|
در جنوب كاليفرنيا:_ لسآنجلس، اورنج كانتى و سانديهگو_ سه شهر عمده ايرانىنشين، سواى رسانههاى ديدارى و شنيدارى كه بسيارند، به تقريب، _ به تحقيق نمىشود حتا در يك ماه نظر داد، چرا كه شمار اين رسانهها در تغيير است، مىآيند و مىروند _ نزديك به هشتاد و چهار نشريهى روزانه، هفتگى، ماهنامه، فصلنامه، گاهنامه و سالنامه منتشر مىشود. _ تارنماهاى گوناگون در شبكه جهانى اينترنت منظور نشدهاند.
همچنين به حذف فرآوردههاى نويسندگانى اقدام شده كه ساليانه نزديك به شش تا هفت كتاب در زمينههاى مسايل اجتماعى و سياسى و فلسفى منتشر مىكنند كه خود اين كتابها حكم فصلنامه را دارند و مىشود گفت نام فصلنامهشان درواقع نام خود نويسنده است كه با حروفى درشت بر بالاى هر شماره مىآيد. اين كتابها را مىشود گفت نشريههايى هستند كه تنها تاليفات يك نفر را چاپ مىكنند. حوزهى كار اين گروه از مولفان بيشتر مسايل روز ايران است.
اگر از دو پديدهى بالا بگذريم، هشتاد و چهار نشريه را مىشود به چند گروه بخش كرد. پايهى اين گزارش متكىست به يك آمارگيرى در حوزهى لسآنجلس، اورنج كانتى و سانهديهگو، كه پنجاه نفر بصورت اتفاقى در مناطق مختلف و در زمانهاى مختلف مورد نظرخواهى قرار گرفتهاند.
***
ايرانيان مقيم امريكا به تاسى از جامعه ميزبان، سنت خواندن نشريهى رايگان به مذاقشان خوش آمده است. اين پديده ويژهى امريكاست. در هيچكدام از كشورهاى اروپايى چنين سنتى اين چنين گسترده رايج نيست. شايد عادت، تمايل و توانايى به خريد، در پى آن تبليغات گسترده، مهمترين عامل اين رواج رسانههاى رايگان باشد كه نه تنها هزينهاشان از طريق آگهى تامين مىشود؛ بلكه براى گردانندگانش درآمد سرشارى بدنبال دارد.
حتا مىتوان گفت روزنامهى معتبر »لسآنجلس تايمز« درواقع رايگان توزيع مىشوند، چرا كه بهاى 50 سنت هزينهى تامين كاغذ سفيد اين روزنامه نمىشود. هزينهى تحريريه، كادر فنى، شبكه توزيع خود حكايتى ديگر است. هزينهى اشتراك روزنامههايى مثل لسآنجلس تايمز چيزى در حد هزينهى خود توزيع است. آنچه براى صاحبان اين روزنامه نقش اصلى را بازى مىكند، شمار بالاى مشتركين است براى بالابردن بهاى آگهىها. شمارگان ميليونى روزنامه، به صاحبان آن اين امكان و قدرت را مىدهد تا هزينهى چاپ يك صفحه را به رقمهاى نجومى نزديك كنند. تبليغات نقش اصلى را در ادامهى زندگى يك رسانه برعهده دارد. پس در چنين موقعيتى نشرياتى مىتوانند انتشار يابند كه بر خواست مخاطبان عام تكيه كرده، بتوانند صاحبان كالا و خدمات را به دادن آگهى برانگيزند. نشرياتى كه متكى به فروش تكشمارهها بوده، يعنى مطالب و انديشهى خود را به فروش مىرسانند، بعلت مشكلات انبوه مالى، عملا" نه تنها هيچگاه نتوانستهاند به شيوهاى منظم امكان نشر يابند، بلكه حتا به كيفيت مطلوب مطالب خود نيز دست نيافتهاند. پس ما نخست به آن گروههايى از نشريات ايرانى در جنوب كاليفرنيا مىپردازيم كه پايهى درآمدشان آگهىست و فروش تكشمارهها، صفر يا چنان اندك است كه قابل چشمپوشىست.
بخش اول: نشريات متكى به آگهى:
گروه نخست: روزنامههايى را شامل مىشود كه روزانه در جنوب كاليفرنيا چاپ و منتشر مىشود. اين نشريهها در كتابفروشىها و خواروبارفروشىهاى لسآنجلس به بهاى 25 سنت بفروش مىرسد؛ در اورنجكانتى رايگاناند. »صبح ايران« به مدير مسئولى و سردبيرى »سيروس شرفشاهى« و »عصر امروز« به مدير مسئولى »همايون هوشيارنژاد« و سردبيرى »عباس پهلوان« دو نمونهى بارز اين گروهاند كه سابقهاى طولانى در انتشار دارند. بيشترين حجم اين روزنامهها را آگهىهاى بازرگانى بخود اختصاص دادهاند كه منبع درآمد اصلى اين نشرياتند.
