کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز arrow خواب عشق، آخرین خواب صادق هدایت - فیلمنامه
Tel: 310.477.1757
لکان، دریدا، کریستوا
لکان، دریدا، کریستوا
Our Price: $12.00
Add to Cart


دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
Our Price: $24.00
Add to Cart


میم
میم
Compare at: $14.00
Our Price: $13.30
You Save: 5.00%
Add to Cart


مراسم به نمایش درآوردن یک دیکتاتور
مراسم به نمایش درآوردن یک  دیکتاتور
Compare at: $10.00
Our Price: $9.00
You Save: 10.00%
Add to Cart


سگ ولگرد و داستانهای دیگر - گویا
سگ ولگرد و داستانهای دیگر - گویا
Our Price: $23.00
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
2930311 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31 1
No Latest Events
خواب عشق، آخرین خواب صادق هدایت - فیلمنامه | چاپ |  پست الكترونيكي
بهمن سقایی   
فهرست
خواب عشق، آخرین خواب صادق هدایت - فیلمنامه
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16

دست به جيب برده و پولى را به زن مى‌دهد و مى‌گويد: »‌امروز. همين امروز وسايلم را مى‌آورم.« صحنه‌ى ششم: روز _ بيرونى _ خيابان هدايت و زن قدم زنان دور مى‌شوند. چاقه با ساندويچى دردست و لاغره آنان را مورد پيگرد قرارداده‌اند. زن: »‌تو نمى‌ترسى همراه من به خشك‌زارِ روياها و مرگ و پايان سفر روايت مى‌روى؟‌« هدايت در حين مواظبت و زيرچشمى نگريستن به آن دو نفر كه ظاهرى مسخره دارند و هم‌چنان اين دو را تعقيب مى‌كنند، قهقهه‌اى سرداده و مى‌گويد: »‌ترس‏! ترسِ بزرگ مرگ نيست، زنده‌گى‌ست. ترس‏ هم‌چون مداد پاك كن، جسمى كه نوشته‌هاى روى كاغذ را پاك مى‌كند و به آرامى كوچك و كوچك‌تر مى‌شود. من مداد پاك‌كن‌هاى بزرگى را ديده‌ام كه بر اثر سايش‏ و مالش‏ چنان كوچك شده‌اند كه ديگر به ديده نمى‌آمدند. اما بسيار نوشته‌ها را پاك كردند. ترس‏ هم مثل آدم است، مثل مداد پاك‌كن، روزى به ناچار كوچك و حقير مى‌شود.‌« زن: »‌از پيگرد اين دو نفر ترسيده‌اى؟‌« هدايت مى‌خندد. »‌مى‌خواهم سر به سرشان بگذارم.« آن‌گاه هدايت دست زن را گرفته، به يك‌باره به كوچه‌اى مى‌پيچد و هردو منتظرند تا آن دو خود را به كوچه برسانند. رسيده‌اند هراسان و نگران. هدايت و زن از نزديك به آنان مى‌خندند. هدايت خطاب به آقايان: »‌اگر دوست داريدمى‌توانيد با ما هم‌قدم بشويد يا اين‌كه به كافه‌اى برويم و گپى بزنيم.‌« چاقه در حالى كه ساندويچى را گاز مى‌زند، لرزان خود را پشت لاغره پنهان مى‌كند. هدايت: »‌صبر كنيد! شما مى‌توانيد هرچه بخواهيد از خودم بپرسيد، مبادا دست خالى برويد و رئيس‏ بزرگ بازخواستان كند. به او بگوييد هدايت در فكر توطئه‌اى بزرگ است كه بايد پيش‏ از هرگونه اقدام جلويش‏ را گرفت.« آن دو خاموش‏ ايستاده‌اند. هدايت زن را به سمتى كشانده آهسته چيزى درگوشى به او مى‌گويد. زن خروشيده نگاهش‏ مى‌كند. صداى زن بلند مى‌شود: »‌نه! گفتم نه! تو نبايد به آن‌جا بروى مى‌قهمى؟