|
معرفی دفتر شعر چند نقطه دیگر |
| چاپ |
|
پست الكترونيكي
|
|
نسیم خاکسار
|
|
چند نقطه ديگر از منصور خاكسار
|
|
نسيم خاكسار
|
چند نقطه ديگر و لسي آنجلسي ها در مقايسه با شعرهاي ديگر منصور خاكسار فصل
تازه اي در شعرهاي او باز مي كنند. زبان شعري " و چند نقطه ديگر" جز در
پاره اي موارد، ادامه همان زبان عاطفي و مستقيم شعرهاي "لس آنجلسي" ست.
گاهي هم نيم گامي جلو مي زند. بخصوص در پاره اي از شعرها. "انگار آينه اي
تاريك" اولين شعر دفتر از "چند نقطه ديگر" يكي از بهترين شعرهاي اين دفتر
است.
غالبا
پيش تر مي رود
پا كه كوتاه مي كنم
و مي بينمش
قوز كرده و لاغرتر از من است.
و چند خط بعد
گمانم از تقاطع Anza آمد
و يك نفس
دنبال من
بي آن كه حتا صداي گام هايش را بشنوم
|
|
چند نقطه ديگر از منصور خاكسار
|
|
نسيم خاكسار
|
چند نقطه ديگر و لسي آنجلسي ها در مقايسه با شعرهاي ديگر منصور خاكسار فصل
تازه اي در شعرهاي او باز مي كنند. زبان شعري " و چند نقطه ديگر" جز در
پاره اي موارد، ادامه همان زبان عاطفي و مستقيم شعرهاي "لس آنجلسي" ست.
گاهي هم نيم گامي جلو مي زند. بخصوص در پاره اي از شعرها. "انگار آينه اي
تاريك" اولين شعر دفتر از "چند نقطه ديگر" يكي از بهترين شعرهاي اين دفتر
است.
غالبا
پيش تر مي رود
پا كه كوتاه مي كنم
و مي بينمش
قوز كرده و لاغرتر از من است.
و چند خط بعد
گمانم از تقاطع Anza آمد
و يك نفس
دنبال من
بي آن كه حتا صداي گام هايش را بشنوم
منصور
برادر من است. نوشتن از شعر كسي كه خوب مي شناسي اش و با فراز و نشيب هاي
زندگي او آشنايي كمي دشوار است. دشوار از اين جهت كه تو همواره با چهره اي
روبرويي كه كودكي اش را ديده اي. جواني و جنگيدنش را ديده اي و مقاومت
هايش را در روزهاي صعب. پشت ديوارها و بيرون. و بعد در خود فرو رفتن هايش
را. شادي و اندوه هايش را. هر كلمه و هر تصوير در شعر او، من را به خاطره
اي از او وصل مي كند. اين اتفاق براي يك خواننده معمولي كارهاي او رخ نمي
دهد. با همه اين ها سعي مي كنم از اين خاطره ها و حس ها فاصله بگيرم و به
شعر او از چشم يك خواننده عادي نگاه كنم. منصور براي من جدا از اين دو
كتابش، شاعري است كه از كلمه نماد مي سازد. يعني به گونه اي ميل به
نمادسازي، در ذهن شاعرانه او وزنه بيشتري دارد. در همين كتاب اخيرش هم هر
چند زبان راحت تر شده و ميل او به مستقيم ديدن اشيا و يافتن زندگي و معنا
در وجود مستقل شان افزون شده است اما همچنان باز، آن ميل سركش نمادسازي از
كلمه در وجود شعري او گاه خودش را نشان مي دهد. نمونه مي دهم:
انگار شكل جهاني شده ي مرگ.
عين گردباد مي وزد
با بوي خاك مرده
و چشم و گوشم را مي آزارد
اگر
منصور نخواهد هم در اين سطرها نماد بسازد، اما نتيجه كار او شعري نمادين
شده است. و اين چند خط مثلا با همان زبان خودش با گردبادي كه در كوچه مي
وزد و چشم و گوش را مي آزارد يكي نيست. و در تكه بعد هم با افزودن "حتا"
به "دخترم" باز او را هم به جهاني نمادين مي برد.