اخبار سياسى ايران، امريكا و تحليلهاى سياسى مهمترين بخش مطالب آنها، سپس، مطالب سرگرم كننده مربوط به ستارگان سينما يا حوادث روزمره، همراه با پاورقىهاى عشقى محبوب مىباشد. طيف مخاطبان اين روزنامهها را بيشتر سالخوردگان و خانهنشينهايى تشكيل مىدهند كه پيگير اخبار سياسى و مسايل روز ايرانند. حروف درشت و سياه مطالب، تيترهاى جنجالى و چشمگير سياسى همراه با تصاوير روشنگر اين تيترها، از ويژگىهاى اين روزنامههاست. اخبار محلى ايرانيان، افشاگرىهاى گاه و بيگاه عليه گروههاى ايرانى رقيب در گسترهى لسآنجلس، پشتيبانى از مبارزات گروههاى هواخواه پادشاهى در ايران از ديگر ويژگىهاى اين نشريات است. پنجاه نفر مخاطبان اين روزنامهها كه حاضر به پاسخ به پرسشهاى يك نمونهى آمارى شدند، چهل و شش نفرشان بالاى پنجاه سال سن داشتند، چهار نفر ديگر هم بالاى سى سال و نوآمده به امريكا بودند كه زبان انگليسى نمىدانستند.
همهى چهل و شش نفر مذكور مهمترين انگيزهاشان را اطلاع از اخبار سياسى ايران و امريكا مىدانستند. سى و سه نفرشان بر راحت بودن در خواندن مطالب بعلت درشتى حروف چاپى، سادگى و كوتاه بودن مطالب عنوان كردند. هفده نفر بدنبال نيازمندىهاى خود در آگهىهاى چاپى بودند. بيست و دو نفر هم بعلت همسويى با ديدگاه سياسى روزنامه آن را مىخوانند. شش نفر هم باوجود مخالفت با ديدگاههاى سياسى، مخاطب روزنامه هستند.
گروه دوم نشرياتى هستند كه صرفا" آگهى چاپ مىكنند. »هفته بازار« نمونهاى از اين گونه است كه پياپى، هرهفته در قطع روزنامهاى منتشر مىشود. تنها مطلب چاپى در اين گروه، فال هفته است. بنا به آمارى كه بصورت تقريبى از مخاطبان اين نشريات بعمل آمده، فال هفته اين نشريات چندان هم مورد اعتماد مخاطبان نيست. مخاطبان اين نشريات بيشتر پيگير آگهىهاى آن هستند كه نيازمندىهايشان برطرف شود. از پنجاه نفر مخاطبى كه در چند نقطهى لسآنجلس و اورنج كانتى مورد پرسش قرار گرفتند، نوزده نفر آگهىهاى اين نشريات را مرور مىكنند، چهاردهنفر فقط به دنبال آگهى خريد خانه، و كلا" مضنه خانه در جنوب كاليفرنيا خود مى گردند، شش نفر از روى عادت برداشتن نشريات رايگان اين كار را مىكنند، پنج نفر آن را ورق مىزنند، شش نفر هم تنها به دنبال كاريابى، خريدوفروش لوازم منزل و آگهىهاى متفرقهاند. آگهىهاى چاپ شده در اين نشريه بيشتر ويژهى بنگاههاى خريدوفروش خانه است.
دفتر وكالت و نيازمندىهايى مثل گرفتن برگ سبز، تابعيت امريكا، رستورانها در محدودهى لسآنجلس. اين نشريه رايگان در گسترهى لسآنجلس و اورنج كانتى پخش مىشود.
گروه سوم: نشرياتى را شامل مىشود كه هفتگى و بصورت منظم به چاپ مىرسند. از ميان اين گروه مىتوان به »جوانان« به مديرمسئولى و سردبيرى »مهدى ذكايى«، و »تهران« به مدير مسئولى و سردبيرى »شهبد نورى« اشاره داشت كه در قطع رحلى، بصورت مجله منتشر شده، به بهاى دو دلار در همه كشورهايى كه ايرانىنشيناند به فروش مىرسد. اين دو نشريه پرشمارگان، طيف وسيعى از مخاطبان را شامل مىشوند. جوانان نسل ديروز، جوانان امروزى و سالخوردگان. زنان خانهدار، و زنان شاغل در موقعيتهايى كه امكان خواندن در سر كار خود را دارند.
