|
صفحه 1 از 2
این مطلب برگرفته از شماره نخست مجله نارنجستان به تاریخ دسامبر 2001 می باشد.
در هند خدايان میرقصند.
شيوا بزرگترين ايزد آفرينش و نيستی از ديرباز به نماد «ناتاراجا»(خدای رقص) بازنمايی شده است .
در آثار برنزی بدست آمده از پرستشگاههای جنوب هند، خدای چهار دستی را نشان میدهد که در حلقهای از آتش قرار دارد که «رقص کيهانی شيوا» ناميده شده است.
در يک دست طبلی ديده میشود که نشانهای به آوای آفرينش است، دست ديگر، گوی آتشين را به آغوش گرفته به نشانهی نيستی و بازآفرينی جهان. پای راست از زانو خم شده تا اهريمنان نادانی بر زمين را منکوب کند، همزمان پای چپ رو به بالا به سمت شکم کشيده شده، نشانهای به رهايی از زنجيرها و بندهای اين جهانی، اين نيز از موهبتهای رقص است برای ارزانی کردن خود در پيوستن به جهان بالا .
شيوا در جهانبينی خداشناسی هند يگانه ايزد رقص نيست، «ويشنو»، ديگر ايزد ارزشمند، گاه به گاه با رخسار زنانه يا مردانه بر زمين آشکار میشود. از ديرباز اين رخسارگونگیاش به نام «راما» و «کريشنا» ناميده شده است. فرجام اين که ويشنو با دميدن در نیلبک جادويیاش که بويژه با رقص همساز و همگون شده، به عشقورزی و شيدايی با زنان شيرفروش روستايی سرگرم است. اين خوشگذارنیهای پرآوازه ويشنو با زنان روستايی الهامبخش پايهريزی سنت رقص نيايشی تنخواهانه همراه با آهنگهای ويژه شده، افسانه و آوازهاش شبه قاره هند را درنورديده است. جشنهای حماسی سانسکريتی »بهاگاواتا پورانا« و »رامايانا« با قدمتی چند هزار ساله از »راما« و »کريشنا« بهرهبرداری کرده حضور خود را در سراسر هند به نمايش گذاشتهاند. پايهی سنت رقص نمايشی بر همين اسطورههای رقص ويشنوا و حماسههای »ماهاباهاراتا« بنا شده است. وقتی خدايان میرقصند، شگفتانگيز نخواهد بود اگر خودِ رقص بر فديه دادن به خدايان سگالش کند. (در اين مرحله از نگرش، پديدهی رقص، همچون موجودی واقعی، فرای حضور تنها، خود به خدايانی که میرقصند قربانی میدهد.)
ديگر سنت مهم مذهبی رقص در جنوب صحرای افريقا و غرب اين قاره بنياد گذاشته شده، جايی که افريقاييان آيينهای دينی ويژهی خدايان و نياکان خود را با رقص به نمايش در میآورند. برجستهترين اين آيينها در ميان مردمان »يوربا « Yourba زبان در غرب افريقا میتوان يافت. از مراسم »سانگو « Sango و »ايگونگون « Egungun در سرزمين يوربا تا شمال برزيل و هاييتی و کوبا، رقص گشايندهی راهها برای پيوستن به خدايان و نياکان به کالبد آدمیست. رقصندگان با رقص خود، با پيچش آهنگين بدن، با درهم آميختگی بدن و روان، خدايان را به آمدن بر جهان ما فرا میخوانند .
پايهی رقص، تابش بدن است. چگونگی و زمان رقص مردم بستگی دارد به حالت درونیاشان که در بدن جاری میشود، حالاتی همچون باورهای دينی، چنان که در هند و غرب افريقا مرسوم است. ما در میيابيم فرهنگی که برای رقص ارزشی بنيادين قائل است، بر ساير فرهنگهای همجوار تاثيری شگرف از خود بجای گذاشته، همانگونه که فرهنگ رقص هندی نه تنها در جنوب آسيا، بلکه تا چين، ژاپن و جزاير اقيانوس آرام پيش رفته است. از آنسو رقص يوربا به جزاير کاراييب و امريکا راه يافته، حضور خود را در رقصهای اجتماعی مدرن امريکای سده بيستم به نمايش گذاشته، آن را دگرگون کرده است.
