کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow نقد کتاب arrow داستان کیومرث در اسطوره و روانشناسی
Tel: 310.477.1757
قبیله من
قبیله من
Compare at: $20.00
Our Price: $18.00
You Save: 10.00%
Add to Cart


دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
Our Price: $24.00
Add to Cart


ملاحظات فلسفی در دین و علم
ملاحظات فلسفی در دین و علم
Our Price: $12.00
Add to Cart


دیوان ایرج میرزا
دیوان ایرج میرزا
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart


میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی
Our Price: $45.00
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31 1 2 3 4
No Latest Events
داستان کیومرث در اسطوره و روانشناسی | چاپ |  پست الكترونيكي
مهدی سررشته داری   

 

آفرینش، وجود و زمان
آفرینش، وجود و زمان
پرفسور ایزوتسو در این مجموعه مقالات به اعتقادات بینادین صوفیانه در زمینه عرفان و الهیات می پردازد و آنها را با مفاهیم بودایی و دنته ای مقایس
Price: Compare at: $12.00
Our Price: $10.80
You Save: 10.00%
« Add to Cart »
 سرنوشت انسان و جهان از يك ديگر جدائي ناپذير اند . اين كه انسان را كِه جهان و عالم را مِه جهان گفته اند از همين رو است . انسان و جهاني كه در آن زيست مي كند تار و پود بافته عالم را تشكيل مي دهند . و انسان جهانِ زيستگاه اش را خود انتخاب مي كند و به عبارت درست تر خود آن را مي سازد .

"  جهت يابي يك پديده اوليه  حضور ما در جهان است . حضور انسان اين خاصيت را دارد كه در پيرامون خود جهاني را مكانمند  spatializeمي سازد .  اين پديده ايجاب مي كند كه رابطة معيني بين انسان و جهان ، جهانِ او ، وجود داشته باشد. و اين رابطه اي است كه  تابعِ شيوة حضور انسان در جهان است. چهار جهت اصلي يعني شرق و غرب ، و شمال و جنوب ، چيزها ئي نيستند كه حضور انسان [ در عالم ] با آن ها مواجه مي شود بلكه جهاتي هستند كه حس و معناي  اين حضور ،  اقليم پذيري  acclimatization  انسان نسبت به جهان خويش ، و آشنائي او با اين جهان را بيان مي كنند. برخورداري از اين حس و معنا ، به معناي سمت و سو دادن به خود در اين جهان است.

آن خطوط آرماني كه از شرق به غرب و از  شمال به جنوب امتداد دارند يك نظام نشانه هاي فرضي را ايجاد مي كنند كه بدون آن نه سمت و سو يابي جغرافيائي امكان پذير است و نه جهت يابي انسان شناختي . و در واقع اين تباين انسان شرقي و انسان غربي ، و انسان شمالي و انسان جنوبي است كه طبقه بندي هاي ايدئولوژيك و نهاد شناختي charachterological ما را تنظيم مي كند . "  1

 

 
         اما اين رابطۀ انسان با جهان خود دو شكل دارد . يا انسان از اين جهان فاصله مي گيرد تا به طور عيني به آن بنگرد و بتواند آن را به شكلي انتزاعي در قالب فرمول خلاصه و درك كند و ما اين گونه نگرش را به نام جهان بيني علمي مي شناسيم ؛ و يا اين جهان را در بر مي گيرد و با آن حالتي تعاملیI interactive  دارد ، با تلاطم هاي آن زير و رو مي شود و خود را از آن جدا نمي بيند . شناخت او شناختي عاطفي ـ رواني است . در اين نگرش ، " شخصي " و " غير شخصي " از يكديگر متمايز نيستند . چگونگي جهان خدايان ، دشمنان ايشان ، آفرينش جهان مادي و معنوي ، پايان جهان ، و اشاره به سرآغاز ، موضوعات اين نگرش به شمار مي آيند .

 

 

اين نگرشِ گونة دوم، اسطوره و آئين به بار آورده  است .

 

" شعور اسطوره اي در تأثر بي واسطه زندگي مي كند و آن را بدون اين كه با چيز ديگري بسنجد ، مي پذيرد . ... بر ابژة اسطوره اي قاعده يا قانوني ضروري حاكم نيست .  هر ابژه اي كه به آگاهي اسطوره اي وارد شده و آن را تسخير كند ،  فقط به خود متكي است و با هيچ ابژة ديگري قابل قياس نيست ؛ چون يگانه و منحصر به فرد است . ... آن را تنها به دليل بي همتائي و يگانه بودن و حضورش در " اينجا " و  " اكنون "  مي توان درك كرد . اما محتويات آگاهي اسطوره اي را امور خاص و نامرتبط تشكيل نمي دهند ... اين محتويات لحن مشتركي دارند كه از طريق آن از محتويات وجود تجربي و امور عام روزانه متمايز مي گردند . اين شيوة جدا كردن هر محتواي حسي [ يعني آن را منحصر به فرد قلمداد كردن ] و اين گونه خصلت بخشي به هر محتواي حسي ، چنان براي محتويات آگاهيِ اسطوره اي اساسي است كه مي توان آن را از پائين ترين تا عالي ترين سطوح دنبال كرد .   ... [ در اين جا ] مرز مشخص و واضحي كه جهان را از لحاظ فضائي يا مكاني به " اينجا " [ = زميني ] و بالا [ = آسماني ] ، و به قلمرو امور صرفا تجربي و قلمرو " امر متعالي / transcendant " تقسيم كند وجود ندارد ."

