|
ر. رخشانی
|
|
پيشگفتاري بر كتابِ: مغاكِ " مكتب و پلاستيك "
و بازنگري به مقوله ي هنر
انسانِ امروز زمانه اي متناقض ، و دوراني نكبت بار را سپري مي كند ، و در شرائطي بسرمي برد، كه در آن، سوداگرانِ " فاجعه "، با اشاعةِ بي عدالتي ، استمرارِ فقر ، ايجادِ جنگ ، و با فروسائيِ محيطِ زيست ، نه تنها زندگي وي ، كه كليتِ بقايِ هستي را به مخاطره انداخته اند ، در دوراني كه مي توان آن را ، به تفسيري ، مغاكِ " مكتب و پلاستيك " ناميد. دورانِ مباحثِ مستبدانه و انحصار طلبانه ي" خود ي و غير خود ي! " و زمانه ي شعارها يِ مستبدانه تر " هر كه با ما نيست ، بر ماست! "
زمانه اي كه ، در آن، سوداگرانِ " فاجعه " ، با ايجادِ ترس و تهديد و تيرگي ،آنچنان شرائطِ نكبت باري را براي انسانِ امروزي فراهم آورده اند ، كه اين مغاك بر وي حقنه گردد ، و اين باور ، تزريق ، كه يا دروغ و كذبِ "مكتبي " را بپذيرد ، و يا جعلِ " پلاستيكي " را ، يا راه حلِ " بن لادن " را بر خويش بقبولاند،
يا چارة " جورج بوش" را، يا دروغِ " مكتبيِ " طالبان ، و يا جعلِ " پلاستيكيِ " ميكي ماوس را !
براي فرار از يك چنين مغاكي ، انسانِ امروز را چاره اي نيست جز اينكه هم در حوزة نظري ، و هم در حوزة عملي ، خطر كند : ارزش هايِ خويش را ، ارزيابي مجدد نمايد، تماميتِ رفتار و كردارِ خويش را دگر سنجي كند ، و همچنين كليتِ باورهايِ (فلسفي ، علمي، و هنري ) خود را بازنگري نمايد. به بيانِ مولانا: بيمِ سر ، با بيمِ سِر ، با بيمِ دين امتحاني نيست ما را مثلِ اين
سروده هايِ اين گزينه يِ (در دست چاپ) را ، مي توان سرود ه هايِ اعتراض به ساختارِ اين جهان (كه به گفته ي مارتين لوتر كينگ ، سكوت در آن چيزي جزخيانت نيست) ، و سرود ه هايِ اعتراض به شرائطِ محاط بر انسان امروز ، ناميد. اعتراضي براين مغاكِ " مكتب و پلاستيك " ، باشد كه چون روشنائيِ كوچكي ، يا نورِ شمعي شايد ، از تيرگيِ اين زمانه بكاهد. بادا كه اين سرود ه ها ، مگردريچه هايي اميدبخش گردند ، يا كه گذرگاه هائي بينابيني شايد، بسويِ دگرگوني و دگرسوئي آگاهيِ انسانِ امروز.
■■■■■
بازنگري به مقوله ي هنر
فريدريش شيلر ( 1805-1759 ) ادايِ سهمِ عظيمي در بنيانگزاريِ سنتِ زيباشناسي و هنري داشته است . بسياري از مكاتبِ فكري نيز ريشه هايِ نظريِ خود را در افكارِ شيلر دارند . حتي به جرات مي توان اذعان داشت كه انديشه هاي شيلر پيرامونِ آموزشِ زيباشناسي به انسان در حوزه ي هنر، تاثيرِ خود را به حوزة
فلسفه و حوزة علم نيز گذاشته است . تاثيري كه ريشه در آن تعريفِ ويژة شيلر دارد ، كه " هنر را محصول بي تابيِ آدمي در جستجويِ توازن و تعادل مي داند " . البته به باورِ شيلر ، اين تعادل ، توازني همواره بي ثبات بينِ سه عنصر " مهر و پندار و خيال " مي باشد .
شيلر با استناد به نوشته هاي لئوناردو داوينچي در موردِ ميكل آنژ ، اشاره مي كند كه ميكل آنژ در جايي به داوينچي گفته است كه همة هنرها در طيفي بين " افزايش و كاهش " قرار مي گيرند. بدين معني كه به باورِ ميكل آنژ ، ما در يك سويِ اين طيف با هنرِ پيكرتراشي روبرو هستيم ، كه درآن، پيكرتراش با استفاده از يك ابزارِ ساده ( اسكنه، ) سنگ را مي تراشد ، و كاهش مي دهد و كاهش مي دهد ، تا هنرمند ، آن نقش ذهني اي را كه در درونِ سنگ ديده است ، بيآفريند . در سويِ ديگر طيف هنر ، ما با هنرِ نقاشي روبرو هستيم ، كه درآن ، هنرمند با استفاده از يك وسيلة سادة ديگر ( مداد ،قلم ،يا قلم مو، ) خطي بر خط ، و رنگي بر رنگ را، بر بومي مي افزايد و مي افزايد تا تصويري را كه نقاش در ذهن دارد ، به نقش بكشد.
