|
نظرى بر مجموعه شعر «زن، تاريكى، كلمات» اثر حافظ موسوى |
| چاپ |
|
پست الكترونيكي
|
|
عليرضا فراهانى
|
|
حافظ موسوى را بايد شاعرى موفق دانست. كسى كه پس از انتشار دو مجموعه شعر موفق «سطرهاى پنهانى» و «شعرهاى جمهورى» به خوبى توانست خود را به عنوان يك شاعر تثبيت شده در دايره شعر امروز ايران قرار دهد. زبان، ساختار و فرم شعرهاى حافظ موسوى به گونه اى است كه مختص به حدود ذهن و احساس و انديشه خود موسوى است. در همين ابتداى سال ۸۵ و در آستانه نمايشگاه بين المللى كتاب چهارمين مجموعه شعر او با نام «زن، تاريكى، كلمات» از سوى نشر آهنگى ديگر منتشر شده است. «زن، تاريكى، كلمات» را از لحاظ زبان و ساختار شعرى حافظ موسوى بايد در ادامه منطقى و تكاملى «شعرهاى جمهورى» دانست. اين مجموعه شعر شامل سه بخش است كه هر بخش شعرهاى مختص به خود را دارا است. بخش زن، بخش تاريكى و بخش كلمات سه بخشى هستند كه اسكلت آخرين مجموعه شعر حافظ موسوى را تشكيل داده اند. تاملى كوتاه بر چگونگى شعرهاى «زن، تاريكى، كلمات» مى تواند در آسان شدن مسير خواندن اين مجموعه شعر موثر باشد
حافظ موسوى را بايد شاعرى موفق دانست. كسى كه پس از انتشار دو مجموعه شعر موفق «سطرهاى پنهانى» و «شعرهاى جمهورى» به خوبى توانست خود را به عنوان يك شاعر تثبيت شده در دايره شعر امروز ايران قرار دهد. زبان، ساختار و فرم شعرهاى حافظ موسوى به گونه اى است كه مختص به حدود ذهن و احساس و انديشه خود موسوى است. در همين ابتداى سال ۸۵ و در آستانه نمايشگاه بين المللى كتاب چهارمين مجموعه شعر او با نام «زن، تاريكى، كلمات» از سوى نشر آهنگى ديگر منتشر شده است. «زن، تاريكى، كلمات» را از لحاظ زبان و ساختار شعرى حافظ موسوى بايد در ادامه منطقى و تكاملى «شعرهاى جمهورى» دانست. اين مجموعه شعر شامل سه بخش است كه هر بخش شعرهاى مختص به خود را دارا است. بخش زن، بخش تاريكى و بخش كلمات سه بخشى هستند كه اسكلت آخرين مجموعه شعر حافظ موسوى را تشكيل داده اند. تاملى كوتاه بر چگونگى شعرهاى «زن، تاريكى، كلمات» مى تواند در آسان شدن مسير خواندن اين مجموعه شعر موثر باشد. •قبله عالم زمان حافظ موسوى در آخرين مجموعه خود و آن هم در ابتدايش به سراغ «زن» مى رود. زنى كه در طول قرن گذشته به قدرت و برابرى با مرد دست يافته و به نوعى تبديل قدرت برابر ترازوى جهان شده است. موسوى آگاهانه به سمت انتخاب زن براى قرار دادن آن به عنوان يك ويژگى در مجموعه شعرش رفته است. زن در شعرهاى او كاركردهاى متفاوتى دارد و نگاه حافظ موسوى به زن نگاهى ديگرگونه است. زن در كلمات شاعر را به اشتباه مى اندازد. او زن را در برابر خود مى بيند. در برابر يك مرد. آن هم از جنس شاعرش. پس بايد متفكرانه به سراغ او رفت. هر چند كه شاعر نمى تواند هيچ گاه از لبريز شدن حسش نسبت به زن جلوگيرى كند. حافظ موسوى از همان نخستين شعر مجموعه اش زن را روايت مى كند. روايت در شعرهاى او يك مشخصه است. موسوى كمتر به توصيف مى پردازد. زن در اين مجموعه خودش را روايت مى كند. موفقيت روايت موسوى، در زبانى است كه فرمت آن فرمت روايت است. زن در روايت شعرهاى او زنده بوده و ايستاده با گل نيلوفرى در دست. مرد در مقابل اين زن تكه تكه شده و فرو ريخته است. تمام عناصر شعرى حافظ موسوى در حال حركت