|
اگر حقيقت را خفه کنيد و در زير خاک مدفون، بازهم سر بر خواهد کشيد و با چنان قدرت فزاينده ای نيز که هر چيز را که بر سر راهش بايستد درهم خواهد شکست. اميل زولا
زمانی در کشوری بزرگ و ثروتمند مردم مرتبا از بالای صخره ای بلند و عميق به پايين افتاده زخمی می شدند برخی هم می مردند. در نتيجه وزارت بهداری دستور داد که در انتهای دره آمبولانسی گرانقميت با پيشرفته ترين وسايل تکنولوژيک دارو و درمان قرار دهند که بلافاصله آسیب دیدگان را به مدرنترين بيمارستان که با وسايل تکنولوژيک پيشرفته مجهز بود برسانند. وزارت بهداری همچنين اعلام کرد در اين راه از هيچ هزينه و کوششی فروگذاری نخواهد کرد؛ زيرا که پای سلامت مردم در ميان است.
اما به ذهن برخی از مردم رسيد بجای هزينه گران آمبولانس و ديگر وسايل پزشکی می توان نرده ای در لبه صخره ساخته و از افتادن مردم جلوگيری کرد. اين عده با کمال تعجب ديدند حرف و ايده اشان به هيچ گرفته شد. نه راننده های آمبولانس علاقه مند به اين ايده بودند، نه آنانی که درآمد زندگی خود را از راه کار در آن بيمارستانها گذرانيده و برای خود صاحب منصب و مقام و پرستيژی شده بودند.
سران پزشکی شهر هم اعلام کردند اين مسئله بسيار پيچيده تر و جدی تر از آن است که به دست عده ای نادان که سودای برپا کردن نرده محافظ را دارند سپرده شود و بادی به غبغب انداخته اضافه کردند: «نمی توان اجازه داد آدمهايی که چيزی از پزشکی سرشان نمی شود با جان مردم بازی کنند. اگر به اندازه کافی به ما پول و بودجه بدهيد، ما به زودی از راه دستکاری در ژنهای مردم انسانهايی می آفرينيم که بعد از افتادن نه زخمی ميشوند و نه ميميرند. ...»
بنابراين، نرده محافظی ساخته نشد. زمان گذشت و مردم اين کشور هر روز بيشتر و بيشتر خود را درگير هزينه های سرسام آور و کمرشکن سیستم درمانی پيشرفته و تکنولوژيک برای نجات پرت شدگان از دره يافتند. سرمايه ای که می توانست صرف خدمات اجتماعی رسيدگی به فقرا و گرسنگان، هزينه مدارس، کتابخانه ها، مراکز فرهنگی و غيره شود به مصرف آمبولانسها و بيمارستانها و هرچه پيشرفته تر کردن وسايل تکنولوژيک آنها می رسيد.
هرچه قيمت مخارج پزشکی بالاتر و بالاتر می رفت، بر تعداد افرادی که توان پرداخت اين مخارج و استفاده از آنها را نداشتند اضافه می شد. هر روز بر تعداد گرسنگان و فقرای شهر اضافه میشد. روابط خانوادگی در اثر ترس و استرس مالی و اجتماعی به وخامت می کشيد. بر تعداد دزدی و جنايت و در کنار آن بر تعداد شورشهای خيابانی مردم افزوده می شد. هرچه بر تعداد پرت شدگان از صخره اضافه می شد ترس و استرس مردم شهر هم بالاتر می رفت و همراه آن بيشتر و بيشتر از سرمايه کشور به کار پژوهشهای بزرگ و گران قيمت در راه پيداکردن دارويی می گرديد که به پرت شدگان از بالای صخره داده شود تا زخمهايشان را شفا دهد. و در اين راه تعداد معدودی از پزشکان آگاه و آدمهای ديگر شهری که راه حل را نه در تحقيقات سرسام آور؛ بلکه در برپاکردن نرده محافظ می دانستند، به عنوان خائن، نادانِ، بی احساس و بی توجه به زنان وکودکانِ زخمی و پرت شده شناخته شده، دستگيرشان کردند يا به ناچار گوشه نشین شدند.