« هدايت سعى مى‌كند او را راضى كند. دستى به موهاى زن مى‌كشد و مى‌بوسدش‏. صداى هدايت: »‌دم در هتل منتظرم باش‏! پيش‏ از غروب آن‌جا هستم. قول مى‌دهم.‌« زن مايوسانه مى‌رود. هدايت به سراغ آن دو رفته مى‌گويد: »‌خب آقايان من آزادم. مى‌توانيم برويم.« هرسه به خلاف جهت مسير زن راه مى‌افتند. صحنه‌ى هفتم: روز_ بيرونى _ يكى از محله‌هاى فقيرنشين پاريس‏، مثلا" محله‌ى عرب‌ها. هرسه نفر پياده مسير خيابان تنگ و شلوغى را طى مى‌كنند و پا به خانه‌اى مى‌گذارند. صحنه‌ى هشتم: روز_ درونى _ داخل ساختمان هر سه پا به اتاقى مى‌گذارند كه زنى جوان به حالتى نزار و بيمارگونه روى تختخوابى درازكشيده و چشمانش‏ رو به در است. زن آنان را كه مى‌بيند، تلاش‏ مى‌كند برخيزد؛ اما دوباره با سر روى بالش‏ مى‌افتد. هدايت شتابان به سويش‏ رفته و موهايش‏ را نوازش‏ مى‌كند. زن دستش‏ را به سوى دست هدايت مى‌كشاند و آن را چنگ مى‌زند. هدايت نگاهش‏ مى‌كند. زن: بالاخره آمدى؟ هدايت: »‌بله بالاخره پايم دوباره به پاريس‏ رسيد؛ اما اين بار مى‌خواهم براى هميشه اين‌جا بمانم.« زن لب‌خند محوى زده ناباورانه نگاهش‏ كرده، مى‌گويد: »اين‌جا بمانى؟ تو؟ درست شنيدم؟‌« هدايت: »‌بله درست شنيدى. من اين‌جا در پاريس‏ براى هميشه مى‌مانم.« زن: »‌و به من كمك مى‌كنى؟‌« هدايت: »‌براى همين اين‌جا آمده‌ام.« زن ناباورانه رويش‏ به سمت ديگر كرده، مى‌گويد: »‌باهرشرايطى مى‌خواهى به من كمك كنى؟‌« هدايت نگاهى به آقايان كرده، خنده‌ى تلخى برلبانش‏ نقش‏ بسته مى‌گويد: »‌باهرشرايطى.« زن: »‌پس‏ مرا از قصه‌ات حذف كن! ديگر نمى‌خواهم شخصيت داستانى باشم، مى‌خواهم آزاد باشم!« هدايت: »‌همين امشب! همين امشب!‌ من به آن‌جا مى‌روم و تو را نجات مى‌دهم. تمامشان را مى‌سوزانم. حتا اين آقايان را هم راحت مى‌كنم.« زن نگاهى مايوسانه به اطراف كرده، دست هدايت را محكم در دستش‏ گرفته، مى‌گويد: »‌مشكل است نه؟‌« هدايت خنده‌ى تلخى كرده، سرش‏ را به نشانه‌ى نه تكان مى‌دهد. پس‏ از آن رو به آقايان كرده، مى‌گويد: »‌به رئيستان بگوييد گلدان راغه را كه شيشه‌ى عمرم است، به شما مى‌دهم. ديگر صدايم هم در نخواهد آمد؛ اما پس‏ از من زن را آزاد بگذاريد. مى‌فهميد؟‌« دو نفر ترسيده، عقب مى‌نشينند و با سر به حالت چاپلوسانه‌اى احترام گذاشته، گفته‌هاى هدايت را تاييد مى‌كنند. صحنه‌ى نهم: روز_ درونى _ هتلى كه هدايت در آن زنده‌گى مى‌كرده. چاقه و لاغره شتابان پا به سالن انتظار هتل مى‌گذارند و روى صندلى مى‌نشينند. لاغره دفترچه‌اى از جيب بيرون آورده، يادداشت بردارى مى‌كند. چاقه در حال گاز زدن به يك ران مرغ است. زن او را يارى مى‌دهد تا رخت‌هايش‏ را جمع‌آورى كند. هدايت دست‌نوشته‌هايش‏ را مى‌نگرد. زن مى‌خندد. زن: »‌ديگر اين نوشته‌ها به كارى نمى‌آيند. به‌تر است دورشان بريزيم. بوى نا و كهنه‌گى مى‌دهند.