|
گونتر گراس از گناه همگانی می نويسد |
| چاپ |
|
پست الكترونيكي
|
|
یهمن سقائی
|
|
صفحه 4 از 4
داستان »موش و گربه«اش هم با اين جمله مىآغازد: »يكبار زمانى كه مالكه )شخصيت داستان( مىتوانست شنا كند، ما روى چمنهاى كنار ميدان بازى دراز كشيده بوديم.« دو آغاز متفاوت، اما هردو موقعيت با لحنى پالايش شده و ناگهانى توجه خواننده را به هسته ماجرا جهت مىدهد. اينجاست كه در مىيابيم راوى در حاشيهى اجتماع به جستجو برخاسته و فعل »شناكردن« هدفى دوگانه را در اين اجتماع، اجتماعى كه قهرمان داستان را به حاشيه رانده، در برابر قهرمان داستان »موش و گربه« دنبال مىكند: كسى كه پيش از اين خوب مىتوانسته شنا كند، حالا درمانده در برابر اجتماع و آب رو به فرورفتن است. گراس در كتاب ديگرش »سالهاى سگى« به موقعيتى ديگر دست مىيابد. او در آغاز رمان مى گويد: »تعريف كن! نه، شما تعريف كنيد! يا تو دارى تعريف مىكنى. بايد مثل هنرپيشهها شروع كنى؟« اين بار برخلاف آغاز طبل حلبى، نوعى ترديد به تعريف وجود دارد، مشكل نوشتن براى نويسنده و ترديد به تعريف براى شخصيتها. بعد رمان به اين شكل گامهاى ترديدگونهاش را در بخش دوم به پيش برمىدارد: »دختر عموى عزيز تولا! كسى پندم داد كه تو و نامت را در ابتداى نامه بگذارم. تو ]... [ درخور گفتنى بىشكل، همچون آغاز يك نامه، به اين خاطر براى خودم است كه روايت مىكنم. براى خودم. تنها و بدون هيچگونه مقدسمآبى خودم را براى تو روايت مىكنم.«
گراس ترديد نداشت كه اسكار ماتسرات در طبل حلبى خودش را با رويدادهاى زندگيش معرفى كند، گرچه شايد اين گراس است كه خود را بازنمايى مىكند، اما كسى نمىتواند در وجود فاصله ميان كاراكتر اسكار و نويسنده ترديدى داشته باشد. جهان اين دو باهم متفاوت است مگر در جهان مشترك موقعيتها و تلاقىگاههاى »خودزندگىنامهنويسى« گراس. درواقع اين گراس است كه از منظر اسكار و اسكار از زبان گراس اين داستان را روايت مىكنند. او در داستانهايش هرگز نتوانست كاراكترى به قدرت و بىنظيرى اسكار در طبل حلبى و »پلينتز« در موش و گربه بيافريند. اسكار خودش را آگاهانه شكلى غير عادى مىدهد. او قصد بزرگ شدن و به رنگ ديگران درآمدن ندارد، به همين خاطر در جشن سه سالگى وقتى اولين طليعهى گناه همگانى )فاشيسم( را مىبيند، خود را از بالا به كف انبارى پرتاب مىكند كه ضربه مغزى مانع از رشدش مىشود. او كوتوله مىماند، چرا كه نمىخواهد »مهرهاى براى تانك« اجتماع شود. او جهان را به دور انداخته از پذيرفتنش سر بازمىزند. اما دو قهرمان رمان »سالهاى سگى«، »آمسل و ماترن«، جهان را با همه قوانين و وضعيتش پذيرفتهاند. جهانى كه آن دو را تغيير شكل مىدهد. )تقابل اسكار و آمسل در برابر تغييرات( در همان حال كه اسكار در آن سوى همهى قوانين اخلاقى و مقررات ايستاده، آن دو ديگر راهى جز پاسخگويى در برابر قانون و اخلاق حاكم ندارند. اسكار به نمايندگى از سوى گراس عليه دوران خود عهدهدار اين نقش شده، آمسل و ماترن نماد محصولات اين دوره نشان داده مىشوند. روشن است كه اسكار يك شخصيت افسانهاىست؛ اما آن دو ديگر پيكرهايى واقعىاند كه در اجتماع حضور دارند. همينها هستند كه در برابر هر شرايط و موقعيت اجتماعى تاب آورده و خود را حفظ مىكنند. اسكار، اين حماسه ريشخند خلقت در وضعيتى ويژه قرار دارد: كودكى پالايش شده و ابتدايى، اما پيرى فهميده كه از حاشيهى متن نگاه مىكند. گرچه »ديويد روبرتز« در جستار »نظرگاههاى روانشناختى و اسطورهاى در طبل حلبى« برآن است كه: » اسكار همه آن شخصيتها و خصايل كوتولههاى اسطورهاى را دارد كه