|
سیروس آتابای
|
|
تبار
و اگر تمام درختان قلم بودند
نام به پایان نمی رسید
همه ی نشانه ها.
لمس کردن آسمان
دست بردن در میان جوی
در پی ریشه های ارغوانی
تیرهای شهاب
نورانی ها
که اشاره می کنند
و بخود می خوانند:
تجلی تبار.
جرقه
1
از تپه ها به این سوی، صدا می آید
از جنگل ها، ندا
دست نیافتنی ست
نهانگاه خوشبختی.
2
کیست چیننده ی شعله های رویان به سراشیبی ها
تا عطر عسل ما را
روزها توانی دهد و
شب ها، رخوتی به آرامی.
3
چه جلو، چه جلو
ولی نزدیک، ولی محسوس
روشنا، که پی اش رفتم:
سایه ای جلو آمده
تو را از نظرم گرفت.
و اکنون باید
به تنهایی پی برم
که پس از این خم راه
تو را و نور چشمم را از دست داده ام.
|