|
می گویند یکی از نمایندگان سازمان عفو بین الملل برای دفاع از حقوق محکومین به زندان خدا (دوزخ) رفته بود.
برخلاف آنچه شایع است نماینده سازمان به چشم خود دید که در دوزخ خبری از آتش و مار و عقرب و کرم نیست و با این ابزار کسی از محکومان را شکنجه نمی کنند.
مکان دوزخ جایی مثل همین زمین خودمان بوده که میزهای پوشیده از غذاهای خوشرنگ و زیبا در آن قرار داشت. اما همه دوزخیان از گرسنگی به خودشان می پیچیدند و نمی توانستند غذا بخورند.
نماینده عفو بین الملل از پاسبان مربوطه پرسید چرا نمی گذارید اینها غذا بخورند؟
پاسبان پاسخ داد: ما کاری نداریم خودشان نمی توانند بخورند. تنها شرط ما این است که باید حتما از این قاشق های بلند استفاده کنند ساکنان بهشت هم از همین قاشق ها برای غذاخوردن استفاده می کنند اما دوزخیان نمی توانند بخورند، چرا که بلندی قاشقها پنج برابر درازتر از دست دوزخیان است. این ها هروقت آموختند با این قاشقها غذا بخورند سیر خواهند شد و شکنجه دیگری هم برایشان در نظر گرفته نشده است.
پاسبان مربوطه که دید نماینده عفو بین الملل حرفش را باور ندارد گفت می خواهی برو بهشت را هم تماشا کن آنجا هم از همین قاشق ها استفاده می کنند.
نماینده سازمان عفو بین الملل به بهشت رفت و متوجه شد بهشت هم عین دوزخ است همان میزهای غذا و همان قاشق ها؛ اما غذاها مصرف شده و همه سیر و راضی اند. از یکی از اهالی بهشت پرسید موضوع قاشق ها چیست؟ او گفت غذای دوزخیان و بهشتیان یکی ست. قاشق ها هم. اما در بهشت ما قاشق را به دهان دیگری می گذاریم برای همین می توانیم غذا بخوریم و همیشه سیریم و دوزخیان زور می زنند قاشق را به دهان خودشان برسانند؛ برای همین نمی توانند و همیشه گرسنه اند.
|