|
يك قصه عشقى در شهر روياها |
| چاپ |
|
پست الكترونيكي
|
|
بهمن سقایی
|
|
نقد و معرفی فیلم موهالند درایو
ديويد لينچ و فيلم »موهالند درايو« يك قصه عشقى در شهر روياها سال 2001 سال مطرح شدن دو فيلم امريكايى در جشنواره جهانى كان فرانسه شد. »مردى كه آنجا نبود« و »موهالند درايو«. ديويد لينچ با فيلم تازهاش موهالند درايو كه جايزه بهترين فيلم جشنواره مشهور كان فرانسه را برايش بهمراه آورد، بازهم شگفتآفرينىهاى خود را به نمايش گذاشت. اين بار ديويد لينچ پديدهى هاليوود را به فيلم كشانده تا نگاهى ديگر، نگاهى واقعگرا و بىپرده از كارخانه روياسازى هاليوود بدست داده باشد. فيلم موهالند درايو، فيلمىست دربارهى فيلم و سينما. جهان پررمزوراز ديويد لينچ براى سينماى هيجانى و روياسازى هاليوود و تماشاگر سنتىاش پديدهاى غيرمتعارف و »نامفهوم« است؛
ُ ديويد لينچ و فيلم »موهالند درايو« يك قصه عشقى در شهر روياها سال 2001 سال مطرح شدن دو فيلم امريكايى در جشنواره جهانى كان فرانسه شد. »مردى كه آنجا نبود« و »موهالند درايو«. ديويد لينچ با فيلم تازهاش موهالند درايو كه جايزه بهترين فيلم جشنواره مشهور كان فرانسه را برايش بهمراه آورد، بازهم شگفتآفرينىهاى خود را به نمايش گذاشت. اين بار ديويد لينچ پديدهى هاليوود را به فيلم كشانده تا نگاهى ديگر، نگاهى واقعگرا و بىپرده از كارخانه روياسازى هاليوود بدست داده باشد. فيلم موهالند درايو، فيلمىست دربارهى فيلم و سينما. جهان پررمزوراز ديويد لينچ براى سينماى هيجانى و روياسازى هاليوود و تماشاگر سنتىاش پديدهاى غيرمتعارف و »نامفهوم« است؛ اما به گمانم براى كسانى كه داستان »نگريستن از ميان __ شيشه« اثر نويسنده بنام انگليسى »لوييس كارول« را خوانده باشند، اين نامفهومى شكل ديگرى بخود مىگيرد. اين چنين مىنماياند كه ديويد لينچ مايهى اساسى روايت فيلم را از اين داستان گرفته باشد، گرچه قرار نيست در اين فضا هرچيزى آشنا و مالوف باشد، بلكه بهتر است پيشاپيش آماده باشيم پا به سرزمينى بگذاريم بكلى ناآشنا. آنگاه بهتر مىشود با جهان فيلم درگير شد. پروژهاى كه قرار بود به شكل سريالى بلند براى شبكه تلويزيونى اى، بى،سى، توليد آگاهىهاى بازرگانى كند، در نيمهراه ساخت به دستور صاحبان اين شبكه متوقف شد؛ چرا كه به باور مديران اين شبكه كه افكار عمومى تماشاگران سريالهاى تلويزيونى را خوب مىشناسند، اين سريال چيزى جز ياس و سرخوردگى تماشاگران بدنبال نداشت. پس ساخت آن براى چند سالى متوقف شد تا اينكه توليدكننده فرانسوى فيلم مخملآبى ساخت فيلم را همراه با اختيارات كامل كارگردان برعهده گرفت. موهالند درايو در واقع فيلمىست پر از گرههاى داستانى بىآنكه ظاهرا" در پايان گرهاى گشوده شود. اين بيننده است كه بايد در ذهن خود پايانهاى احتمالى گوناگون را بازسازى كند. پيچيدگى و ابهام ساخت فيلم در همين نكته نهفته است كه هم مىتواند باعث سقوط ارزش هنرى شود و هم مىتواند اوج اعتلاى شاهكارى هنرى را براى سازندهاش در پى داشته باشد. اين ديگر بسته به نگاه تك تك تماشاگران است كه اين فيلم را به بالا ببرند و ارزشگذارى كنند يا حكم به سقوطش بدهند. اما بىگمان همه تماشاگران