به باور شيلر ، بقية هنرها در بين اين دو قطب ِ طيفِ " افزايش و كاهش " قرار مي گيرند ، و هر چه در حوزة هنر به مركزِ اين طيف نزديك تر ميشويم ، ابزارِ موردِ استفادة هنرمند ، از اشكالِ ساده و زمخت ، به ابزاري ظريف تر ، متكامل تر ، و پيچيده تر ، تبديل مي شوند.
اگر اين طيفِ هنري را ( بين دو قطبِ پيكر تراشي در يك سو ، و نقاشي در سوي ديگر ) به يك ترازويِ هنري تشبيه كنيم ، بقيه ي هنرها ، هردو عنصرِ " افزايش و كاهش " را باهم و همزمان در خود دارند ، و مي توان اذعان داشت كه پاية اين ترازويِ هنري را موسيقي تشكيل مي دهد . ستوني كه اساس ترازوست ، ورويِ اين پايه استوار شده است را، مي توان ادبيات شمرد ، و به جرأت مي توان گفت كه شاهينِ اين ترازويِ هنري مسلماُ شعر است ، كه ظريف ترين ، كامل ترين و پيچيده ترين ابزارِ ارتباطي - بياني ممكن بشري را ؛ يعني اين زبانِ ديناميك ، زنده ، و دائم التغيير را ، بعنوان ابزارِ كار مورد استفاده قرار مي دهد . البته اين ابزار ، در شعر ، ظريف ترينِ لرزش ها را دارد ، و تعادل اش در آن لحظه هايِ آفرينشِ شعر ، دائم در نوسان است ، در لكنت است ، بي ثبات است ، راست مي شود و كاست مي شود. مي افزايد و مي كاهد ، مي كاهد و مي افزايد ، و در لرزش و لكنتِ خويش ، رنگ مي زند و آهنگ مي زند و نگاره پردازي مي كند. به بيانِ مولانا:
هم ترازو را ترازو راست كرد هم ترازو را ترازو كاست كرد
پپيشتر گفته شد كه شيلر باور داشت كه هنر محصولِ بي تابي انسان ، در لحظاتِ جستجويِ آدمي براي توازن و تعادل است . او بر اين باور بود كه اين تعادل ، توازني همواره بي ثبات بينِ سه عنصرِ عاطفه ، انديشه ، و تخيل ( مهر و پندار و خيال ) مي باشد. پس مي توان تاكيد مجدد كرد كه به باورِ شيلر ، هنر
- محصولِ لحظه يا لحظات است .
- نتيجة بي تابيِ انسان مي باشد .
- و اين بي تابي ، در جستجويِ آدمي برايِ توازن ، بينِ سه عنصر مهر و پندار و خيال توضيح داده
مي شود . توازني بي ثبات كه از ارتباطِ درونيِ اين سه عنصر حاصل مي شود.
اكنون بايد ديد كه شيلر در موردِ اين سه عنصر چه مي گويد:
1. عنصرِ مهر
شيلر مي گويد كه مهر " انگيزة حسي آدمي " برايِ جوابگوئي به نيازهايِ كالبد است . به باورِ او ، هدف اين انگيزه ، لمسِ زندگي است . مهر خود را به هستي پرتاب مي كند ، تا ببويد و ببيند و بينوشد ، بچشد و لمس كند . به قول مولانا:
هر طرف كِي دل هدايت كردشان مي رود هر پنج حس دامن كشان
بنا بر برداشتِ شيلر ، گوئي كه مهر، دل به دريايِ زندگي مي زند تا آن را لمس كند و تفسير نمايد.
2. عنصرِ پندار
به باورِ شيلر، اين عنصر، " انگيزةِ شكل دهنده و قالب ريزي ست " كه از عقل و شعور و خرد و منطق و تدبيرِ آدمي فرمان مي گيرد . به باورِ وي ، هدفِ اين انگيزه ، ايجادِ ساخت و شكل و قالب و طبقه بندي ست ، تا بتواند هستي را ، و تناقضات و مجاز و ناز و نيازِ انگيزةِ نخستين ( مهر ) را توضيح دهد . به بيانِ مولوي:
گه تناقض ، گاه ناز و گه نياز گاه سودايِ حقيقت ، گه مجاز
گوئي كه عنصرِ پندار مي خواهد خود را از عنصرِ مهر رها سازد . به قولِ مولوي:
تا ازاين طوفانِ بيداري و هوش وارهيدي آن ضميرِ چشم وگوش
اگر آن عنصرِ نخستين ( مهر ) خود را آزادانه به هستي پرتاب مي كند تا آن را تفسير نمايد ، عنصرِ دوم ( پندار ) هستي را به قالب مي كشد تا آن را توضيح دهد .
