|
بهمن سقایی
|
|
آنها که به مناطق نفتخیز جنوب(جاهایی مثل مسجدسلیمان، هفتکل، لالی، امیدیه، آغاجاری، آبادان و ...) رفته اند، می دانند سینماهای شرکت نفت یعنی چه. بخصوص سینماهای تابستانی. همین سینماها در پاییز به مدت سه هفته تعطیل بودند. کارکنان سینما به تعطیلات اجباری می رفتند و سینماها تعطیل بود. بر سر در همه آن سینماها هم یک تابلوی تکراری آویزان می شد: «این جا یک سینما نیست.»پذیرفته بودیم آنجا سینما نیست؛ باوجود آن که بود و فقط سه هفته سینما نبود؛ اما از تابلوی رنه مگریت خبر نداشتیم که عنوان تابلویش را گذاشته بود: «این یک چپق نیست»
چند ماه پیش وقتی برای نخستین بار مجموعه کامل آثار مگریت را در موزه هنرهای زیبای لس آنجلس به نمایش گذاشتند در حین تماشای همین تابلو یاد سردر سینماهای شرکت نفت افتادم.
حالا هم که این عکس را کبرا قاسمی (دوست نازنین و دیرینه ام) از سفر نوروزی اش به مسجدسلیمان فرستاده بود نگاه می کردم یاد دو سه چیز افتادم. اول توضیح بدهم عکس مربوط است به صحنه شاهنامه خوانی در یکی از روستاهای مسجدسلیمان. صحنه نمایش موقتی است. مکان نمایش هم که معلوم است. آدمها هم که معلوم است تماشاگران موقتی هستند. همه چیز موقتی ست جز همگونی طبیعت، زندگی ایلی، مدرنیته، صنعت، و اسطوره ها و فرجام آخرین مدهای پاریسی که بر تن بازیگر نقش گردآفرید خودنمایی می کند.
در پس زمینه عکس گله در حال چریدن است. خودروها نشان صنعت، صحنه نمایش و دم و دستگاه صوتی و دوربین فیلمبرداری و صندلی ها به نشانه مدرنیسم و بالاخره آدمها که تماشاگران موقت یک نمایش اند و لباس گردآفرید که برگرفته از آخرین مدهای پاریسی است. این صحنه مرا به یاد آخرین ساختمان تئاتر شهرمان انداخت که ساواک به خاطر اجرای نمایشی از دکتر غلامحسین ساعدی، از کارگردان نمایش گرفته (غلام طاهری) تا بازیگران و دست اندرکاران و حتا جالبتر از همه چیز، تماشاگران را دستگیر و روانه زندان شهربانی کرد. یکی از کارمندان ساواک در توضیح واقعه و این که چرا تماشاگران را دستگیر کرده بودند می گفت: «آدمی که وقت بگذارد برای تماشای تئاتری که بعوض نمایش تمثال اعلیحضرت، مجسمه یک دهاتی را نشان بدهد حقش است دستگیر شود.»
|