|
صفحه 4 از 4
شاعران شهر بدعت «شعر ناب» را هم در شعر معاصر فارسی از آنِ خود کردند. «هوشنگ چالنگی» و «هرمز علی پور» علمداران اين نگرش شعری بودند که سرشناس ترين شاعران شهر بودند. هوشنگ چالنگی بی دفتر شعر به چاپ رسیده، تنها به چاپ شعر در صفحات ادبی نشريات بسنده می کرد باعث و بانی پديداری نسل تازه ای از شاعران در جنوب شدند که پايگاهی جز صفحه های ادبی نشريات وقت نداشتند. هرمز علی پور نيز با شعرهای تازه خود نگاههای خوانندگان شعر معاصر را به جنوب کشاند. سیدعلی صالحی که شعرهایش محبوبیتی در میان نسل جوان به خود اختصاص داده اند از زمره شاعران این خطه است.
علی مراد فدايی نيا داستان نويس آوانگارد و مطرح دهه های چهل و پنجاه با نوشتن کتابهايی مثل «واقعه بيست و پنجم اردیبهشت»
داستان مدرن را در ايران ژزفا بخشيد.
بهرام حيدری که با مجموعه داستانهای «لالی» و «به خدا که می کشم هرکه که کشتم» به استناد گويش بختياری و زيستن در روستاهای بخش لالی و بازتاباندن فرهنگ محلی ادبيات داستانی فارسی را از حوزه استبدادی و تمامت خواه گويش تهرانی به حوزه مرکزگريز و چند فرهنگی گسترش داد.
او توانست بيگانگی روستاييان و عشاير را با «غول بی شاخ و دم» ی بنام کمپانی که خدای زمينی بود و خوانين هم از او حساب برده، مطيعش بودند به داستان بکشاند.
يادم می آيد پيرمردی کهنسال برايم می گفت زمانی که تازه تريلرهای بزرگ برای ترابری کارگران به آنجا آورده شده بودند و صبحهای زود کارگران را در شکم خود جای داده، در محل کارخانه تحويل می دادند، کارگرها به محض سوار شدن تا پياده شدن جرئت حرف زدن با همديگر را نداشتند. آنها تا مدتها فکر می کردند حيوانی غول آسا که از انگليس آورده شده صبح به صبح آنها را می بلعد و غروبها دوباره بالا می آورد برای همين اين بلع همچون کابوسی وجود آنها را گرفته و تا مدتها جرئت اشاره به آن را نداشتند. همين بيگانگی را در داستانهای نويسندگان آن زمان می توان يافت.
اما باز هم آمده اند: «علی مقيمی» شاعر، «بهرام داوری» طراح و داستان نويس، سيروس رادمنش شاعر، «بهزاد خواجات» شاعر، منوچهر شفيانی داستان نويس، که بسيار پيش از شکفته شدن درگذشت. فريدون قنبری شاعر، علی بداغی شاعر، عزت قاسمی شاعر، يارعلی پورمقدم داستان نويس، حسين زراسوند شاعر، بتول عزيزپور شاعر، حميدکريمپور«آريا آرياپور» شاعر، رامين مکوندی شاعر، احمد علی پور شاعر، يارمحمد اسدپور شاعر، ولی محمدی فيلمنامه نويس و فيلمساز که او هم بسيار زود درگذشت. و بسياران ديگر که نامشان در ذهنم نمانده يا نمی شناسمشان.
