کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز arrow اتاق پاكيزه و راحت
Tel: 310.477.1757
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
Our Price: $15.00
Add to Cart


پادشاه زندانها
پادشاه زندانها
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart


میم
میم
Compare at: $14.00
Our Price: $13.30
You Save: 5.00%
Add to Cart


کلیات میرزاده عشقی - مجموعه کامل
کلیات میرزاده عشقی - مجموعه کامل
Our Price: $16.00
Add to Cart


میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی
Our Price: $45.00
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
2930311 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31 1
No Latest Events
اتاق پاكيزه و راحت | چاپ |  پست الكترونيكي
پام وود   
فهرست
اتاق پاكيزه و راحت
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7

سالى هردوى آن‌ها را مى‌توانست ببيند. »خب خواب براى هيچكس‏ ضررى نداره. اما شما به چيزى جز استراحت نياز ندارين.« ادموند در حالى كه خنده‌اش‏ به گوش‏ مى‌رسيد به زبان آورد. لئون توقف كرد. سالى متوجه سرخى رنگ بسته سيگار مارلبو كه از شكاف جيب شلوار لئون بيرون زده بود شد. سالى با نفسى بريده گفت: »سيگار« كمبود نيكوتين خمارى و خميازه را به سالى تحميل كرده بود. سالى در را نيمه بازكرده و گفت: »مى‌شه يه پوك سيگار بزنم؟« »شما مى‌تونين دو پوك به سيگار بزنين« اين اولين حرفى بود كه لئون به زبان آورده بود. اين را هم بسيار آرام گفت. صدايش‏ سكسى و پركشش‏ به گوش‏ مى‌رسيد. بدنش‏ جوان، ورزيده و تندرست بود؛ اما صورتش‏ شبيه به جاده‌ايى بيست مايلى پر از سنگلاخ و ناهموار بود. لئون پاكت سيگار را بيرون كشيد و يك نخ سيگار را بطرف سالى گرفت و بعد فندك روشن كرده را. دست‌هاى لئون پر از نقش‏ و نگارهاى خالكوبى شده بود.

سالى نمى‌خواست اين دو مرد در اتاقش‏ باشند، براى همين در پاشنه‌ى در ايستاده بود. بى‌درنگ هم در اتاق را پشت سر خود بسته و گفت: »نمى‌خوام كه دود سيگار به اتاقم بره. مى‌خوام بخوابم.« او در جهت خلاف در خم شد تا ماشين‌اش‏ را نگاه كند. پستان‌هاى بزرگش‏ زير نور ماه مى‌درخشيدند. ادموند در حالى كه چپق قديمى‌اش‏ را بيرون كشيده و در حال توتون گذارى بود پرسيد: »از كجا مى‌آى؟« سالى دود سيگار را بيرون مى‌داد كه گفت: »لس‏آنجلس« »مى‌دونستم. شما هميشه مى‌تونيد بگيد مردم شهرى هستين. راه بسيارى را اومده‌اين. عجله داشتين؟ مقصدتون كجاس‏؟« »گراند كانيون.« سالى دروغ گفته بود. و طورى قيافه گرفت كه آن دو فكر كنند او گردشگرى‌ست كه از اين ناحيه مى‌گذرد. »آره ما آدماى بسيارى رو ديديم كه قصد ديدن اونجا را دارن. نوزده ساله كه اينجاييم و هنوز چشممون به اونجا نخورده. آخه چيزى هم جز يه سوراخ بزرگ نيست. با صخره‌هاى سرخ. مردم تمام روز را براى بالا رفتن به دنبال هم خط مى‌گيرن. اون بالا زير آفتاب داغ مى‌ايستن و عكس‏ مى‌گيرن و چه‌ها كه نمى‌كنن. ديروز مى‌گفتن يه خانوم از اون بالا به ته دره افتاد.« لئون به حرف‌ها مى‌خنديد. سالى با بى‌حالى پرسيد: »شما از كجا مى‌آيين؟« چشم‌هاش‏ به لئون دوخته شده بود.

ادموند گفت: »ما اهل همين جاييم. هيچ جاى ديگه هم نرفته‌ايم. هرگز هم نخواستيم جايى بريم.« ادموند برگشت به لئون اشاره كرد و ادامه داد: »اون زياد حرف نمى‌زنه.« سالى كونه سيگار را زير پا له كرد و لئون سيگار ديگرى بهش‏ تعارف كرد. ادموند گفت: »يكى ديگه براى بعدا" بردارين. سالى دو نخ سيگار برداشت. و يكى‌اش‏ را به جيب گذاشت. هردو مرد به سينه‌ى سنگين سالى خيره شدند. سالى لبه‌ى كاپشن‌اش‏ را بهم آورد اما كاپشن دوباره ول شد. لئون يكى از آبجوها را از بسته بيرون كشيد و بطرف سالى گرفت. سالى در حالى كه قوطى آبجو را از خودش‏ دور مى‌كرد گفت: »ممنون، نمى‌خوام.« ادموند گفت: »چرا نمى‌خواى؟ با يه نوشيدنى سرد كه چيزى پيش‏ نمى‌آد.« سالى تند تند سيگارش‏ را كشيد تا تمام شود. مى‌خواست به اتاقش‏ برگردد. سالى جواب داد: »نمى‌خوام دست به اون‌ها بزنم. با اين كه مشكلى باهاشون نداشتم.« ادموند گفت: »آره، البته اگه تا خرخره بخورين مشكل پيش‏ مى‌آد.« سالى آخرين پرده نمايش‏ زندگى خودش‏ را به ياد آورد كه همه شيشه‌ها شكسته بودند.

ادموند گفت: »كسى به من ياد نداد كه چطور اندازه‌ى خودم رو نيگه دارم.« بعد از سالى پرسيد: »شما ازدواج كردين؟« »تقريبا"« ادموند از ته قلب خنديد. لئون هم خنديد كه به نظر مى‌رسيد او هرگز در عمرش‏ چنين شاد نخنديده است. ادموند خنده‌كنان گفت: »من هم تقريبا" ازدواج كرده‌ام.« و در همان حال به كون سالى نظر انداخت كه خم شده بود تا كبريت را از روى زمين بردارد. لئون گفت: »شما مى‌تونين از فندك من استفاده كنين. يه مشت از اين فندك‌ها دارم.« سالى ايستاد و بهش‏ خيره شد. نورى در چشمان لئون مى‌درخشيد. سالى قدم به عقب گذاشت و گفت: »گوش‏ كنين، از ديدار هردويتان خوشحال شدم.«

 


 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

زندان زنان
زندان زنان
Compare at: $9.00
Our Price: $8.10
You Save: 10.00%
Add to Cart
دیوان ایرج میرزا
دیوان ایرج میرزا
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart
خاطرات سپهبد پالیزبان
خاطرات سپهبد پالیزبان
Our Price: $16.00
Add to Cart
کلیات میرزاده عشقی - مجموعه کامل
کلیات میرزاده عشقی - مجموعه کامل
Our Price: $16.00
Add to Cart
من چراغها را خاموش می کنم
من چراغها را خاموش می کنم
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart
ملاحظات فلسفی در دین و علم
ملاحظات فلسفی در دین و علم
Our Price: $12.00
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design