|
نارنجستان
|
|
خاطرات زندان: ميهمان حاجىآقا كتابى كه پس از انتشار بيدرنگ ممنوع و از كتابفروشىها جمعآورى شد.
| در میهمانی حاجی آقا |
 |
| در میهمانی حاجی آقا و داستان یک اعتراف دو خاطره از زندانهای جمهوری اسلامی هستند که دومی گزارش یکی از تکان دهنده ترین گزارش ها از زندانهای جمه |
Price: Compare at:
$15.00
Our Price:
$14.25
You Save: 5.00%
|
« Add to Cart »
|
روايت
نويسى از زندان از چند سال پيش به اين سو، به ويژه در خارج كشور، به يكى
از نوعهاى ادبى در زبان فارسى تبديل شده و جايگاهى درخور يافته است.
هرچند اين نوع ادبى به لحاظ درونمايه، در نوع ادبيات سياسى نيز جاى
مىگيرد؛ اما بهرحال به لحاظ جذابيت در خوانش و شخصيتپردازىها، كشش
ماجراها كه عمدتا" رمانهايى با شخصيتهاى بسيار، رويدادهاى پيچاپيچ؛ اما
نه زاييدهى تخيل نويسنده، كه محصول كاركرد مكانى به نام زندان و اشتراك
مساعى بازجويان، شكنجهگران، نگهبانان و زندانيان است. گونهاى رمان سياسى
كه همهى شخصيتهاى واقعى ساخت داستان را پى مىريزند. هرچند ساختمان
داستان كه آغاز مىشود لزوما" ماجرا همانى نخواهد بود كه پيش از اين بوده
است، نه تنها نويسندهى خاطرات از زاويهى ديد خود به ماجراها نگاه
مىكند؛ بلكه عقايد و برداشتهاى سياسىاش نقش تعيين كننده و
محدودكنندهاى براى برداشت ژرفترى از رويداد برعهده خواهد گرفت. روشن است
كه هرچه بيشتر متاثر از همان انديشه و برداشت سياسىاى باشيم كه برايش
رنج شكنجه و زندان را به جان خريدهايم، و حرمتش را حفظ كردهايم، همو
بيش از اينها بر نگرش ما چنگ انداخته سمت و سوى راه را نشان مىدهد.
كليشههاى رايج در ذهن زندانيان از ديگر عوامل ترمزكننده و منفى در
پىريزى ماهرانهتر رويدادهاست. با همهى اينها، رابطهى ميان قربانى و
بازجو، شكنجهگر و شكنجهشونده، در فضايى شكل مىگيرد كه هردو به قربانى
بودن خود اذعان دارند. آن كه شكنجه مىكند با ماسك رودرروى قربانى قرار
مىگيرد مبادا هويتش آشكار شود، چرا كه ترس از انتقام تنها يكى از علل
پوشيدن نقاب است، بدنامى و شناخته شدن بعنوان شكنجهگر داغ ننگىست كه بر
پيشانى ماموران نشسته و خود نيز بر اين واقعيت واقفند. پس هردو نقاب به
چهره دارند، قربانى چشمبند دارد تا نبيند و مامور نقاب بر چهره دارد تا
ديده نشود. هر دوى اينان در نقاب ديگرى بنام حكومت و انديشه پنهان
شدهاند. يكى از زبان حكومت حرف مىزند و ديگرى از زبان ايدئولوژى يا
انديشهى سياسى خود. هردو سفيران چيزى ديگرند در مكانى ويژه بنام اتاق
بازجويى. مكان داستان اتاق و سلول زندانى است. زمان هم بىمعناست. زمان
وجود ندارد چرا كه گاه زندانى بعلت تاريكى مطلق يا روشنايى مطلق از دريافت
گذشت زمان عاجز مىماند و بازجو بعلت مشغلهى بسيار نيز. اگر اندكى در
ريخت و قيافه مكان هم دقيق شويم، مىبينيم آن نيز فاقد هويت معين است.
پديدهاى كه فاقد هويت معين باشد، عملا" وجود ندارد، يعنى مىشود باوريد
كه جهان داستانى ما فاقد زمان و مكان است. آيا چنين چيزى امكانپذير است؟
رويدادى در هيچجا و هيچگاه؟ جهان داستانى زندان ساختمان ويژهى خود را
به ادبيات داستانى ايران تحميل كرده است. بايد به آن خوشامد گفت.
