|
شیلا ساسانی نیا
|
|
درباره فيلم شعبده باز
توهم سينمايى
برگرفته از روزنامه ایران - 23 دی 1385
فيلم هاى سينمايى يك
توهم اند. آنها در واقع اصلاً از تصاوير متحرك ساخته نمى شوند بلكه فقط
مجموعه اى از تصاوير ساكن اند كه هر ثانيه در بيست و چهار فريم ثبت
مى شوند. حركت آنها در واقع ترفندى است كه با كمك شاترها، لنزها و ابزارى
كوچك معروف به صليب مالت و در نهايت ذهن بشرى از طريق فرايندى كه به تداوم
ديد معروف است حاصل مى شود.
ژان لوك گدار زمانى گفته بود سينما حقيقت
بيست و چهار بار در ثانيه است. برايان دپالما هم مدعى شده بود كه سينما
واقعاً ۲۴ دروغ در ثانيه است و پابلوپيكاسو ديدگاهى كيهانى به اين مسأله
داشت و آن اين بود كه هنر دروغى است كه حقيقت را باز مى گويد. همه اين
عناصر بر شمرده يعنى ترفند هاى چشمى، مهارت هاى هنرى، تعليق در ناباورى،
اصول و قواعد فيلسوفانه، توهمات مكانيكى و پرسش ها و ابهامات متافيزيكى
جوهره مرموز و در عين حال رمانتيك فيلم «شعبده باز» هستند كه فيلمنامه
نويس و كارگردان آن «نيل برگر» است و اقتباسى سينمايى از داستان معروف
«ايزنهيم شعبده باز» نوشته اسيتون ميل هاوسر بوده.
حتى منطقى ترين
انسان ها هم در اعماق وجود خود دوست دارند به تردستى يا به اصطلاح
شعبده بازى ايمان بياورند و از همين روست كه «شعبده باز» فيلم جديد نيل
برگر درباره شعبده باز معروفى به نام ايزنهيم (ادوارد نورتون) كه نگاه
خيره مردم و نيز در سال ۱۹۰۰ را مجذوب خود كرد اعتقاد سست شما به امور
معجزه آسا را راسخ مى كند.
وقتى ايزنهيم با تردستى كارى مى كند كه از
يك هسته خشك و خالى يك درخت پرتقال جوانه بزند و يك روح در مقابل ديدگان
حيرت زده مردم جان بگيرد و سپس به شكل بخار محو شود صدايى از اعماق
وجودتان شما را به باور اين اتفاقات
فرا مى خواند در حالى كه عقل
منطق گرايتان به موشكافى در چند و چون اين ماجرا مشغول است. اقتباس
سينمايى داستان كوتاه استيون ميل هاوسر به بازيگر سرشناس هاليوود ادوارد
نورتون نقشى را واگذار مى كند كه، هيبت پر رمز و راز بازيگرى او را آشكار
مى كند. چهره او با چشم هاى بى حالتش كه همه چيز را به درون خود مى كشد
اما هيچ چيزى را منعكس نمى كند با آن دهان تنگ و كوچك نقابى رسوخ ناپذير
از معصوميت يا زيركى است كه به سختى مى توان فهميد كداميك است. موسيقى در
صداى خشك و بى روح او گم مى شود و همين صدا بهترين سازى است كه درون
پژمرده او را انعكاس مى بخشد. در جريان فيلم ايزنهيم همچنان يك راز بزرگ
باقى مى ماند و جملات و كلمات او كه انديشمندانه و با تأمل به زبان آورده
مى شوند تماشاگر را در هاله اى از ابهام فرو مى برد.
شعبده و تردستى
معمولاً بر روى پرده سينما جلوه واقعى خود را از دست مى دهند زيرا فيلم ها
خود در عرصه اى كه جلوه هاى تصويرى كامپيوترى حكمرانى كامل دارند و تابع
آنها هستند بزرگ ترين تردستى اند. وقتى كه مى توان با ابزارى به نام
كامپيوتر در هر تصويرى تا بى نهايت دست برد و آن را كاملاً تحريف كرد
تردستى هاى بدوى لطف و جذابيت خود را از دست مى دهند با اين حال
تردستى هاى سوررئال ايزنهيم به لحاظ برخوردارى از جنبه هاى زيبايى شناسى
فراتر از تردستى هاى عادى جلوه مى نمايد و حتى اگر نيرنگ و كلك باشند
همچون يك اثر هنرى به چشم مى آيند. داستان فيلم «شعبده باز» در اوايل قرن
بيستم به وقوع مى پيوندد. ايزنهيم، پسركى جوان و بى پول كه عاشق جادو و
تردستى است به سوفى كه از طبقه اجتماعى بالاتر است علاقه مند مى شود.
