کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
Tel: 310.477.1757
بچه های نیمه شب
بچه های نیمه شب
Compare at: $18.00
Our Price: $16.20
You Save: 10.00%
Add to Cart


بازگشت به احترام
بازگشت به احترام
Compare at: $13.00
Our Price: $11.70
You Save: 10.00%
Add to Cart


من چراغها را خاموش می کنم
من چراغها را خاموش می کنم
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart


خون به راه خدا
خون به راه خدا
Compare at: $14.00
Our Price: $12.60
You Save: 10.00%
Add to Cart


همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
2930311 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31 1
No Latest Events
شیر سیاه | چاپ |  پست الكترونيكي
بهمن سقایی   
فهرست
شیر سیاه
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

 هنوز موضوع را جدى نگرفته بوديم. صبح مثل هميشه به كارهامان مشغول بوديم كه شهردار يكى از كارمندهاى يهودى خود را فرستاد دنبال همه كه يهوديها در ميدان شهر جلوى شهردارى جمع شوند. زنم هنوز به بچه‌مان شير مى‌داد پيش‏ از رفتنم به ميدان زنم برگشت و گفت: زن شهردار گفته ديگر بچه شير احتياج ندارد. خوب نيست شير يهودى به دهن بچه مسيحى ريخته شود. آلمانى‌ها اين گناه را نمى‌بخشند. بعد ما دو نفر هم رفتيم ببينيم چه خبر است كه شهردار يهودى‌ها را خواسته. طرف چپ خيابان اصلى رو به ميدان را مسيحى‌ها گرفته بودند و راست را يهودى‌ها. آن‌ها هم همان مسير را مى‌ گذشتند. وقتى به ميدان رسيديم يهودى‌ها در مركز ميدان و مسيحى‌ها پايين پله‌هاى ساختمان جمع شده بودند. بالاى پله‌ها هم پنج نظامى آلمانى كنار شهردار، معاون شهردار و كشيش‏. هيچكس‏ نمى‌دانست چه خبر است. شهردار در حالى كه نگاهش‏ رو به نظامى‌هاى آلمانى بود پيش‏ از ديگران ورود نيروهاى آزاديبخش‏ آلمان را به خاك لهستان را تبريك گفت. بعد رو كرد به جمعيت و ادامه داد: نيروهاى گشتاپو آمده‌اند تا با شما اهالى مسيحى لهستان صبحت كنند. جمعيت مسيحى خاموش‏ بود. يهودى‌ها هم. زن شهردار را ديدم كه با بچه‌اش‏ ايستاده بود كنار دست شوهرش‏. بچه گريه مى‌كرد. خانم شهردار براى آرام كردن بچه از محوطه دور شد. يكى از آلمانى‌ها آمد جلوتر و حرف‌هايى زد كه كارمند شهردارى براى ما ترجمه كرد. حرفش‏ اين بود كه نيروهاى آلمانى لهستان را آزاد كرده‌اند، به زودى هم روسيه را آزاد خواهند كرد. اما يهودى‌ها كه دشمن مسيحيت و اروپا هستند دايم براى دشمنان جاسوسى مى‌كنند. ما مى‌خواهيم سراسر اروپا را از شر يهودى‌هاى جاسوس‏ و خائن پاك كنيم. مى‌خواهيم همه‌اشان را نابود كنيم. آيا از ميان شما كسى هست كه به ما كمك كند؟ چه راهى بهتر از سوزاندنشان تا لكه‌ى ننگى بر سرزمين مسيح باقى نماند. مسيحى‌ها خاموش‏ مانده بودند. ما هم نمى‌دانستيم چه بگوييم. ترسيده بوديم. نمى‌شد حرفى زد. بدنمان مى‌لرزيد و بهم پناه آورده بوديم. مامور گشتاپو گفت: نيروهاى آلمانى درگير جنگ در ساير جبهه‌ها هستند به همين خاطر فقط ما پنج نفر آمدیم؛ البته می دانستیم مومنان مسیحی به یاری ما خواهند شتافت براى سوزاندن يهودى‌ها به مسيحيان دلاورى نياز داريم كه خون مسيح روبروى چشمانشان مى‌جوشد.