از آنجا که شهرمان شگفتزاری بود نه کمتر از شگفتزاری که آليس ماجراها داشته در آنجا، دسته دوم شاعرانی هم بودند که همه ماهه شب شعر برگذار می کردند. اينان گروه پاسبانها بودند. ماجرای شاعرشدنشان بر می گردد به سروان کوهساری رئيس شهربانی وقت مسجدسليمان که طبع شعر کلاسيک داشت و دو سه دفتر شعر هم به چاپ رسانده بود. او در اقدامی بی سابقه باشگاه شعر داير کرد و در آغاز از شاعران شعر دعوت به همکاری کرد؛ اما چون آنها دعوتش را اجابت نکردند پس، سروان کوهساری پاسبانهايی را که می توانستند در زمينه شعر و شاعری خودی نشان دهند دعوت به همکاری کرد. طبعاً پاداش های دريافتی برای سرايش شعر کارساز بوده که ماه به ماه به تعداد پاسبانان شاعر در شب های شعر افزوده می شد. در سال 1354 که برای چند ماهی هم در زندان مسجدسليمان بوديم سروان شاعر گاهی به داخل زندان می آمد تا شعرهاش را برايمان بخواند و نظر بخواهد که عملاً شب شعر اجباری بود. گويی خودِ «شعر» هويتی مادی يافته و در مکانی که بوديم حضور خود را نشان می داد چرا که نيازی به رفتن به مکانی ديگر نبود.
يکبار به او گفتيم: جورج اورل نويسنده معروف هم روزگاری در دستگاه شهربانی انگليس پليس بوده. سروان شاعر هم خوشحال شد از اين که همتايی يافته جهانی و رفته بود تا قلعه حيوانات را بخواند. بگذريم از اين که به موقعش هم جلادی بود بی نظير.
حالا از پس آن همه روزگار شکوه و بزرگی استعماری اهالی سابق اين شهر در بسياری از کشورهای جهان پراکنده اند؛ اما رويای کلنی مسجدسليمان همچنان برايشان باقی مانده است. برگشتی به زادگاه هم وجود ندارد؛ چرا که زادگاهی وجود ندارد. داستان صدسالگی نخستين شهر نفتخيز ايران تنها در روياها می تواند ادامه يابد با باشگاهها و سينماهای نفت، با غوغاهای هر از چندگاهی سياست، با جلسه های شب شعر و داستانخوانی، و با دستگيری های مضحک ساواک که نمونه اش را می آوريم تا عموميتش بدهيد در ذهن. اداره فرهنگ مسجدسليمان در دهه پنجاه يکسری کلوبهای هنری داير کرده بود تا نوجوانان و جوانان در آن فعال شوند. دو سالی نگذشته کلوب سينما، تئاتر، روزنامه نگاری و شعر پايگاه جوان هايی شده بود که به اقتضای سن و موقعيت زمانه گرايش های مخالف خوانی با حکومت هم داشتند که لقمه چربی بود برای پرونده سازی و ارتقای حقوق کارکنان ساواک. پس از دستگيری حدود پنجاه دانش آموز دبيرستانها که بيشترشان اعضای همين کلوب ها بودند، شبی از شبهای پاييز 1354 ساواک افراد يک گروه نمايشی از کارگردان، بازيگران، نورپردازان و عوامل صحنه را که حين اجرای نمايشنامه ای از غلامحسين ساعدی بودند دستگير کرد. اما ماموران اجرای حکم به اينان بسنده نکرده و تماشاگران را هم دستگير و روانه بازداشتگاه کردند تا کسی جرئت تماشای تئاتر را نداشته باشد. در آن موقعيت صحن زندان، صحن شب شعر و ادامه اجرای نمايش شده بود. يکی دو سال بعد هم صندلی ها، دکورها و پرده های بی مصرف تالار نمايش بسته شده را حراج کردند. خود شهر هم سرنوشتی چنين داشت چرا که پس از انقلاب، چوب حراج بر اموال منقول و غيرمنقول شرکت نفت زدند. از لوله های فشار قوی حمل نفت گرفته که فرجام سر از زادگاه خود- انگليس- درآوردند، تا ساختمانها، بقايای کارخانه ها؛ اسناد و مدارک قديمی دوران استعماری. به هرکس سهمی رسيد به وسع قدرت و حکمی که داشت.***
در پایان این مقاله بد ندیدم که گزارشی روزنامه نگارانه را که در روزنامه شرق ویژه مسجدسلیمان به تاریخ تیرماه 1386 یعنی همین تابستان به چاپ رسیده بود در ادامه بیاورم برای علاقه مندان.