حتا دخترم كه
اخبار را برايم دستچين مي كند
هراسش را از هر وله ي او
پنهان نمي دارد
در همين شعر مصرع هاي درخشاني هست كه زباني بسيار مستقيم و ساده دارند.
نگاه كن
اين منم كه در جهان بدجوري تلفظ مي شوم
با شناسنامه فرسوده اي كه
روزي تاييد
و روزي ديگر حاشايش كرده اند.
هر
كلمه اي در يك متن ادبي بخصوص شعر بعد از مدتي به هر حال كاركرد نمادين مي
يابد. اما اگر در همان آغاز اين حالت نمادين به كلمه تحميل شود عاطفه و حس
را از آن مي گيرد و در ضمن عرصه خيال پروري را هم محدود مي كند. يعني به
گونه اي كلمه، بي نفس و بي حركت مي شود. و جان زنده اش در قفس مي رود.
منصور در مجموعه شعر "و چند نقطه ديگر" كه نامش من را ياد "آهنگي ديگر"
اولين دفتر شعر منوچهر آتشي، و "تولدي ديگر" فروغ فرخزاد مي اندازد، زباني
غير از شعرهاي ديگرش دارد. كلمات ساده اند. تو را راحت به شيي وصل مي
كنند. نگاه به بيرون بازتابي عميق و مشخص دارد. مي شود نقشه جغرافيايي
براي شان كشيد. و هر شعر با شهري كه از خودش براي تو مي سازد به تو اجازه
مي دهد كه در آن راه بروي. به اطرافت نگاه كني. و خودت چيزهايي را در آن
كشف كني. و همين ها شعر را در مجموع متحرك مي كنند. براي نمونه شعرهاي
"نامه" و "ديدار" از شعرهايي است كه من در وقت خواندن در محيط جغرافيايي
شان بسيار چرخيدم.
صبحي كه جاي آخرين ستاره ي شب را پر مي كند
عدد 19 را
بيش از 19 بار
از نيمه شب ديشب
بر تارك اين شعرنوشته ام
و با آن كنار نيامده ام
صبحي كه
جاي آخرين ستاره ي شب را پر مي كند
با 19 چشم
و پنج سايه ي درهم
دو رگه اي زيبا
كه تب و تاب شگفت انگيزي دارد
با پوست و پستان برهنه اي كه
انسان و آزادي را
مهربان مي كند.
آينه اي بي نام و نشان
كه تولد خود را
دهان به دهان
باز مي گويد.
با 19 چراغ روشن
كه لخته هاي خون را
از در و ديوارها مي شويد.
كرانه اي آبي
و خانه به خانه
سبز
عينا
نقاشي شده
با پنج رنگ بهاري
بر 19 پيراهن
سبويي سراپا گردن
كه قفل هر انگشتي را مي شكند
و پا به پاي سلام
حنجره ها را به يكسان
تر مي كند.
دو نقطه از زيتون
كه بر گونه ها مي رويد
و خط بوسه ام را
درخشان تر مي كند.
المپ تكثير شده اي
در قلم.
با پنج فصل
و 19 شعر
از زبان شاعري كه
منم
هنوز عادت نكرده ام
تلخ و
ترك خورده
پايم را
مثل حلزون با خود مي كشم
از زاويه ي پله اي قديمي
كه تا بالا را
روزانه
پشت سر بگذارد
نام و نفسم را مي گيرد
هنوز عادت نكرده ام
تشييع هيچ جنازه اي را
و اينكه از عبادت ها
تفكيك اش كنم
مي دانم
نخلي كه
از ضربه ي توفان افتاده است
تسليت حاشيه اي آفتاب را
نمي پذيرد
منصور خاكسار
|
|