|
بهمن سقایی
|
|
گاسفورد پارك فيلم تازهاى از رابرت آلتمن رابرت آلتمن 77 ساله، جايزهى بزرگداشت يك فيلمساز را از جشنوارهى برلين دريافت كرد اين كارگردان بنام و انديشهورز امريكايى به سال 1992 در گفتگويى گفت: »ده سال ديگر كجا خواهم بود؟« با وجود آن كه فيلم »بازيگر« بار ديگر شهرت آلتمن را بعنوان يكى از بهترين فيلمسازان سينماى امريكا به او بازگرداند. او ادامه داد: »مىخواهم 77 ساله شوم. زيباست اگر به اين سالخوردگى برسم. شش هفت فيلم ديگر هم خواهم ساخت. فيلمسازى كار دلپذيرىست. پس از شش هفت فيلم ديگر به خودم خواهم گفت بس است!« آلتمن 77 ساله در اين دهساله هفت فيلم ديگر هم ساخته است. او بايد از ساخت فيلم تازهاش »گاسفورد پارك« شادمان و سربلند باشد. گاسفورد پارك ساختارگشايى يك داستان پيشپا افتاده و به ظاهر جنايى است، ساختارگشايى كنايهوار و تلخ داستان يك ميهمانى آخر ه
گاسفورد پارك فيلم تازهاى از رابرت آلتمن رابرت آلتمن 77 ساله، امسال جايزهى بزرگداشت يك فيلمساز را از جشنوارهى برلين دريافت كرد و فيلم »گاسفورد پارك«ش هم اينك بر پردهى تالارهاى سينماست. اين كارگردان بنام و انديشهورز امريكايى به سال 1992 در گفتگويى گفت: »ده سال ديگر كجا خواهم بود؟« با وجود آن كه فيلم »بازيگر« بار ديگر شهرت آلتمن را بعنوان يكى از بهترين فيلمسازان سينماى امريكا به او بازگرداند. او ادامه داد: »مىخواهم 77 ساله شوم. زيباست اگر به اين سالخوردگى برسم. شش هفت فيلم ديگر هم خواهم ساخت. فيلمسازى كار دلپذيرىست. پس از شش هفت فيلم ديگر به خودم خواهم گفت بس است!« آلتمن 77 ساله در اين دهساله هفت فيلم ديگر هم ساخته است. او بايد از ساخت فيلم تازهاش »گاسفورد پارك« شادمان و سربلند باشد. گاسفورد پارك ساختارگشايى يك داستان پيشپا افتاده و به ظاهر جنايى است، ساختارگشايى كنايهوار و تلخ داستان يك ميهمانى آخر هفته طبقات اشرافى انگليس در آستانه جنگ جهانى دوم در كاخ يكى از اين بزرگمنشان انگليسى. يك كمدى پر شخصيت؛ با منشهاى فرودستانه. گاسفورد پارك بهشت شنودها)استراقسمع(هاست. بهشت گفتوگوها و برافتادن پردهها از رازها. رازهايى كه هيچ چيز شگفتانگيزى باخود ندارند. دوربين فيلمبردارى آلتمن، هم به اشيا و رويدادها خيرهوار مىنگرد و هم خوب مىشنود آنچه را بايد بشنود. از لابلاى شاخ و برگها به كمين مىنشيند. به اتاق خدمتكاران و نوكران سر مىكشد، به درون چمدانهاى همراهان مىرود، به همه جا سر مىكشد تا از چيزهاى ساده جهانى ديگر را بنگرد. جهان اشراف و خدمتكاران در يك پايان هفته نوامبر 1923 به نمايش در مىآيد باوجود آن كه آلتمن ما را به سرزمين آگاتا كريستى مىبرد؛ اما ذهن ما را با بطرىهاى سم در قفسهها منحرف نمىكند. گره ماجرا درون رابطه ميان يك كارخانهدار زنبارهى بازنشسته، سِر ويليام مككاردل )مايكل گمبان(، با ليدى سيلويا )كريستين اسكات توماس( همسر تنآسا و حقيرش كه شوهر را همواره تحقير مىكند، پنهان شده است. ليدى سيلويا يك تنآساى نمونهوار از اجتماعىست كه سرنوشت و هويت خود را همچون وجود يكى ديگر از اشياى اين خانه اربابى پذيرا شده و همهى ويژگىهاى فردى خود را آرام آرام از دست داده تا امكان زيست بيابد. او باوجود آگاهى از گذشته خود و همسر زنبارهاش، ديگر توانى براى تغيير جز تحقير خود و همسرش و يا نهايتا" همخوابگى مسخره و علنى با خدمتكار جوان و جاهطلب ندارد. )اميلى واتسون( خدمتكار ويژه سر ويليام مككاردل و يكى از همخوابههاى ارباب خود حالا از او پسرى دارد كه او نيز خدمتكار ويژه يكى از اين اربابهاست، و پس از سالها دوباره پسرش را در همين ميهمانى مىيابد. )اميلى واتسون( انگيزههاى بسيار براى انتقامجويى از ارباب خود دارد، مهمترينشان جوانى تباهشده زير سقفهاى اين خانه اربابى، بازيچهى هوسرانىهاى ارباب شدن و محروم