همه داراى سيماى مردانهاند. اينان شخصيتهايى داستانى با قدرت خلاقهاند و ليبدو كه نيرويى طبيعىست با بدى و خوبى همزمانش كه اخلاق اجتماعى حكم به تفاوت آن مىدهد. اين نيروى خلاقه در وجود پيامبران، هنرمندان و آدمهاى اسطورهاى كه كارهاى شگفتانگيز مىكنند يافت مىشود؛ اما اسكار به عقده اوديپ مبتلاست، زيرا اين شخصيت با كوبيدن بر طبل بر اساس انديشه »يونگ و فرويد« كه ناخودآگاه كوششى براى سركوبى »ليبدو« از سوى اوست و بازگشت به ريتم ابتدايى فعاليت قلمداد مىشود. ارتباطى را كه يونگ ميان مناسك آتشافروزى )خورشيد( و مادر زمين بعنوان دهنده غذا )ماهى( قايل مىشود، در رمان بازتاب يافته است. غذا و آتش درهم پيچيدگى استعاره _ نماد در قلب رمان را به بينش گروتسكِ افتادن جهان به چنبرهى گناه شهوت كشانده است. دو نماد آتش و ماهى بنمايههاى مسيحى داشته و »سنتكلاس« به تفاوت جهان كافرانهى شهوت و جهان رياضت كشانهى مسيحى اشاره دارد. از سويى ديگر اسكار در نگاه به مادر بزرگ )آنا( در دوسوى قطب مادرزمين و ساحرهى سياه سرگردان است، سرگردانىاى كه اسكار ميان شهوت جنسى و پرهيز از آن قرار دارد و دايم براى گريز از تمايل به يك سوى قطب بر طبل خود مىكوبد. گرچه در آغاز صداى طبل، صدايى آنارشى، درهم برهم و تكآوايىست؛ اما به آرامى ريتمى پخته و منسجم مىيابد كه جانشين صداى مادر و محل تولدش در اين گفته اسكار مىشود: »پيش از اين مىخواستم تنها صداى مادر را از منظر طبل حلبى به بيان درآورم كه مرا در پشت خود پنهان كرده بود و آرزوى بازگشت دوباره به زهدان مادرم را داشتم.« اين چرخش از زهدان به مردانگى و بازگشت دوباره به زهدان، از سه سالگى به سى سالگى و دوباره به سه سالگى نماد سرشت مردانگى شخصيتىست كه حس شرمسارى مىكند. اما شرمسارى براى بار گناه همگانى كه خود از آن برىست و همچون مسيح بار گناه را بر دوش مىكشد و مىخواهد كه دوباره به محل زايش خود بازگردد. وضعيت ستارگان در شب زايش اسكار همان گونه است كه شب زايش مسيح بود: كيوان)زحل( در خانه سومش روبروى مشترى قرار داشت كه به باور ستارهشناسى ايرانيان كيوان نماد مرگ و مشترى نماد زندگىست؛ اما اسكار خود نمادى ضدمسيحىست و زندگيش نمادى از هجرت ملتى به ژرفاى يك ژيزوفرنى عمومىست و مادر نيز همچون مريم باكره. مادرى كه ميش، باكره، مادر و شهربانو ناميده مىشود، براى ما ناشناخته مىماند، زيرا اسكار نيز پاسخى دراين باره نداده است.« )2( گراس از آنجا كه خود نقاش و طراح است، به رنگهاى سفيد و سرخ در داستان ارزشى ويژه و ساختارى دوگرايانه مىدهد. سفيد و سرخ رنگ لهستان و دانتسيگ )گدانسگ كنونى( مىباشند. اسكار قطره خون خود را بر كاغذ سفيد )كاغذى كه به باورش بىگناه است( مىريزد. لباس سفيد پرستار با نشان صليب سرخ، بدن سفيد و موهاى سرخ »مادونا اولا« و نان و شراب در مراسم عشاى ربانى و نهايتا" نماد گناه و معصوميت. دوگرايى گراس در تصويرى كه از مريم و بچهاش كشيده مىشود، گفتمان پيرامون گناه و معصوميت را اين چنين به پايان مىبرد كه: »تو گناهكارى، تو گناهكارى، تو هميشه گناهكارى.« خود گراس در مصاحبهاى به موضوع گناه و نوشتن درباره گناه و مفهوم كنايهاى آن در تريلوژى دانتسيگى خود اشاره مىكند. )3( و كليدى براى فهم پيچيدگى شخصيت اسكار به ما مىدهد تا بتوانيم پديده ساحره سياه )گناه همگانى( را كه بر زمين فروافتاده درك كنيم. اما گناه اسكار چيست؟ سايه ساحره سياه چيست؟ پاسخ آن را مىتوان در چيستى طبيعت جهان درونى اسكار و تاريخ دورانش، )دورهاى كه مىتوان گامهاى ناروشن تاريخ ناميدش(، دريافت.
