|
بهمن سقایی
|
|
صفحه 4 از 4
فيليپينی ها نخستين آسياي های مهاجر به امريکا بودند؛ چرا که اسپانيا به دوران سروری بر آن کشور انبوهی از فيليپينی ها را به مکزيک کوچ داد تا ارتش اسپانيا را در جنگ با امريکا ياری دهند. نخستين فيليپينی های مهاجر در جنوب امريکا در سال 1781 زمانی که «لس آنجلس» تنها 56 نفر جمعيت داشت در اين شهر زندگی می کرده اند. بعدها فيليپينی ها توانستند در کاليفرنيا محله های خود را بنا کنند. تا پيش از بحران بزرگ امريکا در سال 1930 و تصويب قانون ضدآسيايی مهاجرت که تنها به اروپاييان اجازه مهاجرت به امريکا را می داد، فيليپينی ها توانسته بودند بيش از سی درصد زمين های کشاورزی هاوايی را دارا شوند و در خاک اصلی امريکا بعنوان کارگر کشاورزی در کشتزارهای شمال کاليفرنيا کار کنند. تا زمان لغو قانون ضدآسيايی مهاجرت توسط «جان کندی» به سال 1962 نه تنها به آسيايي ها اجازه مهاجرت به امريکا داده نشد؛ بلکه بسياری از آشيان گرفته ها هم به بهانه های بيکاری امريکايي های سفيد، بحران های اقتصادی و طرح «عقب افتادگی فرهنگی» اين اقوام مهاجر و «حل نشدن در فرهنگ امريکايی» مورد اذيت و آزار قرار گرفته، در بدترين شرايط ممکن بدون هيچ پوشش قانونی قرار داشتند. تنها پيشامد جنگ دوم و نياز به سرباز و پشتيبانی های پشت جبهه بود که فيليپينی ها توانستند دوشادوش امريکايی ها عليه دشمن مشترک يعنی ژاپن بجنگند و از آن پس در پرتو پشتيبانی های قانون امريکا قرار بگيرند. همين رويدادها گشاينده گستره هايی بود برای نويسندگان فيليپينی امريکايی تا به روايت خود بپردازند. اينان نيز همچون ديگر نويسندگان مهاجر، در آغاز تجربه مهاجرت را به داستان آوردند. گرچه هرکدام از اقليت ها تجربه و راه ويژه خود را رفته است. برای نمونه «کارلوس بولاسن»(1913-1956) با نوشتن رمان «امريکا در قلب است» با عنوان فرعی «يک خاطره» به سال 1943 توانست به زبان وام گرفته اش که آوای شرقی با لهجه ويژه در زبان گفتاری محله های فيليپينی ها در آن آشکار بود اين تجربه را داستانی کند. «بين دنيديو سانتوز» و «گانزالز» با نخستين مجموعه داستان خود بنام «حس سيب ها» که در امريکا انتشار دادند به اتکای تجربه زيستن در زبان و فرهنگ بيگانه و فرهنگ گذشته خود که بر اثر چيرگی استعمار اسپانيا رو به نابودی گذاشته بود توانستند آثار خود را بيافرينند. «جسيکا هگدران» و «نيناتچکو رزکا» از زمره نويسندگانی اند که در کلان فرهنگ امريکايی بزرگ شده اند؛ اما درونمايه آثارشان بر مبنای ساختار خانواده فيليپينی های امريکايی و شيوه زيستی شان شکل گرفته است. «شرلی گوک ليم کيم» بر اين باور است که: «ديگرسانی روايت وشخصيت در داستان های کامبوجی ها، ويتنامی ها، تايلندی ها و برمه ای ها در چيرگی درونمايه های تبعيدی مصايب کمپ های پناهندگان، گذشته ی از دست شده در زادگاه، سايه سنگين اژدهای چين بر کشورهای کوچک آسيای جنوب شرقی، و اسکان پذيری را می توان آشکارا دريافت.» اين گروه از نويسندگان مهاجر دارای شيوه ويژه ای از نوشتن به زبان بيگانه اند، زبانی که از يکسو نشانگر دوران تلخ حضور استعمار انگليس است و از سويی ديگر رهايی بخش مهاجران برای يافتن آشيانه ای در امريکا. اين گروه از نويسندگان که بيشتر از جوامع استعماری پيشين انگليس آمده اند، آميختگی زبان انگليسی انگلستان، انگليسی مستعمرات و انگليسی کشور امريکايی را يکجا با خود دارند و پديده ای تازه در زبان انگليسی بوجود آورده اند که گونه ای دگرگونی در زبان بشمار می آيد.