در اين نكته توافق دارند كه فيلم موهالند درايو، ذهنها را به چالش مىگيرد. فيلم از صحنهى يك تصادف در خيابان موهالند درايو، منطقه سانفرناندوولى كه هاليوود در آن واقع است، شروع مىشود. خيابان موهالند درايو يكى از آن پديدهى برجسته شهر لسآنجلس است، خيابانى كه از بلنداش مىتوان هم حس فرشته بودن داشت هم حسى اهريمنى. خيابانى كه دروازهى هاليوود است. بخشى از اين خيابان آكنده از تابلوهاى راهنمايى رانندگىست؛ با اينحال يكى از پرحادثهترين خيابانهاست. فيلم در شب و از همين بخش خيابان آغاز مىشود، تا درام پررمزوراز »موهالند درايو« شكل گيرد. زنى كه قرار بوده طبق يك نقشه قبلى كشته شود، از يك تصادف جان سالم بدر مىبرد و همراه يك كيف پر از اسكناس و يك كليد آبى رنگ؛ اما حافظه گمكرده به يك مجمتع مسكونى پناه مىبرد و با »بتى« دخترى سادهلوح و پرشور كه از كانادا به قصد هنرپيشه شدن به لسآنجلس آمده آشنا مىشود. وقتى بتى نام او را مىپرسد، زن تصوير ريتا هيورث را كه نگاه مىكند، مىگويد: »ريتا«. بتى به شوق ستاره سينما شدن، نه فقط يك هنرپيشه معمولى، پا به هاليوود مىگذارد؛ اما درگير ماجراى گنگى مىشود كه ظاهرا" گذشتهى ريتا را بازشناسى خواهد كرد. ريتا خانهاى را به ياد مىآورد كه دوستش در آنجا زندگى مىكرد. در آنجا با جسد زنى روبرو مىشود. بعد ريتا او را به يك سالن تئاتر شعبدهبازى مىبرد تا راز كليد آبىرنگ را دريابد. شعبدهباز صندوق كوچكى را در كيف او قرار مىدهد كه با همان كليد آبىرنگ باز مىشود. بتى خوشبين و سادهلوح كليد را در قفل صندوق مىچرخاند، در صندوق بازشده و بتى به گونهاى جادويى به خانه دوست ريتا پرتاب شده، از اين پس نقش محبوب ريتا را بازى مىكند. بتى تاب ديدن عشقورزىهاى ريتا با ديگران را ندارد. او آماده است خود را به كشتن بدهد، از ستاره سينما شدن دست بكشد؛ اما به عشق خود برسد. بتى از اين پس نقش يك عاشق پرشور به ريتا را بازى مىكند و پس از آن كه دو كوتوله پا به خانه او مىگذارند چنان او را آزار مىدهند كه بتى وادار به خودكشى مىشود. مرگ براى عشق؛ اما عشقها در هاليوود،)نماد كدام مكان؟( همان اندازه واقعى و ريشهدار است كه در فيلمهاست. تو گويى شخصيتهاى سينمايى از كادر بسته فيلم بيرون آمده، در كنار ما كه بيرون از فيلم هستيم زندگى مىكنند. در آن جهان، چيزى فراى اين جهان نيست. آيا اشارهى ديويد لينچ در موهالنددرايو اشارهاى به داستان »نگريستن از ميان __ شيشه( از »لوييس كارول« نيست؟ آيا حكايت بچههاى پيرشدهاى نيست كه پا به خانهى شيشهاى، خانهى روياها گذاشتهاند؟ آيا ديدگان رويايى ما نيست كه جهان را رويايى مىبيند و آماده است درگير پيشامدهاى رويايى شود؟ از اينجاست كه جايگاه آدمها باهمديگر عوض مىشود. هر احتمال پيشامدى در اين جهان وجود دارد. هر پيشامدى در اين جهان خود نوعى سرنوشت است براى مايى كه بيرون از اين پيشامد قرار داريم.)همان كارى كه سينما مىكند(. گره در پى گره فيلم براى بيان همين مقصود است. جهان آفريده شده در اين فيلم، جهان واقعگرايانه پيرامونمان نيست، شكستن آن است، و آفرينش جهانى فراواقعگرا، جهانى كه مىخواهد كودكان پيرشده را در خود جاى دهد. |