گراس اما در مورد دو كاراكتر ديگر داستانهاى دانتسيگىاش نمىتوانسته آزادانه حركت كند تا آنها نيز فرصت يابند كاراكترهايى پذيرفتنى باشند. تجربهها و ماجراهايشان بيرون از داستان به كار مىآيد)در بطن جامعه آلمان در دوره نازىها و پس از پايان روزگارشان( به همين دليل است كه دو كاراكتر »سالهاى سگى« نمىتوانند ضرورتا" ديدنى شوند. گراس اما، در »سالهاى سگى« براى روايت داستان به »نويسندگى گروهى« متوسل شده و سه راوى رمان را خود رهبرى مىكند. بخش نخست ماجرا را »ادوارد آمسلِ« نيمهيهودى، مترسكساز و استاد سابق باله و دومين بخش را »هرى ليبهنائو« مدير برنامههاى راديويى كودكان و آخرين بخش را »والتر ماترن« هنرپيشهى معروف روايت مىكنند. در اينجا پرسشِ »چرا سه راوى براى يك داستان؟« پيش مىآيد. آيا گراس ديگر باورى به حاكميت تك صدايى اسكار در طبل حلبى نداشت؟ آيا ترديد به بيان حقيقت در وجود يك »منِ روايتگر« او را واداشته بود رويداد را از سه منظر بنگرد؟ همان گونه كه فاكنر در »خشم و هياهو« داستان را از منظر راويان روايت مىكند و كورساواى ژاپنى در فيلم »راشومون« يك رويداد را از منظرهاى گوناگون و متضاد به تصوير كشيد؟ اين دگرگونى در ساختار رمان، بيانگر ذهن خلاق و خلافآمد عادت گراس جوان است كه كمتر از آن بهره گرفت؛ اما هرآنچه نيز بكار برد، همه بديع و شگفت بودند.