والدين سوفى اين دو را از هم جدا مى كنند و سال ها از پى هم سپرى مى شود
تا اين كه ايزنهيم به شعبده بازى مشهور تبديل مى شود و برخورد كوتاه اين
دو با يكديگر شعله هاى آن عشق كهنه را زنده مى كند. شهرت ايزنهيم در وين و
حضور جمعيت انبوهى براى تماشاى تردستى هاى او شاهزاده لئوپالد را متوجه
محبوبيت رو به رشد او مى كند. لئوپالد در يكى از برنامه هاى شعبده بازى
ايزنهيم حاضر مى شود وقتى اين شعبده باز از
تماشا گران مى خواهد يك
نفر به عنوان دستيار او داوطلب شود تا او تردستى دشوارى را انجام دهد اين
شاهزاده نامزدش را معرفى مى كند. بر روى سن سوفى و ايزنهيم بلافاصله
يكديگر را به خاطر مى آورند و متوجه مى شوند عشق از دست رفته خود را به
فراموشى نسپرده اند. شاهزاده لئوپالد كه نمى تواند شهرت و محبوبيت ديگران
را تحمل كند و از رونق گرفتن كار ايزنهيم مى هراست بازرسى به نام «اول» را
مأمور مى كند تا راز تردستى هاى ايزنهيم را كشف و شهرت و اعتبار او را
خدشه دار كند. او با متهم كردن ايزنهيم از هيچ كارى براى رسوا كردن و بى
اعتبار كردن او دريغ نمى ورزد و «شعبده بازى» را عذرى موجه براى گمراه
خواندن و فاسد دانستن او مى داند.
فيلم «شعبده باز» نبرد نابرابر اراده
هايى است كه يكى در عرصه زمينى و ديگرى در عرصه ماوراء زمينى يعنى دنياى
شعبده و تردستى در صدد اثبات قدرت خود هستند. آيا ايزنهيم به هنگام انجام
شعبده بازهاى خود از قدرت هاى فراطبيعى استمداد مى گيرد يا همه اين ها
مرهون حضور دود و آينه است؟
بازرس «اول» به كندوكاو در منشأ و منبع
قدرت ايزنهيم مى پردازد در حالى كه خود بر سر دوراهى تحسين اين شعبده باز
و ايفاى وظيفه اى است كه از سوى شاهزاده به او سپرده شده است. ادوارد
نورتون در اين فيلم بار ديگر يكى از بهترين و درخشان ترين نقش آفرينى هاى
خود را به عنوان شعبده بازى كه در دنياى كثيف سياست و جنايت گرفتار شده
است ارائه مى كند. نورتون نقش ايزنهيم را با يك آرامش درونى در اغلب
قسمت ها بازى مى كند و در عين حال آن روحيه شهامت و جسارت در ايفاى تردستى
هاى مختلف را از تماشاگرانش پنهان نمى كند. بازى نورتون در نقش يك شعبده
باز آنقدر درخشان و حيرات انگيز است كه گاه فراموش مى كنيم كه ادوارد
نورتون نه يك شعبده باز واقعى بلكه يك بازيگر واقعى است!
بازى
پل گيامتى در نقش بازپرس اول و روفوس سول در نقش شاهزاده مغرور و جاه طلب
نيز اگر چه در نقش هاى فرعى بسيار خوب و درخشان است، اما شايد بهترين نقش
آفرينى متعلق به «جسيكابيل» باشد كه در اين فيلم شخصيت «سوفى» را بازى
كرده است. او كه بخاطر نقش هاى خود در فيلم هاى اكشن و نيز فيلم معروف
«بهشت هفتم» مشهور است اين بار نقش متفاوت و دشوارى را بازى كرده است و
بخوبى از عهده آن نيز بر آمده است. سوفى در اين فيلم نماد زنى پر صلابت و
زيرك است و بيل در انتقال اين مشخصه ها و دميدن چنين خصوصيت هاى اخلاقى اى
به شخصيت خود موفق بوده است. سوفى در اين فيلم زنى است كه با تصويرى كه ما
از زنان دوره ويكتوريا داريم فاصله بسيار دارد، او زنى است كه انديشه ها و
آرمان هايش و همين طور قلبش فقط به خودش تعلق دارند و به هيچ وجه بازتابى
از خواسته هاى ديگران نيست.