مطالب سرگرم كننده، پاورقىهاى عشقى، حوادث جنايى، مسايل خانوادگى و اخلاقى، اخبار خوانندگان پاپ لسآنجلس، و چهرههاى تلويزيونى، موضوعهاى مورد علاقهى خوانندگان اين مجلات است. آگهىهاى بازرگانى، پايهى اصلى درآمد اين نشرياتند. اين هفتهنامهها داراى صفحهى ثابت شعر و بررسى مسايل پيرامون كتاب هم هستند؛ اما شعر كلاسيك، و بررسى كتابهاى پرفروش، خاطرات وزنه سنگينى در اين صفحهها دارند. نويسندگان پيشين مجله جوانان ايران و نشريات مشابه هم اينك مولفان مطالب عمدهى اين گونه هفتهنامهها هستند. اين نشريات گرچه رويدادهاى سياسى را هم بصورتى گذرا منعكس مىكنند؛ اما نشريهاى سياسى بشمار نمىآيند.
در اين ميان هفتهنامهى »ايرانشهر« به مدير مسئولى »بيژن خليلى« و ويراستارى »مليحه تيرهگل« با قطع روزنامهاى كه طى دوسه سال اخير بصورت منظم و بصورت رايگان از طرف شركت كتاب انتشار مىيابد، داراى كاركردى مخصوص به خود مىباشد، گرچه بيشترين صفحات آن، علاوه بر آگهىها، به معرفى كتاب، نوار، و ساير محصولات موجود در شركت كتاب اختصاص دارد؛ اما سياست و اخبار محلى حرف اول را در اين نشريه مىزند. يك صفحه انگليسى هم به اين هفتهنامه افزوده شده است. گروه چهارم: نشرياتىاند كه بيشتر تخصصى بوده و انديشههاى گروه ويژه مذهبى، حرفهاى، اجتماعى، و ... را شامل مىشوند. نشرياتى همچون: »چشمانداز«، »نيپاك«، »جهان پزشكى«، »ژورنال پزشكى«، »ماهنامه پارسى« »ايمان«، »دنياى يهود«، »سينما 97«. اين نشريات در شمارگان اندك براى خوانندگان خاص خود بيشتر به صورت رايگان يا به بهاى اندك منتشر مىشوند. آگهىهاى بازرگانى مربوط به همان شغل و حرفه يكى از پايههاى درآمد اين گونه نشريات است.
بعضى از اين نشريات، مثلا" »ايمان« به مسائل مذهبى و گزارش كاركرد انجمن خود پرداخته، مطالبى را هم از اينترنت اقتباس مىكند؛ اما »جورنال پزشكى« كه اطلاعات پزشكى عامهپسند را در اختيار خوانندگان قرار مىدهد از بيشترين مخاطبان عام، بيماران، يا كسانى كه خود درمان هستند، برخوردارند. گروه پنجم: نشريات ماهيانه رايگان مىباشند كه از راه آگهى تامين هزينه مىشوند. اين نشريات مجموعهاى از مطالب گوناگون از سياست، حوادث گوناگون روز امريكا و ايران، مقالات سياسى و اجتماعى، ادبيات، سينما، جدول، فال، جوك، كاريكاتور، و ... را شامل مىشوند. _ پاسخگويى به ذائقهى همهى اقشار_ اما عمدهترين مطالب كه صفحات نخستين اين نشريات را پر مىكند، اخبار سياسى و تحليلهاى سياسى مربوط به مسايل روز ايران، در مرحله دوم، مسايل سياسى امريكا و در مرحله سوم رويدادهاى سياسى اجتماعى ايرانيان مقيم امريكاست. بخشى از اين مطالب نوشتهى همكاران دايمى اين نشريات است كه عمدتا" از دو يا سه نفر بيشتر نخواهند بود. بقيه مطالب ترجمه مطالب روزنامههاى امريكايىست يا روزنامههاى ايران كه در اينترنت قابل برداشت هستند. تارنماهاى سياسى تا ادبى، منبع بزرگ اين گونه نشرياتند. ماهنامه »پيام آشنا« و »مترو« در اورنج كانتى، »نگاه« در سانديهگو معروفترين اين نشرياتند. ماهنامه »مترو« در واقع بازچاپ ماهنامه »پژواك« سنخوزه )شمال كاليفرنيا( مىباشد كه آگهىهاى حوزهى اورنجكانتى را به چاپ مىرساند. اين نشريات منظم و سابقهدار ماهانه رايگان همانگونه كه روشن است در شهرهايى منتشر مىشوند كه از گسترهى تلويزيون و راديوهاى فارسى زبان مربوط به خود تا همين اواخر محروم بودهاند. هرچند اين چند ساله همهى شبكههاى تلويزيونى و راديويى در اين شهرها به يارى ماهوارهها به خانههاى ايرانيان راه يافته و از يكهتازى ماهنامههاى رايگان محلى كاسته است؛ اما همچنان اين گروه نشريات به كار حرفهاى خود ادامه مىدهند. بيشتر مخاطبان اين نشريات، اخبار و رويدادهاى سياسى و تحليلهاى مربوطه را بيشتر مىپسندند. پس از آن فال و جوك بيشترين خواننده و بخش سينما و ادبيات پايينترين خواننده را در طيف مخاطبان اين نشريات شامل مىشوند. هيچكدام از پاسخدهندگان خوانندگان بخش انگليسى اين نشريات نبودهاند