نیاز به تکرار نیست که جستار من برگرفته از ذهن بوده است و میزان خطا در تاریخ ها وجود دارد؛ اما آنچه مهم است این که ادای دینی بود به شهری که رو به نیستی گرفته و در دامنش ما را پرورش داد
.شركت شهر
مسجدسليمان سرزمينى است كوهستانى و از چندين رشته كوه گچى و سنگى و نيز تپه هاى خاكى پوشيده شده است؛ در ميان اين ناهموارى ها جلگه ها و دره هاى كوچكى وجود دارد كه ۲۸۲ حلقه چاه حفر شده در مسجدسليمان را در ميان دارد. شهر مسجدسليمان نيز با حفر اين چاه ها و با ايجاد مجتمع هاى مسكونى در كنار آنها براى كاركنان صنعت نفت شكل گرفت. كالبد گيرى شهر به اين ترتيب بوده است كه ابتدا مناسب ترين و كم عارضه ترين اراضى در كنار چاه ها براى احداث واحدهاى مسكونى و ساير تاسيسات وابسته به صنعت نفت مورد استفاده قرار گرفت. مهم ترين ساختمان هاى مسكونى و ادارى در محلى احداث شده كه نام شاه نشين به خود گرفته است. همراه با ايجاد واحدهاى مسكونى سازمانى به وسيله شركت نفت ايران و انگليس به دليل وجود بازار كار خارجى اين شركت به كاركنان ايرانى اش واحد مسكونى واگذار نمى كرد. نيروى كار گسيل شده به منطقه در حواشى واحدهاى مسكونى و تاسيسات شركتى شروع به ساخت مسكن و سرپناه مى كنند. اولين محله اى كه بدين ترتيب شكل مى گيرد «محله كلگه» و متعلق به شوشتريان مهاجر (نزديك ترين شهر به آنجا) بوده كه بازرگانان و پيشه وران آن بازارى را نيز بنياد مى گذارند كه خود يك پايه اشتغال غير شركتى شهر و هويت آن در آينده است. اما از آنجا كه شركت با احداث واحدهاى مسكونى در همجوارى با واحدهاى مسكونى خود جلوگيرى مى كرده است، مهاجران مجبور مى شدند در نقاطى مسكن خود را بنا كنند كه بولدوزرهاى شركتى را توان دسترسى به آنها نباشد. به اين ترتيب تفاوت هاى اقتصادى و اجتماعى محلات شهر را ديوارهاى صخره ها و فواصل پر شيب مسيل ها پاس مى دارند.
• مسجدسليمان معاصر
ساعت ۴ بامداد ۵ خرداد ۱۲۷۸ شمسى (۱۹۰۸ميلادى) با فوران نفت از ميدان «نفتون» در ميانه مسجدسليمان كنونى اين شهر طلوعى دوباره پيدا كرد. فورانى كه حيات اقتصادى و اجتماعى مسجدسليمان و بعد ايران را دگرگون كرد، ولى اين بار بانيان شهر نه شبانان پارسى فرود آمده از كوه ها، بلكه فرنگيان شهرنشين و صنعتگر و به اصطلاح مدنيت يافته اما جهانگشا و جهانخوارى بودند كه از درياهاى دور خود را به اين سرزمين رساندند.
اين بيگانگان زيرك به مدد متون تاريخى (همچون نوشته هاى هرودوت) دريافته بودند كه ايرانيان در اين محل از نفت و گازى كه به طور طبيعى از زمين رانده مى شد استفاده هاى گوناگونى كرده و آتش جاودان خود را در اين جايگاه مى جسته اند. پس نماينده پيگير و ماجراجوى آنها به نام «ويليام ناكس دارسى» انگليسى با شركت خود به نام «سنديكاى امتيازات» موفق شد با انتقال فن شناسى و تجهيزات لازم و حفر چاه به سرچشمه آتش جاودان پارسيان دست يابد.
