|
اول از همه در مملکت سوراب انگشت نگاری از آدمها را باب کردند. يک شب رئيس جمهور سوراب خواب ديد چند کرکس غول پيکر بر بالای کاخش در پروازند و می خواهند او را از اتاق خواب دزديده، طعمه خود کنند. صبح خوابگزاران را به کاخ فراخوانده، تعبيرش را از آنان خواست.
اول از همه در مملکت سوراب انگشت نگاری از آدمها را باب کردند. يک شب رئيس جمهور سوراب خواب ديد چند کرکس غول پيکر بر بالای کاخش در پروازند و می خواهند او را از اتاق خواب دزديده، طعمه خود کنند.
صبح خوابگزاران را به کاخ فراخوانده، تعبيرش را از آنان خواست. خوابگزاران گوش تا گوش نشسته، روايت تازه را شنيده سکوت کرده بودند. کسی جرئت بازگويی پيشگويی و تعبير خواب را نداشت. خود را به ندانستن زدند. رئيس جمهور سوراب عصبانی شده، همه شان را تهديد به مرگ کرد. آنها زبان در کام مانده دنبال راه فراری می گشتند. عاقبت مشاور امنيت رئيس جمهور که متخصص همه امور از جمله تعبير خواب بود، همان طور که نگاه تحقيرآميزی به خوابگزاران می کرد، گفت اينها از بس تعبير خواب نکرده اند فراموشی به سراغشان آمده. مثل روز روشن است که عده ای می خواهند با هواپيما به ساختمانهای دولتی ما حمله کرده، ما را نابود کنند. کرکس ها هواپيماهای حمله کننده هستند. رئيس جمهور چشم هاش از حيرت باز مانده، به جايی نامعلوم خيره شده و هيچ حرکتی نمی کرد.
دوربين های تلويزيونی هم که شبانه روز کارهای رئيس جمهور را در کادر خود داشتند اين صحنه را ضبط کرده به جهان مخابره کردند. پس از ساعتها و روزها و هفته ها چرت ممتد رئيس جمهور به حرکت آمده و صورتش را به طرف مشاور امنيت ملی کشانده گفت: «می گويی چکار بايد کرد؟»
مشاور امنيت ملی هم که از شدت هيجان نمی توانست سرجای خود بند شود گفت: «انگشت نگاری همه مردم جهان تا در آينده اگر کرکس ها حمله ور شدند و خواب رئيس جمهور تعبير شد، بتوانيم آنها را شناسايی کنيم.»
رئيس جمهور که خنده به لبهاش آمده بود از اين پيشنهاد به وجد آمده گفت: «بی خود به شما لقب «ترب سياه» داده اند. «شلغم» بيشتر به شما می آيد؛ چون واقعاً ظاهر و باطن تان سفيد است.» بی درنگ فرمان صادر شد: انگشت نگاری از همه مردم جهان انجام شود.
مشاور امنيت گفت: «خوبی اين کار زياد است مثلاً حل مشکل بيکاری. اگر قرار باشد جمعيت جهان را منهای آدمهای کشور خودمان انگشت نگاری کنيم می دانيد چه تعداد کارمند کاريابی خواهند شد؟ دوم شناخت ما از انگشتهای مردم جهان بالا می رود از نظر علمی اين خودش يک پيشرفت است. اين سرمشقی می شود تا ساير حکومتها هم از ما ياد بگيرند اهالی ساير کشورها را انگشت نگاری کنند. حل بيکاری در سراسر جهان.» رئيس جمهور سری تکان داد و گفت: «البته می شود کار آنها را ساده کرد و ما بايگانی انگشت نگاری خود را به آنها بفروشيم. يعنی صادراتمان هم افزايش می يابد. با کشتی می شود اين همه انگشت نگاری را حمل کرد تا کشتی ها هم در بنادر بيکار نمانند.»
از آن روز که اين فرمان توسط رئيس جمهور کشور سورآب برای کشورهای جهان صادر شد تا امروز که همه حکومتها به اين کار کشيده شده اند چندين سال می گذرد و هنوز اين پروژه به پايان نرسيده است. کشورهايی مثل هندوستان، چين و پاکستان به دليل ازدياد جمعيت و کمبود بودجه از کشور سوراب تقاضای کمک مالی کرده اند. مشکل هم در اينجاست که افزايش مدام جمعيت مانع از به پايان رسيدن پروژه می شود. و همچنان کابوس کرکس ها خواب و خورد رئيس جمهور سورآب را گرفته، هر شب تعدادشان بيشتر هم می شود. خوابگزاران هنوز هم درمانده از تعبير آن هستند.
مشاور امنيت ملی هم هرروز خبر از پيش بينی پايان گرفتن کابوس کرکس ها در خواب رئيس جمهور محبوب میدهد؛ اما همين ديروز صبح هم که مشاور امنيت نزد رئيس جمهور رفته بود خبر هولناکی شنيد: «اگر کاری نکنی که کرکس ها از خواب من پرواز نکنند و به سرزمين ديگر يا به خواب آدم ديِگری نروند بايد استعفا بدهی.»
خبرنگاری که مدعی ست در آن جلسه حضور داشته قسم می خورد مشاور امنيت ملی دامن کوتاهش را روی زانوان کشيده و گفت: « اگر مجبور به کناره گيری شدم لطفاً لقب تازه ام را از من نگيريد.» رئيس جمهور هم که حين حل جدول متقاطع بود رو به مشاور خود کرده گفت: «ترسوترين رئيس جمهور جهان کيست؟» و پيش از آن که منتظر پاسخ باشد ادامه داد: «به همين کتاب جدول قسم که لقب شلغم را از تو نخواهم گرفت. اما تنبل نباش و کاری بکن تا از شر کرکس ها راحت بشوم.»
چند روز بعد خوابگزاران جرئت کردند حقيقت را بگويند. آنها گفتند اين کرکس ها گرسنه اند و خوراکشان هم انگشت جوانهاست. بايد هرروز بيست انگشت را بريده برايشان خورش تهيه کنيد. مشاور امنيت ملی تاييد کرد و رئيس جمهور در حالی که رنگی از شادمانی و اميد در چهره گرفته و مغمومش ديده می شد دستها را بهم ماليده، پيشنهاد را پذيرفت.
از آن روز تاکنون، آشپزخانه کاخ رياست جمهوری مشغول تهيه خورش انگشت برای کرکس های خواب رئيس جمهور است تا او شب ها بدون کابوس کرکس ها بخواب برود. اگر به کشور سوراب آمدید و توانستید از آشپرخانه رياست جمهوری ديدن کنید آشپزها را می بينيد که با لذت تمام به روبراه کردن امور آشپزخانه مشغولند.
قصه ما به سر رسيد کرکسه به خونه ش نرسيد. بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود قصه ما دروغ بود. |