به باور زبان شناسانی که در اين باره پژوهش کرده اند زبان روزمره نوآمدگان، آخرين زبان آفريده شده انسان است، زبانی که آميختگی فرهنگ ها را در خود پرورش می دهد و استعداد آن را دارد که در آينده گسترش يابد. اين گروه از نويسندگان توانسته اند در هماوردی های ادبی جايزه های بزرگ و ارزشمندی دريافت کنند. و اين را نه به دليل مسائل سياسی، اجتماعی و بشردوستانه که عموماً از سوی نهادهای سياسی فرهنگی به نويسندگان معترض جهان سوم اعطا می شود و فاقد ارزشگذاری ادبی ست؛ بلکه تنها به پاس ارزش های ادبی آفريده هاشان دريافت داشته اند. از جمله برندگان ادبی می توان از «لن سامانتا چانگ» نام برد که به خاطر رمان «گرسنه» ش برنده جايزهBabra (Bay Area Reviewers Assaciation) شد و علاوه برآن نامزد نهايی جايزه «لس آنجلس تايمز» شد و همچنين بايد از «يوان تسونگ چن» و رمان «دهکده اژدها» نام برد که در شمار کتابهای پر فروش امريکا در دهه هشتاد قرار داشته است. يکی از نويسندگان تبعيدی ويتنامی در داستان «يک روايت سرراست» آنچنان می نويسد که افعال کارکردی جز بودن در زمان حال ندارند. (اين زبان حال استفاده کردن برای گذشته، گرچه ظاهراً نشان از نياموختن کامل زبان انگليسی توسط راوی ست؛ اما در لايه ی زيرين داستان بيانگر گرايش راوی به گريختن از گذشته ی دردناکش است. او به ما می گويد با همين زبان زندگی اش را پيش برده و لزومی ندارد آن را تغيير دهد. به همين خاطر جمله ها تا آنجا زندگی می کنند که مشمول زمان حال می شوند، باوجود آن که داستان در گذشته ای نزديک رخداده است. گذشته ای که راوی (زن جوان ويتنامی) «رقصنده کلوب های شبانه» با خود به همراه آورده، رهايش نمی کند تا بتواند - دست کم در تخيل- خود را چونان کدبانوی خانه ای بنگرد که شوهر خسته از کار بازگشته بر آستانه آشپزخانه از بوی خوش خوراک هاش لذت برد. او در پی يافتن چنين مردی ست، آرزويی بسيار پيش افتاده. او هر شب مردان کلوب را ورانداز می کند، با آن ها گپی می زند، گاه به خانه اشان می رود؛ اما هيچکدام به او پيشنهاد ازدواج نمی کنند. اما داستان «قايق نشينان ويتنامی» اثر «جد کوانگ هيون» نمادی ديگر از اين گشايش راهی برای زيستن زبان و ادبيات خرده فرهنگ هاست. اين داستان که قايق های انباشته از ويتنامی ها را به تصوير می کشد که از ترس حکومت جديد به آب ها پناه آورده سرگردان و شناور بر اقيانوس، در برابر موج های غول آسا، يکی پس از ديگری از پای در می آيند و جهانگردان سوار شده بر کشتی های تفريحی بزرگ اين غرق شدن را تماشا می کنند. با اين وجود يکی دو قايق خود را به بدنه کشتی رسانده و نجات می يابند. در پايان داستان، نويسنده به گونه ای نمادين می نويسد: «من يکی از قايق نشينان هستم که حالا به کشتی بزرگ ادبيات پيوسته ام. و شما کشتی نشينان ناچاريد مرا جای دهيد.» *** مهاجران آب نشين های کارائيب، بويژه تبعيدی های کوبايی جايگاهی بزرگ از نظر آمار سرانه در امريکا دارند. مردمان آب نشين های کارائيب که خود از سرزمين های چين، هندوستان، خاورميانه و بخش هايی از اروپا آمده بودند، دارای زبان های گوناگون: چينی، هندی، اسپانيايی، هلندی، عربی و انگليسی می باشند. همين گونه گونی زبانی به آنان امکان داد بيش از ساير