|
چنین فرض شده است که مطالعه سبب تقویت نیروی تفکر می گردد؛
زیرا هرکس که مطالعه می کند افکار دیگران را به عاریه می گیرد و این به معنای
تقویت فکر و اندیشه است. لذا وقتی کتاب به اند ازه کافی وجود ندارد، رکود فکری پیش
می آید. بیکن(فیلسوف معروف انگلیسی) می گوید که انسان در اثر مطالعه ی کتاب، کامل
می شود. «دانژو» (از فرهاندهان بزرگ نشان درباره لویی چهاردهم) یک بار هنگام صرف
غذا با لویی چهاردهم یکی از پرسش های او را چنین پاسخ داده: «مطالعه در ذهن من
همان تاثیری را دارد که کیک های سفره اعلیحضرت بر دهان من!»
اما مطالعه داریم تا مطالعه. کلمه «مطالعه» همچون کلمات
«عقل» و «فهم» از قرن ها پیش به کار برده شده و دامنه آن گسترده شده است. شیوه ی
مطالعه در مراحل اولیه ی آن نمی توانست جدا از یک جریان جادوگری یا مذهبی باشد و
جزیی از یک سنت اجتماعی به شمار می آمد. روش مطالعه ی کنون که به صورت گرداندن چشم
روی حروف چاپ شده انجام می گیرد، با روش مطالعه در عهد باستان کاملاً متفاوت دارد.
در آن زمان، تعداد انگشت شماری می دانستند که چگونه باید مطالعه کرد و تعداد
باسوادان اندک بود. لذا از افرادی مانند هردودوت توقع داشتند که در مراسم بازی های
«المپیک» سهمی از گنجینه دانش و سواد خود را به برادرانِ کمتر خوشبخت خویش ارزانی
دارند. به نظر می رسد که در آن زمان مرسوم بود که مطالعه با صدای بلند انجام گیرد
تا سایرین نیز آن را بشنوند. این عادت مدتهای مدید ادامه یافت و حتی در مطالعات
شخصی نیز به کار می رفت. اگر مردم عوام هنوز هم در هنگام مطالعه لب هایشان را تکان
می دهند این حرکت را باید دنباله ی سنت مزبور دانست. اگر خواجه ی ملکه حبشه موسوم
به «کُندا» (نام سه تن از شهبانوهای حبشه در روزگاران باستان است. در اینجا اشاره
به ملکه سرمزین مروئه است که خواجه ی یهودی دربارش در سال 60 میلادی توسط فیلیپ -مبشر مسیحیت- به دین مسیح گروید.
ماجرا آن در کتاب اعمال رسولان فصل هشتم آیات 26 تا 40 آمده است)کتاب اشعیای نبی
را با صدای بلند در جاده غزه نخوانده بود، صدایش به گوش فیلپ نمی رسید.
یکی از زندگی
نامه نویسان سنت آمبروز برای ما شرح می دهد که این مجتهد مسیحی از این ناگزیر بود
در سنین پیری انجیل را با صدای بلند بخواند بسیار خسته شده بود؛ زیرا بلندخوانی
حنجره اش را ناراحت می کرد. مطالعه در آن روزگار، تنها با هدف خواندن کتابهای مقدس
یا نوشته های مذهبی صورت می گرفت. خواننده می بایست در هنگام مطالعه روحی آزاد و
فارغ از حواس پرتی یا اشباح (وسواس های ذهنی) داشته باشد و فقط به کتاب بیندیشد.
لذا طبیعی است که این نوع مطالعه بسیار دقیق بوده است.
آورده اند که لوگووه یک انسان کامل به شمار می رفت. او
هنگام بحث درباره یک یک عبارت مبهم از کتاب «افسانه ها» اثر لافونتن که توسط
«کوزن» فیلسوف و علامه خوانده می شد، وی را کتک زد. کوزن علت این کار را پرسید، و
لوگووه پاسخ داد: «من همواره لافونتن را با صدای بلند می خوانم تا اگر معنای
عبارتی را نفهمیده باشم متوجه اشتباهم بشوم؛ اما تو مثل اکثر مردم با صدای آهسته
می خوانی.»
پس می بینیم که در روزگار باستان مطالعه یک کیفیت عالی داشت
و محتوای کتابها نیز به همان اندازه خوب بود.کتابها اندک و گران بودند. وقتی صنعت
چاپ اختراع شد ترکیب کتابها در کتابخانه ها همچنان باقی ماند و کتابهای مذهبی یا
تاریخی همواره مورد توجه مردم بودند. کتابخانه های پادشاهان و صومعه های بزرگ به
ندرت از رقم چند هزار جلد تجاوز می کرد و کتابخانه های خصوصی نیز طبعاً شامل تعداد
بسیار کمی کتاب بودند. اسپینوزا صاحب کمتر از 60 جلد کتاب بود که فهرست آن نیز
موجود است. یک صد سال بعد، کانت سیصد نسخه کتاب جمع آوری کرد؛ اما بیشتر آنها را
سفرنامه ها تشکیل می داد.