طيف عمدهى اين مخاطبان براساس همان نظرخواهى از پنجاه نفر، از ميان سالخوردگان، شاغلين در مطب پزشكان شامل پزشكان، پرستاران، منشيان، منشيان دفترهاى وكلا، اموربازرگانى، شاغلين فروشگاههاى ايرانى مىباشند. دانشجويان دانشگاهها هيچكدام مخاطبان نشريات گروههاى چهارگانه نبودهاند، )البته اگر هفتهنامه جوانان را استثناء كنيم كه از پنجاه نفر مخاطبان سه نفرشان دانشجو بودهاند.(. از ميان پنجاه نفرى كه درواقع مخاطبان گروه نشريات معروف به »هنرى ادبى« هستند، همگى بر پايين بودن سطح صفحات هنرى و ادبى نشريات چهارگانه بالا تاكيد داشتهاند. در اين ميان مىشود گفت گاهنامه يا فصلنامهى »همسايگان« گرچه بعلت ساختار انتشار وابسته به اين گروه است، اما به علت شيوهى نگرش گردانندگان آن، كه گروهى نه چندان اندك را به سردبيرى »مهرداد حقيقى« و همكارى »رضا گوهرزاد« شامل مىشوند پديدهاى متمايز است. درونمايهى اين نشريهى سياسى فرهنگى بيشتر متكى به قشر دانشآموختهى خارج كشور است كه هم اينك ميانهسالى را پشت سر مىگذارند و در موقعيتهاى شغلى و اجتماعى خود جاافتادهاند. نشريهى همسايگان در جنوب كاليفرنيا رايگان است. هزينهاش از راه آگهىهاى بازرگانى تامين مىشود؛ اما در قياسى گذرا ميان آگهىهاى اين نشريه و نشريات اين گروه مىتوان به تفاوت آشكار و فاصلهها پى برد. آگهى دهندگان همسايگان را بيشتر كسانى شامل مىشوند كه يا خود همكار نشريهاند يا علاقهمندان جدى خطوط و ديدگاههاى نشريه. اين گونه كه پيداست، گردانندگانش، در اساس در پى انتشار نظرگاههاى خود هستند تا تامين درآمد از اين راه. براى همين در تحليل و بررسى امور سياسى و اجتماعى، ملاحظات روز را كنار گذاشتهاند. نظرخواهى نشان مىدهد خوانندگان اين نشريه بر جدى بودن و معتبر بودن اين نشريه تاكيد دارند. گروه ششم: نشرياتى را شامل مىشوند كه تقريبا" مىشود گفت فاقد انسجام معين و هويت معينى هستند. ويژگى اين نشريات، در علائق شخصى گردانندگان آنان كه در بيشتر موارد هم يك نفر بيش نيست، براى داشتن تريبون براى چاپ نظرات خود مىباشد.
اين نشريات طيف وسيعى را از سياسىنويسى مطلق _كه نزديك به شبنامههاى سياسى مىباشد_ و طنز، و فلسفه تا صرف پرداختن به حوادث زندگى ايرانيان حومه لسآنجلس، حوزههاى گوناگون درونمايهى اين نشريات است. زمان انتشار اين نشريات نامعلوم است، رايگان يا بهادار، مبنا و تعهدى بر تعيين زمان براى انتشار نيست. ظاهرا" هر زمان مطالب فراهم شود يا هزينهى چاپ يا هردو باهم، آن گاه شمارهى آينده اين نشريات انتشار خواهد يافت. از اين گروه مىتوان به »ورق پاره« اشاره داشت كه سال دوم را پشت سر گذاشته، شمارهى ششم آن در 12 صفحه قطع روزنامهاى منتشر شده است. ويژگى اين نشريه را مىتوان در افشاگرىهاى تندوتيز عليه ديگر رسانهها و گروههاى ايرانى رقيب دانست. بيشترين حجم مطالب اين نشريه را اخبار و رويدادهاى مربوط به بخش معينى از ايرانيان مقيم لسآنجلس كه بنحوى صاحب رسانه يا تشكيلات سياسى مىباشند شامل مىشود. اين نشريه رايگان و بدون آگهىست. به گونهاى كه خود نشريه مىنويسد: »ورق پاره حقيقت را فداى آگهى و اسرائيل نمىكند«. بعضى از اين گروه نشريات حتا چنان بىدروپيكرند كه نمىشود تشخيص داد چه مىخواهند بگويند.