»آمسل« پنهان و آشكار مترسكساختن را دوست دارد. او به دلايل عرفى و اخلاقىست كه مترسك سازى را دوست دارد و مترسكگونگى خود را نيز حس مىكند. وقتى او در اوج خشم ناشى از نوميدى يونيفورم نازىها را به تن مترسك خود مىكند، »والتر ماترن»، هنرپيشهى شناختهشده كه حالا با گشتاپو همكارى مىكند، بنا به مصلحت دوستى با آمسل، به او اطلاع مىدهد كه از سر غيرت او را مورد تعقيب قرار داده، چرا كه يونيفورم نازىها به تن مترسك، خود »رفتارى سوء عليه اجتماع« بوده و ضربهاى به آمسل مىزند. ناگفته روشن است كه وقتى سيستم ارزشهاى يك جامعه در روح آدميان تسرى مىيابد، اين اشيا هستند كه بر فراز آدمها قرار مىگيرند تا جامعه مصون از رفتار سوء بماند. رايش راينسكى در جستارى بر »سالهاى سگى« براين باور است كه گويا گراس شخصيت ماترن را از مارتين هايديگر، فيلسوف و زبانشناس معروف برگرفته كه در دوران نازىها با آنان همكارى صميمانهاى داشت، گرچه مىتوان ردپاى اين شخصيت را در وجود آمسل هم مشاهده كرد. شايد هم همان گونه كه گراس در سخنرانىاش در آكادمى هنرهاى برلين خود را شاگرد و پيرو »آلفرد دوبلين« اعلام كرد، انديشههاى دوبلين از زبان آمسل در »سالهاى سگى« جارى مىشود. هرچه بوده باشد، چندان مهمتر از موضوع دلنگرانى گراس در تريلوژى »طبل حلبى«، »موش و گربه« و »سالهاى سگى« نيست كه همواره پديدهى نازيسم بر آلمان را موشكافانه مورد بازبينى قرار داده. او دلنگران است؛ زيرا هنوز ملتش بر اين گناه همگانى گردن ننهاده و پوزشى همگانى از قربانيان نخواسته است. او به درستى در اين تاملات سهگانهاش حمايت بىدريغ ملت آلمان را در راهيابى نازيسم به قدرت و مشاركت همگانى در سركوب و كشتار آزاديخواهان آلمانى، نسلكشى يهوديان و كولىها را علنى كرده است. او براين مهم مىانديشد كه آيا توجيه ضرورت تاريخى پيدايى فاشيسم، خود پنهان كردن گناه همگانى ملت نيست؟
شعر ابليس گراس اين واقعه را در جهان كودكانهاى كه از قضا در آثار گراس فراوان به آن برمىخوريم، چنين ترسيم مىكند: »چگونه مىتوان تنها ابليسى هيجانى بر كاغذ بود \ بر خطكشىهاى كاغذ آماده مىكند خود را \ همه كودكان مىتوانند بخوانندش \ و بر آن بدوند \ و روايت كنند خرگوشها را \ و خرگوشها مىميرند و مىميرند \ براى كسى كه هنوز مركبى براى نوشتن دارد، هنگام كه هيچ خرگوشى باقى نمانده باشد.« بعضى از بدجنسىهاى كودكانه، تصاوير رويدادهاى آينده است. »هاينريش فورن وگ« در تفسيرى مىنويسد: گاهى شيطنتها تنها زمانى قابل تصورند كه صدايشان را بشنويم. صدايى كه نياز به شنيدن و فهميدن دارد. صدايى كه جهان و همه ايدهآلهاى كودكانهاش را به ضرورت زمانه از دست مىدهد. دلنگرانى ديگر گراس محو همين صدا در جهان كنونىمان است.
پانویس ها:
1- در زبان روزمره مىشود »قبوله« را بجاى »درسته« گذاشت؛ اما برابرنهاد فارسى واژه آلمانى » zugegeben « در اين متن كه شهادتى رسمى در برابر افكار عمومىست، به باورم همان عبارت فعلى )بهدرستى گفتن( بهتر است.
2- جستار »ديدگاههاى روانشناختى و اسطورهاى در طبل حلبى« ديويد روبروتر صفحههاى 45 تا 73 كتاب زير:
G - Grass, Kritik. Thesen. Analysen 3- Herausgeben: Manfred Jugensen/ Francke Verlag Bern Munchen / 3791
3-Gesprنch mit G. Grass, Text und Kritik Heft 1/1Okt 1791
براى نوشتن اين جستار از كتابهاى زير بهره گرفتهام:
1- Theorie des Romans / Bruno Hillebrand / Fischer Taschenbuch Verlag/ 3.erweiterte Auflage 6991 / Frankfurt M
2- Gesprنche ueber den Roman/ Manfred Durzak / Surkamp Taschenbuch Verlag / Erste Auflage 6791 / Frankfurt M
3- Aber ich lebe ... / eter Handke / ein Gesprنch, gefغrt von Herbert Gamper/ Ammann Verlag/ Erste Auflage 7891 / Zuerich
4- Roman von gestern - heute gelesen / M. R. Ranicki/ Fischer Verlag/ Frankfurt M / 6991
5- Grass, Kritik. Thesen. Analysen - Herausgeben: Manfred Jugensen/ Francke Verlag Bern & Munchen / 3791
6_ Blechtrommel, Gغnter Grass, DTV, Munchen, 3991
|