بعد از كشف و فوران نفت در مسجدسليمان با دخالت دولت انگليس شركت ذكر شده به شركت نام آور «نفت ايران و انگليس» تبديل شد. اين شركت زمينى را كه طلاى سياه در زير آن خفته بود از خان هاى بختيارى خريد و راه برون رفت نفت يا جزيره آبادان را نيز از شيخ خزعل به اجاره گرفت و خان و شيخ را به مزدورى به نگهبانى اين املاك غصب شده گمارد. از همين زمان است (۱۲۸۷ ه ش يا ۱۹۰۸ ميلادى) كه بنيان اولين شركت شهر (Company Town) معدنى ايران در مسجدسليمان و بعد از آن اولين شركت شهر صنعتى (براى پالايشگاه) در آبادان گذاشته مى شود. مايه حيات شهر توليد نفت براى صادرات با اتمام خط لوله مسجدسليمان به ابدان از ۱۹۱۲ آغاز شد. استخراج نفت كه در اين سال ۴۳ هزار تن بود تا آخر جنگ جهانى اول (۱۹۱۸) به سالانه يك ميليون تن و تا ۱۹۲۵ به بيش از چهار ميليون تن در سال رسيد. مسجدسليمان تا سال ۱۹۲۸ تنها منبع استخراج نفت ايران بود و در اين سال در ميدان نفتى عظيم هفتگل نيز فوران نفت آغاز و مسجدسليمان از يكتايى خارج شد. اما توليد در اين منطقه همچنان افزايش يافت. به طورى كه در سال ۱۳۱۴ (۱۹۳۵) به اوج توليد در سراسر دوره بهره بردارى (۱۲۷ هزار بشكه در روز) رسيد. بعد از افتى كوتاه در توليد نفت بعد از ملى شدن نفت در ايران (۳۲-۱۳۳۰) به دليل دسايس شركت نفت ايران و انگليس و دولت امپرياليستى انگليس با سقوط دولت ملى در ايران بار ديگر استخراج نفت افزون شد و تا سال ۱۳۴۵ كمابيش ثابت بود (ساليانه حدود ۲۰ ميليون بشكه معادل ۴ميليون تن) اما از اين سال به بعد توليد نفت به سرعت كاهش يافت و به ميزان توليد روزانه آن در گذشته رسيد.
• آينده شهر
بررسى فشرده شكل گيرى و تحولات شهر مسجدسليمان نشان داده اين شهر به صورت يك «شركت شهر» منزوى در حدود ۸۰ سال پيش به صورت جزيره اى پيشرفته در دريايى از عقب ماندگى پيش سرمايه دارى به وسيله بزرگترين قدرت صنعتى و اقتصادى آن زمان يا امپرياليسم انگليس پايه گذارى شد. اما اين «شركت شهر» اوليه به دلايل ذيل به يك شهر متعارف يا شهرى با هويت و مدنيت و مبانى لازم براى ادامه حيات و پويايى بدون حضور موسسه سازنده آن تبديل شد:
شركت نفت را عامل بيكارى ۵/۳۴ درصدى مسجدسليمان در سال ۱۳۶۵ بايد دانست. علت اصلى در واقع عدم اجراى برنامه هاى بلندپروازانه ارتش در گذشته و در نتيجه بيكارى شديد و بخش ساختمان (كاهش شاغلان آن از ۴۱۱۲ نفر به ۱۴۷۴ نفر و نبود برنامه اى براى ايجاد اشتغال جديد به ويژه در بخش صنعت) است كه اشتغال در اين بخش نيز بين سال هاى ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ كاهش مى يابد. قابل توجه است كه مسجدسليمان در گذشته داراى صنايع فعال اما كوچك پالايش نفت و استحصال محصولاتى چون گوگرد بوده است كه در حال حاضر غيرفعال شده و جايگزينى نيز براى آنها ايجاد نگشته است. اين بيكارى ها و كاهش درآمد خانوار به دنبال آن باعث روى آوردن بيشتر نيروى كار (سنين تحصيل) به بازار كار و در نتيجه افزايش بيشتر تعداد بيكاران مى شود. يك كاركرد بسيار مهم مسجدسليمان نقش بدون جايگزين آن با كوچ نشينان بختيارى است. شهرستان مسجدسليمان از آبان هر سال تا ارديبهشت سال بعد قشلاق گاه ايل بزرگ بختيارى است. از ۱۸۰ هزار نفر كوچ نشينان بختيارى ۱۰۰ هزار نفر در شهرستان مسجدسليمان قشلاق مى كنند كه از آنها ۷۵ هزار نفر با شهر مسجدسليمان و حدود ۲۵ هزار نفر با شهر لالى ارتباط دارند. در قشلاق كوچ نشينان فروش محصول نداشته و به خريد كالاهاى مورد احتياجشان مى پردازند. كه اين بر قدرت بازار شهر مى افزايد.