به باورِ شيلر ، اين دو انگيزه همواره با هم درتضاد هستند ، و انگيزه يا عنصرِ سومي ( عنصر خيال ) هست كه در روان و جانِ آدمي مداخله و ميانجي گري مي كند ، تا آن دو انگيزةِ ديگر را با يكديگر توازن بخشد و هماهنگ سازد.
3. عنصرِ خيال
شيلر، اين عنصر را " انگيزةِ بازيگوشِ خيال " مي نامد ، و براين باور است كه هدفِ اين انگيزه ، آفرينشِ زيبائي ست كه تنها در لحظاتي متوازن ، اما بي ثبات پديد مي آيد ، تا درروانِ آدمي ، جهان و هستي را به نمايش بگذارد و بيان كند . باز به قولِ مولوي:
نيست وش باشد خيال اندر روان توجهاني بر خيالي بين روان
به باورِ شيلر ، هنر در لحظاتِ بي تابيِ آدمي در جستجويِ توازن و تعادلي ( همواره بي ثبات ) از اين سه انگيزةِ مهر و پندار و خيال آفريده مي شود ، و هرچه فرازايِ انديشه بلندتر باشد ، و ژرفايِ مهر عميق تر ، عنصرِ خيال ، در جانِ و روان آدمي ، براي ايجادِ هماهنگي يا ايجادِ ميزان يا توازن ، به افق هايِ بي كرانه تري مي رود . و البته پهنايِ كرانه هايِ خيالِ بشري بي پايان است.
با چنين ديدگاهي، مي توان اذعان داشت كه برخي هنرها نيز ، در لحظاتِ بي ثباتِ توازن، بينِ بالاترين ِ
پندارها ، ژرفاترين ِ مهرها ، و پهناورترينِ كرانه هاي ِ خيال ، آفريده شده، و فرازمان مي شوند.
■■■■■
اگر در این گزینه ی هنری، تنها یکی از این سروده ها، شرحی بر نشانه هایِ (بیماری یا سلامتی ِ) فرهنگی شود، و یا زداینده ی ِ کسالتی گردد، یا حتا ارزشِ نوینی را برایِ تندرستی در زندگی بیافریند، شاید بتوان گفت که آن کارِ هنری، در حوزه هایِ بینابینی «مهر و پندار و خیال» به درجه یِ توازنی (یا میزانی) رسیده است، و شاید که آفریننده اش، در این سفر، «دیگر شده» باشد.
- براي آشنائي با نظرات شيلر ، رجوع كنيد به " پيرامون آموزش زيباشناسي به انسان "
Friedrich Schiller , Der Asthetischer Erziehung der Mensch و ترجمة انگليسي
" Friedrich Schiller , On the Aesthetic Education of Man " in a series of letters.
Editted and translated by Elizabeth M.Wilkinson and L.A.Willougby . Oxford, Clarendon Press , 1967.
- 2 ژيل دلوز ( Deleuze ) فيلسوف فقيد فرانسوي ، سه حوزة فلسفه ، هنر ، و علم را ، سطوح مختلف ذهن مي پندارد . سطوحي كه ، همراه با عناصر دروني خود ( در عقل وشعور و خرد و منطق آدمي ) تقليل ناپذيرند.
دلوز اين سطوح را به سطح "حاضر در همه جاي" فلسفه ( Plane of Immanence )، سطح "تركيبي ، زيباگرايانة" هنر ( Plane of Composition )، و سطح "تنظيمي ، و هماهنگ كنندة" علم ( Plane of Coordination )تقسيم مي كند . وي كار فلسفه را تفسير و ارزيابي مجدد ارزش ها و مفاهيم ( Re-evaluation of Values - Forming of Concepts ) مي داند و براين باور است كه در حوزة فلسفه ، ما با دگرگوني يا دگرساني ( Variations ) ارزش ها و با فرم مفاهيم سروكار داريم . عملكرد علم ، اما ، تحليل و اثبات فرضيات است( Proving the right variables and elimination of the other irrelevant and interfering variables - Function of Knowledge ) ، و در اين حوزه ، ما با متغيرها ( Variables ) يا شاخص ها روبرو هستيم . كار هنر اما، در حوزة سوم ، كاربرد نيروي حس است براي بيان يا نمايش گوناگوني ها. (Expression and Audition of Varieties - Force of Sensation )
ر.ك به ص 218-202
Gilles Deleuze and Felix Guattari , " What is Philosophy ? " Translated by Hugh Tomlinson and Graham Burchell. Columbia University Press , New York 1994 .
