|
صفحه 1 از 5
متن سخنرانی بهمن سقایی در دانشگاه UCI که به دعوت انجمن فرهنگی
ایرانیان اورنج کانتی برگذار شد.
آثار منتشر شده بهمن سقایی
سرزمینی بدون عشق - رمان
- خانم بهاریان - رمان
- مراسم به نمایش درآوردن یک دیکتاتور - رمان
- مرگ یک شاعر - مجموعه داستان
- کناره ی واژه ها - مجموعه داستان
- زیر آسمان کلن - مجموعه داستان
- دروازه اقیانوس و داستانهای دیگر - مجموعه داستان
- خواب عشق، آخرین خواب صادق هدایت - فیلمنامه
بهمن سقایی سردبیری نشریه نارنجستان را نیز برعهده دارد.

اگر نوشتن نوعی قرائت جهان باشد، پس هر آن کس که می نویسد، خوانش خود از متن هستی را به ما ارائه می کند. خوانشی که خود به متنی دیگر تبدیل می شود. با این وصف، نوشته های صادق هدایت شیوه و نوع نگاه و نگریستنش است به جهان پیرامون. اما برای ما که خوانندگان آثارش هستیم، این آثار مکتوب: قرائت قرائتها - خوانش خوانشها - به شمار می آید. با همین دید و درک می توان دریافت صادق هدایت چگونه جهان را نگریسته و به آن اندیشیده است. می توان آرام آرام نظرگاه ها و برداشت های او را از همه آنچیزی که «هستی» می نامیم، به دست آورد. اصولاً او بر چنین بستری هم می نوشته است. نوشتن برای او یک ضرورت است. نوعی زندگی و نگریستن و پرسش از جهان.
به باورم برای هدایت، همچنان که برای کافکا بود، کنشِِ نوشتن راه گریزی از جهان پیرامون بود، دری گشوده به رهایی. قرائتش از جهان همانی نبوده و نیست که عادات و مالوفات به ما آموزانده اند. نظریه دوم را این چنین پیش می کشیم که صادق هدایت با مظاهر مدرنیته چندان سر سازش و همگونی نداشت. از آن روزگار نوجوانی گیاهخوار شد و تصور شراکت در کشتار حیوانات پشتش را لرزاند و از خوردن تن حیوانات پرهیز کرد.
همین کنش بستری برایش فراهم آمد تا آرام آرام با پدیده های مالوف همگانی نگاهی متفاوت داشته باشد. جهان رویایی از دست شده پیشین ، چونان تلنگری برای بیداری او بود و فراهم آوری چراغی تا به راه پیش روی خود بنگرد و بر اشیا خیره شود تا در فرجام او را به نقد مناسبات نوپدیدار مدرن در تهران - آخر این مظاهر در تهران رواج داشته - بکشاند. فاصله اش از قدرت و مسائل سیاسی روز و نگاه نقد آمیز او به حاکمیت، مناسبات اجتماعی و روحیات ملت و حتی به سخره گرفتن مردم و اقوام ، همه و همه ریشه گرفته از نگاه انتقاد آمیزش به جامعه و مردم بود. جامعه ای که بر آن بود تا از قافله «تمدن» وانماند و مردم که برده جهالت و مطیع قدرتها بودند. پیشه کردن مشرب خیامی در این اوضاع و احوال چندان شگفت انگیز نیست. نامیمونی مناسبات مدرنیته در ایران و هند و ویرانی بازمانده جهان رویایی و اسطوره ای کهن او را چنان برآشفته می کند که با لحنی عصبی همه چیز را به زیر ضربات شلاق نیش ها و کنایه های خود می گیرد و دیگر خوب و بد نمی شناسد . لغزشهای باور نکردنی و لیچارها و زخم زبانهای بسیار و نگاههای تند و تیز عصبی اش از آن دوران شناخت، زاییده حس شکاف بزرگ میان خود و جهان پیرامونش است.
او در نامه ای از هندوستان به یکی از دوستانش می نویسد: «تنها جای دنیا که قابل دیدن است قسمت هندو چین است که هنوز داخل احمق بازیها و گندکاریهای بین المللی نشده. هر کسی برای خودش دنیای جداگانه ای است . خداها، آدمها ، حیوانات با هم مخلوط می شوند. مثلاً مردی که جلوی دریا چهارزانو نشسته خمیر نان را گوله گوله میکند جلوی ماهیها میریزد گاوی که آزادانه در دکانها گدائی میکند. لباسها همه عجیب و غریب گاهی به نظرم می آید در هزار و یک شب زندگی میکنم». کتاب صادق هدایت - محمود کتیرایی
هر چند هدایت در باورش به چنین جهانی پیگیرتر و مصمم تر از آن است که مظاهر مدرنیته نفوذ یافته در هند را به نقد نکشد. او نمی تواند ببیند که مدرنیته و مظاهر آن صورت و سیرت هند را آلوده کند. هدایت در نامه دیگری می نویسد: «هند یک جور مسخره افکار تازه به دوران رسیده ها دوندگی ها و احمقی های دنیای متمدن است.» - همان کتاب - او در نامه دیگری به شهید نورایی می نویسد: «من از همه این ترقیات و غیره بیزارم اصلاَ پایم را در اینجور جاها نمی گذارم . حالا که از خیلی چیزهای عالی محروم هستم به اصلاح گند و گه هیچ علاقه ای ندارم ، برعکس باید چکش بدست گرفته و هر چه وجود دارد را سرش خراب کرد.......»
|