|
بررسی ادبیات زندان
طى چند سال اخير كتاب خاطرات زندان، از سوى زندانيان سياسى كه ساليانى را در زندانهاى جمهورى اسلامى گذراندهاند، در خارج كشور انتشار يافته است. شناساندن اين گونه كتاب خاطرات و تلاش براى آشكار نمودن بخشى از رخدادها، گردآورى اسناد و نشانهها تا آنجا كه در دسترس مىباشد، يكى از ضروريات دورهى كنونىست. متاسفانه تاكنون آن چنان كه بايد ادبيات زندان در زبان فارسى مورد توجه قرار نگرفته است. گرچه لازم است اشاره كنيم طى اين چند ساله از همه سو كتابهاى خاطرات زندان در خارج كشور چاپ و منتشر شده؛ اما كمتر بتوان از خلال اين همه نوشته، جز توصيف رويدادهاى بيرون از دروديوار زندانها تا شكل و قيافهى بازجويان تا ابزار شكنجه و تعداد زندانيان چيزى از درون واقعى آدمها، خوابها، روياها، شور و هيجانها و بالاخره كشمكشهاى درونىشان بازيافت. عموم اين كتابها، جز كتاب »يك حقيقت ساده
طى چند سال اخير كتاب خاطرات زندان، از سوى زندانيان سياسى كه ساليانى را در زندانهاى جمهورى اسلامى گذراندهاند، در خارج كشور انتشار يافته است. شناساندن اين گونه كتاب خاطرات و تلاش براى آشكار نمودن بخشى از رخدادها، گردآورى اسناد و نشانهها تا آنجا كه در دسترس مىباشد، يكى از ضروريات دورهى كنونىست.
متاسفانه تاكنون آن چنان كه بايد ادبيات زندان در زبان فارسى مورد توجه قرار نگرفته است. گرچه لازم است اشاره كنيم طى اين چند ساله از همه سو كتابهاى خاطرات زندان در خارج كشور چاپ و منتشر شده؛ اما كمتر بتوان از خلال اين همه نوشته، جز توصيف رويدادهاى بيرون از دروديوار زندانها تا شكل و قيافهى بازجويان تا ابزار شكنجه و تعداد زندانيان چيزى از درون واقعى آدمها، خوابها، روياها، شور و هيجانها و بالاخره كشمكشهاى درونىشان بازيافت. عموم اين كتابها، جز كتاب »يك حقيقت ساده« كه در بخشهايى توانايى راهيابى به درون آدمها را داشته، از اين دنياى گسترده زندانىها خود را دور كردهاند يا به دلايلى براى حفظ قداست زندانى سياسى آن را سانسور كردهاند، شايد هم به كلى خلاقيت و نگاه بر اين چشمانداز را نداشتهاند. اين نوشتار نگاهى گذرا به شيوهى خاطرهنويسى، به ويژه خاطرههاى زندان و سركوبهاى جمهورى اسلامى مىباشد، نگاهى از ديدگاه ادبى به متن اين خاطرات. زنده كردن بخشى از خاطرات به صورت تلاش براى به نوشته درآوردنشان، كه نوعى بازسازى در متن كتاب خاطرات است، حتا بازخوانى دوبارهاشان در ذهن )بازخوانى به مفهوم احضار روح اين خاطرات( با درد و رنجى همراه است كه زمان رخداد آن پيامد گريزناپذيرش بوده است. اين بار اما؛ اين درد و رنج پوشيده در غبار زمان و دگرگونىهاى روحى و جسمى انسانهاى درگير در آن است. رويدادهايى كه در هر دوباره زندهكردنشان، با از دست دادن آن موقعيت همراه است و ما را بيشتر از آن دور مىكند؛ تا آن جا كه جز شمايى از آن باز نمىماند و چنان دستخوش دگرگونىهاى زمان مىشوند كه كالبد و درونى ديگرگونه مىيابند. خاطرهها در پس ذهن باقى مىمانند و همواره بسان خارى خليده در روح يادآور مىشوند كه بايد براى حل آن چارهاى انديشيد. آيا چارهاى جز فراموشى براى فرد باقى مىماند تا با رويدادهاى سياه گذشته برخوردى درخور كند؟ اما آن خاطره از رويدادها زمانى به اسطورههاى امروزى فرا مىرويند كه سرنوشت مشترك قومى و جمعى در آن نقشى بسزا داشته باشد و وجوه مشترك آن براى بيشتر مردمان آن جامعه همسانى داشته باشد. وگرنه خاطرههاى فردى، علىرغم بزرگى و دردناكىاشان مشمول قانون بزرگ فراموشى شده، حتا پيش از مرگ حامل آن خاطرات، فراموشى آثار آن را نيز محو خواهد كرد.
