کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز arrow ملاقات با يك كارمند دولت
Tel: 310.477.1757
ملاحظات فلسفی در دین و علم
ملاحظات فلسفی در دین و علم
Our Price: $12.00
Add to Cart


دیوان ایرج میرزا
دیوان ایرج میرزا
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart


دوران سپری نشده
دوران سپری نشده
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart


بوف کور
بوف کور
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart


قرآن و مثنوی
قرآن و مثنوی
Compare at: $36.00
Our Price: $32.40
You Save: 10.00%
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
27282930311 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
No Latest Events
ملاقات با يك كارمند دولت | چاپ |  پست الكترونيكي
بهمن سقایی   

 قرار است فردا آقاى ب را ملاقات كنم. بايد فكر كنم كه چگونه مى‌شود با يك كارمند رسمى دولت در مورد مسئله‌اى به اين مشكلى كنار آمد كه سندى را از بايگانى ادارة اسناد ملى كشور بى‌آنكه ميكروفيلمش‏ را برداشته باشند، برداشته، و جايش‏ را كه شمارة پروندة كلاسه شده حراست از اموال و اسناد برآن حك شده با پرونده‌اى ساختگى پر كند. سندى كه چندان به كار دولت متبوعمان نمى‌آيد. و تنها يك سند است، مثل بقيه اسناد. اما بايد اين سند از بايگانى برداشته شود. من نيازش‏ دارم. نيازش‏ كه ندارم بلكه ترسش‏ را دارم. مدتى‌ست كه هراس‏ مرا برداشته به دست كسانى بيفتد كه به آسودگى آدم را به ديوار مى‌ايستانند و گلوله‌ها را در سينه‌اش‏ مى‌كارند و حالا به تقلا افتاده‌ام كه خيالم را راحت كنم.

