|
محرابی
|
کتاب طاهره قره العین شاعره آزادیخواه و ملی ایران منتشر شده است.برای خرید این کتاب با نشر نارنجستان تماس بگیرید یا از طریق وب سایت خریداری کنید.
پس از جنگ قلعه طبرسی، بایستی از جنگ شش ماهه بابیان زنجان یاد کنیم. جنگی که رجل قدرتمند و پرنفوذی چون ملامحمدعلی زنجانی ملقب به (حجت) راهبری و فرماندهی آن را برعهده داشت.
ملا محمدعلی زنجانی ملقب به حجت، فرزند عبدالرحیم به سال 1227 هجری قمری ولادت یافته است. وی پس از تحصیلات مقدماتی، جهت کسب تحصیلات عالیه به کربلا عزیمت و پس از سالیانی اقامت به ایران بازگشت و در زنجان نیز سکنی گزید.
وی آراء و نظریات خاصی را که از بسیاری جهات مخالف معتقدات دیگر علما بود بیان می داشته و بدین جهت نیز مخالفت علمای زنجان را برانگیخته، تا بدان حد که آنان شکواییه ای را علیه وی تنظیم و تقدیم محمدشاه می نمایند. محمدشاه پس از دریافت این شکواییه وی را نفی بلد نموده و در تهران تحت نظر قرار می دهد. با مرگ محمدشاه وی فرصتی یافته مخفیانه به زنجان باز می گردد که مورد استقبال بی سابقه مردم واقع می شود(19) و گویا گرایش فکری وی به اندیشه های باب، پس از نفی بلد وی صورت گرفته است.
ملامحمد علی حجت در روزگاری که قلعه طبرسی و جنگجویان آن به محاصره نیروهای دولتی درآمده بودند به یاری آنان برخاسته، گروهی از پیروان خویش را به یاری آنان گسیل می دارد.
وی پیش از شروع قیام زنجان با ایراد سخنان شورانگیز و تند همه فئودالها و خانهای محلی را مورد حمله قرار داده، به دفاع از منافع و حقوق حقه مردم می پردازد که این خود جلب حمایت توده ای عظیمی را به دنبال می آورد. وی در طی سخنان خویش آینده ای خالی از ظلم و ستم را به مردم نویده داده، آنان را به شرکت در ساختن جامعه ای برین فرا می خواند. جامعه ای که تمامی آحاد آن از حقوق مساوی برخوردارند. سخنان وی آنچنان نفوذ عمیقی در روح توده های شهری و روستایی می نماید که اکثریت اهالی زنجان و روستاییان آن نواحی به تبعیت از فرمانهای وی گردن می نهند و در هنگام ایاب ذهاب وی خلقی بیشمار از پی اش روان و مشایعت وی می نمایند.
«دولت از اوضاع زنجان و اهمیت وی در آنجا آگاه گردید، برای این که قضیه بابیان زنجان مانند مازندران زحمت و دردسر زیادی برای دولت تولید نکند به امیراصلان خان (مجدالدوله) خالوی ناصردین شاه که حاکم زنجان بود دستور داده شد که آخون ملامحمدعلی را فوراً به تهران روانه نمایند، لکن امیراصلان خان به واسطه اهمیت و نفوذ زیادی که ملامحمدعلی در زنجان یافته بود جرئت آن را نداشت که حکم تهران را درباره وی اجرا نماید و موضوع فرستادن او به تهران همین طور معوق ماند.» (20)
«بیشتر اهالی زنجان گردن بر چنبر طاعتش نهادند و بنده وار در امضای نواهی و اجرای اوامرش ستادند. چون حال به دارالخلافه معروض افتاد و از سوابق و حالاتش استحضار داشتند به اخذ قید و نفی و ارسال او از زنجان به حاکم آن بلوک اشارت راندند. همانا او [محمدعلی] نیز از آن احکام و ارقام بویی برده، به تحفظ خود مبالغه ی تمام کرد و در احتشاد و احتشام خود فزون گرفت تا کارش چنان بزرگ شد و قوت یافت که ده پانزده هزارکس از شهر و بلوک بر وی جمع شدند و در هنگام ذهاب و ایاب به مسجد و منبر و امامت پیرامون وی داشتند.»(21)
بهرحال شرایط اجتماعی و بویژه فشارها و احجافاتی که عوامل حکومتی و فئودالها و خانهای محلی بر مردم روا می داشتند و نیز سخنان امیدوار کننده و محرک ملامحمدعلی، زمینه پیدایی یک قیام عمومی را موجب گردیده بود. در همین ایام یکی از بابیان دستگیر می شود که دستگیری وی وسیله و بهانه ای برای شروع قیام می شود. شروع قیام جمادی الثانی 1266 هجری قمری و آغاز درگیریها که به جنگی شش ماهه انجامید، پنجم رجب همان سال بوده است.
