|
صفحه 5 از 5
چند روزی همين طوری راه میرفتم، نه دورترها. وقتی لجش میگرفت و تکهای از بدنم را میکند، میگفت: «خب تو هم تکههایی از وجودم را میکنی.» باز دلش به حالم میسوخت يا خاطرههای مشترک به ذهنش میآمد نمیدانم؛ اما دوباره تکههای پراکنده را بهم وصل میکرد.
[کندن و چسباندن هم روز و شبی دارد، فصل و سال ندارد. پايان هم می رسد پيش از آمدن فصل و سال]
با هم رفتيم بيرون شهر. در ماشين ترانه میخواند. رسيديم به جاده باريک و پرپيچ و خمی که چند خانهی متروکه اينجا آنجای جاده ديده میشد. ماشين را نگه داشت. پياده شديم. گفت برويم آنطرفترها. شب قبل خواب خوزه را ديدم، خواب خودم را. هزارتا شده بوديم اينجا آنجا. همه جا سرِ بريده مرغان دريايی بود. هزاران هزار تنِ بی سرِ مرغان دريايی بر ساحل مانده بود. مرا واداشته بودند تنها را شمارش کنم. هرچه میشمردم رقم اشتباه در میآمد و باز ناچار به شمارش بودم. دختر مکزیکی عروسک ساز، عاشق خوزه، آنجا بود، او به لحنی موذیانه گفت: «عشق را فراموش کن تا شمارش درست دربيايد.»
پرسيدم: «عشق را فراموش کنم؟» «بله فراموشی عشق» بعد خنديد و سرِ مرغان را نشانم داد. به او گفتم: «اين همه خوزه میسازی که چه شود؟» او سرِ مرغان را به باد سپرد. زمين پهن و بیبرگ بود. هوا کمی سوز سرما داشت. میلرزيد. چشمهاش را بسته بود. صداش در باد شنيده میشد: «همهاش دروغ بود. بيخود اميد بسته بودم به تو. آدمی که قلب نداشته باشه دوست داشتن را نمیفهمه. دوست داشتن مثه يه رودخونهست که از کوههای بلند و برفی تمنا میآد.»
دستم را کشيد. پام را کشيد. چنگ زد به سينهام و پارچهها را در باد رها کرد. چشمهام رد تکه پارچهها را دنبال میکردند. تنها سر مانده به حسام برايم مانده بود. باقی به باد داده شده بودند. وقتی نقاشی چشمهای مانده بر پارچه را نگاه میکرد، خنديد. لبهای نقاشی شده بر پارچه را بوسيد. دويد تکه تکهها را جمع کند. جمعشان میکرد؛ اما باد میبردشان. پارچه نقاشی شده در باد رها شد. برگشت دست انداخت به باد شايد پارچه را بگيرد. باد قویتر بود. دور میشد.
تکه تکهی پارچهها چيزی برای گفتن نداشتند. میبايست در باد رهاشان میکرد. تکه پارچهای را بوسيد که لبهای نقاشی شده بر آن ديده میشد. پارچه را از چنگش بيرون داد برای پرواز در باد. آسمان را که نگاه میکردی، پر بود از تکههای رنگی پارچهها.
[آيينه را از جلويتان برداريد. نيازی به ايفای نقش خوزه يا معشوقش نداريد. شما خود او هستيد.]
|