|
معرفی فیلم حقیقتی دردسرزا
ساخته ای از ال گور
چندان مطمئن نیستم حتا این
فیلم هم بر افکار عمومی امریکا و بویژه حاکمانش، آنچنان تاثیری داشته باشد که به
چاره جویی برای جلوگیری از آلودگی محیط زیست خود برخیزند؛ اما آنچنان بدبین هم
نیستم که بگویم آنان سنگ های جهنمی اند که بی تغییر و تاثیر خواهند ماند.
ال گور نامزد پیشین ریاست
جمهوری احتمالاً به همین دلایل گفته شده در فیلم، به زور تقلب و تزویر کنار زده شد
تا آقای بوش و دستیارش به کاخ سفید بروند. آنهایی هم که می گویند و یا می گفتند
تفاوتی میان گور و بوش نیست و رخدادهای یازده سپتامبر- جنگ افغانستان - جنگ عراق -
و بحران کنونی با ایران امری برخاسته از ضرورت های بیرون از امریکا بود می توانند
فیلم را ببینند پس از آن شاید چشم اندازی دیگر در پیش رویشان قرار گیرد.
حقیقتی دردسرزا واقعاً هم
دردسرزاست؛ چرا که معیارهای رسمی و تعریف شده امریکایی را بهم می ریزد. این فیلم
نشان می دهد اگر جو گرمخانه ای دور زمین از بین نرود تا چند سال دیگر بخش بزرگی از
شهر منهتن نیویورک، جایی که برج های دوگانه در آن بودند زیر آب خواهند رفت. این
بار دیگر تروریستها نخواهند بود که نه تنها دو ساختمان؛ بلکه همه شهر را نابود می
کنند. این بار تروریستهای صنعتی که اتفاقاً بیشترشان در خانه های شناخته شده ای
مثل «بوئینگ»، «جنرال موتورز»، «هالیبرتون»، «شورون»، و ... وجود دارند نه تنها
شهر «منهتن» بلکه بخش بزرگی از کشور هلند، بخش بزرگی از کشور چین، هند، پاکستان،
همه جزایر پراکنده در اقیانوس آرام و... را نابود کنند.
توفان دریایی معروف به
«کاترینا»، سونامی معروف در منطقه اندونزوی، بارانهای سیل آسا نامعمول، سرطانزا
شدن مناطق کوهستانی کشور شیلی، و... همه و همه دستاوردهای شوم بی توجهی به محیط
زیست و جهان کوچکی ست که در آن زندگی می کنیم.
این فیلم ادعانامه ای ست
علیه بی مبالاتی کمپانی های بزرگ صنعتی به پشتیبانی حکومت امریکا. هرچند گویا حک و
اصلاح شده، زبان تند و تیز آن ساییده شده، بخش های بزرگی از آن که دردسرزاتر از آن
بود که بتوان نمایشش داد. اما فراتر از آن هشدارهایی به خودم ماست، به ما مردم
عادی که وظیفه و مسئولیتی بسیار موثرتر از همه این کمپانی ها و موسسات داریم.
وظیفه رعایت محیط زیست در امور جزیی و ناچیز روزمره که ظاهراً تاثیری ندارد؛ با
این همه ما هستیم که تلاش کنیم کمتر وارد بازی مصرف بی رویه جهان امروزه بشویم.
شعارهای ابلهانه رفاه و مصرف بیشتر که چیزی جز تبدیل مردم به تامین بازارهای مصرف
نیست، تبدیل پروسه خرید و مصرف بعنوان یک تفریح فرهنگی که هدیه ی شوم خدایان مدرن
به مردم است برای این است تا ما در غارت بیشتر طبیعت شریک بشویم. در یکی از
داستانهای کهن ایرانی، آمده است وقتی قهرمان قصه از دیو اسیر شده می پرسد: «چگونه
توانستی خودت را به شکل انسانی زیبا و خوشرفتار وارد زندگی مردم کنی؟» دیو پاسخ می
دهد: «من به هیچ انسانی زیبا یا زشت تبدیل نشده بودم. این شما بودید مرا آن گونه
می دیدید چرا که پرده ای جلوی چشمان خود گذاشته بودید که مرا آن گونه که بودم نمی
دیدید.» حالا هم جهان صنعتی و خدایان شوم مدرن پرده ای فریبنده را بر دیدگان ما
نهاده اند تا واقعیت هولناک غارت طبیعت را نبینیم.
|