|
برآنيم كه تجربههاى ادبيات تبعيدى جهان را براى آشنايى خواننده در نارنجستان پژواك دهيم، شايد زمينهاى شود به آشنايى بيشتر خوانندگان با ادبيات فارسىزبان برونمرز. در اين ميان تجربهى نويسندگان روس، يكى از غنىترينشان در سده بيستم است.
چند اشاره: نخست: دگرگونى ارزشهاست هنگام كه زمانه ديگرگون مىشود و ديدگاهها ژرفاى بيشتر مىيابد. زمانى سانسور ادبيات و هنر زير پوشش دفاع از ارزشهاى انقلاب مورد تاييد بسياران اهل هنر و ادبيات بود. براى همين مىبينيم رومن رولان، نويسندهاى كه آثارش در ايران خوانندگان بسيار هم داشت، و در آثارش از آزادى و صلح سخن مىراند، خود به يكى از عوامل سانسور ادبيات تبعيدى روس در فرانسه تبديل شده بود. دوم: گمنامى تقريبا" مطلق نويسندگان مهاجر روسىست.
برآنيم كه تجربههاى ادبيات تبعيدى جهان را براى آشنايى خواننده در نارنجستان پژواك دهيم، شايد زمينهاى شود به آشنايى بيشتر خوانندگان با ادبيات فارسىزبان برونمرز. در اين ميان تجربهى نويسندگان روس، يكى از غنىترينشان در سده بيستم است.
چند اشاره: نخست: دگرگونى ارزشهاست هنگام كه زمانه ديگرگون مىشود و ديدگاهها ژرفاى بيشتر مىيابد. زمانى سانسور ادبيات و هنر زير پوشش دفاع از ارزشهاى انقلاب مورد تاييد بسياران اهل هنر و ادبيات بود. براى همين مىبينيم رومن رولان، نويسندهاى كه آثارش در ايران خوانندگان بسيار هم داشت، و در آثارش از آزادى و صلح سخن مىراند، خود به يكى از عوامل سانسور ادبيات تبعيدى روس در فرانسه تبديل شده بود. دوم: گمنامى تقريبا" مطلق نويسندگان مهاجر روسىست. شمار اندك خوانندگان، علاقهمندى همين اندك خوانندگان به آثار سبك، سرگرمكننده، رمانهاى ماجراجويانه، رمانسها، سد بزرگى براى گسترش ادبيات جدى و انديشهورزانهى مهاجر بود. از سويى ديگر جهان ادبيات توجهشان را به سوى ادبيات داخل روسيه كشانده و تنها در پى شناخت و طرح آثار نويسندگان درون روسيه بودند. اين نيز خود به گمنامى و فراموشى آثار ادبى مهاجران افزود. غياب خوانندهى ادبيات تبعيدى روس سيمون كارلينسكى برگرفته از: TriQuarterly Nr. 72. Spring 3791
انقلاب فراموشى مىآورد. عصبيت گسترش يافته، داورى آسان مىشود. هم موافقان، هم مخالفان به دام عصبيت و داورى آسان مىافتند. آنهايى نيز كه نظارهگرند، تاروپودشان را عصبيت و فراموشى گرفته؛ اما نمىخواهند باور كنند. ادبيات و هنر تسليم داورى آسان مىشود. زمان بايد بگذرد. زمان بايد بگذرد تا كرمها كالبد پنهان در تابوت را بخورند. همزمان با انقلاب در روسيه نويسندگانى همچون »مرژكوسكى«، »كنستانتين بالمونت« و »ايوان بونين« در غرب شناخته شده بودند. ديگرانى هم تلاشهايشان را براى نامآورى آغازيده بودند: »گئورگى آدامويچ«، »مارك آلدانوف«، گئورگى ايوانوف«. با اين همه، جوانترهايى هم كه پيش از انقلاب، احتمالا به جستجوى آن برخاسته بودند تا اشعارشان را پيش از ترك روسيه، به چاپ برسانند؛ اما بهرحال تنها در برونمرز بعنوان نويسنده و شاعر شناخته شدند: »نينا بربرووا«، »يورى فلسين«، »بوريس پوپلاوسكى«.
از ديدگاه زيبايىشناسى، اين گروه از نويسندگان گسترهى ادبيات سده بيستم روسيه، از گرايشهاى محافظهكارانه گرفته تا تجربههاى آزاد را بازنمايى مىكردند. گرايش سياسىشان كمابيش همچون بيشتر روشنفكران هودار انقلاب، همخوانىى با سياستهاى تزارى نداشت، براى همين، آنان نيز به انقلاب آزاديخواهانه فوريه 1917 خوشامد گفتند. اما پس از روى كار آمدن لنين در اكتبر 1917 همان اندك حقوق محدود شهروندى پس از اصلاحات 1860 نيز از كف رفت و انقلاب به يك كابوس بزرگ براى اينان و بسيارى از اهالى روسيه تبديل شد. به سال 1921 نخستين گامها براى برقرارى سانسور كتاب و نشريات كه پس از انقلاب ناكام 1905 لغو شده بود، برداشته شد.
