کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز arrow تد از گلها بدش می آمد
Tel: 310.477.1757
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
Our Price: $15.00
Add to Cart


مراسم به نمایش درآوردن یک دیکتاتور
مراسم به نمایش درآوردن یک  دیکتاتور
Compare at: $10.00
Our Price: $9.00
You Save: 10.00%
Add to Cart


پادشاه زندانها
پادشاه زندانها
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart


همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart


دیوان ایرج میرزا
دیوان ایرج میرزا
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
27282930311 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
No Latest Events
تد از گلها بدش می آمد | چاپ |  پست الكترونيكي
بهمن سقایی   
فهرست
تد از گلها بدش می آمد
صفحه 2
صفحه 3

 

فاصله‌ی «نرسينگ‌هام» با گورستان حيوانات سه چهار بلاک بالا و پايين خانه ماست. برای رفتن به مرکز خريد بايد از خيابانی بگذريم که ساکنانش همه سالمندند. خانه‌های سالمندان چسبيده بهم با يکی دوتايی نرسينگ‌هام اينسو آنسوی خيابان.

گاه از سر يادگيری زبان می‌نشينم روی يکی از دو نيمکت بزرگ چوبی محوطه که معمولاً اهالی نرسينگ هام بر آن نشسته رهگذران را تماشا می کنند. نگاهشان طولانی و آرام است، حرف زدنشان هم. به زبان که می آيند چشم هم ندوخته باشم به دهنشان، می فهمم.

مشتريان دايمی اين نيمکت پيرمردی‌ست که هنوز هم چشم‌های جوانی دارد برای ديد زدن. پيرزن‌ها هم هستند. يکی هميشه شماره‌های مجله «دنياهای شگفت» را مطالعه می‌کند. مجله ای بازمانده از دهه پنجاه که پر است از تصوير ستاره های سينما. خدا رحمتشان کند همه‌شان رفته‌اند حالا. خيلی‌هاشان مدتی را در همين ساختمان گذرانده‌اند تا رفته‌اند به گورستان پايين‌تر، دو چهارراه پايين‌تر از گورستان حيوانات.

پيرزن می‌گفت: «سال‌ها پيش از آن که پيری سراغم بيايد آمدم اينجا. با بيشتر اين ستاره‌ها هم زندگی کردم. باهاشان عکس‌ها گرفتم وقتی اينجا بودند- دستش را به ساختمان چند طبقه روبرو می‌گيرد که خانه سالمندان است- آنجا بودند وقتی تن و جانشان سالم بود. بعد يکی يکی آمدند اينجا- اشاره دارد به همين ساختمان – خب آدم که بيايد دخمه، امروز فردا هم می رود. اتاق انتظار است. همه می‌دانند.

 


چند باری عکس‌ها را ديده‌ام. هنرپيشه‌های دوران فيلم‌های سياه و سفيد بودند. حتا بازمانده‌هايی از سکوت سينما. چندتايی‌شان زمانی که هنوز بر و رويی داشتند و از آب و گل نيفتاده بودند تصوير رنگی خود را هم ديده بودند. پيرزن تاکيد می‌کند آن زمانها زيبايی‌ها خدادادی بود و کسی در زيبايی خدا دخالتی نمی‌کرد. پيرزن ادامه می‌دهد: «مجله‌های امروزی را که نگاه می‌کنی عکسی از آن ها نمی‌بينی. همه‌شان گلايه داشتند از تعيير اوضاع وقتی اينجا بودند. کسی سراغشان را نمی‌گرفت. بيشتر ارث و ميراثشان را که همين مجله‌ها باشند به من بخشيده‌اند. همه‌شان را دارم. يک کمد بزرگ را جا گرفته‌اند. حيف! مدت‌هاست نمی بينمشان. يا پير نمی‌شوند يا نمی‌آيند اينجا. همين روزها هم که بميرم- دستش اشاره می‌داد به ظرف زباله‌ها- کمد را خالی می‌کنند در آن.»

آن ديگری عاشق آخرين مدل‌های ماشين است. ردشان را در جاده آسفالت روبرو دنبال می‌کند. همه‌شان را از مجله‌های اتوموبيل می‌شناسد. قيمت هرکدامشان بسته به سال توليد، امکاناتی که دارند، مدل بالا و پايين، همه را می‌داند. لهجه تگزاسی‌اش را از طريق پيرمرد که واگويه‌شان می‌کند می‌فهمم. هر سه اين‌ها هفته‌ای يکبار می‌آيند گورستان حيوانات، بچه‌های پيرمرد را سر مي‌زنند و گُلی می‌گذارند بر مزارشان. يکی دوبار همراهشان رفته‌ام. دو ساعتی طول می‌کشد همين سه چهار بلاک را طی کنيم و بنشينيم نيم ساعتی بر چمن کناره گورها.