آری راه حل قضيه پيشگيری از افتادن و مجروح شدن مردم اين کشور از بالای صخره آنقدر ساده بود که از باور مردم عادی آن کشور دور می ماند و سردمداران امور، آنان که منافع مالی ومقامی و حقوقی در اين مسئله داشتند نيز از گسترش اين راه حل در اذهان مردم به هر وسيله جلوگيری می کردند.(1) مثال بالا شرح حالِ سرنوشت تلخی است که به روز طب و سيستم درمانی در جوامع تکنولوژيک و در عصر مدرن آمده است. هزينه های سرسام آور بيمارستانهای مجهز به پيشرفته ترين وسايل تکنولوژيک، تحقيقات شبانه روزی و بسيار پرخرج برای يافتن داروهای معجزه آسا، بورکراسی پيچيده و ارتشی مدارس پزشکی و بيمارستانها، برخورد شيئی گونه و غيرانسانی به بيمار، بی اهميت نگاشتن برنامه ريزی شده و آگاهانه به مسئله پيشگيری، سپردن و اختيار اراده بيمار به عهده پزشکان و ساير کارکنان درمانی و بالاتر از همه کنترل همه امور پزشکی در دست کمپانيهای داروسازی و سازندگان وسايل تکنولوژيک پزشکی- درمانی. اينها همه حقايق تلخی است که همه ما شب و روز با آن سروکار داريم. در کتاب حاضر سعی شده است از جنبه ای نقادانه به بررسی طب مدرن و پيامدهای دهشتناک جانی و مالی حاصل از آن پرداخته شود.
***
هرروز به طور مرتب از بحران مسائل درمانی، بالا رفتن قيمت دارو و درمان، افزايش هرچه بيشتر تعداد بيماران و بيماريها، ناراضی بودن بيماران از سيستم درمانی و دارو و پزشک در سراسر جهان اخباری به گوشمان می رسد. چه در کشورهايی که طب و خدمات درمانی از طرف دولت و تقريبا به شکل رايگان در اختيار عامه مردم قرار می گيرد، و چه در کشورهايی مثل امريکا که طب مانند هرچيز ديگر خصوصی بوده و تنها به کمکهايی اينجا و آنجا از بودجه دولتی بسنده می کند و مابقی آن از طرف فردِ مورد درمان با خريد بيمه های درمانیِ گرانقميت پرداخت می گردد. به نظر می رسد که دنيا با بحرانِ بالا رفتن تصاعدی قيمت دارو و درمان، شلوغی بيمارستانها و مطبها، عدم توجه عاجل به موارد اورژانس و ... روبرو است.
با بالا رفتن هرچه بيشتر قيمت درمان، وسايل درمانی پيشرفته روز به روز بيشتر در اختيار اقليتی قرار می گيرند که توان پرداخت چنين هزينه های سرسام آوری را دارند. کمپانی های بيمه های درمانی بخصوص در کشورهايی که اقتصاد خصوصی دارند با سرمايه گذاريهای کلان و مونوپول کردن سيستم درمان سرمايه های خود را بطور تصاعدی رشد و گسترش می دهند و در اين ميان آن که سرش بی کلاه است اقشار متوسط و فقير يعنی اکثريت مردم هستند که بار اين بحران را بیش از همه بر دوش می کشند. سوای مسائل ذکر شده نکته قابل توجه ديگر عدم کفايت طب امروز در بهبود و درمان بيماريهای مختلف است.
به نظر می رسد طب مدرن تقريبا برای هيچ بيماری ای جوابی ندارد. دلايل بوجود آمدن بيماريهايی از قبيل پوکی استخوان، اختلالات متعدد هورمونی، دردهای مزمن از قبيل دردهای مزمن عضلانی، سردردهای مزمن، دردهای مزمن شکمی و جهاز هاضمه، کل بيماریهای تحت عنوان بيماریهای ( Auto immune diseases) ازقبيل لوپوس(Lupus) آرتروز روماتيد و دهها و دهها بيماری ديگر يا به گردن ويروسها و باکتريها گذارده میشود يا «نامشخص» اعلام می شود. پاسخ طب مدرن به تمام اين بيمارها نيز تجويز دارو يا اعمال جراحی مختلف است که نه به ريشه بيماری پرداخته؛ بلکه تنها نشانه ها را هدف قرار داده، بخشی از آن را از بين می برند. طب مدرن همچنين داعيه ی ريشه کن کردن بيماريها و افزايش سلامتی و طول عمر انسانها با کمک تکنولوژی را دارد. برای اين که ميزان اين مدعا را دريابيم نگاهی به آمار و ارقام سلامتی و بيماری در پيشرفته ترين کشور تکنولوژيک جهان يعنی امريکا می اندازيم:
• در شهر نيويورک از هر هزار کودک حدود يازده نفر قبل از ديدن اولين سالگرد تولد خود بر اثر بيماريهای مختلف و سوء تغذيه می ميرند. جالب است بدانيم که اين رقم در شانگهای در کشور چين حدود ده نفر است.