به سال 1922 مدافعان حكومت شوروى نسبت به ادبيات روسيه، چه گذشته و چه حال موضع معين و كنترل كنندهاى گرفته و حتا خواهان تعيين خط و ربط شيوهى نوشتن نويسندگان و توليدات هنرى هنرمندان روسى در آينده شدند. اين ارادهى حكومت باعث شد بخش بزرگى از نويسندگان و هنرمندانى كه با اميد به انقلاب مىخواستند توليدات هنرى خود را عرضه كنند، دلسرد از انقلاب، روسيه را ترك كنند. در بازنگرى به گذشته ادبيات تبعيدى دهه بيست و سى، مىتوان گفت كه اين خود پديدهاى باورنكردنى و قهرمانانه به نظر مىرسد. چندين نشريهى ارزشمند، مثل »سالنامهى مدرن« چاپ پاريس، و »ارادهى روسيه« چاپ پراگ به چاپ مىرسيد. تعداد بسيارى چاپخانهها و انتشاراتىهاى خوب روسى، و گردهمايىاى از شاعران، نويسندگان، منتقدان و انديشهورزان والاى روسى. اما مهمترين پارهى ضرور براى شكوفا شدن ادبيات، يعنى خوانندگان، در اين دوره غايب بود. روسهاى مهاجر آنچنان شمارى نبودند كه ادبيات تبعيدى را پشتيبانى كنند تا همچون وزنهاى بشمار آيد.
نويسندگان تبعيدى نمىتوانستند آثارشان رادر خاك روسيه به چاپ رسانده يا بازارى براى آثارشان بيابند. همان بخش اندك مهاجرين نيز ترجيح مىدادند وقت خود را با مطالعهى آثار سبك و سرگرمكننده، رمانهاى ماجراجويانه و لطيفههاى مكتوب پُركنند.
پديدهاى غيرواقعى بود كه نويسندگان جوان و جدىاى همچون »نباكف«، »پوپالاوسكى« و »يانويسكى« اراده كرده بودند تا با ارائه كارهاى تازه خود چهرهى متفاوت سرگيجهآورى از خود بروز دهند، همانگونه كه چنين هم كردند. »ايوان بونين« برندهى نوبل ادبيات 1933 سرآمد همهى نويسندگان تبعيدى روسى بود. در دههى سى، اجتماع روشنفكران غربى كه هيچ آگاهى واقعبينانهاى از شمار نقاشان، آهنگسازان و رقصندگان موفق روسى كه در غرب فعالانه كار مىكردند نداشتند، به يك نويسنده تبعيدى و آثارش _ ايوان بونين_ توجهشان جلب شد. در دههى سى، در همان دوران استالين و وجود اردوگاههاى كار اجبارى، شمار بزرگى از روشنفكران امريكايى، انگليسى و فرانسوى، )افرادى همچون: جرجبرناردشاو، تئودور درايزر، آندره ژيد و توماس مان( به اتحادجماهير شوروى چونان نمونه نهايى اجتماع آزاد و سازمانى از انسانهاى آزاد خوشامد گفتند.
نويسندهى روسىاى كه زيستن در برونمرز را بر زندگى زير سلطهى بايدها و نبايدهاى حكومتى و مورد پيگرد بودن در ميهن خود ترجيح مىداد، ناگزير اتهام وابستگى به ازرشهاى كهن و دوران گذشته _ دوران استبداد تزارى _ را بر پيشانى داشت. براى همين فاقد هرگونه حق انسانى در زمان حال در دورهى اقامت اجباريش مىشد. هنگامى كه در پايان دههى بيست، ايوان بونين و كنستانتين بالمونت تصميم به چاپ اسناد و مداركى دربارهى سركوب آزادىهاى ادبى در شوروى در يك نشريهى فرانسوى را داشتند، چاپخانه و دبيران اين نشريه، به تحريك رومن رولان ]استاد تاريخ، نويسنده فرانسوى و از هواخواهان سرسخت شوروى[، از چاپ اين اسناد و مدارك خوددارى كردند. به سال 1936 يك نشريهى ادبى بسيار معتبر انگليسى از چاپ داستانى از ولاديمير نباكف خوددارى كرد، چرا كه اين نشريهى ادبى جهتگيريى سياسى عليه چاپ هرگونه آثار تبعيديان روسى داشت.
و هنگامى كه در 1943 ترجمهاى از رمان »پنجمين خوكِآبى« نوشتهى »مارك آداموف« بوسيلهى يك ناشر امريكايى بچاپ رسيد، شمارى از روشنفكران امريكايى بىآن كه رمان را خوانده باشند، يا چيزى از آداموف شنيده باشند، پاى بيانيهاى را امضا كردند كه چاپ اين كتاب را اقدامى دشمنانه عليه اتحادجماهير شوروى قلمداد كرده بود. در همين دهه پنج ناشر بزرگ امريكايى از چاپ كتاب »قلعهى حيوانات« جورج اورل به دليل وجود بخشهاى ضد شوروى خوددارى كردند.
همين طور ويراستاران كتاب »شعريت موسيقى« اثر استراوينسكى، بخش مربوط به بررسى انتقادى سياستهاى شوروى دربارهى موسيقى را سانسور كردند. ناشران اروپايى ترجيح مىدادند آثار چاپ درون شوروى را براى خوانندگان ادبيات ترجمه و انتشار دهند. آنان آثار نويسندگان تبعيدى روسيه را عملا" ناديده گرفته و در محاق سانسور چاپ و نشر خود قرار داده بودند. براى همين نويسندهى تبعيدى روس، در ميان خوانندگان اروپايى جاى پايى نداشت. پس از سالها و براثر تلاشهاى پيگير ولاديمير نباكف و ديگر نويسندگان تبعيدى روس خوانندگان غرب با آثار ادبى اينان آشنا شدند. |