|
ترجمه و تالیف: علی طبیب زاده
|
|
صفحه 2 از 4
تووه در طول زندگی اش ، علیرغم ارتباط فراوانش با توده های مختلف مردم ، موفق نشد مرد دلخواه خویش را بیابد. این موضوع را می شود در گوشه و کنار هنرش مشاهده و حس کرد. کما اینکه در یکی از اشعارش دست به دامان باستان شناس جوانی می شود که جمجمه ی او را در دست گرفته، مشغول تجسس علمی است و تووه می پندارد که عشق گمشده اش می تواند او باشد.
تووه تنها یکی از شاعرهای بنام دانمارک نبود بلکه اولین کسی بود که نوشته هایش در مدارس مورد استفاده قرار گرفت و بی شک مقامی ارزنده در این خصوص را داراست تا حدی که وزارت آموزش و پرورش عقیده داشت که به سادگی نمی شود از وی و هنرش گذشت.
هر کتاب « روش خواندن کتاب» و یا « آنتولوگی » یک یا چند نوول و یا شعر از تووه را به همراه دارد. بیشتر رمان های او و در درجه ی اول کتاب « خیابان کودکی » در بسیاری از مدارس دانمارک تدریس می شود. او از نادر شاعران و نویسندگانی ست که با مدارس پیوندی ناگسستنی دارد و برای همیشه در خاطره ها باقی خواهد ماند، چرا که هر ساله در مدارس از هنر او استفاده می شود.
برای انسانها متأسفم!
این احساس تووه دیت لیوسُن است در مورد انسانها. این تجربه ی تلخ و جانکاهی بود از شرایط انسانها در تمام طول مدت زندگی هنری او، که بطور کاملأ اتفاقی و در ضمن جامع در آخرین کتاب های او که پریشان می نمود نقش انداخت. چنان که پس از آن، زندگی برایش غیر قابل تحمل گشت .
تووه دیت لیو سُن در روز هفتم ماه مارس 1976.م در کپنهاگ چشم از دنیا فرو بست.
قسمتی از داستان « خیابان کودکی »
خیابان شبیه دخترکی ست که به پشت دراز کشیده و سرش به طرف میدان «اینگه هِوه پِلَس » ،جوان و معصوم با درختان سبز، فواره های پیرامون و مارش های مذهبی ِ روز های چهارشنبه، با سرود و نوای آشنای گیتار. پاهای این دخترک از خیابان « گَس ورک وی» آرام و بلند به طرف ایستگاه مرکزی کشیده شده .
پولک های ریز جادوئی مانند جرقه های عصای سحر آمیز پریان گوئی بر روی هتل های کوچک و میهمان نواز ، مغازه های مزّین به میوه ها، گوشت های خون آلود، رختشوی خانه و زن اطوکش ِ رنگ پریده ، پشت شیشه های کثیف زیر زمین ها و مردان بیکار که علاف ، بیرون کافه ها و بار ها، با کلاه های نوکدار کشیده تا روی گردن و دست هائی که تا آرنج در جیب شلوارها مدفون شده اند پاشیده. مثل کَک و مک صورت دختر ها.
تووه، بدین صورت خیابان کودکی اش واقع در « وستر برو» را به تصویر می کشد. این خیابان « ایستد گده » است که برای تووه خیابان کودکی ست اما او هرگز آنجا نزیسته بود. او در چهاردهم دسامبر سال 1918 . م در یک خیابان کوچک به دنیا آمد اما تصویر خیابان «ایستد گده » همیشه برایش زنده ، واضح و تزئین شده بود و زمانی که به خیابان محل تولدش فکر می کرد ، گوئی آنرا همیشه در هوای بارانی و مه آلود می دید.
تووه در کتاب «من از زبان خودم» می نویسد:
کتاب « خیابان کودکی » در سال 1943.م. منتشر شد، زمانی که ارتش آلمان نازی نزدیک به پیروزی نهائی بود وهراس اغلب مردم هم این بود.
از طریق روزنامه های غیر قانونی عمل شرم آور ارتش آلمان در مورد یهودیان و داستان کوره های آدم سوزی بگوش می رسید و ما جملگی بر این عقیده بودیم که اگر آلمان به پیروزی نهائی رسید، خودکشی دسته جمعی خواهیم کرد. برای من این تصمیم خیلی راحت بود چون من اغلب اوقات از زندگی می ترسم و از مرگ هرگز!
وقتی با بچه ها صحبت می کنم، گاهی سؤالشان این است که از شعرها و داستان هایم کدامیک را بیشتر دوست دارم. باید بگویم که من در تمام طول مدت عمرم نوشتن شعر را بیشتر دوست داشتم. شعر پدیده ای است که بصورت خودکار و بی اختیار گام به ذهنم می گذارد، مانند خواب.
کسی نمی تواند حالات و شرایط فکر را که الهام می شوند جستجو کند و یا ببیند. افکار به گونه ای در ذهن شکوفا می شوند و بیرون می جهند و زمانی که به صورت واژه هائی یکدست تبدیل می شوند، آنگاه است که من خود را آزاد از هر قید و بندی حس می کنم.
|