|
صفحه 1 از 5
به باورم داستان »اميرارسلان« نخستين رمان فارسىست. جايى نوشتهام ( تخيل بافته شده در متن اين داستان پيشتر در مىتوانسته بسترى درخور براى پيشرفت رمان فارسى فراهم آورد، چرا كه بافت درونى داستان ريشه در سنت روايتنويسى ما داشته و بافت بيرونىاش برگرفته از سنت داستاننويسى غرب بود. هم از اين روست كه پسند خواننده روز افتاد. شايد تاريخچه چگونگى نوشتن اين داستان نمونهاى درخور باشد از رابطه ميان سنت و تجدد كه همواره طى دويست سال اخير ذهنيت روشنفكرى ايران را به خود سرگرم كرده است. نمونهاى از آميزش ميان سنت و تجدد و دگرگونى آرام جايگاههاى اين دو پديده در ذهنيت ايرانى. اما بديهىست وقتى امواج انقلابات فرا مىرسد خودبخود اين دگرگونى آرام تحت تاثير نيروهاى راديكال متوقف و آهنگ طرد داشتهها شتاب مىگيرد، به ويژه پديدههايى كه با سنت استبداد پيوند خورده باشند
به باورم داستان »اميرارسلان« نخستين رمان فارسىست. جايى نوشتهام ( تخيل بافته شده در متن اين داستان پيشتر در مىتوانسته بسترى درخور براى پيشرفت رمان فارسى فراهم آورد، چرا كه بافت درونى داستان ريشه در سنت روايتنويسى ما داشته و بافت بيرونىاش برگرفته از سنت داستاننويسى غرب بود. هم از اين روست كه پسند خواننده روز افتاد. شايد تاريخچه چگونگى نوشتن اين داستان نمونهاى درخور باشد از رابطه ميان سنت و تجدد كه همواره طى دويست سال اخير ذهنيت روشنفكرى ايران را به خود سرگرم كرده است. نمونهاى از آميزش ميان سنت و تجدد و دگرگونى آرام جايگاههاى اين دو پديده در ذهنيت ايرانى.
اما بديهىست وقتى امواج انقلابات فرا مىرسد خودبخود اين دگرگونى آرام تحت تاثير نيروهاى راديكال متوقف و آهنگ طرد داشتهها شتاب مىگيرد، به ويژه پديدههايى كه با سنت استبداد پيوند خورده باشند. »اميرارسلان« نيز از اين تحول راديكال بركنار نماند. از آنجا كه زادگاه اين داستان دربار ناصرالدين شاه، از آنجا كه آشكارا بيرون از درگيرىهاى اجتماعى دورهى مشروطيت و فرجام، از آنجا كه بدست نيروهاى وابسته به قدرت نوشته شده بود، آگاه و ناآگاه از سوى روشنفكران و اديبان ناديده و به گودال تحريم درغلتيده شد. زمان نياز است تا اين متن طلسم تحريم خود را شكسته، چونان متنى زمين و قابل حصول در دسترس خواننده قرار گيرد.
تحريم و حريم برون ناسازه يك درونند. آنچه مورد تحريم قرار مىگيرد نشان از افزونى قدرت حريم نيروى ديگر است. گرچه تحريم و حريم در ريشه سازههايى دينىاند؛ اما اينك درزمرهى پديدههاى اجتماعى بشمار مىآيند. براى همين، در زندگى روزمره، ما درگير و مقيد به رعايت حريمها و تحريمها هستيم. گسترهى حريم تنها به حوزه دينى محدود نمىشود، اين ابزار شناخته شده و كارآمد اجتماعى به تناسب امكانات در اختيار گروههاى گوناگون اجتماعى قرار گرفته است. پس، اگر بنا به نياز روز روشنفكران و اديبان ما از اين ابزار بهرهمند شده و مىشوند تا متنى را به گودال تحريم پرتاب يا برعكس به بلنداى حريم تقدس برسانندش، جايى براى شگفتى باز نمىماند.
اما «بوفكور» نخستين رمان مدرن ما بخت آن را داشت بيرون از گردونه قدرت اجتماعى همچون متنى حاشيهاى زاده و سپس در ذهنيت بخشى از روشنفكران جامعه جاى گيرد. در نبودِ منتقد ادبى آگاه به ادبيات مدرن، نيروهاى روشنفكرى درگير با قدرت، بوفكور را دريافته و به خواننده معرفىاش كردند. اما چون خود و خوانندگان آن دوره توانايى خوانش متن را نداشتند، يا چنان وانمود مىكردند كه خواندن متن دشوار است، پس، نوشتند و گفتند كه خواننده عام بايد به خواندن يا شنودن تاويل و بازخوانى ما از اين متن بسنده كند. از همين رو زمينه آن فراهم آمد تا متن در پيلهاى از ناشناختگى و تقدس پيچيده شود. مىدانيم پديدههاى مقدس امكان هرگونه پژوهش انتقادى را درباره خود ممنوع مىكنند تا از يكسو هم دستنيافتنى براى همگان جلوهگر شوند و از ديگرسو همچون ابزارى در دست پاسداران و شارحان حريم تقدس باشند.
شگفتانگيز نخواهد بود اگر ببينيم اين متن نيز چونان ابزارى در دست نيروهاى روشنفكرى مخالف قرار گرفته آن را در نبردهاى اجتماعى عليه نيروهاى حاكم بكار گرفتند. همين بازخوانىها و تاويلهاى اجتماعى رنگارنگ از حريم مقدس متن اين داستان را كه در آغاز متنى حاشيهاى و بيرون از قدرت بود به متنى اجتماعى، مركزگرا و توتاليتر تبديل كرد. دگرديسى و مسخ متن حاشيهاى به متن توتاليتر پديدهاى ويژهى كشورهايى با نظامى توتاليترست. تحريم يك متن به دليل وابستگى زادگاهىاش به دربار استبدادى و ايجاد حريم براى متن ادبى ديگر، نشانهاى از پريشانحالى و بيمارى رابطه درست ميان ادبيات و كاركرد آن در اجتماع ماست. مىشود ديوارهاى تحريم و حريم را با نگاهى انتقادى شكست و زمينىشان كرد. بايد بتوان در حوزه ادبيات رها از اين ديوارها و سانسورهاى روشنفكرى شد چرا كه هم آن و هم اين، ارزشهاى خود را ارائه مىكنند
|