چون کار قیام و جنگ بابیان زنجان با نیروهای دولتی بالا می گیرد و دولت از تسلط بر امور عاجز می ماند، ناگزیر نیروهای بیشماری را جهت سرکوب قیام به زنجان اعزام می دارد و چون آنان نیز راه از پیش نمی برند، هیئت حاکمه و امیرکبیر و شاه رای در قلت باب می گیرند. آنان بر این باورند که شاید بتوان با قتل باب قیام زنجان را مهار کنند. از این رو، در دومی ماه شروع جنگ، باب را در تبریز اعدام می نمایند.(22) اما اعدام وی کوچکترین خللی در تحرک عمومی توده های بپاخاسته ی زنجان ایجاد نمی نماید. از آن رو، «دولت اجباراً افواجی به فرماندهی محمدخان امیرتومان بیگلربیگی [پسر فتحعلی خان پسر هدایت الله خان گیلانی] برای دفع حجت و اتباعش به زنجان روانه نمود.»(23)
چندی پس از آن چون پیشرفتی در کار دولتیان مشاهده نمی شود، سردار کل عزیزخان(24) فرمانده کل نیروهای دولتی به مرافقت برادر میرزاتقی خان امیرکبیر(25) جهت پیاده کردن خدعه و نیرنگ آزمایش شده ای چون دعوت به مصالحه به زنجان وارد می شوند. اما محمدعلی که به اعتراف اکثر مورخان ایرانی و خارجی، مغزی فعال در کاربرد پیچیده ترین تاکتیهای جنگی داشته، بی توجه به خواسته های آنان همچنان جنگ را هدایت می نماید. از این روی، سردار عزیزخان فرمان به حملات سختی می راند. ولیک چون این بار نیز نتیجه ای نمی گیرد به خشم آمده، برخی از فرماندهان ارتش را تنبیه و برخی را معزول می دارد که صدرالدوله(26) از آنجمله است.
«... و همچنان چون از صدرالدوله و سیدعلی خان فیروزکوهی و مصطفی خان قاجار سرتیپ فوج شانزدهم جلادتی به کار نرفت از آنها نیز رنجیده خاطر شده، صدرالدوله را معزول ساخت و سرتیپی سوار خمسه را به فرخ خان پسر یحیی خان تبریزی تفویض نمود و فرخ خان روز چهارم ذی القعده الحرام وارد زنجان شد.»(27)
با ورود فرخ خان جنگ افروخته تر می گردد و بابیان متهورانه حملات آنان را پاسخ می گویند. امیرکبیر نیز به جهت تشویق و تحریک فرخ خان نامه ای حاکی از رضامندی و نیکوخدمتی ارسال می دارد و جنگ زبانه ای بیشتری می گیرد.
در شب شانزدهم ذی الحجه بابیان متوسل به تاکتیکهای خارق العاده ای شده، فرخ خان را به سنگرهای خویش می کشانند و او را به همراه دوازده تن از ملازمان و نزدیکانش به قتل می رسانند.
به گونه ای که در تواریخ مذکور افتاده ملامحمدعلی در نیرنگهای جنگی و نظم و سامان دادن به امور آنچنان مهارتی داشته که دولتیان را به شگفت آورده و بنا بر مشهور، امیرکبیر گفته بود که: «اگر من پیشتر او را شناخته بودم فرماندهی کل قشون را به وی می سپردم.»
پس از قتل فرخ خان شاه خشمگیانه بابابیک را با هیجده عراده توپ روانه زنجان می نماید و آنان شهر را به توپ می بندند و از آن ویرانه ای می سازند و عاقبت در آخر ماه ذیحجه یعنی شش ماه پس از آغاز جنگ و با کشته شدن حجت پیشوای قیام، نیروهای دولتی با قساوت بسیار زمام امور را در دست می گیرند.
(تاریخ ایران) تعداد نیروهایی را که با توپخانه به زنجان اعزام گردیده بودند سی هزارتن ذکر نموده است.(28)
از ویژگی های قیام بابیان زنجان، دوشادوشی زنان و مردان در جنگ است. مولف فلسفه نیکو به نقل از (ناسخ التواریخ) گوید: «چنان که صاحب ناسخ التواریخ اقرار می کند و می گوید: مسموع شد دخترکی که به سال افزون از پانزده و شانزده نبود، در چند سنگر زحمت لشگر می برد و تفنگهای ایشان را با سرب و بارود انباشته می ساخت و بدیشان می سپرد.»(29)
رابرت گرانت واتسن نیز زنان بابی زنجان را این چنین ستوده است:
«در شجاعت زنهای ایشان باید اذعان نمود به همان اندازه که رشادت زنهای ساراگوسا قابل ستایش است به همان اندازه شجاعت زنان بابی زنجان را باید ستود و آنچه مسلم است نسبت به رشادت زنجانیها که از خود نشان دادند جای تردید باقی نیست. بانوان زنجانی در مصیبت جگرگوشگان خود اشک عزا نریختند؛ اما در مقابل دفاع از موقعیت نامناسب و انتقام خون عزیزان خود دلیرانه کوشیدند.»(30)
|