ماندن از عشق و زندگى آزاد است، براى همين تصميم به قتل ارباب خود مىگيرد. با همين قتل آرامش ظاهرى ميهمانى بهم مىريزد. برنامه شكار روزانه مردها، گفتگوى زنان و جنب و جوش خدمتكاران ويژه براى بدست آوردن تازهترين رازهاى اربابان خود مبدل به صحنهى بازجويى ماموران رسيدگى به قتل مىشود. اين صحنه بازجويى را اگر در پيوند با آغاز نمايش بدانيم كه »مگى اسميت« كنتس متشخص و مبادى آداب در راه رسيدن به ميهمانى خدمتكار تازهكارش )كلى مكدانلد( را از ماشين پياده مىكند تا ليوان چاى به او بدهد. و به او بياموزاند كه چگونه همواره گوشبهزنگ فرمان ارباب خود باشد با بىتوجهى و بىقيدى بازرس جنايى و خونسردى شگفتانگيز اربابان نسبت به قتل ميزبان اوج طنز تلخ و گزنده رابرت آلتمن را به نمايش مى گذارد. همان درونمايهاى كه »ژانرنوار« در فيلم »قاعده بازى«اش دنبال مىكرد. همگونى و همانديشى فيلم »گاسفورد پارك« با »قاعده بازى« گونهاى بزرگداشت و احترام ويژه آلتمن كهنسال است به رنوار جوان سازندهى »قاعده بازى«. آلتمن اما از محدوديت قاعده بازى فراتر مىرود و پسزمينههاى انتقاد برترىخواهىهاى نژادى را در آستانه جنگ دوم جهانى در كشورهاى انگليس و امريكا به نمايش مى گذارد. كارگردان هاليوودى شركت كننده در اين ميهمانى بىتوجه به قتل صورت گرفته و روابط آشكار و پنهان ميهمانى پياپى از طريق تلفن با هاليوود و استوديوى فيلمسازى در ارتباط است و چگونگى كردار و گفتار »چارلى چان«، شخصيت كليشهاى و مضحك مرد چينى را در فيلم در دست ساخت هاليوود بيان مىكند. »چارلى چان« اين شخصيت مضحك كه تماشاگران امريكايى را به خود جذب كرده، نمونه آشكار تحقير نژادى ديگر مليتهاست. آلتمن لبهى تيغ طنز خود را متوجه آدمهايى مىكند كه ظاهرا" مقيد و مومن به اصول حقوقهاى انسانىاند. اين خود گوشهاى از اين »اخلاق اجتماعى« طبقه مرفه دوران جنگ است. نماد ديگرى از اين به ريشخند گرفتن كالبد حقيرانه آدمهاى وابسته را بنگريم كه دوربين آلتمن بر چهرهى ميهمانان و خدمتكاران در صحنهى آوازخوانى به ما نشان مىدهد: ميهمانان از شنيدن ترانهها و آوازهاى ايور نوولو )جرمى نورتمن( كه از آزادى مىخواند وعده رسيدن به سرزمين آزاد را مىدهد، بىتوجهاند، در برابر خدمتكاران در سرسراها پشت درها گوش به موسيقى دارند و دل به شنيدن نغمههاى سرزمين آزاد سپردهاند. گاسفورد پارك نمايش آشكار درون آدمهاى شيئى شدهى اجتماع است كه با بهرهمندى از امكانات خود را در پشت نقابهاى اجتماعى پنهان كرده، زمينهسازان بحرانهايند. قياس ميان خدمتكاران و اربابان نيست. قياس ميان ندار و دارا نيست، قياسى در كار نيست. بحث بر سر فاصلههاست. فاصلهى ميان درون و برون آدمىست. اربابها درون خود را بنفع امكانات و تجملات اجتماعى به خدمتكاران واگذار كردهاند. سر ويليام مككوردل اين درون را به پسر نامشروع خود و به سرپيشخدمتهاى خود »اميلى واتسون« واگذار كرده. و براى از ميان برداشتن اين فاصله چارهاى جز مرگ يا كشته شدن ندارد. او در واپسين دم زندگى پى به اين راز وحشتناك مىبرد. ديگران بىخبر از اين فاصله به زندگى خود ادامه مىدهند، پس انگيزهاى براى تغيير يا مرگ خود ندارند. آلتمن در سالخوردگى خود، پس از ساخت فيلمهاى به يادماندنىاى چون »بازيگر« و »برشهاى كوتاه« اين بار همهى توش و توان خود را متوجه درون آدمى مىكند تا ما را متوجه همهى احساسات از دست شدهاى كند كه از الزامات زيستن در اجتماع امروزىست. آلتمن ما را به لبهى بحران مىكشاند تا خود براى گريز از آن تلاش كنيم. تلاشى كه اگر پيگيرانه باشد، رهاسازى همهى قيودات اجتماعىست كه ناخودآگاه و خودبخودى نام »زيستن در اجتماع« را به آن دادهايم تا خود را فريب داده باشيم، براى اين خودفريبى بهانهها و انگيزهها بسيار است، همچون بهانهها و انگيزههاى ليدى سيلويا. |