مردم با توجه به نیازهایشان و نیز بر اثر یک انتخاب سنتی و
مرسوم، کتابهایی را مطالعه می کردند که ما امروزه آنها را آثار کلاسیک یونان و روم
باستان می نامیم؛ اما در آن زمان در زمره کتابهای خوب بودند. بیشتر کتابهای مزبور
به زبانهای دشواری نوشته شده بودند و برای سرگرمی و وقت کشی (به روال امروز) مناسب
نبودند. صحبت کردن به زبان لاتین جنبه ی اجباری داشت. پتاوویوس که در سن 24 سالگی
از رساله اش دفاع می کرد، زبان یونانی را در نگارش آن به کار برده بود. کتاب
«فرهنگ جامع زبان یونانی» اثر استفانوس سرشار از کلمات عامینه زبان یونانی
است. تحصیل در آن روز و روزگار، بر این
اصل استوار بود که همه مسائل را با نفی واقعی عقده ی حقارت حل نماید. خواندن یک
کتاب کافی بود ت خواننده از آثار مکتوب و مقدس دین مسیح آگاه شود. مطالعه چند جلد
از آثار آکویناس رهگشای درک و فهم «علم کلام» بود. شخص با خواندن پاندکتز می
توانست از علم حقوق آگاهی یابد. لذا تعجب آور نیست که فرض می شد بسیاری از دانش
پژوهان عملاً صاحب تمام معارف عصر خویش بودند یا این که شخصاً چنین فرض می کردند.
این اعتقاد موجب می شد که جایی برای وسواس و عقده های روانی نباشد. حتا نباید از
این موضوع شگفت زده شویم که مردانی که ما باید آنان را جوان و ناپخته بدانیم، از
احترام فردی و شخصی ای در میان مردم برخوردار بودند. حال بیایید وضعیت یاد شده را با
وضع کنونی مقایسه کنیم. در زمان ما، افرادی 48 ساله را جوان می دانند و افراد زیر
این سن را ناپخته و کم تجربه به شمار می آورند. این اندیشه ی کاملاً جدید، از این
حقیقت ناشی می شود که می خواهند «خردمندی» را بر ما تحمیل کنند. رجال انقلاب
فرانسه و رهبران «کمون پاریس»در هشتاد سال بعد از آن، هرگز به خاطر جوان بودنشان
تحقیر نشدند. گی پاتن، در شرح داستان جذاب دشمنی میان پزشکان و جراحان در سال 1660
می نویسد که دفاع از جراحان به عهده «لنگله» بود. وی استاد علم معانی و بیان در
«کالج دوپلسی» بود و ریاست کالج مزبور را برعهده داشت. گی پاتن می افزاید که لنگله
سخنوری برجسته از اهالی شهر بووه بود و 26 سال بیشتر نداشت. پس می بینیم که یک
جوان 26 ساله، پخته مردی کامل بشمار می آمد در حالی که براساس معیارهای ابلهانه
کنونی، او می بایست که نوجوان بشمار آید. معیاری که موجب ایجاد عقده حقارت در
انسان می شود.
امروزه پیشرفت صنعت چاپ به مرز جنون رسیده و دنیا با خطر
غرق شدن در اقیانوس کتاب روبروست. اینک در فرانسه هرسال هزاران کتاب جدید منتشر می
شود، در حالی که در زمان لویی چهاردهم این رقم نزدیک به 70 بود.
... امروزه مردم تظاهر به خواندن چیزی می کنند که آن را
نخوانده اند و فقط حرفهای دیگران را تکرار می کنند. روشن است که هیچ چیز نمی تواند
تا این اندازه سبب نابودی تفکر و قوه ی فکر کردن باشد و هیچ امری قادر نیست که
همچون آن، یک انسان را از روحش جدا سازد.
حتی وقتی مردم به راستی مطالعه می کنند، باید دید چه
کتابهایی می خوانند. شکی نیست که آثار «توماس آکونیاس» یا پاندکتز را نمی خوانند.
عده زیادی تظاهر به خواندن انجیل می کنند ولی چند نفر از آ«ان به راستی انجیل را
می خوانند؟
از هر هزار نفر فقط سه یا چهار نفر دیوان اشعار شاعران را
می خوانند. در این میان فقط داستان ها و قصه ها هستند که حجم بیشت تر کتابهای
خریداری شده را تشکیل می دهند. دباره آنان تبلیغات زیادی می شود. انتقادات به آنان
عظمت می بخشد و قفسه های کتابخانه ها را پر می کنند. وقتی مردم به خارج از شهر می
روند و فرصت مختصری برای مطالعه دارند غالباً کتابهای رمان را می خوانند. این رمان
ها در زمره رمانهای بزرگ پس از سده شانزدهم نیستند حتا رمان های مطرح مدرن هم
نیستند که شهرتی دارند. مردم رمانهایی می خوانند که واقعاً مزخرف و آشغال هستند.
خوانندگان نیز این موضوع را می دانند چرا که عنوان های
بسیاری از این رمان ها پس از یک هفته فراموش می شوند.
مردم رمان را برای وقت کشی می خوانند در حالی که کلمه «وقت کشی»
توهین آمیزتزین واژه در زبانهای جدید است. کلمه مطالعه نیز اهمیت اولیه خود را از دست
داده و تحریف شده است چرا که سه یا چهار نسل اخیر بر اثر خواندن رمان، نیروی فکر خود
را به طرز مرگباری ضعیف کرده اند. مطالعه همراه با ورق بازی یا سیگار کشیدن یک تفریح
و وقت چرانی است. درواقع مطالعه به ابزاری برای گریز از اندیشیدن تبدیل شده است.
|