نشريهى »دهروزنامه« شاخصترين اين دسته است كه در اتهام زدن و »افشاگرى« با ذكر نام رقبا و شرح حوادث پس از پايان كار يا »پس پرده« در خيابان »وست وود« _يكى از مراكز معروف فروشگاههاى ايرانى در لسآنجلس_ رقيب نداشت _ اين نشريه چند شماره بيشتر دوام نياورد. صفحهآرايى آزاردهنده، انتخاب مطالب نادرست، شيوهى نگارش آشفته، دستور زبان فارسى پرخطا، حتا اشتباهات آشكار املايى _سواى غلطهاى چاپى_ براى اين نشريات امرى عادىست و اهميتى ندارد. گروه هفتم: آن دسته از نشريات هستند كه هم داراى آگهىاند، هم به فروش مىرسند. اما فروش اندك، آگهى انگشتشمار، نشانگر آن است كه ذوق و شوق شخصى گردانندگان اساس و پايهى انتشار آنهاست. از ميان اينها مىتوان به »خواندنيها«، »راه زندگى«، »توفيق اجبارى« و »فسلنامه مهر« اشاره داشت.
بعضى از اين نشريات مانند »راهزندگى« سابقهاى طولانى در نشر دارند. دليل اساسى تداوم كار اين گونه نشريات خانوادگى را مىشود در خانوادگى اداره شدن آنان دانست. اين نشريات از يك قالب معين و ثابت پيروى مىكنند به اين معنا كه ستونها از پيش تعيين شده است. روحيهى محافظهكارانه عدم عدول از اين قالبها مىتواند هم راز بقاى آنان باشد كه خوانندگان ثابت خود را نيز دارند. از نكات جالب نشريهى »فسلنامه مهر« همانگونه كه از نامش هويداست، حذف انقلابى حروف ويژهى زبان عربىست. وجه اشتراك بيشتر _ نه همه_ اين نشريات وابستگى تام و تمام آنها به نوعى انديشهى سياسى مخالفت با جمهورى اسلامى از ديدگاه هواداران نظام پيشين ايران است يا چنين مىنمايانند كه خواهان دمكراسى پادشاهى مشروطه هستند.
در نتيجه بيشتر اين گروه در مخالفت با انديشههاى چپ سياسى و اجتماعى توافق نانوشته دارند. هيچكدام از نويسندگان و يا مولفان چپ در اين نشريات همكارى مستقيم يا غيرمستقيم ندارند، جز يكى دوتاى اينها كه در اساس يا ژورناليزم محضاند، يا گرانندگان آن _مثل »همسايگان«_ از انديشههاى چپ مستقل برخوردارند.
بخش دوم: شامل آن دسته از نشريات است كه در ازاى فروش تكشماره، يعنى در ازاى فروش مطالب، تامين هزينه مىكنند. اين دسته بيشتر حول و حوش هنر و ادبيات، مسايل فرهنگى و اجتماعى، و سياسى فعاليت مىكنند.
گروه نخست: شامل آن نشرياتىاند كه متكى به آرا و نظريات كلاسيك و كهن در حوزهى فرهنگ و هنر ايران مىباشند. شاخص اين گروه فصلنامه »رهاورد« است كه با حجم بالاى مطالب، همراه با آگهىها به سردبيرى »حسن شهباز« منتشر مىشود. رهاورد مخاطبان خاص خود را دارد و نسبت به ساير نشريات اين گروه موفقتر است. حجم عمدهى مطالب، تحقيق در متون كهن ايران، بررسى جغرافيا و تاريخ ايران، مطالب سياسى، اشعار كلاسيك، و گاه تبارشناسى يك واژه. طيف گستردهاى از مقامات رژيم سابق ايران كه در حوزهى خاطره نويسى فعال هستند، دستاندركاران فرهنگى كهنسال كه در گذشته مصدر امور فرهنگى بودهاند و كلا" مشايخ خلعيد شده نويسندگان فعال اين فصلنامه مىباشند. طبيعىست كه مخاطبان اين نشريه نيز بيشتر از ميان همين طيف باشند.