كوتاه سخن اين كه با در نظر گرفتن كاهش اساسى شاغلان در صنعت نفت بين سال هاى ۴۵-۱۳۳۵ در مسجدسليمان و جبران شدن اين كاهش به وسيله توسعه ساير مشاغل تا سال ۱۳۵۵و همچنين جبران چندين برابرى كاهش اشتغال در استخراج نفت به وسيله خدمات عمومى و اجتماعى، استناد ركود نسبى شهر مسجدسليمان به عدم فعاليت شركت نفت نوعى عادت _ و نه واقعيت _ است و علت اساسى را مى بايست عدم برنامه ريزى براى رشد صنعتى شهرى دانست كه تمام امكانات توسعه را از لحاظ زيربنايى، مسكن، رفاه اجتماعى و فردى، ارتباطات منطقه اى و از همه مهم تر نيروى انسانى قابل و ورزيده دارا بوده است.
فوران نفت براى تمام ايران
رضا زندى ۱- اسكان جمعيت بومى به صورت قهرى (زورآباد) در كنار شهرك شركتى كه هسته هاى نسبتاً مستقل مسكونى و اقتصادى (بازار) شهر را بنياد گذاشت و باعث ايجاد تنوع اجتماعى و اقتصادى در شهر شد و بعد از انقلاب امكان تملك خصوصى زمين بر قدرت آن افزود. ۲- هويت و موجوديت مستقل شهر (جدا از بنگاه سازنده آن) در تقسيمات كشورى و تبديل آن به يك مركز شهرستان كه خدمات شهرى گسترده و متنوع اجتماعى و اقتصادى را با اشتغال دولتى (كشورى و لشگرى) در شهر موجب شد به طورى كه اكنون ۱۴ درصد مساحت استان را تشكيل مى دهد و داراى ۷۶۶ روستا، ۱۵ دهستان، سه بخش و دو شهر است. ۳- اندازه يا جمعيت نسبتاً بالاى شهر از مراحل اوليه شكل گيرى كه امكانات گسترش بيشتر آينده آن را به دست داد (در سال ۶۵ برابر ۱۰۴هزار نفر).
«به زبور ،۱۰۴ آيه ،۱۵ جمله سوم رجوع كنيد.» اين پيام رمز، ۹۸ سال پيش، از جنوب ايران مخابره شد و راهى تازه در سرنوشت خاورميانه گشود: پيام محرمانه ستوان رينولدوز انگليسى به اين جمله انجيل اشاره داشت: «او (پروردگار) حتى قادر است با بيرون كشيدن نفت از زمين، به چهره اى شادابى بخشد.» دو روز مانده به پايان مهلت هفت ساله دارسى براى كشف نفت در ايران، تيم انگليسى در سال ۱۹۰۸ (۱۲۸۷ شمسى) در عمق ۳۳۸ مترى سطح زمين در سازند آسمارى مسجد سليمان به نفت رسيد و چاه شماره يك در خاورميانه جاودانه شد. آوازه كشف طلاى سياه در شهر مسجد سليمان در كشورهاى منطقه پيچيد و اين خبر چون بمب جهان را تكان داد. كمتر از دو سال پس از كشف نفت در سال ۱۲۹۰ هجرى شمسى توليد نفت از «چاه شماره يك» خاورميانه آغاز و روزانه ۵۰۰ بشكه نفت توليد شد.
• هجوم جمعيت براى خريد سهام
همه فرياد مى زدند: «فرم تقاضاى خريد سهام مى خواهيم.» جمعيت به حدى رسيده بود كه ديگر امكان ورود و خروج در بانك اسكاتلندى وجود نداشت. فوران نفت از چاه شماره يك مسجد سليمان، جهان را تكان داد و شركت تازه تاسيس «نفت انگليس و ايران» اعلام موجوديت كرده بود. اين شركت مى خواست سهام خود را به مردم انگليس بفروشد. وزارت دريادارى انگليس نقش خود را در تشويق شركت «نفت برمه» براى كشف نفت در ايران پررنگ كرده و مسجد سليمان ديگر سر زبان ها افتاده بود.
