|
صفحه 1 از 5
علم تغذیه علم اختصاصی نیست و به تمام علوم و همه مردم
ارتباط و بستگی دارد؛ زیرا به طوری که می دانیم از سه اصل مهم زندگی یعنی خوراک،
پوشاک و مسکن، موضوع خوراک در درجه اول قرار دارد.
می دانیم هرزمان در پزشکی از اختلالات عمل یک غده مترشحه
داخلی مثل تیروئید یا هیپوفیز و غیره صبحت به میان می آید، بدون آن وارد بحث
اتیولوژی یا علل ناسالمی آن غده برآییم
ذهن ما فوراً متوجه سه اصل کلی:
بدکاری - پرکاری و کم کاری (بدی ترشح - زیادی ترشح و کمی ترشح) آن غده می
گردد و این امر در تغذیه نیز کاملاً صادق است. به طوری که می گویند بدی تغذیه-
زیادی تغذیه (پرخوری) و کمی تغذیه.
ضمنا باید به این نکته اشاره کرد که آنطوری که رایج است در
مقابل تغذیه خوب و کافی می گویند تغذیه بد و کمتر تغذیه غلط گفته میشود، لذا ممکن
است اولین موضوعی که مورد توجه خوانندگان این سطور قرار گیرد همین کلمه «غلط» باشد
که نویسنده بجای «بد» اختیار کرده است.
اما لازم به یادآوری است که انتخاب کلمه «غلط» در اینجا به
عمد بوده و سهو نیست؛ چه نویسنده با الهام از یک فلسفه کلی معتقد است که «بد» به
طور مطلق و به مفهوم واقعی کلمه وجود خارجی ندارد.
معنا و مفهوم بد بستگی دارد به شرایط اوضاع و احوال و
مقتضیات زمان و مکان.
در مورد تغذیه نیز این امر صادق است.
نخست باید دید چه ماده ای خوارکی است. دیگر به چه نسبت؟ سه
دیگر در چه شرایط و ...
بدیهی است نوع و مقدار تغذیه بر حسب سن - مزاج - جنس - محیط - فصل و غیره و غیره فرق
می کنند.
برای نمونه غذای خیلی چرب که فوق العاده مورد احتیاج یک فرد
قطبی است مسلماً اگر برای یک انسان استوایی سم نباشد، دست کم زیانبار و حتماً
غیرضرور است.
به طور کلی باید دانست تغذیه بشر که به شکل فعلی درآمده؛ نه
از این نظر است که تصور شود بر مبنای علمی و تجربی اصلح است و یا این که سالیان
دراز مورد تجربه و آزمایش قرار گرفته باشد؛ بلکه بسیاری از علل و اشکالات و موانع
و محظورها هست که این نوع تغذیه را بر بشر فعلی تحمیل نموده است و متاسفانه تغذیه
غلط - کم یا زیاد اساس تغذیه
فعلی بشر است- که به نظر اینجانب می توان اقلاً قسمتی از آنها را اصلاح و بهتر
نمود.
به طور کلی باید دانست که بر طبق رابطه پسیکوفیزیوژیک
(روانی و وظایف اعضا) یک موجود زنده در صورتی که آن فرد از سلامتی کامل برخوردار
باشداعتیاداتی نبوده و ضمناً تحت هیچ عامل اقتصادی - اجتماعی - تبلیغاتی و غیره قرار نگرفته باشد. زمان
بهرمقدار از هر ماده خوراکی که مزاجش بطلبد یقیناً مورد نیاز سلولهای بدنی اوست.
به طوری که می دانیم و به کرات برای همه ما ثابت شده چه
بسیار اتفاق افتاده ما یک روز یک غذای چرب را نه فقط با میل؛ بلکه با ولع خاص و
اشتهای وافر خورده ایم؛ ولی فردای آن روز نه تنها میل به خوردن آن غذای چرب یا
شبیه به آن پیدا نکرده ایم؛ بلکه نسبت به آن در خود احساس اشمئزاز و تنفر نیز
نموده ایم.
این تنفر و اشمئزاز چیزی نیست جز آن غریزه یا رابطه
پسیکوفیزیولوژیک که به ما می گوید: بدن ما - اعضا و احشاء ما - کبد ما و .... در حال حاضر احتیاج به یک چنین ماده غذایی چرب ندارد و همین
طور است برای یک غذای ترش و یا شیرین - تند یا تیز - با نمک یا بی نمک - حیوانی و نباتی و غیره...
|