• ميزان عمر متوسط کودکی زاده شده در شانگهای 75 سال است در حالی که در نيويورک اين رقم به 73 سال تقليل می يابد.
• به دليل افزايش سرسام آور قيمت دارو و درمان در کشور امريکا و بخشی از کشورهای اروپايی که مراکز اصلی اجرای سيستم طب غربی بوده تکيه بر دارو و جراحی و وسايل تکنولوژيک گران قيمت به جای توسل به اصول طب سنتی و گياهی دارند بيش از 45 ميليون نفر بدون هرگونه بيمه درمانی بسر می برند.
• در کشور امريکا 95 درصد زايمانها توسط پزشکان انجام يا نظارت می شوند در حالی که آمار نشان ميدهد که کشورهای اروپايی که 75% زايمانهايشان توسط ماماها و يا پرستاران تعليم يافته برای زايمان انجام میشود ميزان مرگ و مير نوزادان هنگام تولد بسيار پايين تر از آن در امريکاست. در کشور هلند که کمترين ميزان مرگ و مير نوزادان را داراست نه تنها اکثر زايمانها توسط ماماها انجام می گيرد؛ بلکه 35% آنان در خانه و نه در بيمارستان و تحت نظارت ماما و افراد تعليم ديده ديگر صورت می پذيرد. مسئله تفاوت در مرگ و مير هنگام زايمان توسط پزشک در مقايسه با ماما به فلسفه متفاوت در تعليم اين دو گروه مربوط می شود. پزشکان زنان و زايمان در سيستم پزشکی غربی در بيمارستانها و مدارس پزشکی در جهت جراحی و استفاده از وسايل تکنيکی پيشرفته تعليم داده می شوند و معمولا به دليل پر مشغله بودن نسبت به نيازهای روحی بيماران خود حساسيت کمتری دارند.
• هرچه فرد بيمار مرفه تر بوده يا از بيمه درمانی بهتری برخوردار باشد امکان انجام آزمايشها و عکسبرداريها و اعمال جراحيهای مختلف و اکثرا غيرضروری بر روی او بيشتر است. اين مسئله در مورد عمل سزارين در هنگام زايمان هم صدق می کند. عمل سزارين غيرضروری امروزه در بيمارستانها به صورت امری عادی درآمده و نه تنها زن حامله و کودکش را در معرض خطر بيشتر نسبت به زايمان طبيعی قرار می دهد؛ بلکه مخارج بيشتری را هم بر هزينه های گران قيمت درمان اضافه می کند.
• امروزه در امريکا هر زن آبستن که برای وضع حمل به بيمارستان می رود 50% در خطر عمل سزارين غير ضروری قرار دارد. اين درصد در مورد زنان مرفه تر با بيمه های درمانی بهتر حتی بالاتر از 50% نيز هست. در حالی که ماماها دقيقا و تنها در جهت کمک کردن به زن حامله تعليم می بينند و مسئله زايمان را به شکل امری طبيعی و نرمال که در طبيعت و در عالم حيوانات بدون کمک از هيچ احدالناسی صورت می گيرد ديده و با چنين ديد و در چنين فضايی به زن حامله در راستای کمک به يک عمل طبيعی و فيزولوژيک برخورد می کنند. و بر نيازهای روحی و ترس و ترديدهای او بيشتر واقف بوده زمان بيشتری را نيز به او اختصاص می دهند. و به طور کلی به مسئله زايمان طبيعی تر و فيزيولوژيک تر برخورد می کنند.
• امريکا بالاترين ميزان عمل سزارين را در سراسر جهان داراست و جالب است بدانيم امريکا در ميزان مرگ ومير کودکان در هنگام تولد نيز مقام اول را داراست.