نشريهى فرهنگى »نگين« به سردبيرى »دكتر محمود عنايت« ميان گروه اول و دوم، كه در پى گروه نخست خواهد آمد، در نوسان است. نگين دوره نخست بعلت شرايط ويژه آن زمان يكى از معتبرترين نشريات سياسى فرهنگى ايران و بلندگوى قشرى از دانشآموختگان آن زمان بود كه در چارچوب امكانات موجود خواهان مطالب غيركليشهاى بودند. اما در دور دوم انتشار، دوران تبعيد صاحب امتياز آن، تاكنون نتوانسته به آن جايگاه نزديك شود. مىشود گفت افزون بر مشكلات چاپ، شيوهى دشوار توزيع و نبود همكاران براى تهيهى مطلب، آرايش صفحات، و پيشبرد امور فنى، تغيير شرايط و از بين رفتن آن پايگاه اصلى مخاطبان درونمايهى نشريه، علت اساسى عدم گسترش و پيشرفت نگين مىباشد.
نگين دوران تبعيد در هفتاد صفحه، در قطع مجله و تقريبا فصلنامه با گرايش به طرح و بررسى مسايل سياسى روز ايران و جهان، انتشار مىيابد. بخش ادبى اين مجله بسته به همكارى كسانى مثل »شهرنوش پارسىپور« _همكار تقريبا" ثابت نگين_ است كه به بررسى كتابهاى انتشار يافته مىپردازد. طيف مخاطبان اين نشريه نيز بيشتر بقاياى خوانندگان سالخوردهى نگين دوره اول مىباشند كه دوره جوانى را با اين نشريه همراه بودهاند. گرچه از ديدگاه سياسى، اجتماعى، نگين دوره دوم پژواك مدافعان يك جامعهى مدرن مىباشد؛ اما در وجوه فرهنگى، هنرى، نظرگاههاى كلاسيك برآن غالب است.
گروه دوم: نشرياتىاند كه در وجه غالب متكى به ادبيات و هنر مدرن مىباشند. گرايش به انتشار نشريات فرهنگى هنرى، گرايشى غالب در ميان علاقهمندان به مسايل فرهنگى هنرى بوده است. از بيست سال پيش كه جامعهى ايرانى بعنوان يك اقليت در لسآنجلس و حومه شكل گرفت چندين و چند نشريهى فرهنگى و هنرى انتشار يافتند؛ اما بعلتهاى گوناگون در ميان راه ايستادند. از جمله مىتوان به نشريهى »اميد« نشريهى راديو اميد ايران به سردبيرى »ايرج گرگين« اشاره داشت و »جُنگ« به سردبيرى »فرهنگ فرهى« و معاونت مشترك »زاون« و »پيام«. فصلنامه »اميد« از نظر مطالب و قطع كتابى، صفحهآرايى، استفاده درست از طرحها نسبت به زمان خود بسيار پيشرفته بود. انتشار چنين نشريهى فرهنگى هنرى در 200 صفحه در دهه هشتاد، اوج غليان سياسى تبعيديان ايرانى، خودبخود بيانگر وسعت ديد گردانندگان آن و پرداخت به كارهاى زيربنايى بود.
زمانه چندان سر سازش با »اميد« و بعد هم با »جُنگ« نداشت تا به امروز دوام آورند. »جُنگ« نسبت به آن زمان از غناى ژورناليستى در زمينهى اجتماعى و هنرى برخوردار بود، اين خود به اتكاى تجربه روزنامهنگارانه فرهنگ فرهى بود كه در زمينهى هنر و ادبيات تازههاى آن زمان را پژواك مىداد. دلايل تعطيلىاش نه تنها به مسئله مالى و ناتوانى در تهيهى آگهى؛ بلكه به نبود مخاطبان نيز بر مىگردد. مىشود گفت براى آن زمان هنوز پايگاه مخاطبان اين نشريه فراهم نشده بود. »كتاب نيما«، گاهنامهى كانون فرهنگى نيماى لسآنجلس، با شناسنامهاى ناروشن )شماره يك و دو هيچ اطلاعى در اين باره نمىدهد( اما در شماره سوم هرچند _نام سردبير يا مدير مسئول آن ذكر نشده است، اما اين اطلاعات داده شده: سردبير فنى: خسرو دوامي، طرح: ايرج يمين، صفحهآرا: مازيار محجوبى_ »كتاب نيما« خود را وقف ادبيات و هنر كرده بود. هرچند مطالب آن در حوزهى ويژهنامه از جمله »زبان و هويت ملى« موضوع درزمان در خور تامل است؛ اما ذوق هنرى و آرايش صفحههاى نه چندان زيبا، نشان از تلاشى شيفتهوار براى پيشبرد كارى فرهنگى داشت همراه با كاستىهايى كه بيشتر پديدهاى عمومى بود تا وابسته به يك نشريه. »كتاب نيما« همانند فصلنامهى »فروغ« و ديگر نشريات هنرى، ادبى از كادر باتجربه محروم بود.
