|
بهمن سقایی
|
|
صفحه 1 از 3
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
این بررسی به سال 1999 نوشته شده و در همان زمان هم به چاپ رسیده است. اگر اشاره به زمان باشد مربوط است به همان سالها و وقایع.
كسى گفته بود: «دريا چه تغييرها كرده از نگاه فراوان آدمها.» و اين دگرگونى بزرگ را مىشود حس كرد، اگر خوب به دريا خيره شويم. اما بر جهان ما همچنان تغيير يعنى جابجايى چيزى يا جانشينى كسى. برآغاز گوش بسپاريم به صداى راوى «جننامه» كه با ما سخن مى گويد. او به زبانى آشكار مىگويد: تغييرِ جهان يعنى روى كار آمدن حكومتى دلخواسته. (نقل به معنا _ ص329) كه تكرار كليشهاى است دستمالى شده. فرق است ميان دگرگونى دريا به نگاه آدمها و دگرگونى جهان به روى كار آوردن حكومت. از اين روست كه مولف راوى را بر مىانگيزد به تلاش براى ايستاندن زمين. براى مولف هنوز مانده تا دريابد نگرانى و دغدغه براى چرخش زمين امرى ثانوى ست در هنر و اولی ست در علم، نه داستان.(1)
می توانم بگویم گلشيرى زير تابش انديشههاى «رمانِ نو» فرانسه بويژه«آلن رپ گرىيه» بود كه به استقلال حضور مكان از آدمها و درخود بودنشان باور داشتند، بىآنكه پژواك زندگى آدميان باشند. اگر به تالارهاى هزارتويانهى باروك هتل در «سال گذشته در مارين باد» و معناى جادوى مكان در «هزارتو»ى آلن رپ گرىيه و بسيار پيشتر از اينان به ساختمان رفيع و آرايهى درونى كليساى «كمبره» در كتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» مارسل پروست نگاهى افكنيم در مىيابيم چرا گلشيرى صندوق اسرار دست يابى به «حقيقتِ عالم» را در ديوار خانهى مردهريگ نياكان جاى داده است. «كنزالحسينى» و «مرآت الخيال» و دستنوشته و كتابها و يك قلمنى براى نوشتن، اينهاست مردهريگ عموحسين عموى كه سالها پيش مرده و نام و گنجش را گذاشته براى تكرار مكرر خود يعنى برادرزادهاش حسين كه مىشود راوى داستان كه يقين دارد به حضور پرمعناى مكان و رهايى زمين از گردشى كه به آن گرفتار آمده است. همين مايهى حركت داستان جننامه است
حسين مىرود تا به كمك اوراد درون را تهى از حركت كند، زمين كه ايستاده است از مدتها پيش. اما راوى نمىبيند، چرا كه مولف دايم او را هدايت مىكند. راوى جديت دارد و مولف زبان به ظنز مىگشايد براى بازگويى آدم و حيوان و زندگى. چرا كه اگر مولف هم به جد جهان را مىديد آن وقت مىشد باور كرد جهانى كه در آن مىزيد، تكساختىست و اين خرق عادتى بود براى خواننده كه چشمهاش را بگشايد بر دستنوشتههاى راوى و گوشها را بسپارد به بانگ تازهاى كه مىشنود ناهماهنگ با آواهاى جهان. اما بهتر است بر دادهها اتكا كنيم كه جديت راوى و ظنز مولف بيشتر با جهان واژگان داستان همخوان است و اراده براى ايستاندن زمين جدىست. اما خوب بنگريم به كليد ماجرا: موجوداتى ماوراى طبيعى (اوراد و اسرار احضار جن و ايستايى زمين) در اوايل دوره رضاشاه پهلوى بعلت نامساعد بودن شرايط در صندوقى مهروموم شده در جرز ديوار زندانى شده بودند. از ديگر سو خانوادهاى كه براى مدتى از سنت گذشته دست شسته و به جهان صنعتى «شركت نفت آبادان» روآور شده بود، پس از سالها دوباره به موقعيت پست پيشين پرتاب شده و ناچار به خانهى نياكان باز مىگردد. نياز به مكان و ماندن در آن اعضاى خانواده را وادار مىكند بيشتر خود را غرق آن كنند. همين حادثه وادارشان مىكند به كندن ديوار پهن پستوى خانه،. صندوقچهاى پيدا مىشود. به محض بازشدن دريچهاش موجودات ماوراى طبيعى از آن سربرآورده، بر آدمها _بويژه حسين راوى داستان _ تسلط يافته، آنان را وادار به اعمالى مىكنند كه گرچه خميره مايهاش را پيش از اين داشتهاند، اما هيچ مسئوليتى درقبال اين اعمال ندارند. از اين پس آدمها در خدمت اين نيروهاى جادويى قرار مىگيرند تا دستيابى به مقصود امكانپذير شود
|