|
عباس رستگاری
|
|
خوابگزاریهای مملکت گل و بلبل
این همه علیه محمود احمدی نژاد مطالب نوشته شده؛ اما کمتر کسی، جز خودی هاشان، از خوبی های او و حکومتش گفته و نوشته. احتمالاً ما در شمار نخستین نفراتی هستیم که می خواهیم خوبی هاش را هم بگوییم.
هرچه باشد حکومت احمدی نژاد از همه حکومتهای قبلی بهتر است؛ چون هیچ عابر پیاده ای را بعنوان نویسنده دستگیر نکرده که فردا پس از آزاد شدن بلندگو بردارد که من نویسنده ام و تا سالها خاطرات بیست روز زندانش را بنویسد و در اثبات نویسنده بودنش بگوید سرنشینِ «اتوبوسی بنام نویسندگان» بوده. این نمایشنامه بی پایان مرا به یاد خاطره های از زندانی ای بنام سیاسی در زمان محمدرضاشاه پهلوی می اندازد.
اواخر آبان ماه 1357 یکی از دوستان فرهنگی را به اتهام شرکت در تظاهرات غیرقانونی علیه رژیم شاه برای بیست روز بازداشت کرده بودند. آن روزها عملاً از زندانیان سیاسی سابق کسی نمانده بود. همه شان آزاد شده بودند؛ همان چندنفر مانده در زندانها، سیاسی های مشهور و بنام بودند که بیشترشان چریک فدایی بودند. این رفیق شفیق ما طی این بیست روز با این چند نفر دمخور بود؛ اما نه شکنجه شد، نه حبس طولانی گرفت، نه حتا اعدام شد، بلکه سرحال و سرزنده از زندان بیرون آمد با کوله باری از خاطره مربوط به گذشته های دور. زمانی که او با چریکهای فدایی خلق در جنگلهای سیاهکل همراه با صفایی فراهانی بوده. یاد دارم تا سه سال بعد از انقلاب هنوز خاطرات بیست روز زندانش تمام نشده بود؛ حتا گاهی تخیلاتش پر می کشید به حضور در زندان قصر، وقتی بیژن جزنی سیلی ای به صورت افسر بند زد. و احمد چوپانزاده را در زندان قدیم اهواز به یاد می آورد که رئیس زندان به او سلام می داد. ما که خسته شده بودیم و نمی دانستیم چطوری به این بشر حالی کنیم ماسک ذهنی ای خود را دور بیندازد و برگردد به زندگی عادی قبلی خودش. خوشبختانه سختگیری های سیاسی و فشارها در این مورد به کمکش آمد. اوضاع مملکت سخت شد و صحبتهای سیاسی دوباره ممنوع شد. همین ممنوعیت به رفیق ما امکان برگشت به زندگی عادی پیشین داد. چنان شد که یکسال نگذشته، او حتا نمی دانست کدام زندان بوده و چریک فدایی یعنی چه.
برگردیم به زمان حال، بلکه احمدی نژاد به کمک عده ای بیاید تا برگردند به زندگی عادی شان.
|