• در سال 1982 در ايالت کاليفرنيا تحقيقات بزرگی درباره ريشه جنايت و خشونت و اعمال خشونت آميز انجام شد که نتيجه اين تحقيق بزرگ و سراسری نشان می داد که اگر چه دلايل مختلفی در ايجاد جنايت و اعمال خشونت آميز در جامعه وجود دارد ولی اولين و بزرگترين دليل آن دخالتهای پزشکی مختلف در هنگام تولد می باشد.
• مخارج درمانی ساليانه کشور امريکا بيش از يک و نيم تريليون دلار است و اين هزينه با سرعت سرسام آوری در حال رشد هرچه بيشتر است. در چنين شرايطی بيش از صد ميليون کودک و بزرگسال در آن کشور فاقد بيمه درمانی می باشند.
• بيماريهايی که امروزه به سرعت و در تمام اقشار اجتماعی در حال رشد هستد همه بدون استثنا با عوض کردن شيوه زندگی و تغذيه قابل پيشگيری می باشند در حالی که جامعه پزشکی و سيستم درمانی به دليل سود فراوان تاکيدی بر آگاه نمودن افراد و پيشگيری اين امراض نداشته با دادن اطلاعات غلط به عامه مردم بر مصرف دارو و جراحی برای مبارزه با اين امراض تاکيد می کند. اين امراض که همچنين بزرگترين عامل مرگ و مير د رکودکان و بزرگسالان هستند عبارتند از بيماريهای قلب و عروق، رشد سريع و بيش از حد چاقی در تمام سنين، بیماری قند که امروزه حتی در کودکان هم بشدت رو به ازدياد می باشد، سرطانهای مختلفی از قبيل سرطان روده بزرگ، سرطان پروستات و سينه که قبلا خاص سنين بالا بوده، امروزه حتی در 25 سالگان نيز ديده می شود.
• همه اين موارد ذکر شده نتيجه ازدياد مواد شيميايی در محيط زيست و در غذاهای عمومی، صنعتی شدن دامداری و کشاورزی و تغذيه و در نتيجه افزايش مصرف مواد شيميايی مختلف برای پرورش هرچه سريعتر حيوانات و گياهان در خدمت سود هرچه بيشتر می باشد و همچنان که ذکر شد تمام اين بيماری ها کاملا قابل پيشگيری بوده؛ اما به دليل سودجويی کمپانيهای دارويی و وسايل تکنولوژيک پزشکی و همچنين شرکتهای بيمه خصوصی تاکيد بر مصرف دارو و جراحی برای مقابله با اين بيماريها گذارده شده از پيشگيری کمترين حرفی به ميان می آيد.
• بر اساس آمار رسمی در سال 1992 يعنی بيش از ده سال پيش در امريکا يکی از پيشرفته ترين کشورهای صنعتی جهان که بيشترين بودجه درمانی را داراست 50% امريکاييها يعنی از هردو نفر يکی حداقل به يک نوع بيماری مزمن مبتلاست. اين رقم امروزه حتی بالاتر نيز رفته است.
• بر اساس همين آمار از هر 5 کودک در يکنفر نشانه های آغاز حداقل يک بيماری مزمن مانند بيماری قند، چاقی مزمن، بيماريهای قلب و عروق ديده می شود. اين آمار امروزه يعنی در سال 2003 ميلادی به رقمی حداقل يک برابر و نيم رسيده است و همچنان به طور تصاعدی در حال رشد و افزايش است.
• حداقل 80% امريکاييها دچار بيماريهای قلب و عروق هستند. در سال 1990 43% مرگها در امريکا در اثر حمله قلبی و يا بيماری های قلب و عروق بوده است.
• بيش از 30% امريکاييها دچار بيماری سرطان بوده هشتاددرصد اين متبلايان جان خود را در اثر اين بيماری از دست خواهند داد.
• آرتروز و دردهای مفصلی 77% امريکاييان را مبتلا به خود دارد.
• در سال 1990 شش و نيم ميليون امريکايی دچار بيماری قند (ديابت) بودند. اين رقم امروزه در عرض دهسال از مرز ده ميليون گذشته و همچنان رو به افزايش است.
• در سال 1990 بيست و هفت ميليون امريکايی از بيماری فشار خون رنج می بردند اين رقم امروزه از مرز چهل ميليون گذشته است.