- 3پيرامون تاثير انديشه هاي شيلر بر انديشمندان بزرگ ، نكات ذيل قابل توجه است :
يوهان ولفگانگ گوته ( Goethe ) در سال 1794 ( يازده سال پيش از مرگ شيلر ) با وي دوست شد وخود نوشته است كه دورة شكفتگي ذوق هنري و ادبي خود را مديون افكار و راهنمائيهاي شيلر مي باشد. بهترين و مشهورترين كارهاي گوته محصول اين سال هاست و به نوشتة گوته ويراستار تمام آن شاهكارها ، شيلر بوده است و گوته هيچ كار هنري خود را بدون ويرايش وي ( در آن سال ها ) منتشر نكرده است.
گئورگ ويلهلم فريدريش هگل Hegel )) فيلسوف مشهور آلماني ، شاگرد شيلر بود و ريشة نظريه خود را كه براين باور است كه " هستي بر اصل تضاد قائم است " مديون شيلر مي داند و بطور مستقيم در كتاب هاي خود " نمود شناسي ذهن 1807 " ، " علم منطق 1816-1812 " ،
" دائرهَ المعارف علمي - فلسفي 1817 " و " اصول فلسفة حق 1821 " به نظريات شيلر استناد مي كند ، و آنچه وي تز ، آنتي تز ، و سنتز مي نامد ( اين سه اصل را مرحوم فروغي در " سيرحكمت " بترتيب به نام هاي برنهاده ، برابر نهاده ، هم نهاده آورده است ) برگرفته از برداشت هاي شيلر است.
كارل ماركس ( Marx ) شاگرد هگل بود و از نظرية تضاد قائم وي ( كه متاثر از شيلر بود ) در شكل دهي افكار و عقايد خود استفاده كرده است . ماركس در مجموعة كارهاي خود مي نويسد كه " شيلر پيامبر جنبش نوين فكري زمانه بوده است " . ر.ك به صفحة 291 در
" Karl Marx , collected Works " New York. International Publishers , 1975.
همچنين ر. ك به :
" Karl Marx and World Literature " Oxford , Clarendon Press. 1976.
ماركس همچنين در گروندريسه ، در آنجا كه پيرامون زندگي و فرهنگ يونان باستان مي نويسد ، نظرات خود را مديون شيلر و شاگرد شيلر ، وينكلمان ( Winklemann ) كه كتاب " تاريخ زندگي كهن " را نوشته بود مي داند.
ر.ك به :
"Grundrisse " , Translated by Martin Nicolaus , Hammondworth Pelican Press , 1973.
فريدريش نيچه ( Nietzsche ) فيلسوف آلماني نيز ، در كتاب خود " انسان ، به تمامي انسان "
در آنجا كه به باورهاي خود پيرامون " جان و روان هنرمند و نويسنده " مي پردازد ، مستقيماَ از شيلر و سپس از گوته استفاده مي كند.
ر. كه به ص 106-80
Friedrich Nietzsche . "Human , All Too Human " Translated by R.J.Hollingdale , Cambridge University Press , 1986.
ماكس وبر ( Weber ) هم انديشه هاي علمي خود را متاثر از باورهاي شيلر مي داند.
- 4 ر. ك به ص 45-40
Lee Baxandall and Stefan Morawski. " On Literature and Art " , New York , International General 1974.
همچنين ر.ك به ص 72-32
Joseph O'Malley. " Critique of Hagel's Philosophy of Right " ,
Cambridge University Press. 1970.
مرحوم اخوان ثالث ، درجائي هنر را " محصول بي تابي انسان ، در لحظات ظهور شعور نبوت" مي نامد. البته معلوم نيست كه ايشان با نظريات شيلر آشنا بوده اند يا خير و مي توان تعريف ايشان را فرم ايراني شده ( مذهبي شدة ، بدون ذكر ماخذ) دريافتي ويژه از نظريات اديبان پيشين دانست .
- 5 آشكارا مي توان ديد كه هگل با استفاده از انديشه هاي شيلر ، نظرية خود را بنيان گزارده است و دكترين " تز و آنتي تز و سنتز " وي ، برگرفته از ريشه هاي فكري شيلر و آموزش هاي وي
مي باشد
- 6 مقولة مورد استفاده در آلماني " Im instabil gleichgewichtzustand " يا در انگليسي
" In an unstable equilibrium " مي باشد كه مي توان به " توازن بي ثبات " ترجمه كرد.
لوئي آلتوسر ، نيكوس پولانتزاس و بقيه ساختارگرايان هم ؛ از اين مقوله كه از شيلر رسيده در افكار خود استفاده كرده اند.
|