اقوام با کلان فرهنگ امريکا سازگاری داشته باشند. اين همگونی در آثار ادبيات داستانی شان آشکار است؛ چرا که اين داستان ها همچون آثار مدرن ادبی امريکايی توانسته مخاطبان جدی و پرشماری را برای خود بيابد و بخشی از اين آثار همواره در شمار کتابهای پرفروش سال امريکا قرار دارند. از ميان اينان نويسندگان کوبايی دارای جايگاه ويژه خود هستند. گرچه بيشتر مهاجران کوبايی در فلوريدا زندگی می کنند؛ اما نويسندگانشان افزون بر اين ايالت، در نيويورک و تورنتوی کانادا ساکن اند. چرا که در اين منطقه امکان انتشار آثارشان را دارند. از ميان اينان نويسندگان نسل اول تبعيدی کوبايی که به علت مخالفت با حکومت فيدل کاسترو بيشترين نيروی خود را بر مسائل اجتماعی کوبا متمرکز کرده، روايتگر مسائل سياسی و مخالفت ها با حکومت خود بودند چندان موفقيتی از سکوی ادبی نداشتند و شهرت زودگذرشان را وامدار جنگ امريکا عليه کوبا هستند. اما نسل دوم که در امريکا بزرگ شده و جهان ادبيات را فراتر از مقابله با حکومت وقت می دانستند درونمايه های اجتماعی و سياسی داستان های نويسندگان نسل پيشين را با مقوله هايی همچون عشق جايگزين کردند و با برخورداری از سنت ادبی امريکايی لاتين، بهره مندی از شيوه ی شناخته شده «رئاليزم جادويی» اتکا به فرهنگ و ادبيات گفتاری، اسطوره های کهن و دستاوردهای غنی ادبی زبان اسپانيايی توانسته اند گوهر هنری داستان های خود را نمايان کنند. اين نسل از نويسندگان جوان کوبايی های ساکن امريکا را کسانی چون: «ادگاردو سانابريا سانتاليز» و «ربرت آنتونی» نمايندگی می کنند که داستان های تخيلی و رمانس را رواج داده اند. شايد اينگونه جابجايی شتابناک درونمايه ی داستان های واکنشی عصبی به افراط در پرداخت مقوله هايی همچون تبعيد، استبداد حکومت محلی کوبا در داستان های نسل پيش باشد. نمی توان اين مهم را ناديده گرفت که راه های گوناگونی که نويسندگان هر قومی دنبال کرده اند، بستگی همه جانبه ای به شرايط ويژه زادگاه از يکسو و کلنی های گردآورنده آنان دارد. برای يک نويسنده ی هاييتی تبار با وجود سلطه ديرينه ی استبداد در آن کشور، باز هم نوشتن از سرزمين هاييتی و آداب و رسوم مردمش، به زبان انگليسی جذابيت دارد. اينان بحران هويت را اين گونه پاسخگو هستند. برای نمونه «ادويج دانتيکا» بيشتر آثار خود را به زبان انگليسی؛ اما با درونمايه هايی از تاريخ و فرهنگ بومی خود نوشته است. پرسش اين جاست که اين نويسنده برای چه کسی داستان های خود را می نويسد؟ آيا اين داستان ها بخشی از ادبيات هاييـی بشمار می آيند با آوايی ديگر از جهان چند فرهنگی که بايد ادبيات مدرن امريکا را بسازد؟ «دکتر استوارت براون» استاد ادبيات «افريقا- امريکا و کارائيب- امريکا» در دانشگاه بيرمنگام بر اين ديدگاه است که: «هردوی اينان. می توان گفت آن تفاوت آشکاری که ميان ادبيات بومی يک کشور با ادبيات بومی ديگر کشورها وجود دارد، در آثار ادبی خرده فرهنگ ها يا مهاجران با ادبيات فرهنگ غالب وجود ندارد.»