اگر قبول كنيم كه «شعبده باز» به قلمرو
هنربسيار نزديك شده است بايد اعتراف كنيم كه افسون آن با موسيقى متن مسحور
كننده فيليپ گلاس و فيلمبردارى ظريف «ديك پوپ» كه يادآور نخستين تصاوير
متحرك و عكاسى هاى لوحى قرن نوزدهم است به اوج رسيده است. در صحنه هاى
خيالى از كودكى ايزنهيم حاشيه هاى قاب در سايه روشن هايى كه به مانند يك
راز عكس را محصور كرده اند گم مى شود و با پيش رفتن فيلم و پوست انداختن
آن صحنه هاى دور و خاطره انگيز رنگ ها و تصاوير شفاف تر و روشن تر مى شوند.
«شعبده باز»
افسانه پريانى براى بزرگسالان است. فيلمى كه به لحاظ بصرى چشمگير است و به
خاطر استفاده از رنگ هاى ملايم (اغلب قهوه اى و سايه روشن هاى اين رنگ)
حال و هواى فيلم هاى بى صدا را تداعى مى كند و بدين شكل وفادارى خود را به
مقطع زمانى داستان فيلم نشان مى دهد. فيلمبردارى ، طراحى صحنه و لباسها و
لحن و محتواى كلى فيلم موجب مى شود تماشاگر امروزى فراموش كند كه
«شعبده باز» محصول سال ۲۰۰۶ هاليوود است. اين فيلم با تردستى تماشاگران
خود را به وين در سال ۱۹۰۰ مى برد و اين آرمانى است كه با داستان جذاب و
نقش آفرينى هاى زيباى بازيگران آن حاصل شده است.
مصاحبه با «جسيكا بيل» بازيگر فيلم «شعبده باز»
جسيكا
بيل به همراه بازيگران نامزد اسكار ادوارد نورتون و پل گيامتى در فيلم
«شعبده باز» به نقش آفرينى پرداخته اند. اين فيلم كه در وين يك قر ن پيش
به وقوع مى پيوندد داستان، جنايت و معماى قدرت است و بيل در اين فيلم نقش
دوشس جوانى را بازى مى كند كه عشق ديرينه او به يك شعبده باز، شاهزاده اى
كينه صفت را به طغيان و انتقام وا مى دارد. با اين بازيگر جوان مصاحبه اى
درباره حضورش در اين فيلم شده كه مى خوانيد.
\ جذابيت فيلم «شعبده باز» براى شما در چه بود؟
>
من واقعاً مجذوب شخصيت زنى شدم كه در اين فيلم نقشش را بازى مى كنم؛ زنى
پر صلابت كه در قيد و بندهاى سال ۱۹۰۰ گير مى افتد. هميشه حس مى كردم من
مى توانستم جاى اين زن باشم و تنها بايد زمان به عقب بر مى گشت تا خودم را
جاى او حس مى كردم و در همه آن قيد و بند ها يعنى محدوديت هاى جامعه و
خانواده و بايد و نبايد هايى كه در پيش رو داشتم گرفتار مى شدم. دوست
داشتم به چنين شخصيتى جان دهم و وجود او را براى تماشاگران امروزى ملموس
كنم. من قبل از اين نقش زنان مدرن بسيارى را بازى كرده بودم كه براحتى
مى توانستند خود را ابراز كنند، اما در مورد اين زن قضيه فرق داشت. در
مورد او همه چيز يعنى همه عواطف و احساسات و طغيان هاى روحى زير نقابى از
خونسردى و آرامش مى گذشت. واقعاً دوست داشتم اين نقش متفاوت را تجربه كنم
و آن احساسات درونى را نشان دهم. لباس پوشيدن، حرف زدن و رفتار كردن در
نقشى كه تا به حال بازى نكرده بودم تجربه جالبى بود، اما در عين حال
دشوارتر از آن چيزى بود كه فكر مى كردم. در ايفاى اين نقش دو چيز واقعاً
سخت بود يكى تغيير لهجه و لحن سخن گفتنم و ديگرى متجلى كردن عشقى كه بايد
به دو نفر مى داشتم و بر سر دوراهى انتخاب قرار مى گرفتم.
