|
ترجمه و تالیف: علی طبیب زاده
|
|
صفحه 3 از 4
کودکی از زبان تووه:
دوران کودکی ، طویل و باریک مانند یک تابوت است و کسی را به تنهائی از آن گریز نیست ، همیشه وجود دارد و همه آنرا بطور واضح می بینند. مثل خورشید زیباست و مثل ماه عریان ، گاهی آنقدر زشت که در تصور هم نمی گنجد؛ اما کسی نمی داند چرا مردم تمام چیز های زشت را زیبا خطاب می کنند. دوران کودکی مانند سایه همیشه با آدمی ست، مثل بوی تن. می شود دوران کودکی را در لحظاتی که با کودکان هستیم کاملأ حس کنیم. آنچه را که انسانها در دوران کودکی کم داشته اند، آنرا هرگز به حد کمال نمی توانند بدست آورند. در خانواده ای که یکی از فرزندان هرگز بادام ِ داخل شیر برنج شب کریسمس را پیدا نکرده ، هم اوست که وقتی به مکنتی رسید، برای تمام اعضاء خانواده بادام خواهد خرید.
قسمتی از شعر:
« دختر بچه ای در من زندگی می کند»
دختر بچه ای در من زندگی می کند،
که مردن نتواند
او دیگر من نیست
من هم نه اویم
از آینه ی چشمانم
مرا خیره می شود
گوئی به دنبال چیزی می گردد...
ناامید.
او، کسی ندارد،
جز من
که بپرسد:
پس کجایند بیست سال خوشی؟
چه شد آن لبخند های معصومانه؟
کجاست بازی های کودکانه؟
آه...
چگونه میان زنجیر سالیان
اسیرم کردی؟
...
...
تووه در مجموعه ی دوم اشعارش بنام « روح زن » شمار زیادی از اشعار را برای کودکان سرود. بچه های خیابان را خوب می فهمید چرا که خود نیز اینچنین بود.
عنوان سه رمان تووه ، واژه ی کودک را با خود حمل می کند:
«کودکی آزرده شد»Man gjorte et barn fortræd 1941
«خیابان کودکی» Barndommens gade 1943
«بخاطر کودک» For barns skyld 1946
در هر سه کتاب ، کودکی گرفتار است و در شرایط سختی قرار گرفته. این نیز سوژه ای بود برای دو کتابی که پس از آنها در مورد کودکان نوشت. کما اینکه برای دختر سیزده ساله اس، زمانی که در بیمارستان بستری بود نوشت: آدمها با هم متفاوت هستند. تو می بایست با آنها رفتاری دوستانه داشته باشی و هرگز در مورد آنها قضاوت بد نکنی، چرا که آنها رفتارشان با آنچه تو عادتأ انتظار داری متفاوت است!
در این زمان تووه، بخاطر بستری شدن می بایست دختر سیزده ساله « انه لیسه» و پسر ده ساله اش « ینس » را از محیط آرام خانه به خانه ی عمو و عمه در « وستر برو» می فرستاد، مکانی که آن زمان برای بچه ها در آن سنین محیطی کاملأ متفاوت با افراد متفاوت بود. در همین سال بود که کتاب « سیزده سال » نوشته شد، داستانی در مورد جدائی و زندگی روزمزه با تمام مشکلاتش.
کتاب بعدی او در همین رابطه ، به نام « حالا چی، انه لیسه؟» بود که در سال 1960.م. منتشر شد و پیامد آن و یا بهتر بگوئیم، مکمل آن، رمان « بخاطر بچه ها » بود.
در این زمان، تووه که به مدت ده سال بیوه بودن را تجربه می کند، با دختر خود در مورد تغییر مکان بحث و گفتگو می کند که در پایان دختر نوجوان بخوبی مادر را می فهمد.
در مجموع شاید بتوان تمام کتاب های تووه را « روح دختر » نامید، با اینکه این نام اولین کتاب اوست که در مورد یک دختر بچه و دنیایش است. دختر بچه ای که با تمام مشکلات خود ، با تنهائی و ترس میان دنیای غیر قابل فهم بزرگسالان گام بر می دارد و ناگهان تبدیل به زنی می شود ، در یک شهر بزرگ... مملو از آرزو ها و احساسات و کمی بعد او زنی کامل است که دست تقدیر او را با انسانهائی که ملاقات می کند گره عاطفی می زند که آنها خود هر کدام یک « تووه دیت لیو سُن » هستند.
تووه دو هفته پس از مرگ برادرش نوشت: برادرم مُرد! و دیگر چیزی برای گفتن باقی نیست!
او تمام زندگی خود را صرف این کرد که خود و زندگی اش را بگوید، تا نهایت غمزدگی و نافرجامی هایش. با اینکه در نهایت به زندگی با تمام زیر و بم هایش عشق می ورزید.
تووه در مورد مرگ خویش در شعر « آداب و رسوم» در کتاب « روح دختر» می گوید:
|