»فروغ« فصلنامهى ادبى هنرى زنان _بدون نام مشخص گردانندگان و تحت عنوان كلى »هيئت دبيران«_، همانگونه كه اشاره رفت تلاشى بود براى شناسايى فعاليتهاى فرهنگى هنرى زنان؛ اما به همان دليل مذكور يعنى نبود كادر كارآزموده، و عدم خط مشى روشن در تدوين و تهيه مطالب، و مهمتر از همه مشكلات مالى، زمينه را براى تعطيلى آن فراهم آورد.
»دفترهاى شنبه« گاهنامه جلسهى ادبى شنبهها را نيز مىتوان نام برد كه »منصور خاكسار«، »مجيد نفيسى« و »خسرو دوامى« ويراستاران آن بودند. دفترهاى شنبه اگر مجال تنفس داشت مىتوانست به نشريهاى حرفهاى و كارآمد در زمينهى هنر و ادبيات فرارويد، اما به دلايلى نه چندان روشن چراغ اين گاهنامه نيز خاموش شد. هركدام از اين نشريات چند شماره بيشتر دوام نياورده، خاموش شدند. ويژگى عمدهى نشريات هنرى ادبى اين دوره غلبه و اهميت طرح نويسندگان بود تا اهميت طرح مخاطبان. يعنى خود نويسندگان به شوق چاپ مطالبشان، به ذوق كار فرهنگى، به اتكاى تجارب تشكيلات سياسى، نشريهاى را با همان ساختار هستههاى سازمانى راهاندازى كرده، به شيوهاى پوپوليستى و با تساوى مطلق همهى اعضا، مىخواستند بازدهى مطلوب را بدست آورند؛ اما اجراى اين خواست در عمل امكانپذير نبود. شيوهى كار جمعى در پيشبرد يك بنگاه اجتماعى كه ناچار به پذيرش قواعد بازى دادوستد پولىست، اگر متكى به سرمايهى انبوه يك نفر نباشد، و اگر دارندهى سرمايه حرف آخر را نزند، امكان تداوم حيات برايش وجود ندارد. بسيارى از نشريات آن دوران بر چنين ساختارى ايدهآليستى بنا شدند كه از پيش محكوم به خاموشى بودند. اما دوران آزمون و خطا، دوران شناخت جايگاهها، دوران سخت دشوارىست و كمتر امكان به ادامه حيات مىدهد. براى همين بخش وسيعى از اين نشريات پس از اندك زمانى خاموش شدند.
چنين نشرياتى با همان وضعيت اگر به اتكا و قدرت يك نفر انتشار مىيافتند، بخت ادامه حيات برايشان بيشتر بود، همچنان كه »سيمرغ« پرواز كرد. فصلنامه »سيمرغ« به سردبيرى »مرتضا ميرآفتابى« پانزدهمين سال زندگانى خود را طى مىكند و »بررسى كتاب« به سردبيرى »مجيد روشنگر« كه تازهترين شمارهاش در پاييز و زمستان 1380 _برابر با يازدهمين سال حيات نشريه _ انتشار يافته است. اين دو نشريه درواقع مىشود گفت شاخصترين نشريات اين گروهند. فصلنامهى ادبى »كاكتوس« به سردبيرى مشترك »مجيد روشنگر« و »عباس صفارى« كه تاكنون سه شماره آن منتشر شده است، از انتشارات »بررسى كتاب« مىباشد. نشريهى ديگرى كه مىتوان گفت در لسآنجلس ويراستارى و تهيه شده؛ اما در اروپا منتشر مىشود، »دفترهاى كانون نويسندگان درتبعيد« است به سردبيرى مشترك »منصور خاكسار« و »مجيد نفيسى« كه توانستهاند طى دورهى مسئوليت خود يك شمارهى آن را انتشار دهند.
تازهترين نشريه در حوزه ادبيات و هنر، ماهنامه نارنجستان است كه تاكنون ششمين شماره آن منتشر شده است. نارنجستان به سردبيرى بهمن سقايى انتشار مىيابد. اما نشريهى »سيمرغ« پايدارترين نشريهى اجتماعى، فرهنگى و ادبى جنوب كاليفرنياست كه در ميان فارسى زبانان سراسر جهان مخاطب خود را دارد. سيمرغ به تازگى مجلهاى بنام »نوع دگر خنديدن« به پيوست نشريه اصلى انتشار مىدهد. نقد و بررسى ادبيات و هنر، معرفى كتاب و فعاليتهاى فرهنگى ايرانيان، شعر و داستان به همراه مطالب اجتماعى ديگر درونمايهى سيمرغ را شكل مىدهند. از ابتكارات سيمرغ مىتوان به انتشار ويژهنامههاى داستان تبعيديان در دو شماره پياپى، ويژهنامهى شعر در دو شماره، ويژه نامه كاريكاتورهاى اردشير محصص، ويژهنامهى سهراب شهيد ثالث و غيره اشاره كرد كه در نوع خود پيشگام بوده است. مرتضا ميرآفتابى، به همراهى و همكارى »كيخسرو بهروزى« تداوم حيات سيمرغ را امكان بخشيدهاند. مخاطبان عمدهى سيمرغ، علاقهمندان به ادبيات و هنر امروز و طيف روشنفكر چپ است. مىشود گفت سيمرغ از معدود نشريات فارسى زبان است كه در ميان دانشجويان نسل دوم جنوب كاليفرنيا نيز خواهان و خواننده دارد.
