|
ناآرامی های یک کمک حسابدار |
| چاپ |
|
پست الكترونيكي
|
|
بهمن سقایی
|
|
«ناآرامیهای یک کمک حسابدار» یا «کتاب دلواپسی ها» اثر فرناندو پسوا توسط جاهد جهانشاهی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
اول بار کتاب را به آلمانی خواندم. چنان زیبا و گیرا بود که به دخترم که آن زمان پانزده ساله بود، پیشنهاد کردم اگر وقت داشته باشد کتاب را بخواند. چنان می نماید که خواندن چنین کتابی برای یک نوجوان سنگین و سرگیجه آور باشد؛ چراکه پسوا این کتاب را تا به آخرین روزهای زندگی اش ادامه داده بود و روند نوشتن کتاب باز می گردد به بلوغ حسی و تکوین نگاهش به جهان و طبیعت پیرامون. در نگاه پسوای فرارفته از قیل و قالهای زمانه «دلاشوبی ها» نشانه هایی هستند به درک و دریافت تازه اش از نحوه نگاه و برخورد به جهان پیرامون. به زمان پسوا، بودند طیف گسترده میانمایگانی که از پوست و استخوان تکیده جامعه از رمق افتاده تغذیه می کردند و برآن بودند خود را بعنوان نویسنده مطرح کنند. اما پسوا پس از دوره ای آزمایشی، دوره ای که گویای کشاکش درونی اش بود خود را از معرض بادهای دوره گرد رهانید و نام ها و نشانها را به آنانی واگذارد که دوستارش بودند. روزنامه ها دایم مطالب بی روح و بی رمق نویسندگان میانمایه و تهی مایه را چاپ می کردند و پسوا تنها دغدغه این را داشت که بیست سال آزگار روی کتاب نیمه تمامی کار کند تا بتواند صورتکهای نقاشی شده ای را خلق کند برای یک نمایش عروسکی که عروسکان دیگر تنها تماشاگرانش اند. بزرگترین عذاب برای انسانها آن است که اشباح و عروسکها و سایه ها بدون حضور آنان به شادمانی و لذت بپردازند. پسوا در این کتاب شرح شادمانی و لذت و امید عروسکان و سایه ها و اشباح را نوشته است. همان گونه که کافکا و پروست و هدایت چنین کردند. «دلاشوبی ها» تفسیر کتاب نانوشته مقدسی است که قرار نیست به این زودی ها نوشته شود؛ اما تفسیرش را ما برای زندگانی مان نیاز داریم. سادگی متن و حضور در جهانی راستین حاصل دریافت درست تفسیر است.
پسوا مبشر حضور جهان راستین بود. او از موفقیت های آسان و از حضورهای بی معنا در این جهان گریزان بود؛ برای همین برچسب «نومیدکننده» را به او زدند حال آن که امیدوارترین موجود دوره و مکان خود بود. چه کسی از پسوا شادمانتر و امیدوارتر که تن به حضور دایمی در بازی روزمره نمی داد و می خواند، می اندیشید، راه می رفت و می نوشت. او برای روح جوان و شاداب انسانی می نوشت. عشق برای او، نه تماس جسمانی؛ بلکه حضور یک تخیل بود و زنی که از دوردستها گیرنده نامه های پسوا بود، زنی از جنس تخیلات روبر برسون فرانسوی، زنی که شیطان هم قادر به آزاردادنش نبود.
برای همین چیزها بود در آن زمان به دخترم پیشنهاد خواندن کتاب را دادم و خوشحالم از این پیشنهاد.
|