|
مهین قاسمی
|
|
رسم چندان نامیمونی هم نیست وقتی از کسانی خبردار می شویم که میروند به سرزمینی که نیازی به مدرک و سند برای حضورشان نیست. واهمه ای هم ندارند برای انطباق یا بازگشت. بهمن علادین خواننده بختیاری از پس سالها بی خبری و سکوت بر اثر بیماری در کرج درگذشت. قرار بود اگر سالم ماند برای کنسرتهایی به خارج بیاید. پیش از این ها دعوت هم شده بود نیامده بود. این بار قول داده بود که بیاید. باز هم نیامد. من نمی دانم کجای کار اشکال داشت که افراط های پیش از انقلاب به تفریط های پس از انقلاب تبدیل شد.
انقلاب که پیش آمد آنها که باید یادشان باشد، می به یاد می آورند که مردم چطور نوارها را در چاهها انداختند، سوزاندند و یا در زیرزمین ها پنهان کردند. حکومتی وجود نداشت خود مردم بودند که یک دست چسبیدند به یک لحن و یک آهنگ - صدای عزاداریها زیبا و دلنشین آمد شجریان گل می کند و می شود همه موسیقی ایران و بانگ موسیقی ملی زدند در حالی که چیزی تقلبی تر از «موسیقی ملی ایران» وجود نداشته و ندارد. موسیقی مردمان مناطق وجود داشت؛ اما موسیقی خلقها(اگر از این اصطلاح رم نکنیم و فوراً برداشت قالبی نکنیم) در انقلاب سرکوب شد و نوحه خوانها مثل مارگیرها بساط شعبده بازیشان را راه انداختند. در چنین اوضاع بهمن علادین سالها سکوت کرد بعد هم که مال کنون را می خواست بیرون بدهد می بایست از نام تقلبی استفاده کند: «مسعود بختیاری».
حالا به خبر زیر توجه کنید:
بهمن علاءالدين معروف به مسعود بختياري - خواننده و ترانهسراي ايراني - پنجشنبه شب بر اثر سكته قلبي درگذشت.
مسعود بختياري دوران دبستان را در مدرسه " فردوسي" و دوران دبيرستان را در دبيرستان " اميركبير" مسجدسليمان سپري كرد. علاءالدين پس از سالها خدمت در آموزش و پرورش و تدريس در مدرسههاي باغملك و مدرسه راهنمايي "ماندانا" (شهيد شجرات) اهواز در مهرماه سال 73 بازنشست شد و سال 79 از خوزستان به كرج نقل مكان كرد. او بر مقامهاي موسيقي بختياري و آوازهاي بختياري بهطور كامل مسلط بود و همه شعرها، تصنيفها و ملوديهاي موجود در آثارش ساختهي خود اوست. آلبومهاي "مالكنون"، "هيجار"،" تاراز"، "برافتو" و " آستاره" از آثار اوست
|