\ در مورد تست بازيگرى اى كه براى اين فيلم انجام داديد بگوييد:
>
همه چيز خيلى سريع و در دقيقه نود انجام شد. قرار بود شخص ديگرى كه
نمى دانم كه بود و چطور شد كه انتخاب نشد در اين فيلم بازى كند. خيلى ها
نامزد شده بودند و به ناگهان يك روز ساعت ۶ بعد از ظهر مدير برنامه ام به
من تلفن زد و گفت: مى تونى فردا براى تست بازيگرى آنجا باشى؟ مى تونى لهجه
داشته باشى؟ مى تونى خوب بازى كنى؟
پذيرفته شدم و بعد كارمان را شروع
كرديم. جزئيات فيلمبردارى همان موقع به نيل برگر (كارگردان-
فيلمنامه نويس) كه آن موقع در پراگ بود اطلاع داده شد. همه اين ها دو هفته
قبل از تاريخ رسمى فيلمبردارى انجام شد. موقعى كه مى خواستم براى تست
بازيگرى حاضر شوم يك لباس بلند به شيوه زنان قديمى پوشيدم كه فكر مى كردم
به نقشم مى خورد. همان موقع با خودم فكر كردم بايد نهايت تلاشم را بكنم.
يا خوششان مى آيد يا نمى آيد و وقتى براى تست وارد اتاق شدم همه اول شوكه
شدند، اما بعد تهيه كننده فيلم گفت: «خداى من. حداقل يك نفر با يك لباس
مخصوص حاضر شده است. چه فكر جالبى» و همين خيالم را راحت كرد.
\ نقش شما در فيلم «شعبده باز» خيلى پر جذبه است. اين جذبه و ابهت را چگونه انتقال داديد؟
>
من سعى كردم در اين فيلم زنى را معرفى كنم و نقشش را بازى كنم كه همه
مجذوب او هستند. اين مجذوبيت فقط به اين دليل نيست كه او يك دوشس است بلكه
بيشتر به خاطر ذكاوت و تيزهوشى اوست. شخصيت او حتى اگر جلوى دوربين نباشد
هميشه در كانون ديد و توجه است و اين واقعاً به خاطر جذبه وجودى اوست. او
زنى است كه با نگاه به چشم هايش مى فهميد يك دوشس كوته فكر و معمولى نيست.
او از زندگى چيز بيشترى مى طلبد. اين همان حسى است كه نسبت به سوفى داشتم.
او به نوعى جاه طلب يا بهتر بگويم آرمان طلب بود. او نمى خواهد سرسرى عاشق
شود. او نمى خواهد زندگى عاشقانه را به بازيچه بگيرد.
\ در مورد كار با ادوارد نورتون و تجربه همبازى شدن با او در اين فيلم بگوييد.
>
او واقعاً به لحظه لحظه ساخته شدن اين فيلم اهميت مى داد. او مى خواهد
بداند آيا همه از دوربين گرفته تا خودش و كارگردان و بقيه بازيگران كار
خود را بخوبى انجام مى دهند. او واقعاً بازيگرى دلسوز است كه به كار خودش
و ديگران اهميت مى دهد. گاهى اين اهميت به حد وسواس مى رسد. با توجه به
اين كه تجربه و سابقه من در بازيگرى از همه آنها از جمله خود آقاى نورتون
كم تر بود از همه آنها درس هاى فراوان آموختم. نورتون در خيلى از قسمت ها
براى من در حكم يك مشاور دلسوز بود. او ايده هاى خيلى بهترى داشت.
\ يا از اين كه فرصتى براى بازى در نقش يك دوشس قرن نوزدهمى را داشتيد راضى بوديد؟
>
خيلى زياد. هر روز لباس يك شاهزاده خانم را به تن مى كردم و سر صحنه
فيلمبردارى حاضر مى شدم، نه اين كه فقط عاشق اين لباس و ژست پرنس ها
باشم. جنبه هاى بهترى هم بودند. زندگى براى چند ماه در پراگ را واقعاً
دوست داشتم. اگر مجبور نبودم شايد براى هميشه همانجا زندگى مى كردم.
\ بازى در اين فيلم تا چه حد به ارتقاى حرفه اى شما كمك كرد؟
>
بسيار و اميدوارم بازى در اين فيلم نقش هاى بهتر و چالش برانگيز ترى را در
آينده نصيبم كند. بازى در اين فيلم به مردم نشان خواهد داد كه مى توانم
نقش هاى مختلف و متفاوتى را بازى كنم. از آنجا كه فيلم هاى قبلى ام خيلى
خشن و مردانه بودند اميدوارم اين فيلم ديگر ظرافت هاى بازيگرى ام را
درايفاى نقش هاى خيلى زنانه نشان دهد.
|