|
صفحه 5 از 5
ما باید حتی المقدور غذا را به میزان مورد احتیاج خود صرف
کنیم آن هم تا حدود امکان به همان صورت که طبیعت در اختیار ما گذاشته است. آنقدر
بنوشیمکه به آن احتیاج داریم و آن هم آب ساده و بدان میزان بخوریم تا زنده بمانیم
نه آن که زنده باشیم تا بخوریم.
اگر اهمیت نمی دهیم که با خوردن زیاد به سهم دیگران تجاوز
می کنیم لااقل به سلامتی خویش بیندیشیم و بخود خطا و جفا نکنیم.
اگر انصاف نداریم که با پرخوری ما عده ای از مردمان هستند
که از گرسنگی دست و پا می زنند و اگر رحم و شقفت نداریم که این یک نوع احتکار و
ظلم و جور است. بیاییم لااقل به خود رحم کنیم.
کم بخوریم - کم بنوشیم - بخوریم آن گاه که اشتهای حقیقی داریم.
چرا ما باید قبل از غذا، چیزهایی اشتهاآور بخوریم تا اشتهای
ساختگی در بدنمان درست شود.
آیا این خلاف طبیعت نیست. چرا باید مشروبات الکلی بنوشیم که
به خیال خود ترشحات شیره های گوارشی تحریک و تسریع شوند. ایا این مانند آن نیست که
اسبی را برای تند راندن با شلاق بزنیم/
و آیا فکر نمی کنیم که اسبی که تند بدود زودتر خسته می شود
و اگر مقصد ما دور باشد هرگز به مقصد نخواهیم رسید بعلاوه پس از هر تندروی مجبور
به استراحت و ترمیم ضایعات در اثر شلاق است و در نتیجه برای این ترمیم حیوان مدتی
بدون استفاده خواهد ماند؟
در مورد گوارش ما هم وضع کمابیش به همین شیوه است.
آیا دور از حقیقت است که اگر بگوییم شاید اولین انگیزه
خوردن گوشت در بعضی از موارد عدم دستیابی به خوراکهای گیاهی اعم از سبزیجات - میوه ها - دانه (گندم و ...) مغزها (بادام - گردو- فندق و ...) بوده است و یا این که بشر
برای دفاع از زندگی خود در جنگ با حیوانات گاهی روی غضب یا عادت به خوردن گوشت
حیوانات شروع کرده است.
در موقع گرسنگی نانی که خورده ایم تا حداعلی هضم شده و جذب
شده سوخته شده ترمیم ضایعات کرده و احتیاج بدن را تامین کرده است.
در افراد پرخور مصرف مواد زائد بر احتیاج بدن بدون هضم و
جذب از یک سو وارد و از دگر سو خارج می شود بدون آن که استفاده ای از آن حاصل شود
و از این رهگذر تنها مقداری مواد بدون جهت از بهره ور شدن برای دیگران ساقط شده و
جوارح را دچار مشکلاتی از نظر دفع آن نیز می سازد.
دو ماده پروتئینی - لیپیدی - یا گلوسیدی را نیز نم یتوان با هم خورد و اگر خوردیم بر
فرض این که عمل هضم و جذب هم کاملاً انجام شود همه آن به مصرف نمی رسند و بنحوی از
انحا از بدن خارج می شوند.
اما اندکی از علم دور شویم و به معنویات بازگردیم.
اگر پیامبران دنیا را در نظر آوریم - عارفان حقیقت را بنگریم - سالکان طریقت را به خاطر بیاوریم. جسم و شکل و
پیکر آنها را در نظر خود مجسم کنیم، آن گاه متوجه می شویم که آنان استخوان و پوستی
بوده اند با گوشتی لغزان - ولی سرشار از سلامت - سرشار از حسن نیست و مملو از عاطفه و انسانیت.
با این مقدم آیا ما علاوه بر این که سهم نیمی از دنیا را
احتکار کرده، خورده و می خوریم به خود نیز دانسته ندانسته ظلم نکرده ایم؟
آیا بعمد و دانسته خود را به طرف بیماری های نقرس - اورمی - دیابت - ساکلروز و دهها بیماری تغذیه ای دیگر نکشانده ایم؟
باید دانست که بشر می تواند برای تغذیه و سالم زیستن از
غذاهای طبیعی تازه و ساده استفاده کند بموقع بخورد - نه آنقدر بخورد که از دهانش برآید و مسموم و
بیمار گردد.
|