کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز arrow خوزه های خاک
Tel: 310.477.1757
قبیله من
قبیله من
Compare at: $20.00
Our Price: $18.00
You Save: 10.00%
Add to Cart


بوف کور
بوف کور
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart


قرآن و مثنوی
قرآن و مثنوی
Compare at: $36.00
Our Price: $32.40
You Save: 10.00%
Add to Cart


ملاحظات فلسفی در دین و علم
ملاحظات فلسفی در دین و علم
Our Price: $12.00
Add to Cart


سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
Our Price: $15.00
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
2930311 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31 1
No Latest Events
خوزه های خاک | چاپ |  پست الكترونيكي
بهمن سقایی   
فهرست
خوزه های خاک
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

 تن‌ام پر شده بود از همين تکه تکه‌ها. هر تکه‌ای برای خودش. پر بودم از تکه تکه‌ها. زن؛ اما يک تکه بود ظاهراً. شايد هم نمی‌خواست خاطره‌های ديگران را حالا به ياد بياورد. نمی‌شود يک تکه بود. فکر کنم تنها خداست که از پارچه‌ای يکدست و يک قواره درست شده. صبح فرداش خندان آمد بالای سرم برای دادن بوسه‌ای از خداحافظی. 

 [در کارگاه که بودم همسر خوزه مرا سبک سنگين که می کرد گفت: «يکبار خوزه جمله‌ای از يک داستان را برايم خواند که می‌گفت: گفتگوها هرچند به خوشی؛ اما آرام آرام تکه تکه شدن را هم به ارمغان می‌آورند. مثل گير کردن سيمی به تن عروسک‌های پارچه‌ای.]

نمی دانم چند روز گذشته بود وقتی پام گير کرد به سيمی يا شکسته شيشه‌ای سر راهم. پای چپم پاره شده بود. شکافش کوچک بود، مثل درزهای خیالین که اول کوچکند. او شکاف را نمی‌ديد. شب‌ها آغوشش باز بود و سينه به سينه بوديم. درز پام هرروز بيشتر می‌شد. کاری نمی‌شد کرد. 

هروقت اينجا آنجای خانه می‌رفتم، يا سوار ماشين می‌شدم برای رفتن به خريد يا ميهمانی، درز را می‌ديدم که بيشتر و بيشتر شده. دردم گرفته بود. از همان روز اول درد داشتم. اما تا اينجا که رسيده بودم دردش پایانی نداشت. او هم متوجه تغييری شده بود که يواش يواش به زبان آمد. گلايه کرد. يک روز، بالاخره شکاف را نشانش دادم و گفتم اگر می‌تواند کاری بکند. فکر کنم درز پا را نمی‌ديد. تاريکی راهروها بود يا حواس پرتی، معلوم نبود. چيزی که بود هرچه نگاه می‌کرد درز را پيدا نمی‌کرد. به حساب شوخی‌هام گذاشته بود.

نمی‌توانستم آنقدر خم بشوم برای درزگيری پاشنه. تکه تکه پارچه‌ها بيرون می‌ريختند. متوجه بودم هرروز چيزی از ذهنم گم می‌شود. نمی‌شد کاريش کرد. اتفاق است. تکه تکه‌ها را جمع می‌کردم شايد روزی بتوانم بگذارم سر جايشان. از يک پا لاغر و مردنی شده بودم. می‌لنگيدم. دستم را می‌گرفتم به ديواری، نرده‌ای، چيزی تا بشود جلو رفت. توی تاريکی پام گير می‌کرد به وسايل. دست و تن‌ام هم اينجا آنجا زخم و زيلی شده بود. گلايه‌ها رسيده بودند به جاهای دورتر. آن روزی که آرنج راستم را گرفتم جلوی چشم تا شکافش را نگاه کنم، ترسيدم. به عجله درز را با دست ديگر پوشاندم و گشتم تا سوزن و نخ ها را پيدا کنم. نشستم به دوختن. نگاه می‌کردم مبادا کج بروم و آسيب‌ها بيشتر بشود. بعد رفتم جلوی آينه تا پشتم را نگاه کنم. همه پشتم دانه دانه تاول زده بود. صبر کرد تا ازش کمک بگيرم. ديروقت آمد، نيمه شب آمد. خسته، بدون نگاه کردن به چيزی افتاد روی تختخواب. خوابش برده بود. آرام خزيدم پايين مبادا بيدار شود. آمدم نشستم روی مبل پذيرايی. دنبال چاره‌ای بودم برای تاول‌های کمرم و درز پاشنه پا. سختتر شده بود راه رفتن. نيمه های شب عصبانی آمد سراغم و فريادکشان گفت: «از دستت خسته شده‌ام.»

خشم به چهره‌اش بود که گفت: «درز بزرگی در وجودم هست بزرگتر از درز پای تو.» کمرم را برگرداندم تاول‌ها را نشان بدهم. چنگ زد به آنها. دست راستش را گذاشته بود به کمرم و با دست چپ تکه تکه پارچه‌ها را بيرون می‌ريخت. کمرم خالی شده بود. از شکم به زمين خم شدم. دست راستم را کشيد. کنده شد. پای لنگم را هم کند. باقی تن‌ام را که در واقع آخرين وجود من بود انداخت روی مبل. خودش برگشت به اتاق خواب. تا صبح درد نشسته بود به بازمانده تن‌ام، به آن قسمت‌هايی که هنوز به حس‌ام متصل بودند.

 شايد يک هفته‌ای به همين شکل باقی مانده بودم روی مبل. حوصله تميز کردن خانه را هم نداشت. من هم توان جمع کردن دست و پای کنده شده را نداشتم. خواب‌آلوده و خسته بودم. رفتن تا آنسوترها برای يافتن تکههای پراکنده ديگر کاری شده بود ناممکن. زورهام را زده بودم، نشده بود. تا اين که يک هفته بعد گويا دلش سوخته باشد دست و پای کنده را آورد با سنجاق چسباند به تن‌ام. خوب جور نشده بود؛ اما قانع بودم. لنگ می‌زدم. لرزش دست را داشتم. سوراخ‌های کمرم زيادتر شده بود. شکاف گنده پشت خوب نشده بود. می شد راه رفت.



 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

ساندویچ مخلوط
ساندویچ مخلوط
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
Our Price: $15.00
Add to Cart
زندان زنان
زندان زنان
Compare at: $9.00
Our Price: $8.10
You Save: 10.00%
Add to Cart
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
Our Price: $25.00
Add to Cart
من چراغها را خاموش می کنم
من چراغها را خاموش می کنم
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart
قرآن و مثنوی
قرآن و مثنوی
Compare at: $36.00
Our Price: $32.40
You Save: 10.00%
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design