در هند بسان غرب افريقا، بدن رقصنده )تن چونان تجسم اثر هنری( جايگاهی مقدس در دستگاه انديشهی هندويسم داراست. در حالی که گسترهی جهان يوربا متاثر از استواری ارتباط ميان جهان زندگان و جهان مردگان است، هندويسم باور دارد هر دو جهان در گوهر يگانهاند و يکی از راههای نشان دادن يگانگی شالودهی آفرينش همانا رقص است. هندويسم به واقع گونهای چتر حمايتیست برای همزيستی سنت بسيار کلان و کهن پژوهشهای دينی با آزمونهای انسانی. برخلاف سنن يهودی مسيحی، هندويسم هيچ تعريف مشخصی از آغاز آفرينش يا پايههای آن ارائه نکرده است. بجای نوشتن يک کتاب مقدس واحد همچون تورات، هندويسم در گسترهی بيکران بدن نوشتهها و نشانه گذاری شدههای فراهم آمده در يک دوره دوهزار ساله خود را بيان میکند. تن آدمی با رقص توانا به آشکار سازی اين نشانهها و نوشتههاست. کتابها همه بيان کلامی زبان تن هستند. هندويسم زير اين چتر حمايتی چند دينی و چند فرهنگی امکان زيست میيابد. جای شگفتی نيست در هند_ جايی که خدايان میرقصند_ تن رقصگر بتواند هم سرچشمهی کامخواهی باشد و هم بُردار ارزشهای دينی.
فيلسوفان و آموزگاران دينی هندی زمانی دراز به گفتگوهايی دشوار دربارهی طبيعت، جهان و جايگاه مردمان در آن، پرداختهاند. نحلههای گوناگون باهمديگر مجادله کرده، انديشهها ارائه و راهها پيشنهاد کردهاند، شايد پاسخگوی مشکلات پديداری و واقعيت »بد و خوب«، »تعهدات و اميال«، »روح و جسم« باشند؛ اما همهی اين پيشنهادها در فرجام در دو چيز مشترک بودهاند: .1 باور به شالودهی يگانهی هستی، .2 تصميم به طرد نکردن هرگونه انديشهای پيرامون معنای زندگی. در اين جهانبينی همهی آرا و انديشهها پيرامون هستی و معنای زندگی، همچون تکههای پراکندهی بازی پازل کودکان هستند که نياز به همجواری و چفتشدن باهم دارند برای زيباتر کردن رخسار انديشهی هندويسم در برخورد به بدن _ بدنی که هم طبيعت است، هم تن حيوانات و انسان_ رقص در هندوستان فرمهای بسيار گسترده شگفتانگيز دارد. دو نمونه مشخص آن، _ بهاراتا ناتيام و کاتهاکالی_ سرمشق و الگو راههای بهم رسيدن مذهب و رقص در زندگی هنديان هستند. »بهاراتا ناتيام« رقص زنانهای ست که در مراسم آيين نياشی معابد هند اجرا میشود. »کاتهاکالی« رقصی نمايشیست که با بالاترين درجه تمرينات و آمادگی از سوی يک گروه از بازيگران و نوازندگان قصههايی برگرفته از حماسههای بزرگ اسطورههای هندی دربارهی قهرمانان، خدايان و اهريمنان را به نمايش میگذارند. هرچند هر دو رقص در گذر زمان دگرگون شدهاند؛ اما اساس رقص کلاسيک هندی را تا به امروز تشکيل میدهند. پايهی کلان برنامهی رقص هندی بيش از دوهزار سال پيش در رسالهی »ناتيا شاسترا« تدوين شده که شرح و آناليز فنون رقص بازیهای سانسکريت به هنرجويان آن زمان را بر عهده داشت. در يک کلام، ناتيا شاسترا دفتر راهنمای کار برای نمايشگران است که از چگونگی تلفظ آواها با جزييات بسيار مورد نياز يک هنر نمايشی گرفته تا چهرهآرايی، نقابسازی و لباسها، همه را شرح داده است.
|