تابحال
كتابهاى زندان بسيارى در خارج كشور به چاپ رسيده است. بيشتر اين خاطرات
مربوط است به زندانهاى جمهورى اسلامى. گويا دهشتناكى، تازگى رويدادها،
كينه و نفرت برآمده از اين تجربهها، رويدادهاى باورنكردنى، سختى و عذاب
اين دوران بسيار بيش از پديدهى زندان در زمان شاه است كه شايد مجموع
كتاب خاطرههاى ويژه آن دوران به سر انگشتان دست نرسد. مىبينيم حجم
گسترده روايتهاى زندان جمهورى بسيار بيش از روايت زندان پادشاهىست.
چرا؟ پاسخش را بيش و كم همگان مىدانند. شايد هنوز پاسخ روشنى براين
موضوع يافت نشده باشد، چرا كه در اساس پديده زندان و شكنجه پيامدى يكسان
دارد. مهم نيست در چه زمان و توسط چه كسى. يكى از علتهاى دمدستى و قابل
اشاره اين كه: »زندان شاه به تاريخ سپرده شده و زندان جمهورى هنوز كاركرد
دارد«. روايت پديدهاى زنده و مرتبط با زندگى ما، حساسيت برانگيز است و
بيرون از دايرهى تجربه قرار مىگيرد. تجربه اصولا" به تاريخ وابسته است و
پديدهى زندان و شكنجهى جمهورى هنوز پا به تاريخ نگذاشته است. آيا اين
توضيحى جامع است بر ابعاد گستردهى پديدهاى زنده؟ آيا زندان جمهورى خود
پديدهاى قابل تعريف در چارچوب تعريف كلاسيك از زندان چونان نمادى از
ساختار حكومت است؟ اگر همچنان در پى تعميم تفسير انديشهورزان غرب از اين
پديده نبوده و رها از همهى تعاريف به شناخت پديدهى »زندان جمهورى« در
ايران بپردازيم، شايد به نتايجى واقعىتر از آن دست يابيم. قول »جمهورى
زندان« كه عامترين تعريف از ماهيت جمهورى اسلامى ايران است را هرچند مورد
نظر خواهيم داشت؛ اما بازهم نمىتواند گريبان ما از انديشه پيرامون ماهيت
»زندان جمهورى« رها سازد.
»زندان جمهورى« پديدهاىست كه بايد قائم
به ذات آن را بررسى و شناساند. يعنى اگر برداشت ميشل فوكو از پديدهى
زندان بعنوان يكى از ابزارها و نمادهاى حكومتى، را وارونه كنيم، به گفته
آيتاله گيلانى مىرسيم كه در آغاز دهه شصت، اوج كشتارها و بگيروبندها و
قدرتيابى دژ »اوين« گفته بود: »نظم و انسانسازى زندان اوين نمونهى
موفقى براى حكومت اسلامىست. دولتمردان اسلامى زندان اوين را سرمشق حكومت
بدانند و از آن پيروى كنند.« مىبينيم جمهورى زندان پيرو »زندان جمهورى«
شده عملا" فرمانها و قوانين اسداله لاجوردى دادستان انقلاب و رئيس زندان
اوين چونان سرمشق موفقى براى دولتمردان جمهورى اسلامى مورد پسند واقع شده
و اين فرمانها را به سراسر جامعه گسترش مىدهند. در اين موقعيت، زندان
در خدمت حكومت نيست، حكومت خود مرعوب و در خدمت زندان است. براى همين
تعميم ترس عمومى از طريق مقر فرماندهى)زندان( به مجريان)دولت( و از
مجريان به جامعه منتقل مىشود. اين پيروى دولت از زندان است كه مخوف بودن
زندان به مخوف شدن دولت منجر مىشود و تا به آنجا مىرسد كه دولتمردان،
نمايندگان مجلس، استانداران و مقامات دولتى نيز در حوزهى ترس عمومى
قرار گرفته، همچون بقيه ملت نمىدانند چه زمان و به چه اتهامى خانهى آنان
مورد بازرسى و خود آنان به شكنجه و زندان گرفتار خواهند آمد. در اين فضا
نوشتن نامهاى محترمانه به رئيس جمهور بزهاى بزرگ بشمار آمده دستگيرى
امضاكنندگان نامه را در پى دارد. سن و سال، موقعيت شغلى، گذشتهى افراد
هيچگونه امتيازى براى كاهش در مجازات نخواهد بود. نوشتن نامهى انتقادى
دليل بر وجود شكافى هرچند كوچك در »ترس همگانى« است. از اين موقعيت به
بعد رشتهى شرح درد و مصايب را به دو نويسندهى خاطرات زندان )حبيباله
داوران و فرهاد بهبهانى( دو تن از امضاكنندگان نامهى سرگشاده به هاشمى
رفسنجانى در سال 1369 مىسپريم كه اولى به طرزى موجز شرح پايدارى خود در
برابر شكنجهها و بازجويان را نوشته و دومى با بسطى همراه با توجيه و
تفسير دلايل كوتاهآمدن و همكارى با بازجويان و اجراى خواستههاى مسئولين
زندان جمهورى را. دو نمونهى شايد متضاد از واكنش نسبت به بازجويى و
شكنجه در جمهورى اسلامى. پيامدهاى آن نيز ميان جامعه دور از انتظار نيست.