« هدايت نوشته‌ها را به زن مى‌دهد و او آن‌ها را به سطل آشغال مى‌اندازد. زن: »‌به تو گفته بودم به‌تر است من فاحشه‌ى مقدس‏ بشوم و تو بروى در يك مرده‌شوى خانه به كار شستن مرده‌ها سرگرم شوى.‌« هدايت زن را مى‌نگرد و مى‌گويد: »‌دنياى رَجَاله‌ها را بايستى پيش‏ از اين رها مى‌كردم. در آن روزها هنوز در قلبم اميدهايى داشتم و باورم نمى‌شد، زنِ داستانى كه نوشته بودم، فرشته‌ى نجاتم شود.« زن گويى او را ريش‏خند كند، نگاهش‏ مى‌كند و مى‌گويد: »‌در آن داستان من عامدانه خاموش‏ ماندم، تا تو حرف‌هايت را بزنى. حالا نوبت من است كه دهان بگشايم. در زنده‌گى بيرون از قصه‌ها، اين تو هستى كه بايد خاموش‏ باشى. مى‌فهمى؟‌« هدايت: »‌مى‌فهمم‌« زن: »‌پس‏ بر سر رفتنم توافق داريم!« )سكوت( هدايت: »‌تا با او بروى زنده‌گى كنى؟‌« زن: »‌تا بتوانم هميشه به ياد تو باشم. ياد روزهايى كه تو و من به دور از همه‌ى اين جنجال‌ها سرگرم گفت‌وگو بوديم.« هدايت: »‌و فردا تمام مى‌شود.« زن: بله.« هدايت خاموش‏ است، گويى به جهان گذشته‌ى خود بازگشته است. هدايت به طرف صندوقى در گوشه‌ى اتاق رفته و درش‏ را بازكرده، گلدان راغه را بيرون آورده، گردوخاكش‏ را پاك كرده، نگاهش‏ مى‌كند. جلوى آيينه رفته، خود و تصوير زن روى گلدن را مى‌نگرد. آن‌گاه گلدان را در چمدان مى‌گذارد. هدايت: »يادم باشد گلدان را به آقايان بدهم.« زن آن‌گاه متنى را از جيبش‏ بيرون آورده، با آواى مرد مى‌خواند، خواندنش‏ چنان است كه گويى از جانب مرد آن را بازگويه مى‌كند: »‌ناتوانى‌ها و درمانده‌گى‌هايم! بوف‌ها پروازكنان مى‌توانند مرا كه اينك در يك نگر، نشسته بر زمين نمورى در انتظار مردنم، حس‏ كنند و توانايى پرواز و شكافتن هوا را به من بياموزانند؛ اما تاكنون پروازشان را نديده‌ام. بى‌گمان بوف‌هاى ايستاده مى‌توانند با بدن‌هاى به‌هم آمده كه بال‌هاى كوچك‌شان را هم‌سان نموده‌اند و ريشه‌هاى اين درمانده‌گى و ناتوانى‌ها، همانى كه تنها از آن رو مى‌توانم بيان كنم كه تاكنون پرواز بوفى را نديده‌ام، دريابند و مرا ريش‏خند كنند.

 



 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

سگ ولگرد و داستانهای دیگر - گویا
سگ ولگرد و داستانهای دیگر - گویا
Our Price: $23.00
Add to Cart
بوف کور - گویا
بوف کور - گویا
Compare at: $26.00
Our Price: $23.40
You Save: 10.00%
Add to Cart
بچه های نیمه شب
بچه های نیمه شب
Compare at: $18.00
Our Price: $16.20
You Save: 10.00%
Add to Cart
پادشاه زندانها
پادشاه زندانها
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart
من چراغها را خاموش می کنم
من چراغها را خاموش می کنم
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart
لکان، دریدا، کریستوا
لکان، دریدا، کریستوا
Our Price: $12.00
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design