همانگونه كه اشاره رفت، تاكنون دو شماره »نوع دگر خنديدن« نشريهاى در حوزهى طنز به پيوست سيمرغ انتشار يافته است كه هنوز دوران شباب خود را مىگذراند. »بررسى كتاب« در يازدهمين سالگرد خود وضعيتى همگون با سيمرغ دارد؛ با اين تفاوت كه بخش عمدهى بررسى كتاب، همانگونه كه از نامش هويداست، به نقد و بررسى ادبى و هنرى مىپردازد، هرچند در هر شماره _تا پيش از انتشار كاكتوس_ دو داستان، يكى زير عنوان داستان ايران و ديگرى با عنوان داستان مهاجرت به چاپ مىرساند. شعر هم آذين صفحات بررسى كتاب است، گاه سنگينتر مىشود كه چند صفحهاى را بخود اختصاص مىدهد و گاه در پايين يا كنار مطالب اصلى.
در بررسى كتاب همراه شعر نو، اشعار كلاسيك و موزون شاعران معاصر ديده مىشود. چنان كه روشن است نگرش اساسى و خواست اوليه آن بررسى كتاب بوده و تاكنون نيز به اين خواست پايبند و متعهد بوده است. نشريهى كاكتوس گرچه طى چهار سال گذشته چهار شماره بيش انتشار نداده است، و هنوز فرصت هست براى شناخت و طرح برنامهى مشخص و انسجام ديدگاه نسبت به ادبيات داستانى يا شعر. مىشود گفت چاپ و نشر شعر، داستان و مصاحبه ويژگى اين گاهنامه است؛ اما تا كسب اقتدار يك نشريهى متفاوت ويژه داستان و شعر كمابيش نياز به پيمودن راه دارد.
***
اما در كنار همهى اين انواع شناخته شدهى رسانهها، مىتوان به نوع ديگرى از نشريات اشاره كرد كه پديدهاى نادر بشمار مىآيد: نشريهى خانوادگى. در اين نشريات كه اخبار و مسايل خانوادههاى مرتبط با هم در آن منعكس شده، بصورت كپى در ميان اعضاى فاميل توزيع مىشده و هنوز هم مىشود. اينها را مىشود »بولتن خانوادگى« ناميد. شكل ديگر آن انعكاس اشعار همين جمع در شبهاى شعر فاميلى يا محفل دوستان است همراه با اطلاعات لازم پيرامون نشست آينده شب شعر. در حاشيه هم اخبار محلى ضرورى. دومين شكل آن حاصل ذوق و سليقهى يكى از اعضاى فاميل يا محفل دوستان است كه گاه با بهرهمندى از اوزان عروضى، گزارشها را موزون در »كاغذ اخبار« منعكس كرده، كلا" مقالات و نظريات خود و نزديكترين رفيق همراه را در آن گنجانده، به تعدادى اندك تكثير كرده و مىكنند.
يكى از اين بولتنهاى خانوادگى بنام »قند ايرواين« حاصل ذوقى يكى از اين شاعران خانوادگى، اخبار مربوط به فاميل در ايران، در واشنگتن، لسآنجلس و ايرواين را همراه با تسليتنامهها، تبريكات، اعلام جلسهى بعدى شعر و غيره در آن به چاپ رسيده است.
ديگر بولتن خانوادگى كه به دست ما رسيده، »بهاريه« است كه حتا اخبار فيلمهاى سينمايى، سفره هاى نذرى و اخبار مراسم مذهبى در آن ذكر شده است. گمان مىرود اين پديده ويژهى ايرانيان جنوب كاليفرنياست كه زاييدهى ذوق نوشتن و چاپ آن مىباشد.
***
اين كه بسيار نشريات طى اين سالها آمده و رفتهاند، بىدسترسى، نه تنها ما، كه بسياران ديگر، و اين كه بسيار نشريات را باوجود دسترسى اشارهاى نكردهايم، ما را مصون از نقد و وارسى اشكالات بسيار نخواهد كرد.
|