 جمعيت مسيحى آرام بود. كسى دست‌هاش‏ را بالا نبرد براى اعلام شركت در اين كار. مامور گشتاپو اين بار با خشم و صدايى بلند حرفهايى زد كه مترجم گفت: كسى حاضر نيست؟ دو سه دقيقه سكوت برقرار بود كه شهردار آقاى بولسلاو راموتوسكى _ اين اسم را سال‌ها بود هرگز تكرار نكرده بودم. سال‌ها از اين اسم بدم مى‌آمد. نمى‌دانم چطور بر زبانم جارى شد. آدم كه بخواهد اسمى را فراموش‏ كند مى‌بيند همين كلمه روزى ناخواسته ميداندار ذهنش‏ مى‌شود. _ بله مى‌گفتم شهردار آمد جلو و با صدايى هيجان زده گفت: مگر ما اينجا مرده‌ايم كه شما دست تنها اينكار را بكنيد. براى سوزاندن اين يهوديان كثيف، خائن و جاسوس‏ پا پيش‏ مى‌گذارم. بعد اشاره داد به قصاب و پسرهاش‏ كه در رديف اول جمعيت مسيحى‌ها ايستاده بودند. قصاب، آقاى برانيسلاو چزليسزيانسكى _ اين اسم را هم فراموش‏ كرده بودم. چون اين دو اسم بهم جوش‏ خورده بودند. اگر روزى مى‌توانستم هردوى اين نام را فراموش‏ كنم زندگى‌ام راحتتر از حالا بود. همين دو كلمه نگذاشتند گذشته را فراموش‏ كنم._ چه مى‌گفتم؟ آهان از همسايه يهودى‌ام مى‌گفتم كه سايه به سايه مرا تعقيب كرد اين همه سال. نه نه ببخشيد حواسم پرت شده، خل شده‌ام. از همسايه مسيحى‌مان مى‌گفتم كه شهردار پس‏ از كشف پناه گرفتن ما در آن خانه او را در ميدان شهردارى دار زد. نه، نه چه حواس‏ پرت شده‌ام. از چى مى‌گفتم؟ گفتم: «از قصاب مى‌گفتيد وقتى در ميدان شهر همراه پسرهاش‏ ايستاده بود و به حرف‌هاى ماموران گشتاپو و شهردار...» همسايه‌ى پير گفت: بله بله، چه سال‌هايى بود. آره قصاب به اشاره شهردار از پله‌ها بالا رفت و به جمعيت سلام فرستاد. بعد به پنج نفر گشتاپو رو كرده گفت: بعد از آقاى شهردار، من و پسرهام _با دست پسرهاش‏ را نشان داد_ آماده همكارى كامل هستيم. ولوله ميان ما افتاده بود. آقاى برانيسلاو چزليسزيانسكى ادامه داد: همين امروز كار را يكسر مى‌كنيم. گرچه آقاى بولسلاو راموتوسكى شهردار محترم به ما گفته بود نيروهاى گشتاپو دست كم دوهزار نفر خواهند بود و ما همه امكانات را مهيا كرده بوديم تا از آن‌ها پذيرايى كنيم؛ اما چه بهتر كه وظايف ساده‌ را به ما داده‌اند. ما به فرموده آقاى شهردار همين حالا آماده انجام وظيفه هستيم. شهردار آمد به سخن: از شما اهالى غيور كه سال‌ها متوجه خيانت‌ها و جاسوسى يهودى‌ها بوده‌ايد، مى‌خواهم هرچه زودتر تا مى‌توانيد در همين ميدان شهر هيزم جمع‌آورى كنيد. من همين حالا به خانه‌ام مى‌روم و هيزم‌هاى خانه‌ام را مى‌آورم. شهردار از پله‌ها پايين رفت و قصاب و پسرهاش‏ همراهش‏ بودند. چندين نفر از اوباش‏ شهر كه تا مى‌توانستند يهودى‌ها را سركيسه مى‌كردند پشت سرشان راه افتادند. پنج نفر اعضاى گشتاپو هنوز در محوطه ايستاده بودند. ما هم پراكنده مى‌شديم. نمى‌دانستيم چه بكنيم. راستش‏ كسى به فكر اين نبود كه چه اتفاقى خواهد افتاد. همه مى‌خواستيم اتفاق را به چشم ببينيم. شك ندارم حتا شهردار و قصاب و پسرهاش‏ هم نمى‌دانستند اتفاق چگونه پيش‏ مى‌آيد. مترجم گفت يهودى‌ها حق رفتن از ميدان را ندارند.