همچنان جامعه انتظار قهرمان بودن از افراد سياسى را دارد. آنان نسبت به
كنش شكنجهگران معترض نيستند؛ و اگر هم باشند آن را چونان امرى مسلم و
از ضروريات زندگى روزانهشان پذيرفتهاند. اما شكستن فرد سياسى را در هر
مقام و موقعيتى نمىپذيرند. باوجود بىرنگ شدن سناريوى كهنه شدهى
ويرانگرى شخصيتهاى سياسى از سوى حكومت، باوجود آگاهى همگان بر اين پوچ
بودن مصاحبههاى تلويزيونى سياستمداران و روشنفكران مخالف، بازهم اذهان
عمومى نسبت به آن كس كه در برابر خواستههاى بازجويان و شكنجهگران كوتاه
آمده است، حسى تنفرآميز يا دست كم دورى جستن دارند. و اين را فرهاد
بهبهانى، آنى كه از همان لحظات اوليهى بازجويى آرام آرام در برابر
شكنجهگران كوتاه آمد جابجا اشاره مىكند. او خود را مردهاى بيش
نمىداند كه چيزى جز مرگ در تنهايى و بىاعتبارى شخصيت نمىخواهد. او پس
از آزادىست كه به اين نتيجه مىرسد كه بهتر آن بود از آغاز در برابر
خواستهى ناحق بازجويان پايدارى مىكرد. چرا كه همكارى به هر بعد و
اندازهاى كه باشد، براى بازجويان و فرماندهان زندان جمهورى، بازهم ناقص
و ناچيز است و خواستهاى ديگر پيش كشيده مىشود. از طرح نام افراد و
دوستان گرفته تا »تكنويسى« براى هركدام از اين نامها گرفته، متهم كردن
دوستان و رفقا به جاسوسى براى بيگانگان، مصاحبهى تلويزيونى، مجيزگويى
مقامات حكومتى و تقاضاى عاجزانه براى عفو و بخشش از سوى »ولى فقيه« تا
مسئول دونپايهى زندان، شركت در عمليات ويرانگرى مخالفان حكومت، رخنه و
جاسوسى از طريق خانواده در ميان بازماندهى گروه يا مبارزان سياسى، و حتا
شكنجه و اعدام دوستان خود بازهم گرسنگى هيولاوار مقامات را براى همكارى
بيشتر قربانى رفع نخواهد كرد. فرهاد بهبهانى مىنويسد زمانى فرارسيده بود
كه او احساس مىكرد بيش از بازجو نگران وضع جمهورى اسلامىست و تلاشش
همه بر اين بود كه مخالفان، يعنى رفقاى گذشتهى خود موسوم به »ملى
مذهبىها« را همه افشاكند. او به چنان موقعيتى فروغلتيده بود كه از هيچ
اتهامى عليه دوستان سابق خود چشمپوشى نمىكرد. اما در لحظات آزادى
دريافته بود او همزمان با كسانى آزاد شده بود كه در برابر آزار و شكنجهها
مقاومت كرده بودند و ديده بود كه مجاهدات و كوششهاى بيرون از زندانش
براى برقرارى دمكراسى و تحقق روياهاى خود مبنى بر تصاحب پست و مقام در
دولت »حتمى« آينده، و مجاهداتش در زندان براى سركوب معنوى مخالفان جمهورى
اسلامى با شكست كامل روبرو شده است. اين شكست دوگانه از نمونههاى بارز
تجربهى زندان است. فرهاد بهبهانى اشاره به آن دارد كه شرح ماوقع به واقع
توضيح به مردم و دوستان سابق خود است كه چرا در زندان شكست. اما كمتر تن
به توضيح شكستن روياهاى پيش از زندان مىدهد، گويى آن بخش از شكست را
جنبش مهارناپذير مردم عليه اختناق پيش از اينها با عمل خود توضيح داده