 قرار است فردا آقاى ب را ملاقات كنم. بايد فكر كنم كه چگونه مى‌شود با يك كارمند رسمى دولت در مورد مسئله‌اى به اين مشكلى كنار آمد كه سندى را از بايگانى ادارة اسناد ملى كشور بى‌آنكه ميكروفيلمش‏ را برداشته باشند، برداشته، و جايش‏ را كه شمارة پروندة كلاسه شده حراست از اموال و اسناد برآن حك شده با پرونده‌اى ساختگى پر كند. سندى كه چندان به كار دولت متبوعمان نمى‌آيد. و تنها يك سند است، مثل بقيه اسناد. اما بايد اين سند از بايگانى برداشته شود. من نيازش‏ دارم. نيازش‏ كه ندارم بلكه ترسش‏ را دارم. مدتى‌ست كه هراس‏ مرا برداشته به دست كسانى بيفتد كه به آسودگى آدم را به ديوار مى‌ايستانند و گلوله‌ها را در سينه‌اش‏ مى‌كارند و حالا به تقلا افتاده‌ام كه خيالم را راحت كنم. آقاى ب كارمند رسمى دولت كه در بخش‏ مربوطه كار مى‌كند و سند فوق را ديده، مى‌گويد همه اسناد بايگانى داراى شمارة پرونده رمز دوگانه، يكى از سوى ادارة دولتى امنيت و دومى كه چندان مهم نيست از سوى ادارة اموال و اسناد ملى كشور، يك مهر خزانه‌داريكل هم بر پايين هر پرونده حك شده كه تمبرى را بر آن چسبانده است. سندهايى هستند كه چندان ارزشى ندارند و شمارة رمز ادارة دولتى امنيت را ندارند و مى‌توان به آسودگى يك گونى از آنان را بيرون كشيد. پرونده‌هاى مربوط به دخل و خرج فلان ادارة دولتى در دورة رضاشاه و يا سياهه حقوق سرفوج قزاقها در دورة احمدشاه. اما متاسفانه پرونده‌اى را كه من لازم دارم ممهور به دو شمارة رمز و سرى فوق العاده محرمانه مى‌باشد. با جوهر قرمز علامت احتياط به رويه آن ثبت شده است. سندهايى هستند كه كسى را به خاك سياه مى‌نشانند و كسى ديگر را به اوج مى‌رساند. اما ادارة دولتى امنيت كه دايره‌اى ويژة همين اسناد تاسيس‏ كرده، حق بازخوانى اينگونه اسناد را جز با مجوز كتبى خود ممنوع كرده‌است. اين ممنوعيت تا سطح وزرا و نمايندگان مجلس‏ مى‌رسد. ادارة دولتى امنيت بازخوانى‌اشان را براى خود تا سطح معاونين دوم بدون مجوز كتبى قائل شده. اما تنها اسناد فوق العاده محرمانه را حق بازبينى دارند. سندهاى بكلى ممنوع كه در اتاقى ويژه و با كدگذاريى ويژه نگهدارى مى‌شوند از حيطه رئيس‏ جمهورى نيز بيرون است. گويا شورايى مركب از همه قوا در شرايط اضطرار حق بازبينى آنها را دارند. آقاى ب هم مثل بيشتر كارمندان دولت بسيار محتاط است. همه جوانب را به دقت مى‌سنجد و وارسى‌اشان مى‌كند. بى‌گدار به آب نمى‌زند. اين دوره هم كه همه ترس‏ دارند، كه بى‌دليل پاى ديوار بايستانندشان. فردا قرار است ملاقاتش‏ كنم. مى‌دانم يا گمان مى‌زنم كه در آغاز او دست بالا را مى‌گيرد و بادى به غبغبش‏ انداخته مى‌گويد: ناممكن است كه اين سند را به تنهايى بيرون بكشم. بايد همكاران ديگرم را هم ببينم. مى‌فهمى كه! روزگارى سخت است. آنها بيشتر از هر مامورى مراقبت مى‌كنند. نه اينكه دلسوز اسناد يا دولت هستند، نه! مراقبند كه كسى تنهايى نانى را بخورد. من مى‌گويمش‏: مى‌فهمم. اما كارها را بايد جورى روبراه كنى كه هرچه كمتر بو ببرند. نمى‌خواهم كسى حتا كپى‌اى از آن داشته باشد. بلافاصله گويى خودم را رو كرده باشم كه نكند خودش‏ نسخه‌اى از آن را بعدها نگهدارى كند و مرا تلكه كند. با لحنى كه اين شك را از او دور كرده باشم ادامه مى‌دهم كه البته چندان مهم نيست افرادى داشته باشند. خود دولتيان هم اين سالها داشته‌اند با من نتوانسته‌اند كارى كنند. چه رسد به