|
بهار خانه
اندوهی که شاعران را به نام کوچک میخواند
اینجاست. به شکلی از خاموشی
که چون دهان بگشاید
راز تمام بهارهای سوخته فاش خواهد شد
و نام گلهایی
که هیچ گمان نمیکردند
بهار به خانه نمیگردند
و بعد از این آلبوم ورق خواهد خورد
که در کنار پارهای عکسها
یک ضربدر کوچک هست. ا
و شرمساری
بعد
فعلا" همین کافی است.
****
شعر دوم:
اين يك عادت است اينجا
اين كه فروردين كشته ميرود به آلبومها
اين كه درخت افسرده ميزند به رود
من اما از بين گياهان نيامدم
كه بگويم از آسمان شروع كنيد
و بعدش ديگر از من نيست كه بنويسم
اوراق خطي حيف شد و آدم سفاليها
اين را ولي كنار نميگذارم كه روزهاي ناتمام
طوري احاطه ميكند ما را
كه سر دردها به يك شكل است
اينكه پرندگاني از جايي برسند
به زمين برسند
از ما سراغ بگيرند. غيباند بعد
بيايند بنشينند ببينند بخوانند بگريند بميرند
بر رؤياهاي ما آتش به گردش است.
|