چنين است كه تاريخ، خاطرههاى جمعى و قومى را از دستبرد گذشت زمان و فراموشى دور نگه مىدارد و آن را به اسطورهاى از زمان كنونى فرا مىبرد. رويدادهاى كشتار روشنفكران مخالف ايرانى، همچون رويداد هولناك »آشويتس« كه با سرنوشت قومى ملتى ديگر در ارتباط تنگاتنگ بوده است، با همه تلاش حكومتها و تاريخنويسان رسمى نمىتواند از ميان رفته و به فراموشى سپرده شود. اما براى درگير شدن با چنين رويدادى هولناك نياز به گذشت زمان داريم تا بازماندهگانش پس از آرامش اوليه رهايى، بتوانند خود را بيابند و از شوك طولانىاش خود را برهانند. هنوز هم يافت مىشوند بازماندهگان چنين رويدادى كه آمادهگى زبان گشودن براى بازگويى خاطرات را ندارند و همه تلاششان را به كار مىگيرند تا اين رويداد را فراموش كنند.
هنوز هم هستند كسانى كه همه گونه حرفى مىزنند تا حرف اصلى را نزده باشند و درد خود را پنهان كرده باشند. بسيار شنيدهام از زبان قربانيان چنين فاجعهاى كه وقتى مىخواهند از زندان اوين حرف بزنند، از ديدار خانوادههايشان، ديدن بچههاى كوچك خود يا خويشان خود، از تماشاى تلهويزيون، غذاى بد يا بازى در حياط بند و يا گفتوگوهاى پنهانى با ديگر زندانيان حرف مىزنند، آنهم باجزييات تا توانسته باشند، شنونده را قانع كرده باشند جز اين رخدادها هيچ چيزى در اين زندان روى نداده است.
آنانى نيز كه زبان به بازگويى روايت گشودهاند، بىگمان نتوانستهاند رويداد اصلى را روايت كنند. بازنمايى ابعاد كامل اين فاجعهى پايان سده بيستم، در گرو بازگويى همهى قربانيان و آمادهگى روانى براى روايتگر است تا دريابد در روايت و بازنمايى آن فاجعه اينك و آينده چنين سرنوشتى دوباره در پيش روى او قرار ندارد. اما اين بازنمايى چه گونه ممكن مىشود، حال آن كه بخش بزرگى از قربانيان و شاهدان عينى در گورستانهاى ايران خفتهاند؟ مكانهاى وقوع رويداد چه مىشود؟ اگر »آشويتس« و »داخائو« به موزه تبديل شده و محل بازديد بينندگان بيرون از رويداد، بىهيچ ترس و دلنگرانى شده است، اما هنوز زندان اوين، گوهردشت، قزل حصار، عادلآباد شيراز و ... كاركرد خود را از دست ندادهاند. همين ادامه كار مكان رخداد جنايت است كه ما را محروم از تجسم همه سويهى آن مىكند و راوى را ناتوان از بازنمايى كامل آن.
