جرأت مان را زياد و توهماتمان را کم کنيم
در حالي که بسياري از شهرها و کشورهاي جهان، قبلاً ميزبان کارگاه هاي تجربي و آموزشي عباس کيارستمي سينماگر پرآوازه و تحسين شده کشورمان بوده اند، نخستين کارگاه فارسي زبان او با حضور هنرجويان ايراني، در چند ماه اخير در مؤسسه فرهنگي هنري کارنامه برگزار شده و به کار خود ادامه مي دهد. کيارستمي که مبناي اين کارگاه ها را توليد فيلم هاي کوتاه ساده و تجربي توسط هنرجويان قرار داده، قبلاً در برنامه هاي جانبي برخي از جشنواره هاي معتبر جهان يا در «هفته فيلم» هاي متمرکزي که برگزار کرده، امکان نمايش فيلم هاي کوتاه هنرجويان کارگاه هاي بين المللي اش را فراهم آورده است. همين روزها، اولين کارگاه ايراني او دارد مراحل مياني کار خود را سپري مي کند و اغلب هنرجويان اين کلاس ها، دست کم يکي دو تجربه کوتاه کارگرداني را پشت سر گذاشته اند؛ زير نظر کيارستمي و طبعاً به شيوه هاي مقتصدانه و خاص او. حرف هاي کيارستمي را درباره اين کارگاه و اميدهايي که به نتايجش دارد، با هم مي خوانيم.
خب آقاي کيارستمي، حتماً خودتان هم مي دانيد که واکنش خيلي از اهالي سينما در قبال اين کارگاه شما، هم هيجان است و هم نوعي پرسش و تعجب؛ که «چرا اين قدر دير؟». شما پيشتر مشابه همين کارگاه ها را در چند کشور دنيا برگزار کرده ايد، چه طور شد که در ايران بعد از اين همه سال و آن هم در مؤسسه کارنامه دست به اين کار زديد؟
ــ سال هاست که خارج از ايران، اين کارگاه ها را به دعوت مراکز مختلف برپا مي کردم. توي خود کارگاه ها طبيعتاً خيلي مي پرسيدند که آيا در ايران هم تجربه مشابهي داشته ايد يا مي خواهيد داشته باشيد؟ راستش را بخواهيد، هميشه جوابم منفي بود و در عين حال، پيش خودم احساس شرمساري داشتم. چون واقعيت اين است که هيچ وقت در کشور خودم از من دعوتي براي اين جور جلسات به عمل نيامده بود.
با توجه به بازتاب هاي کلاسي که با اسم و سبک فيلمساز مشهوري مثل شما برگزار شود، اين دعوت نکردن و دعوت نشدن خيلي عجيب به نظر مي رسد.
ــ شايد، ولي من دلايلش را مي توانم حدس بزنم. چون شيوه هاي کار من در فيلم ها و طبعاً در کلاسم، شيوه هاي متداول فيلمسازي نيست، مدارس آموزشي در اين کار احتياط مي کردند. طوري که يادم هست وقتي در مدرسه اي در يکي از جلسات يک دوره سميناري به طور افتخاري حاضر شدم و حرف زدم، بعد از بيرون آمدن من رئيس مدرسه سر همان کلاس رفته بود و به بچه ها گفته بود توصيه مي کنم آن چه که امروز ياد گرفتيد، فراموش کنيد!
ولي بالاخره با دعوت و پيگيري فراوان شما براي آن که اين کارگاه را در مؤسسه کارنامه برگزار کنيم، طلسم شکسته شد و بعد از چند جلسه مراجعه و معارفه و مقدمه چيني، کار را شروع کرديم. تعداد هنرجوها بيشتر از ظرفيت و فضا و امکانات مؤسسه بود و به همين دليل، من يک کلاس ضميمه هم تشکيل دادم و شروع به کار کرديم.
براي خودتان نتيجه اين کارگاه تا همين جا چه طور بوده؟
ــ خيلي خيلي خوشحال و راضي ام. بيشتر از آن که ياد بدهم، دارم ياد مي گيرم. اين جداً تعارف نيست. درست مثل اين است که روي صندلي روانکاو، راجع به خودم حرف بزنم. گاهي در طول اين کلاس ها حس مي کنم به دوران جواني و فضاي دانشجويي برگشته ام. با بچه ها فيلم هاي کوتاه و تجربي مي سازم و لذت غيرحرفه اي بودن را دوباره تجربه مي کنم.