• بيش از 60% جامعه از بيماری سوء هاضمه و بيماری های مربوط به دستگاه گوارش رنج می برند.
• حدود 5 ميليون نفر دچار بيماری يبوست مزمن هستند.
• بيش از 50 ميليون امريکايی دچار بيماری اختلال در خواب و يا بيخوابی هستند.
• 80 ميليون امريکايی دچار بيماری آلرژی های مختلف هستند که در اثر عکس العمل به مواد مصنوعی و شيميايی و هورمونهای اضافه شده به مواد غذايی يا محيطی ايجاد شده است.
• همه سال 80 ميليون امريکايی به «بيماری سرماخوردگی» دچار می شوند و مصرف روزانه قرص آسپيرين در امريکا 90 ميليون است.
• 60% امريکايی ها دچار ضعف ديد بوده و نياز به نوعی وسيله برای کمک به ديد چشم دارند. 20 ميليون نفر دچار ناشنوايی هستند و 98.5% جمعيت از نوعی بيماری مربوط به لثه و دندان رنج می برند.
• 85% امريکايی ها دچار اضافه وزن يا چاقی می باشند.
• 22 ميليون نفر امريکايی از نوعی بيماری روحی رنج می برند.
• ميزان مرگ و مير کودکان تا يکسالگی امروزه در امريکا با يکصد سال قبل يکسان است.
• تقريبا 90% کودکان امريکايی قادر به گذراندن تستهای ساده ورزشی هم نيستند.
• ميزان اعتياد به مواد مخدر در پزشکان و کارکنان سيستم درمانی 20 برابر بيشتر از مردم عادی است.
• بيش از 250 ميليون فنجان قهوه در هرروز در امريکا مصرف می شود
• همه سال 184 هزار مورد سرطان سينه در زنان امريکايی تشخيص داده شده، 44 هزار نفر از اينان در اثر اين سرطان جان خود را از دست می دهند.
• ماموگرام قادر به تشخيص غده های کوچک تر از نيم سانتی متر نبوده در حالی که هشت سال طول می کشد تا سلولهای سرطانی سينه از يک سلول به يک تومور نيم سانتی متری تبديل شود. يعنی ماموگرام زمانی قادر به تشخيص سرطان است که حداقل زمانی حدود هشت سال از عمر آن تومور گذشته باشد.
• همه ساله 198 هزار مورد جديد سرطان پروستات در امريکا تشخيص داده میشود. از اين ميزان 31 هزار نفر همه ساله جان خود را در اثر اين سرطان از دست می دهند.
• در هر چهار دقيقه يک نفر امريکايی با سرطان روده بزرگ تشخيص داده می شود و در هر ده دقيقه يک امريکايی در اثر اين سرطان جان خود را از دست میدهد.
• 12% نوجوانان و 35% جوانان و بزرگسالان به سيگار معتادند و تعداد مصرف کنندگان الکل رقمی بالای 65% است.
• هر امريکايی بيش از 125 پوند (حدود 60کيلوگرم) شکر در سال به طرق مختلف مصرف می کند و 95% جمعيت امريکا به شکر معتاد می باشد.
• تنها يک و نيم درصد جمعيت امريکا يعنی سه و نيم ميليون نفر سالم تشخيص داده شده و دچار بيماری سخت يا مزمنی نيستند.
• سالانه يک بيليون مراجعه به مطب پزشکان صورت می گيرند.
• 40 ميليون امريکايی در سال گذارشان به بيمارستانها می افتد. 250 ميليون نفر هم در اورژانسها يا کلينيکها درمانی به جستجوی دارو و درمان می روند.
• در سال1990 يازده و نيم ميليون جراحی غير اورژانس در امريکا صورت گرفته است که رقمی است با ازدياد 25% نسبت به سال 1980 يعنی دهسال قبل. در همين سال 23 ميليون جراحی اورژانس هم به انجام رسيده است.
• همه ساله يک ميليون نفر با بيماری سرطان تشخيص داده می شوند و هريک از اين افراد بطور متوسط عددی بيش از صدهزار دلار به پزشکان و سيستم پزشکی امريکا سود می رسانند. با اين وجود از هر ده نفر اين افراد 9 نفر در حقيقت دچار سرطان پيشرفته نبوده؛ بلکه دارای توموری هستند که به سادگی با تغييرات شيوه غذايی و کم خوری و تغيير شيوه زندگی قابل معالجه اند.