هستند زيرا در روايت قرار دارند. شاعر در كنار نگاه فلسفى و انديشمندانه اى كه به زن دارد، به ستايش زن هم مى پردازد. زنى كه به راستى بالابلند بوده و با عصاى خود استوارى زمين را مى سنجد. نگاه حافظ موسوى به زن نگاهى ارزشى است. هر چند كه روح سركش شاعرى او در قبال زن هم كوتاه نمى آيد. اما در مجموع مى بايد نگاه او را در اين مجموعه شعر ارزشى محسوب كرد. ارزشى كه روايت نقش پيدا كرده است. تمام اين مسافرخانه/ از عطر دست هاى تو/ پر خواهد شد/ دهان اگر باز كند/ اين چمدان! •قسمت تاريك ذهن پس از عبور از زن در قسمت اول مجموعه، به تاريكى مى رسيم. به قسمت تاريك ذهن شاعر. قسمتى از ذهن هر شاعر فضايى است كه در آن تصورات سياه انديشه اش نقش مى بندد. حافظ موسوى در آخرين مجموعه شعرش بخشى را به اين فضا اختصاص داده است. بخشى كه در آن خواننده با برزخ كلمات مواجه مى شود. ماديان هاى پير شيهه مى كشند و دهان هاى سوخته اى كه جهنم را مى سوزانند. به نظر من موسوى در ارائه تفكرات و احساسات تاريك ذهنش در شعرهاى اين مجموعه موفق بوده است زيرا هيچ گاه بيهوده به سمت توصيفات اضافه و شعارهاى فلسفى- سياسى رايج نرفته است. روايت و آن هم روايتى عميق و كارشده در بخش «تاريكى». مجموعه شعر «زن، تاريكى، كلمات» همانند بخش «زن» از مشخصه هاى ذاتى شعرهاى حافظ موسوى است. شاعر در اين بخش مى خواهد از كوچه هاى ديو و دد عبور كند اما ملول نيست. موسوى هيچ گاه نمى خواهد سياهى ذهن خود را به ديگرى كه مخاطبش باشد انتقال دهد بلكه تنها مى خواهد راوى قسمتى از ذهن خود باشد. تصاوير شعرهاى حافظ موسوى براى آن موفقند كه به جاهاى متفاوتى سرك مى كشند و هيچ گاه ثابت و ايستا نيستند و اين از خاصيت هاى ذهن روايت گرا است. اما از ديگر مشخصه هاى بخش تاريكى در اين مجموعه، طنزى است كه در بسيارى از سطرهاى شعرهاى او موجود است. موسوى از امكان طنز در شعرهايش سود مى برد تا بتواند آن قسمت تاريك ذهن خود را با طنز بياميزد و از سياهى مفرط آن بكاهد. سوختن/ در اين تمناى محال/ ابلهانه است/ دستم را بگير/ در كوچه هاى همين ديو و دد/ بگردانم. •كلمات پراكنده از وجوه مشخص دو قسمت اول مجموعه، متمركز بودن مشخصه هاى محتوايى و ساختار و فرمى شعرها با مضمونى بود كه به نام آن بخش انتخاب شده بود. (زن و تاريكى). اما در بخش كلمات ما با انسجام محتوايى و اصولى شعرها روبه رو نيستيم. در اين بخش كه به اعتقاد نگارنده اين سطور از قدرت بسيار كمترى نسبت به دو بخش نخست برخوردار است، شاعر دست به گردآورى شعرهايى زده كه از لحاظ محتوا و ساختار و فرم تناسب منسجمى ندارند و به گونه اى پراكنده هستند. شعرهايى كه مشخصاً در وضعيت هاى متفاوتى با انديشه ها و احساسات گوناگونى سرايش شده اند. در اين بخش خواننده بيشتر با بيرون ريزى حس حافظ موسوى در كلمات مواجه است. گاهى شاعر مى خواهد سنگ را روى سنگ قرار دهد و گاهى در دادگاه مرد را به جرم قتل همسرش متهم كند. سطح ذهنيت حافظ موسوى در اين بخش بيشتر درگير مضامين شخصى است. شعرهاى بخش «كلمات» پراكنده گويى هايى هستند كه البته در بين آنها آثارى هم هستند كه از قوت خوبى برخوردارند. در ميان اين شعرها، كارهايى وجود دارند كه به لحاظ فرم و ساختار به طور كلى نسبت به باقى شعرهاى موسوى ديگرگونه هستند.
|