اين دوره براي جوان هاي حاضر در کلاس چه تأثيراتي داشته؟
ــ هر اثري که داشته، در مسير همان چيزهايي است که من از سينما مي شناسم و به کار مي گيرم. ولي در عين حال، معتقدم اين به معناي تحميل روش و ديدگاه خودم نيست. اين براي جواناني با اين ميزان علاقه و در اين فراواني انبوه متقاضيان ورود به فضاي حرفه اي سينما، يک جور راه حل ساده و شخصي و دست يافتني هم هست. مثلاً همان روز اول به بچه ها گفتم تصور نمي کنم سينما در کليت خودش قابل آموزش باشد. البته منظورم «قواعد» و اصول اوليه و تکنيکي سينما نيست. اين الفبا را مجموعاً در دو هفته مي شود آموخت. اما خود سينماگري، يک غريزه است و بايد در فرد وجود داشته باشد. براي همين، کاري که مي کنم اين است که به بچه ها ياد مي دهم چگونه با امکانات اندک در حد پول توجيبي، بتوانند استعدادشان را دست کم به خودشان ثابت کنند. اين کار با ساختن فيلم هاي خيلي کوتاه زير پنج دقيقه، امکان پذير شد.
در کنار اين تأثير دروني و شخصي، فکر مي کنيد کارگاه چه تأثير کاربردي مشخصي در آينده حرفه اي و احتمالي آنها مي تواند داشته باشد؟
ــ تأثيري که فکر مي کنم تا پايان دوره بتوانم به آن دست پيدا کنم، اين است که آنها ياد بگيرند براي شروع کار سينما با گرفتن فيلمنامه يک فيلم بلند در زير بغل شان، از اين دفتر به آن دفتر تهيه و توليد نروند. با فيلم هاي کوتاهي که مي سازند، به باور خود برسند. ببينند که استعداد فيلم ساختن را دارند يا نه؛ و چه قدر و چه طور. در بين هنرجوهاي ما، خيلي ها هستند که سال هاست فارغ التحصيل شده اند. رشته هاي هنري يا مشخصاً سينما خوانده اند. تجربه هاي دستياري دارند. ولي با وجود اين که شغل جدي و درآمد ديگري در زندگي شان وارد نشده، نتوانسته اند يا در واقع جرأت نکرده اند دکمه دوربين را فشار دهند. عملاً همين طور عمر را به بطالت گذرانده اند و در ذهن و تصور خودشان، نوابغي هستند که امکانات و فضاي فعاليت، از آنها دريغ شده. حالا تصور مي کنم يا لااقل اميدوارم که عملاً دست به تجربه هاي ساده و ممکن بزنند و خودشان را در مديوم تصوير آزمايش کنند.
کمي هم از مشکلات کلي کار بگوييد.
ــ مشکلاتي که در اين مسير سر راه آنهاست، مثل مشکلاتي که بقيه علاقه مندان به فيلمسازي دارند، گاهي به ذات سينما بر مي گردد و گاهي به اين که به دليل شرايط اجتماعي، اينها دچار توهم هستند؛ هم در مورد خودشان و هم در مورد کل جهان! به طور ساده نمي توانند پروسه طبيعي و منطقي ورود به سينما را طي کنند، بنابراين غالباً دچار هيجانات افراطي مي شوند. مي خواهند ميان بر بزنند. حتي گاهي مشکلاتي در زندگي شخصي شان ايجاد مي کنند که باعث مي شود من بخش قابل توجهي از زمان و برنامه هاي کلاس را به همين نوع مسائل اختصاص دهم. يعني سعي کنم به آنها بگويم که چرا و چگونه بايد با پديده اي که اين قدر عاشقانه دوستش داريم، با احتياط رو به رو بشويم. چه طور بايد به چيزي که هدف و علاقه اصلي و قديمي ماست، عقلاني نگاه کنيم.
در آخر صحبت، از مشکلاتي بگوييد که در مسير برگزاري کارگاه وجود داشت.
ــ راستش در عمل هيچ مشکل اجرايي خاصي وجود ندارد. کلاس ها منظم و به ترتيب برگزار مي شود و هنرجويان با اشتياق و جديت، کار را دنبال مي کنند. طبيعي است که بعضي از آنها گرفتاري هاي شخصي دارند، ولي براي کار کلاس وقت مي گذارند و سهل انگاري هاي مرسوم دور و برمان، در اين کارگاه خيلي به ندرت ديده مي شود. در واقع اگر مشکلي وجود داشته باشد، خود مسائل مربوط به توليد و اجرايي کردن طرح ها و ايده هاست که تلاش براي رفع آن، کار اصلي ماست. شيوه اصلي مان هم بزرگ نکردن مشکلات براي کوشش در جهت حل آنها بوده است.
|