است. شرح شكنجه و آزار دكتر عابدى، پيرمرد هشتاد و يك سالهاى كه چند روز
پس از آزادى از زندان بر اثر ضربات شكنجه و آزارهاى روحى جان سپرد،
شيوهى پرداخت و اصلاحات مكرر ضبط مصاحبههاى تلويزيونى، حضور حسين
شريعتمدارى بعنوان سربازجو و مقام ارشد زندان جمهورى كه هم اينك
گردانندهى موسسهى كيهان تهران است، از بخشهاى خواندنى و تازهى اين
اعترافنامه است. دو دورهى معين زمانى در زندان جمهورى وجود دارد كه
اشاره به آن براى نگريستن به زواياى تاريكتر اين پديده ضرورىست. اين گونه
كه رويدادها نشان داده و زندانيان نيز از سرگذراندهاند، تا پيش از
سالهاى پايانى دهه شصت، هر آن كسى كه بهردليل دستگير مىشد، از آزادى خود
اصلا" مطمئن نبود و نمىدانست آيا زنده خواهد ماند يا خير؛ اما در دهه
هفتاد اين روند جاى خود را به نوعى قهرمان سازى آسان داد، يعنى به حكم
دادستانى افراد بىشمارى دستگير و روانه اتاقهاى بازجويى مىشدند با علم
به اين كه هم بازجويان و هم زندانيان مىدانستند زمان ماندنشان در زندان
چندان دوام نخواهد آورد. امكان خبردار شدن از دستگيرى افراد، امكان
اعتراض به حكم بازداشت از سوى مردم، اعتراضات جهانى و غيره اين موقعيت را
فراهم آورده بود كه زندانى بداند در بيرون از زندان فراموش شده نيست و
بخت آزادى او بيش از محكوميتش خواهد بود. كسانى را مىشود نام برد كه در
طى يكى دو سال بارها بار به زندان رفته و آزاد شدهاند. اين رفتوبرگشتها
ميان خانه و زندان تهور بيشترى براى مقاومت در برابر خواست بازجويان فراهم
آورده است. به اتكاى چنين موقعيتى بازهم بايد انديشيد چرا حكومتيان هنوز
از حربهى دستگيرى براى پيشبرد اهداف خود بهرهمند مىشوند. اين تناقض را
تنها مىتوان از لابلاى خاطرات زندانيان جستجو كرد. اما بايد فراتر از آن
روزگارى را انتظار كشيد كه بازجويان و شكنجهگران دست به نوشتن خاطرات خود
ببرند و از زاويهاى ديگر، به روايت زندان و شكنجه بپردازند. رويدادهاى
داستان زندان زمانى به كمال خود خواهد رسيد كه شكنجهگران و بازجويان
جمهورى امكان يابند تا خاطرات خود را بنويسند. اين انتظار چندان هم دور
نخواهد بود. هرچند اين كتاب در همان روز پخش ميان كتابفروشىها توسط
دادستانى جمعآورى شد، اما انتشار كتاب و پخش يك روزهى آن در ايران،
روشنگر اين واقعيت است كه آگاهى يافتن از درون زندان توحيد، زندان اوين و
ساختار بازجويى در جمهورى اسلامى ديگر نمىتواند از ديد مردم پنهان ماند و
بايد چشم به راه بود تا در آينده زواياى تاريك اين پديدهى دهشتناك بيشتر
روشن شود. گويا روزگار چنين حكم داده كه جريان روشنگرى از درون زندان
جمهورى تا آنجا گسترش يابد كه پروندهى قطور اعدام زندانيان سياسى در سال
1367 بازگشوده شود تا آمران و عاملان آن كشتار همراه با جزييات اجرايى اين
كار بر همگان آشكار شود.
|