صبح دوشنبه برخوردم به پيرمرد. گوشه چپ نيمکت را گرفته بود و چشم به پايين خيابان داشت، همان سمتی که راه می‌بردم به مرکز خريد. از دور دست تکان داد. نشستم کنار دستش. حال و روزش را پرسيدم. خنده به لب داشت. گفت: «نشسته بودم منتظرت بيايی.» کمتر پيش آمده بود دوشنبه صبحها برای خريد بروم. پيرمرد گفت: «از سحر در فکر آمدنت بودم. در خواب ديدم آمدنت را.» عجله ای نداشتم. گفتم: «خانم ها کجايند؟»

گفت: «هستند. نمی‌دانند آمده‌ام اينجا.» سکوت را از دهان بازش بيرون می‌داد. پا کشان سمت پايين خيابان را پيش گرفت. برگشت و به دست اشاره داد همراهش باشم. بلاک اولی را گذشتيم. راهش را به طرف فروشگاه کج کرد. «دسته گلی بخريم برای رفتن به خانه بچه‌هام. فکر کنم اين آخرين باری‌ست که به ديدنشان می‌روم. پير شده‌ام و پاهام نمی‌کشند به رفتن. دلم تنگ شده براشان. اگر امروز نبينمشان در گور که باشم عذاب می‌کشم.» پيرمرد برايم گفته بود ازدواج کرده. سه بار در عرض بيست سال. دوتايشان همين‌هايی‌اند که می‌نشينند روی نيمکت ور دستش. اتفاقی آمده‌اند کنار هم. پس از اين که زن سوم برای هميشه رفته بود تبت، پيرمرد آمده بود اينجا.

«بعد از جنگ کره با زن اولم آشنا شدم. دوست داشت هنرپيشه سينما بشه. ميسی سی پی رو دوست نداشت. می‌گفت بريم غرب. بريم کاليفرنيا. تنها جاييه که بخت هنرپيشه شدن دارم. رسيديم به هاليوود. ديديم فقط می‌شه تماشاگر بود. چند ماهی دوندگی کرديم. بی‌فايده بود. من که کارمند بانک شده بودم. بعد اون هم اومد و نشست پشت باجه. اما رويای هنرپيشه شدن رو از دست نداد. توی چندتايی فيلم هم نقش کوتاه بازی کرد. بعد هم که رفت با يه نورپرداز صحنه دوست شد شايد براش کاری بکنه. بچه ها رو من بزرگ کردم. گاه به گاه که به بانک می‌اومد تا چکی رو نقد کنه می‌گفت همين امروز فردا در يه فيلم جان فورد بازی می‌کنم. نورپردازه شيره‌ش را کشيد و بعد ولش کرد به امان خدا. يه روز با حال نزار اومد بانک و گفت می‌خوام بچه‌ای را هم که ازش دارم بيارم خونه تو. بچه‌ها سه تا شدن.» نپرسيدم زن دوم چه؛ اما گويی پرسيده باشم، گفت: «زن دومم؟ اون مشتری بانک بود. می‌خواست وام بگيره برا بنگاه معاملاتی ماشينی که داشت. همين. دو تا بچه ديگه هم به خونه اضافه شد» از زن سومش هم هيچ نگفت. چهار پنج تا بچه‌اش هم پراکنده بودند اينجا آنجای قاره. «اين دوتای آخری سال‌های پيری کنارم بودند. دختره جودی خيلی خودش رو لوس می‌کرد. پسره تد گوشه گير بود و اخمو. خيلی دوست نداشت با منِ پيرمرد دمخور باشه.»



 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

دروازه اقیانوس و داستانهای دیگر
دروازه اقیانوس و داستانهای دیگر
Compare at: $10.00
Our Price: $9.00
You Save: 10.00%
Add to Cart
دوران سپری نشده
دوران سپری نشده
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart
انسانها یکسانندDVD
انسانها یکسانندDVD
Compare at: $15.00
Our Price: $14.25
You Save: 5.00%
Add to Cart
همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
Our Price: $25.00
Add to Cart
میم
میم
Compare at: $14.00
Our Price: $13.30
You Save: 5.00%
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design