(4) برآوردها و داوری های بدبينانه نويسندگان بومی کشورهای جهان سوم نسبت به ادبيات مهاجران همزبان خود استوارست بر همان تفاوت تا همگونی. در واقع اين پيشداوری ها متکی بر يکسری نظريه های دورادور از شرايط زيستی نويسندگان مهاجر است. يکی از برجستگی های آشکار داستان های نويسندگان کارائيب، خصيصه ناسيوناليستی آنهاست. چرا که نويسندگان همپای مردم عليه استعمار انگليس مبارزه کرده و سپس اين مبارزه را عليه حکومت های خودکامه ی بومی گسترش داده اند. از همين رو پديده ی خشونت چونان پايه ای در آثار داستانی اين منطقه به چشم می خورد. عنصر خشونتی که تنها در شيوه ی حکومت های خودکامه نمايان نمی شود؛ افزون بر آن مردم نيز درگير جنگ های محله ای و قبيله ای بی پايان اند. از ديگر سو کسالت زندگی يک روند و کرانه مند علاوه بر مسائل اقتصادی سياسی، مهاجرت را دامن زده است. «آستين کلارک» زاده کشور «باربادوس» ساکن کانادا و امريکا، يکی از نويسندگان بنام انگليسی زبان است که رُمانِ «9 مردی که می خنديدند» ش توسط انتشارات پنگوئن به چاپ رسيده، از زبان شخصيت داستان «دور شدن از اين جزيره» می گويد: «اين جزيره داره من رو خفه می کنه... گاهی حس می کنم مثه يه خرچنگی شده ام که توی سوراخش گير کرده و جلوش تلی از شن و قلوه سنگ ريخته شده.» اين کسالت را حتا از زبان جلاد بازنشسته دوران استعمار می توان دريافت که گيوتين زنگ زده اش ديگر مصرف ندارد. او ابزار هويت خود را رها می کند چرا که زندگی برايش در اين آبخست کوچک پر از خرچنگ به شدت ملال آور شده. او با بلم کوچکش، به تنهايی دل به اقيانوس می سپارد تا به سرزمينی برسد که نمی داند کجاست؛ اما يقين دارد کسالت بار نخواهد بود. نويسندگان هندی اين منطقه به تاسی از «رئاليزم جادويی» و اتکاء به اسطوره های هندی، اين نگرش را به ياری زبان انگليسی گسترش داده اند. «نيپال» بنام ترين نويسنده هندی تبار اين منطقه از کشور ترينيداد نويسنده رمان های پرفروش «خانه ای برای آقای بيسواز»، «پرچمی بر فراز آبخست» و ... -در زمان نخستين نگارش اين مقاله هنوز نيپال برنده جايزه نوبل ادبی نشده بود- افزون بر شناساندن ادبيات کارائيب توانست ادبيات داستانی هند را نيز به جهان بشناساند. صدای نيپال صدای مردمی ست هندی تبار و انگليسی زبان (البته به لهجه خود) که «سلمان رشدی» آن را «هنگليسی» می نامد. پس از نيپال است که ديگر نويسندگان هندی تبار انگليسی زبان همچون: «ويکرام چاندرا»، «عصمت خان»، «سلمان رشدی»، «جيترا بانرجی ديوا کارونی» -اين نويسنده مقيم جنوب کاليفرنياست- و ... اين نگرش را در داستان هاشان دنبال کردند. ويکرام چاندرای هندی تبار مقيم امريکا با رمان «زمين سرخ، بارش باران» به شهرتی يکشبه دست يافت. او در اين رمان تاريخ هندوستان را به شيوه ی روايتی داستان های کهن (داستان در داستان) تا دستيابی ملت هند به شبکه تلويزيونیMTV بازخوانی می کند. *** برای نوشتن اين جستار از کتابهای زير که تنها بخش اندکی از ادبيات داستانی اقوام مهاجر ساکن امريکا را شامل می شود بهره گرفته ام. بسيارها اثر از ديگر اقوام و نژادهای بيرون از دايره فرهنگ غالب همچون: سياهان، سرخپوستان، آلمانی ها، اسپانيايی ها، ايرلندی ها و ... وجود دارند که در اين جستار نيامده اند. گستره ی فراخ دامنی ست و نيازمند توان و زمان. ديگر آن که بيشتر ادبيات خرده فرهنگهای -به باورم- همگون با موقعيت اجتماعی ايرانيان مورد نظرم بود شايد چشم اندازهای تازه ای را پيش روی ما قرار دهد.
|