|
صفحه 6 از 6 با همهى اين گفتهها، دو دستاورد بزرگ ادبيات داستانى ما _اميرارسلان و بوفكور_ هريك به دلايلى، در مسير پيشرفت متوقف شدند، نه آن يكى را دنبال كرديم كه آميزيشى مسالمتآميز از سنت و تجدد بود نه اين ديگرى را كه بر بنيان مدرنيته آفريده شده بود. گويى رابطه با قدرت هميشه متر و معيارى بوده است براى ارزشگذارى پديدهها در ايران. همچنان كه اميرارسلان را به دليل وابستگى به دربار ناصرى طرد كرديم، و هنوز هم اين متر و معيار ناخواسته در ذهنيت ما عمل مىكند چنانكه همهى داشتههاى پيشامدرن را بعلت نزديكى به حكومت امورى منفى و طردشدنى مىدانيم. اگر روزگارى اوضاع چنان مساعد شود كه پديدهها را در جايگاه واقعىشان به سنجه بگيريم شايد اين حريم و تحريمها رنگ بازد و امكان لذت بردن از داستان بى نظرداشت به جوانب فراهم آيد. اگر چنين شود بوفكور روشنايىاى شود براى شناخت بيشتر ديگر آثار ادبى. هرچند هدايت خود مىگفت: من روشنايى نيستم. *** ______________________________________ پانوشتهها: ع اين بررسى و نقلقولها از بوفكور، نسخهى پلىكپىشده دستنويس هدايت است كه به همت م. ف. فرزانه در اختيار انتشارات باران، سوئد قرار گرفت و توسط اين انتشاراتى براى باردوم در سال 1994 منتشرشده است. 1_ نگاه كنيد به جستار »اميرارسلان تخيلى كه ادامه نيافت« چاپ شده در نشريه »سنجش« شماره 4 هامبورگ، آلمان. و فصلنامهى »نگاه نو« شماره 42 تهران، ايران. »ادبيات داستانى را اگر ساختن جهانى پندارين بدانيم كه انسان آفرينشگر آن است، پس ناگزير مصالحش را از جهان كودكانه بر مىگيرد، جهانى خيالپرداز و بىمرز، جهانى كه در آن دستيابى به هر پديدهاى آسانتر از آنىست كه بزرگترهاى گرفتار منطق كهنه و كمبهره از تخيل به آن مىنگرند. ادبياتى كه برآمده از جهان كودكانه است، وهم و خيال را به نياز، بسان عينيت باوريدهى بزرگترها در مىيابد... اميرارسلان جهان درونى خود را مبنايى براى تصميمگيرى و حركت قرار مىدهد. او تنها كنشهاى بيرونى خود را به نمايش نمى گذارد تا حالت تعليق شناخته شده به اوج رسد، بلكه جهان درونى و ترديدهايش انگيزه و محرك اصلى براى خلق رويدادهاست و اين خود يكى از مقولات مهم اين داستان است كه نه تنها در آن زمان، بلكه حتا تا زمان »بوفكور« بىلنگه مانده و هيچكدام از آثار رئاليستى محبوب منتقدان، نتوانستند در ادبيات داستانى چنين بدعتى بنهند.« 2_ يكى از اين بررسىها از آنِ جمشيد ايرانيان است در كتاب »واقعيت اجتماعى و جهانِ داستان« كه در آن به گونهاى طبقاتى ساختار اجتماعى اقتصادى ايرانِ زمان رضاشاه را در بوفكور مورد تجزيه تحليل قرارداده و متنى سرشار از بازنمايى مناسبات ميان طبقاتى دورهى رضاشاه ارزيابىاش كرده. ديگر نقد از اين نوع نگاه در كتاب »صد سال داستاننويسى ايران« آقاى حسن عابدينى آمده است. نويسندهى اين كتاب همچون جمشيد ايرانيان پايگاه طبقاتى هدايت را اشرافيت ايرانى دانسته، به اين رو حكم صادر مىكند كه هدايت نتوانسته با مردم ارتباط برقرار نمايد؛ گويى براى داستاننويسى و تاييد ادبيت يك متن نياز به آن داريم وابستگى طبقاتى نويسنده روشن گردد يا ديدگاه سياسىاش جانبدارى از مبارزهى طبقاتى باشد. از ديگر سو با قاطعيت حكم صادر مىكند: »هدايت سنت ناپسندى را نيز تحكيم بخشيد و آن، محور دانستن مسائل جنسى _ بر مبناى عقايد فرويد _ در زندگى انسانها بود.« (1) »درونمايهى بوفكور را نيز ماجرايى عشقى _ جنايى مىسازد.. عشق با برداشت فرويدى يكى از مهمترين مضامين آثار او را تشكيل مىدهد.« (2) براى دريافت اصل موضوع به صص 56 و 65 صدسال داستاننويسى در ايران، جلد اول، حسن عابدينى، انتشارات تندر، چاپ دوم، 1369 و كتاب واقعيت اجتماعى و جهان داستان اثر جمشيد م. ايرانيان انتشارات اميركبير_ چاپ نخست تهران 1358 مراجعه شود. رضا براهنی و هوشنگ گلشیری در نقدهایی که بر بوف کور نوشته اند فراتر از باورداشتهای جمشید ایرانیان و حسن عابدینی نرفته اند. روایت دو تکه بودن داستان بوف کور را در نقدهای این دو نیز می بینید. 3__ دكتر مهردادبهار در فصل سيزدهم كتاب پژوهشى در اساطير ايران به نقل از بندهش آورده است كه هرمزد به مشى و مشيانه گفت كه: »مرديمايد، پدر و مادر جهانيانايد...« __ ص 177 پژوهشى در اساطير ايران )پاره نخست و دويم( 1375 موسسه انتشارات آگاه تهران 4- Briefe An Oskar ollak _Fanz Kafka, Gesamte Werke Hrsg. v. Max Brod Frakfurt a.M 7691 ص 164 اوپانيشاد جلد اول: ترجمه محمد داراشكوه از متن سانسكريت با مقدمه دكتر تاراچند و سيد محمدرضا جلالى نائينى _ انتشارات محمدعلى علمى _ چاپ سوم 1368 تهران _ دانستههاى ما مىگويند هدايت در هند سالى چند را زندگى كرده و متنهاى كهن فارسى و هندى را خوانده بود، پس مىشود اعتماد كرد گزارش فارسى اوپانيشادها را خوانده باشد. 6_ براى شناخت بهتر از سينماى اكسپرسيونيست آلمانى به زبان فارسى تاريخ سينماى هنرى نوشتهى گرگور و پاتالاس، برگردان: دكتر هوشنگ طاهرى، ناشر موسسهى ماهور، چاپ نخست 1368 تهران از ديدگاه نگارنده جستار منبع ارزشمندىست.
|