• سنديكاى امتياز براى دارسى
پنج سال پس از اينكه شاه ايران در سال ۱۹۰۰ ميلادى امتياز كشف نفت در ايران را به «ويليام دارسى» هبه كرد ويليام در لندن با شركت «نفت برمه» قراردادى امضا كرد تا عمليات اكتشاف نفت ايران كه توسط دارسى انجام مى شد به عنوان شعبه اى فرعى در شركت «نفت برمه» پذيرفته شود. اين قرارداد به «سنديكاى امتياز» شهره شد. با اين قرارداد دارسى عملاً مديريت و كارشناسى اكتشاف نفت در ايران و تامين سرمايه اين كار را به شركت نفت برمه واگذار كرد. اين قرارداد با حمايت وزارت دريادارى و وزارت امور خارجه انگليس منعقد شد. چه وزارت دريادارى براى تامين سوخت كشتى ها نفت مى خواست.
• انتقال تجهيزات ۴۰ تنى به مسجدسليمان
امضاى قرارداد «سنديكاى امتياز» باعث شد تا مقامات انگليسى فعاليت هاى اكتشافى خود را در جنوب ايران متمركز كنند. چاه هاى منطقه «خاك سرخ» را بستند و تمام تجهيزات ۴۰ تنى آن را از طريق بغداد و بصره به خرمشهر ارسال كردند. پس از آن تجهيزات توسط واگن هاى قطار يا قاطرهايى كه گاه ۹۰۰ راس پشت سرهم رديف مى شدند به مناطق جنوبى ايران حمل شد. انگليسى ها، حفارى هايشان را ابتدا در نقطه اى به نام «شردين» آغاز كردند. با شروع حفارى در اين منطقه توجه كارشناسان به منطقه ديگرى كه احتمال وجود نفت مى رفت جلب شد. اين ميدان به نام «نفتون» مشهور بود. مركز اين منطقه را از آن رو «مسجدسليمان» مى ناميدند كه در نزديكى يك آتشكده زرتشتى قرار داشت. «رينولدوز» انگليسى چند سال قبل، نكاتى را درباره «ميدان نفتون» از يك مقام انگليسى شنيده بود. همين كنجكاوى «رينولدوز» وى را به «ميدان نفتون» كشاند. او در فوريه ۱۹۰۴ به اين ناحيه دورافتاده رفت و در بازگشت گزارش داد: «صخره هاى محلى نشان هايى از آميزه هاى نفتى دارد.»
با موافقت مقامات شركت نفت برمه دستگاه هاى حفارى به مسجدسليمان انتقال يافت. رينولدوز از شرايط سخت آب و هوايى و حفارى در منطقه گزارشاتى به اسكاتلند مى فرستاد. نگرانى رينولدوز ۵۰ ساله اما بيشتر به سرمايه گذاران جديد كمپانى «نفت برمه» برمى گشت كه مبادا در كشف نفت در ايران سست شوند. روند انقلاب مشروطه در اين دوران به اوج رسيده بود. همزمان با چنين تحولاتى دولت انگليس ۲۰ سرباز هندى و دوافسر انگليسى را براى حفاظت از تاسيسات حفارى مسجدسليمان به منطقه گسيل داشت. در آن سوى سكه، حاكمان بريتانيا با دولت روسيه توافق كردند كه در ازاى تقسيم ايران اختلافاتشان را كنار نهند. به موجب كنوانسيون ،۱۹۰۷ شمال ايران تحت نفوذ روسيه، جنوب شرقى آن زير نظر انگليس و ميانه آن ناحيه بيطرف شناخته شد. اما منطقه حفارى نفت تصادفاً در همين ناحيه بيطرف قرار گرفته بود.