 تعدادى از مسيحى‌ها دوره‌مان كرده بودند مبادا فرار بكنيم. كارمند شهردارى گفت: يهودى‌ها همين جا بايستند تا وضعيتشان روشن بشود. ترسيده بودم. برام مهم نبود چه مى‌كنند با من. جمعيت را پس‏ زدم و به يكى از آشناهام گفتم بايد فرار كرد. ما را زنده زنده در آتش‏ مى‌سوزانند. گفت: مگه مى‌شه اين همه آدم را سوزاند؟ گفتم نمى‌دونم. با دست زدم به گردن يكى از مسيحى‌ها كه سينه سپر كرده ايستاده بود جلوم و فرار كردم. تعداد ديگه‌اى هم خودشون را از حلقه بيرون آوردند. رفتم سراغ زنم و گفتم بايد فرار كنيم. زنم گفت كجا؟ كجا برويم؟ گفتم كجاش‏ رو نمى‌دونم. بايد فرار كنيم. گاو و گوساله را بايد فداى جانمان بكنيم. گفتم بايد بروم ميدان شهردارى ببينيم چه خبر است. گفتم بايد وسايل كاملا" ضرورى رو برداشت و آماده فرار شد. در همين حين برادرم خبر داد راه‌هاى خروجى شهر را بسته‌اند. يهودى‌هاى فرارى را توى رودخونه بيبرزا مى‌اندازند. راه بزرگ به طرف ورشو از پلى بر رودخانه بيبرزا مى‌ گذشت. خودش‏ ديده بود چند زن يهودى و بچه‌هاشان را گرفته توى رودخونه انداخته بودند. با برادرم رفتيم ميدان شهر ببينيم چه خبر است. دورتر ايستاديم. مامورهاى گشتاپو پيداشان نبود. بر بالاى شعله‌هاى آتش‏، بر مكانى كه الهى و مقدس‏ به ديده مى‌آمد شهردار ايستاده بود به تماشا. قصاب و پسرهاش‏ يكى يكى يهودى‌هاى دست و پا بسته را در آتش‏ مى‌انداختند. خودم ديدم پسر شانزده ساله عمو رابين گريه مى‌كرد وقتى خود شهردار از پله‌ها پايين آمد و او را هل داد به طرف آتش‏. دود سياه محوطه را گرفته بود. به برادرم گفتم هرچه زودتر برگرديم. جمعيت مسيحى سرگرم تماشا بود و به اندازه كافى يهودى براى روشن نگه داشتن آتش‏ داشتند. قصاب آمد بر بالاى پله‌ها و داد زد: خبردارم همين حالا جشن عروسى پسر ياكوب رومانلسكى و دختر نوح بگين در خيابان پنجمه. برويم و عروس‏ و داماد و مهمانها را بياريم همين جا براى مراسم عروسى. شهردار دست‌هاش‏ را به علامت تاييد بالا برد و اوباش‏ كه زيادتر شده بودند هورا كشيدند. دوتا از پسرهاى قصاب پيشاپيش‏ همه راه افتادند و از كوچه تتارتلاو پيچيدند بسمت خيابان درختى. خانواده عروس‏ و داماد را مى‌شناختم. خدا رحم كرد ما ميهمانى‌اشان نرفته بوديم. زنم با خانواده عروس‏ اختلاف داشتند. ترسيده بوديم مبادا ما را هم بشناسند، رفتيم به خانه يوسف سفته‌باز كه در طبقه سوم ساختمان روبروى شهردارى خانه داشت. تازه آمده بود اينجا. كسى ازش‏ خبر نداشت. بيشتر با يهودى‌ها سروكار داشت.

در كه زديم يوسف با ترس‏ و نگرانى پرسيد كيه؟ آشنايى داديم، در را باز كرد. گفتيم مى‌خواهيم از پنجره بيرون را تماشا كنيم. ما كه وارد شديم از لنگه در با نگرانى پايين پله‌ها را كاويد و در را بست. از گوشه پنجره نگاه مى‌كرديم. دود آمده بود داخل اتاق يوسف. گفت سروصورتتان همه سياه شده. دوده چربى نشسته بود به همه تنمان و پاك هم نمى‌شد. يوسف گفت: با صابون هم پاك نمى‌شود. چرب است چرب. بعد آهى كشيد و به طرف ديگر اتاق رفت. بعد فرياد زد. رفتيم بطرفش‏ ببنيم چه خبر است. ظرف شير را نشانم داد، سياه شده بود. نتوانستم صبر كنم. گفتم من مى‌روم. در خيابان همسايه‌ى مسيحى‌مان را ديدم. گفت اوضاع خطرناكه. فرار كنين. گفتم كجا بريم. گفت مى‌دونم همه راه‌ها رو بستند. بنظرم بياييد توى زيرزمين خونه ما بمانيد تا وضع بهتر بشه فرار كنيد. عروس‏ و داماد و مهمان‌هاشان را مى‌بردند به طرف آتش‏. خوراك‌هاشان را هم همراهشان بود. عروس‏ و داماد با لباس‏ عروسى كت بسته جلوى بقيه بطرف ميدان مى‌رفتند. بعد شهردار خودش‏ رفت بالاى پله‌ها و گفت مهمانها همين جا مراسم عروسى را تماشا كنند و غذا بخورند. اوباش‏ دوروبر مهمان‌ها را گرفته بودند. بعد شهردار گفت حالا مهمان‌ها شادى كنند. گروه موسيقى يهودى آهنگ سنتى عروسى را مى‌زد. خوراك‌ها را گذاشتند جلوى مهمان‌ها و عروس‏ و داماد را آوردند جلوى آتش‏. شهردار و قصاب باهم ديگه عروس‏ و داماد را انداختند به آتش‏. جمعيت هم مهمان‌ها را واداشتند غذاها را بخورند. عروس‏ و داماد توى آتش‏ مى‌سوختند و بقيه هلهله مى‌كشيدند. گروه موزيك ترانه‌هاى سنتى يهودى را مى‌نواخت.


 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
Our Price: $15.00
Add to Cart
انجل لیدیز
انجل لیدیز
Our Price: $8.00
Add to Cart
کلیات میرزاده عشقی - مجموعه کامل
کلیات میرزاده عشقی - مجموعه کامل
Our Price: $16.00
Add to Cart
همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart
ملاحظات فلسفی در دین و علم
ملاحظات فلسفی در دین و علم
Our Price: $12.00
Add to Cart
قرآن و مثنوی
قرآن و مثنوی
Compare at: $36.00
Our Price: $32.40
You Save: 10.00%
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design