|
اسب تروایی به نام غذای ایرانی لس آنجلسی |
| چاپ |
|
پست الكترونيكي
|
|
بهمن سقایی
|
|
یکی از آن عادتهای مرضیه ایرانیان در میهمانی ها شیوه تهیه شام برای میهمانان است. تصورش بسیار ساده است. اگر به میهمانی ایرانیهای لس آنجلسی رفته باشید همین حالا میتوانید به ذهن بیاورند چه غذاهایی برای پذیرایی آماده شده. (روشنفکر و غیرروشنفکر ندارد.)
ترتیب غذاها در عزا، عروسی، میهمانی و ... چنین است:
اول: یک سینی بزرگ برنج سفید دمکش است که جز شکم پرکردن و سنگین کردن معده خاصیتی ندارد. می دانیم برنج سفید همه خاصیتش را در روند سفیدسازی از دست می دهد. بعد مواد شیمیایی نگهدارنده صورتش را هم اضافه کنید. آبکش که می شود، نور علی نور است.
سینی دوم پلوباقلا یا پلوسبزی است؛ یعنی برنج سفید با سبزی یا باقلا.
پس از آن، نوبت خورشها می رسد: که بخش عمده شان گوشت قرمز است، بعلاوه مصالح به شدت پخته شده ای که چیزی نیستند؛ مگر مزه و بوی مالوف و شناخته شده غذایی که از بچگی به شکم ما چپانده اند. ما به بو، مزه، سموم حاصل از پختن آن معتادیم؛ چرا که از بچگی با این بوها و مزه ها و سموم خوگرفته ایم.
بدتر از خورشها، کبابها هستند. می دانیم کبابها صددرصد از گوشت درست شده اند. بخش سوخته کبابها، چاشنی ها و افزودنی ها که دیگر سم روی سموم قبلی اند.
از همه اینها بدتر، بخش گیاهی این میزبانی یعنی بخش سالاد است. یکی از بدترین و زشت ترین خوردنی ای که بر سفره میهمانی های ایرانیهای لس آنجلسی می توان یافت، همین به اصطلاح بخش گیاهی اش است که به نام بی مسمای «سالاد» معروف است. اگر دقت کرده باشید دیده اید کسی سراغ سالادها نمی رود. ظرف سالاد آخر شب روانه زباله دانی خانه می شود. البته اگر میهمان گیاهخوار دعوت شده باشد ناچار است به خوردن همین سالاد تشریفاتی. البته صاحبخانه در این موقع است که متوجه حضور شما در میهمانی می شود و ناله ای مصنوعی و از سر رفع تکلیف سرداده، همراه با دلسوزی آبکی می گوید: «شما گرسنه می مانید. پس لااقل برنج سفید بخورید.» بعد نصحیتتان می کند: «شما که لاغرید دیگر چرا گوشت نمی خورید؟»
اگر در فرهنگ انگلیسی دنبال ریشه واژه سالاد رفته باشید می خوانید که در اصل ترکیب دو واژه «Salt» و «ate» آمده یعنی چیزی معادل «چاشنی»های خودمان. چون در اروپا بعلت سرما و کمبود زمین پرورش خوک در جاهای مسقف بیشتر رواج داشته و کباب خوک غذای اصلی مردم بود و سبزی ها جنبه چاشنی غذا را داشته؛ اما در مناطق گرمسیری مثل ایران، سبزی ها و میوه ها نقش اصلی خوراک را برعهده داشتند. در الواح تخت جمشید آمده که «خوان پادشاه را سبزی ها، میوه ها و نوشیدنی ها پوشانده بود.» غذای اصلی مردم عادی ایران شامل سبزی ها و فرآورده های لبنی بوده و هنوز هم هست. تنها در یکصد سال اخیر، دوران آشنایی ایرانیان شهرنشین با زندگی اروپایی است که چلوکباب مظهر غذای ملی شده. اگر شما به کتاب خاطرات سیاسی اجتماعی من یا تاریخ قاجاریه نوشته عبدالله مستوفی مراجعه کنید خواهید دید نام «رستوران» در شهری مثل تهران که مرکز مراوده ایرانیان با غرب بوده «پلوفروشی» بوده نه چلوکبابی. تا آن زمان حتا مردم مرفه برای خوردن انواع پلوها و خورش ها به رستورانها می رفتند.
این غذاهایی که اشاره شد تهیه شده از ارزانترین موادند. به واقع کاریکاتوری از مواد غذایی اند. درست تر گفته باشیم: اسب تروای ناآگاهی های ما هستند که دشمنان بدن ما درونشان پنهان شده اند.
اگر گیاهخوارید و به این میهمانی ها دعوت شده اید، یا باید گرسنه به خانه بروید، یا پیش از رفتن به میهمانی غذایتان را در خانه بخورید. بهرحال ناچار به توضیحات اضافه به میهمانان شکم سیر در میهمانی هستید. بعد هم این سئوالات را آماده پاسخگویی باشید: «چند ساله گوشت نمی خورید؟» در واقع این پرسش نیست، توجیه گوشتخواری خودشان است. نگران نباشید هر تاریخی را هم که بگویید، آنها ضمن خوردن کباب قناری (البته از نوع قناریهای فردچیکن کنتاکی) توجیه خودشان را دارند و باز می پرسند: «اما بدن به پروتئین نیاز دارد» باز هم نگران نباشید واژه «پروتئین» نام مستعارِ «گوشت» است. بالاخره کمپانیهای تولید فرآورده های گوشتی، یا به واقع شرکتهای کشتار دسته جمعی چنین «خلایق» ی را تربیت می کنند. آنها باز هم ضمن جویدن استخوان ران قناری سه کیلویی می پرسند: «این همه آدم را می کشند حالا شما به فکر یک مشت حیوان هستید؟»
خونسردی تان را حفظ کنید. مگر به فروشگاه اسباب بازی نرفته اید ببینید عروسکهای کوکی جملات تکراری و مشابه را تکرار می کنند؟
گرچه حتا یک گام برداشتن به سوی گیاهخواری و پرهیز از کشتار حیوانات یکی از کنش های نیک انسانی ست و می تواند در تقویت روحیه فرزندانمان نیز موثر افتد این را باید از نظر دور نداشت اگر به فکر تندرستی خودتان هم هستید به میزان آلودگیهای شیمیایی بدن ماهیان و آبزیان توجه کنید. متاسفانه هنوز که هنوز است رودخانه ها، دریاها و اقیانوسها بعنوان زباله دانی اجتماعات انسانی عمل می کنند و ما هرآنچه زائد و غیرقابل مصرف است روانه رودخانه و دریا می کنیم. همین ها به بدن آبزیان می رود و دوباره در چرخه بعدی به بدن خودمان وارد می شود.
نکته دوم که شاید اشاره ای به آن خالی از فایده نباشد این است که شاید بخشی از این فرهنگ غذایی ناشی از عادت بد و گریختن از اندیشیدن پیرامون شیوه ها و راههای تازه تری از تهیه مواد غذایی است. در ایران بزرگ خودمان امکانات غذاهای متنوع گیاهی بسیار فراوان است نمی دانم چرا باید به یکی دو شکل ابتر و من درآوردی چلوکباب بسنده کنیم. در بیشتر نقاط ایران غذاهای گیاهی به وفور مورد استفاده قرار می گیرد بیاییم آنها را بشناسیم و در سفره خودمان جایشان بدهیم تا شاید فرزندانمان را با طبیعت پیرامون بیشتر مرتبط سازیم.
|