• ماجراى يك نامه براى پايان كار
اگر نفت در مسجد سليمان يافت نمى شد نسخه قرارداد دارسى پيچيده شده بود. از اين رو بود كه نه باران هاى موسمى و نه نبود جاده و امكانات لجستيكى در منطقه هيچ كدام نتوانست آقاى ويليام را منصرف كند. ژانويه ۱۹۰۸ عمليات حفارى در مسجد سليمان آغاز شد. در همين اثنا نايب رئيس كمپانى «نفت برمه» از كندى كار انتقاد و پيشنهاد كرد عمليات اكتشاف متوقف شود. در آوريل سال ۱۹۰۸ ميلادى هيات مديره «نفت برمه» به ويليام دارسى اخطار كرد كه او بايد شخصاً نيمى از هزينه حفارى را بپردازد وگرنه كار را متوقف خواهد كرد. دارسى هم پيغام فرستاد: «معلوم است من نمى توانم ۲۰۰ هزار پوند ديگر تامين كنم.» هيات مديره «نفت برمه» ۳۰ آوريل را به عنوان مهلت نهايى براى دارسى تعيين مى كند. دارسى بى توجه اوضاع را سپرى مى كند تا اينكه هيات مديره نفت برمه در تاريخ ۱۴ مه ۱۹۰۸ در نامه اى مستقيماً به رينولدوز مى نويسد: «كار طرح ديگر منتفى است. آماده باش كه هرچه زودتر بساطت را جمع كنى.»
بعد هم به رينولدوز دستور دادند كه حفر چاه را بيش از عمق ۱۶۰۰ پا ادامه ندهد: «ماشين آلات و تجهيزات را بسته بندى كنيد و به محمره (خرمشهر) بفرستيد و از آنجا مستقيماً به برمه ارسال كنيد.» سپس به رينولدوز دستور دادند تا نامه اى را كه در راه رسيدن است به دقت خوانده و اطاعت كند. ۱۹ آوريل ۱۹۰۹ شعبه گلاسكوى بانك اسكاتلند جايى براى سوزن انداختن نداشت. به استناد كتب تاريخى، انگليسى ها هيچ گاه چنين جمعيتى را در شعبه يك بانك نديده بودند.
• نفت در ارتفاع ۵۰ پايى
نامه پايان كار حفر چاه در مسجد سليمان در راه ايران بود. اما در اين شهر هيجان تازه اى به پا شده بود. از دهانه يكى از چاه ها، بويى شبيه بوى گاز طبيعى بيرون مى زد. هوا به شدت گرم شده و به ۱۱۰ درجه فارنهايت رسيده بود. شامگاه ۲۵ مه ۱۹۰۸ يكى از افسران انگليسى ديگر نتوانست گرماى چادر را تحمل كند و رختخوابش را به بيرون چادر منتقل كرد. عقربه هاى ساعت كه به ۴ بامداد روز ۲۶ مه رسيد صداى بلندى ستوان ويلسون را از خواب پراند. فورانى عظيم از نفت در ارتفاعى بالاتر از ۵۰ پا از چاه حفر شده مى جهيد. «چاه شماره يك» به نفت رسيده بود. «مسجدسليمان» حالا ديگر نگين خاورميانه بود.
• مسجد سليمان _ فخر ايران
«چاه شماره يك» حدود ۵۰ سال است كه خشك شده و حالا ديگر به موزه اى براى بازديد مبدل شده است. پس از كشف نفت در مسجدسليمان عمليات كاوش براى كشف مخازن ديگر ادامه يافت و در آن حوزه هاى نفتى هفتگل در سال (۱۳۰۶)، آغاجارى (۱۳۱۵)، در سال (۱۳۰۶) گچساران و پازنان (۱۳۱۶)، نفت سفيد (۱۳۱۷) كشف گرديد و به دنبال آن مخازن بسيار غنى ميادين نفتى لالى (۱۳۲۷)، اهواز (۱۳۳۷)، بينك (۱۳۳۸)، بى بى حكيمه (۱۳۴۰)، مارون پارسى و رگ سفيد (۱۳۴۳) نيز كشف و مورد بهره بردارى قرار گرفت.
منابع:
۱- بازى ۹ سيخك در ايران «تاريخ جهانى نفت»
۲- NISOC
|