همين ادامه كاركرد چنين دستگاه دولتى و شناخته شده است كه ما را محروم از آن مىكند تا بتوانيم بوى خون تيرباران شدهها، نالهى كودكانى را كه در آن سلولها پا به جهان گذاشتهاند، در حالى كه مادرانشان ساعتى پس از زايمان به اتاق بازجويى و شكنجه رفتهاند و درد و اندوه ناشى از اندام زخمى و چركين مبارزين را حس كنيم؟ براى بازنمايى كامل چنين رويدادى نياز به زمان داريم. همهى آن چه گفته شده و مىشود، تنها گوشههايى ناچيز از آن رويداد است. بخشى كوچك از تصويرى بزرگ. آن تصوير بزرگ و واقعى بسيار ديرتر به دست خواهد آمد. هنوز بسيار كتابهاى نانوشته و بسيار خاطرههاى ناگفته باقى مانده است تا به كامل كردن اين تصوير بزرگ يارى رساند.
يكى از مهمترين مشكلات نوشتن دربارهى زندان كه مىشود چشم اسنفديار ماجرا دانست، همانا تعهد نويسندهى خاطرات به وضعيت گذشته، همبندان و باور به قداست هرآن كس است كه به زندان بوده به دليل سياسى. اين خود سدى بزرگ است براى نگاه ژرف به جهان درون زندانيان كه همچون جهان بيرونى سخت تكاندهنده و بزرگ است. در چنين فضايى مسايل و نيازهاى جنسى زندانيان همان طور كه از سوى مقررات زندان سركوب مىشده، از سوى نويسندگان خاطرات نيز سانسور شده و گونهاى برخورد كردهاند كه گويا مقررات زندان كاملا" برحق بوده كه به حذف و سركوب نيازهاى جنسى حكم داده. اين خود چيزى از ارزشهاى نهفته در اين خاطرات نمىكاهد و هركدام سندى هستند براى گذر از دورهاى تاريك به روشنايى حضور.
اما براى بازسازى و احياى رويدادهايى كه به خاطرههاى قومى ملتى تبديل شده است، ديگر با ارادههاى فردى به فراموشى سپرده نخواهد شد و هرچه زمان بگذرد، ابعاد سنگينى بار خاطرهها، خود را سهمگينتر و دردناكتر به فرد آشكار مىسازد و او را وا مىدارد تا روزى، هرچه زودتر بهتر، به خوديابى و برخورد به گذشته، )گذشتهاى كه همزاد موقعيت كنونى است( اقدام كند. گريزناپذير است بازسازى اين اسطورهى امروزى. گريزناپذير است روايت آن و هيچ داستانى نمىتواند صورت بازنمايى حتا نسبى اين رويداد باشد، مگر كتابهاى خاطرات بازماندگان. كتابهايى كه به دور از آرايش ادبى و پيچيدگىهاى متن، به زبانى ساده و همگانى به روايت آن بپردازند. كتاب بزرگ بازنمايى رويدادها، تنها نوعى خوديابى و تلاش براى پاسخدادن به گذشته نيست؛ بلكه بازيافت موقعيت كنونى نيز هست.
موقعيتى كه درگير با گذشته و افراد است، موقعيتى كه زاينده آينده است و بىوجود اين متنها، بىوجود اين بازسازى، حكايت حال بىمعنا و تهىست و هرآن چه بيشتر شوق دوباره خوانى و ژرف شدن در آن را حس مىكنيم، تا خود و موقعيت كنونىامان را دريابيم. ويژگى بنيادين كتاب خاطرات در اين نكته مهم نهفته است، برترىى كه در هيچ داستانى آن را نخواهيم يافت.
در اين گونه كتابهاست كه مىتوان گفت: »هرآن چه نوشته شده، رويداده، و هرآن چه رويداده، ديگر تكرار نخواهد شد، پس هرآن چه نوشته شده، نوشته نخواهد شد!« |