اشخاص‏. او مى‌گويد: درست اما من به تنهايى نمى‌توانم سندى را بيرون بكشم مگر آنكه رئيس‏ دستور بدهد. پس‏ بايد رئيس‏ را شخصى ببينم. پاى نامه رئيس‏ را مامور ادارة دولتى امنيت امضا مى‌كند. زيرا نامه فوق العاده محرمانه است. پس‏ او هم رضايت بدهد. مامور بايگانى كه ورود و خروج اسناد را حتا براى يك ساعت بازبينى هم كه شده باشد ثبت مى‌كند. او هم در جريان كار است. بخصوص‏ آنكه سند براى هميشه مى‌بايد بيرون برود. و كد ويژه سند پاك شود. مورد سخت‌تر ديگر را هم بايد در نظر گرفت كه رئيس‏ اصلى توسط خبرچينش‏ در جريان كارهاست. او رئيس‏ و همه كارمندان را زير نظر دارد. هرچند دفتركارش‏ در جايى ديگر است. ولى به واقع در محل كار حضور دارد. كارمند خبرچين و خود او با مبالغ كلان رضايت مى‌دهند. تازه اگر همه كارها درست پيش‏ برود و كسى در وسط كار دبه در نياورد. مى‌گويمش‏: چه خبر است؟ مگر اينها از دولت حقوق نمى‌گيرند؟ مى‌گويد: خوب اگر قرار به اين بود كه تو را مى‌بايستى به اتهام تلاش‏ براى رشوه دادن به كارمند دولت و مهمتر از آن مشاركت و سازماندهى خروج اسناد دولتى به حبس‏ طويل المدت محكوم مى‌كردند. چه حرفها مى‌زنيد آقاى س‏! كى تا حالا خواهان امين بودن كارمندان ادارى دولت شده‌ايد؟ مى‌گويم: بالاخره چه؟ كارها درست مى‌شود؟ مى‌گويد: توكل به خدا! چيزى‌ست كه به خاطر شما و دوستى قديمى‌امان بايد خطر ريسك كردنش‏ را بپذيرم. دوستى براى همين روزها به درد مى‌خورد. اما خوب روزگارى سخت است. هزينه‌هاى زندگى بالا رفته و مردم هم توقعشان بالا رفته. اگر سابق كارمند دولت به خانه اجاره‌اى قناعت مى‌كرد. حالا دنبال خانه‌اى در زعفرانيه است. خودتان كه مى‌دانيد اين چيزها را. بالاخره انقلاب را همين كارمندان دولت انجام دادند. چه زمينه‌اش‏ را كه در رژيم سابق مهيا كردند. با كم كارى و كاغذبازى، چه با اعتصابات دورة طغيان. مى‌گويم: از كى تا حالا كاغذبازى، سابقه مبارزاتى شده است؟ مى‌گويد: زياد سخت نگير! وقتى خرج و برج كارمند دولت نمى‌رسيد، مجبور بود كه كم كارى و كاغذبازى كند. همين است انقلاب كردن، مگر شكل ديگرى سراغ داريد؟ مى‌گويم: چرا همين شغل فروش‏ اسناد را رسمى نمى‌كنى؟ مى‌خندد و مى‌گويد: نه نه فكرش‏ را نكنيد! آنوقت بهاى جنس‏ پايين مى‌آيد و همه منجمله خود شما مى‌گويند اجناسى باد كرده و بى‌ارزش‏ هستند. شما ديگر خودتان بهتر از من مى‌دانيد كه جنس‏ ممنوع شده بيشتر خريدار دارد. آقا اين فكر را از سرتان بيرون كنيد و بگذاريد ما نانمان را بخوريم. هر چند مى‌دانم شوخى‌اتان گرفته! ذهنش‏ را مى‌خوانم. او فكر مى‌كند كه من پشتم به جايى بند است و بى‌حساب پول مى‌دهم. فكر مى‌كند با همين يك كاغذ بى‌ازرشى كه مرا به هراس‏ انداخته كه مبادا به زندان بيفتم و اموالم را مصادره كنند. بى‌دريغ پول خرج مى‌كنم. با اين پول مى‌شود خانه‌اى در شميران بخرم. خانه‌امان ديگر كلنگى شده. زنم دائم غر مى‌زند كه خانه را بفروشيم و در بالاى شهر خانه بخريم. لقمه چرب و نرمى گيرم افتاده است. سندش‏ را به راحتى مى‌توانم كش‏ بروم. به بقيه هم پولى مى‌دهم. اما خوب من هم با آنها بده بستان دارم. چندين بار شده چشمم را براى ديگر همكارانم بسته‌ام. بايد مزه دهانش‏ را بچشم. چند مرده حلاج است. اين پولدارهايى كه حالا به تب و تاب افتاده‌اند، روزگارى مى‌بايستى در برابرشان كمر خم مى‌كردم. چرخ روزگار مى‌چرخد و زير رفته‌هايى مثل مرا رو مى‌آورد. و به نوايى مى‌رساند. اين بيچاره را ببين كه چون موشى آب كشيده در برابرم مى‌لرزد و چشم به راه است تا شايد سندش‏ را با كمترين مبلغ ممكنه به دست آورد. نمى‌دانم حالا كه در برابرم قرار دارد به چه فكر مى‌كند؟ حتم دارم اين خرپول با خودش‏ مى گويد: خدا لعنتشان كند همين هايى را كه ما را از آقايى انداختند. تا وادار شويم براى منكر شدن موقعيت گذشته‌امان كه هنوز هم به آن افتخار مى‌كنم به چه بيسروپاهايى التماس‏ كنم. اما آنطور هم نيست كه بتواند سركيسه‌ام كند. ما سر دنيا را شيره مى‌ماليديم حالا يك الف كارمند چلغوز بخواهد از من پول بالا بكشد؟ چنان سرش‏ را زير آب مى‌كنم كه خودش‏ هم نفهمد از كجا خورده، كافيست عكسى از او را در حين پول گرفتن بگيرم. همين سندى‌ست كه دست كم نصف مبلغ را خورده‌ام. يك نفرى را كه مرا نمى‌شناسد، پول مى‌دهم كه اين پولها را به او بدهد. سندها را هم كه مى‌دهد عكس‏ مى‌گيرم. كافيست يكى از سندها را به بهانه وارسى و اطمينان باز كنم و جورى بگيرم كه مهر و نشانه سند و صورتش‏ در عكس‏ بيفتد. بدبخت است. براى هميشه بايد نگرانم باشد. حتا مى‌توانم كار را به جايى بكشانم كه اسناد ديگران را برايم بياورد و مبلغ ناچيزى دستمزد بدهمش‏. آيا اين كارمند منتظر حقوق سربرج، متوجه نيرنگ و نقشه من شده‌است؟ بايد متوجه اين نكته باشم كه او حالا ديگر مثل گرگ باران خورده است. سالها سروكله زدن با گرگهايى چون من او را كارآزموده كرده است. و به دقتى باورنكردنى ذهن ما را مى‌خواند. او با خودش‏ مى‌گويد: خودت را به موش‏ مردگى نزن! سالهاست كه با امثال تو سروكله زده‌ام. دنبال نقشه‌اى مى‌گردى كه نصف پولى را كه قرار است بدهى بالا بكشى. اما من هم اين حقه‌ها را پشت سرگذاشته‌ام. همين حالا نصف پول را واگذار مى‌كنى. بقيه را هم وقتى سند را تحويل مى‌دهم. اما اينطور هم نيست كه بگذارم مدركى از من در دست داشته باشى. اول اينكه يك كپى از سند را براى روز مبادا بر مى‌دارم. دوم آنكه در خانه‌ام قرار مى‌گذاريم. صداى تلويزيون را زياد مى‌كنم كه هيچ صدايى را ضبط نكنى. وقتى هم حرف مى‌زنم گفتگوهايمان حول و حوش‏ فروش‏ خانه كلنگى‌مان خواهد بود. همه مى‌دانند كه اينجور آدمها حالا روى اين چيزها كار و بارشان را گذاشته‌اند. اين مارخورده افعى شده هم همه اين حقه‌ها و احتياط‌ها را مى‌داند. و بى‌شك دامى را پهن كرده كه من مثل پرنده‌اى به داخلش‏ كشيده شوم. غير ممكن است تسليمش‏ شوم. بايد خانه شميرانى را بخرم. اگر بتوانم چنان سركيسه‌اش‏ كنم كه مجبور به فروختن خانه كلنگى‌ام نشوم مى‌توانم اجاره‌اش‏ بدهم و منبع درآمدى برايم باشد. قرار است فردا ملاقاتش‏ كنم. و سندى را كه لازم دارم يا به واقع ترسش‏ را دارم به مبلغى بخرم.

 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
Our Price: $24.00
Add to Cart
بوف کور
بوف کور
Compare at: $12.00
Our Price: $11.40
You Save: 5.00%
Add to Cart
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
Our Price: $25.00
Add to Cart
میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی
Our Price: $45.00
Add to Cart
ملاحظات فلسفی در دین و علم
ملاحظات فلسفی در دین و علم
Our Price: $12.00
Add to Cart
قرآن و مثنوی
قرآن و مثنوی
Compare at: $36.00
Our Price: $32.40
You Save: 10.00%
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design