• در سال 1971 کنگره امريکا مبلغ يک ميليارد دلار به تحقيقات در مورد سرطان اختصاص داد. 24 سال بعد اين مبلغ به 24 ميليارد رسيد. با اين وجود در سال 1971 سيصد و پنجاه هزار نفر و در سال 1990 بيش از 550هزار نفر در اثر سرطان جان خود را از دست دادند. سرانجام بيش از 5 ميليون امريکايی هرساله در اثر داروهای نسخه ای نوشته شده توسط پزشک بطور جدی مسموم و بيمار شده و نياز به بستری شدن در بيمارستان دارند. بشر بيمارترين حيوان کره زمين است. در حالی که بيش از 98% بيماريهای بشر با تغذيه و روش زندگی درست قابل پيشگيری است و از دو درصد ديگر بيماريها نودوهشت درصدشان بدون دخالت خارجی، بدون پزشک و دارودرمان خودبخودی قابل معالجه بوده تنها در شرايط اضطراری مانند تصادفات و جراحات مختلف آن هم در ابتدا نياز به پزشک و دارو دارند. غذای انسان در طبيعت ميوه درختان و دانه های گردآوری شده بوده است. اين غذا بايد غذای انسان امروز نيز باشد. اين تنها غذای طبيعی و همگون با بدن است. بشر امروز در دريای عظيمی از مواد شيميايی سنتز شده بسر می برد و از آن بدتر مواد مصنوعی و ساخته شده ای بنام غذا را شبانه روز به خورد بدن خود می دهد. تکنولوژی انسان و حيوانات و طبيعت را در هر لحظه در معرض انواع خطرات قرار می دهد. از مواد سمی حاصل از سوخت کارخانه ها و اتوموبيلها گرفته تا اشعه های موجود در ميکروويو، کاميپوترها، تلويزيونها و تلفنهای سيار تا پاک کننده ها تا راديواکتيوهای بکار گرفته در جنگهای مختلف يا از کارخانه های هسته ای و مواد زائد اين سوخت و سازها که روی دست بشر و کره زمين مانده است و کسی نمی داند با آن چه بايد کرد. مصرف مواد حيوانی و پختن غذا يکی از غير طبيعی ترين و وحشيانه ترين اتفاقا در تاريخ بشری بوده است که به صرف عادت به ما به ارث رسيده و هرکدام از ما ناخودآگاه قربانی اين عادت شده آن را طبيعی تلقی می کنيم. آنچه می خوريم عميقا بر نوع رفتار، کردار، تفکر و احساسات ما اثر می گذارد. اگر دقت کنيم مرگ دوستان و آشنايانمان حتی مرگ حيوانات خانگی مان همه در اثر مصرف غذای غيرطبيعی و بيگانه با بدن همراه با مصرف مواد شيميايی و سمی که به اسم دارو به خورد ما و فرزندانمان برای «درمان» بيماريها داده شده می باشند. نهادهای اجتماعی امروزه سعی در پنهان کردن حقيقت داشته می خواهند به ما بقبولانند که نژاد بشری در حال پيشرفت بوده و مردم از عمر طولانی تر و سلامت بيشتری برخوردارند. آمار و ارقام ذکر شده اين مدعا را به شدت تکذيب می کند. حقيقت اين است که در جوامع تکنولوژيک اکثريت قريب به اتفاق مردم مانند ماشين زندگی کرده با باورهای اجتماعی هماهنگ و همرنگ می شوند تا در هنگام مرگ دريابند که در حقيقت اصلا زندگی نکرده اند. دانش نادرست خطرناکتر از بی دانشی است. در فصلهای آينده نشان می دهيم که آنچه امروزه به نام دارو و درمان د رجامعه عادی شمرده شده و از طرف سازمانهای اجتماعی تبليغ می شود غيرطبيعی و بيماری زا و در حقيقت نابود کننده سلامت بشر می باشد. _
1- برگرفته از کتاب: «سلامت خود را باز پس بگيريم.» ‘Reclaiming our Health نوشته: «جان رابينز»John Robins از انتشارات . H.J. Kraner
|