 

اسطوره و انديشه و نگرش اسطوره اي از همان آغاز مورد توجه انديشمندان بوده است . به عنوان مثال اِوهِِمِر Ohemer( 330 ـ 260 پيش از ميلاد ) مكتبي را بنا نهاد كه براي روايات اساطيري مباني تاريخي مي جويد .

 

معهذا توجه جدي به اسطوره و كوشش براي بنا نهادن علم اسطوره شناسي به آغاز مردم شناسي علمي در قرن نوزدهم باز مي گردد . در سال 1810 فريدريش كرويتزر Friederich Kruezer با تأليف كتاب نماد و اسطوره شناسي اقوام باستاني  Symbolik und Mythologie der Alten Volker مكتبي نمادي يا رمزي را تأسيس كرد .

 

"  بشريت در آغاز پيدايش ، قادر به احساس لايتناهي و بي كران بوده ولي امكان يافتن واژگاني براي بيان اين احساس را نداشته است ؛ در نتيجه تحت تأثيرات مضاعف دو وسيلة بيان يعني زبان و هنر ، رمز گرائي خود جوش اوليه اي پديد آمد كه بعد ها صنف كاهنان آن را از سر گرفت و اكنون اين رمز گرائيِ انديشيده و سنجيده است كه مبناي هر گونه دانش اساطيري و اسطوره شناسي به شمار مي آيد . " 3

 

در اين دوره اسطوره هاي يونان و رم باستان را به خوبي مي شناختند  ولي كشف زبان سانسكريت باعث شد كه نه تنها روش مطالعة تطبيقي اسطوره ها گسترش قابل ملاحظه اي پيدا كند بلكه مكتب زبان شناسي هم از حدود سال هاي 1865 تا 1870 موقعيت ممتازي در اين زمينه پيدا كرد . اين مكتب كه ماكس مولر Muller Max  از نمايندگان اصلي آن به شمار مي رفت دو نظر عمده را مطرح مي كرد :

 

" نخست اين كه دانش اساطير نوعي ضايعه يا بيماري زبان است به اين معنا كه نخستين انسان ها با تخيل سيل آساي شان ، به اشياء اوصافي منسوب مي داشتند ولي بعدا از ياد مي بردند كه آن ها اوصافي بيش نيستند و در نتيجه آن اوصاف را به ايزدان مبدل ساختند ؛ مثلا به جاي آن كه بگويند خورشيد ، سپيده دم را روشن مي كند گفتند خورشيد سپيده دم را دوست دارد و آن را در آغوش مي كشد ؛ اسطوره هائي چون مهر ورزي هاي دافنه و آپولون چنين زاده شد . نكتة دوم اين كه تصاوير اساطيري اشكالي هستند كه واقعيات طبيعي وبه ويژه اختران و كواكب يا پديده هاي جوي را در هيئت اشخاص به نمايش در آورند . " 4

 

در سال 1871 سِر اي . بي . تايلور  E .  B . Tylor   كتاب فرهنگ بدوي Primitive  Culture  خود را منتشر كرد .

 

" اما او با آن كه از فرهنگ بدوي سخن مي گفت حاضر نبود مفهوم فرهنگ بدوي را بپذيرد . به نظر تايلور ميان ذهن وحشيان و ذهن مردم متمدن هيچ فرق اساسي وجود ندارد . ... منطق وحشيان به يك معنا ، هيچ عيبي ندارد . آنچه فرق عظيم ميان تعبير وحشيان از جهان و و تصورات ما را باعث مي شود " صورت " هاي انديشه ، يعني قوانين استدلال و تعقل نيست بلكه " مواد " است . ... شرط لازم براي تحقيق منتظم در وضع نژاد هاي وحشي بيان يك تعريف ابتدائي از ديانت است . در اين تعريف نمي توانيم اعتقاد به خداي متعال ، روز داوري ، بت پرستي يا اجراي مراسم قرباني را دخالت دهيم . " 5

 

انتشار كتاب پانزده جلدي شاخة زرين The Golden Bough  نوشتة جيمز فريزر James Frazer منبع بي پاياني براي انواع تحقيقات مردم شناسي در اختيار پژوهشگران قرار داد . فريزر معتقد است كه :

 

" چند گونگي اساسي در انديشة بشري قابل قبول نيست . از آغاز تا انجام ، از نخستين گام هاي بدوي تا عالي ترين توفيق ها ، انديشة انسان هميشه يكسان است . انديشة انسان يكدست و يكنواخت است . فريزر اين اصل راهنما را در مجلد اول كتاب خود در تحليل جادو گري به كار بست . بنا بر نظرية او ، آن فرد انساني كه مراسم جادو گري را انجام مي دهد با دانشوري كه در آزمايشگاه سرگرم يك آزمايش فيزيكي يا شيميائي است علي الاصول هيچ فرقي ندارد . " 6

 

مي بينيم كه فريزر در اين زمينه با تايلور توافق دارد . ولي در توصيف معروف لوي برول Levy Bruhl  از  " ذهن بدوي " درست عكس اين تصور را مي بينيم .

 

" به نظر لوي برول ، وظيفه اي كه نظريه هاي پيشين براي خود معين كرده بودند امر محال و عين تناقض بود . جستجوي وجه مشترك ميان ذهن بدوي و ذهن خود ما بيهوده است . اين دو از يك جنس نيستند ، بلكه در نقطة مقابل يكديگر قرار دارند . ... آن فرايند هاي تعقل و استدلالي كه نظريه هاي فريزر و تابلور به ذهن وحشي نسبت مي دهند از اين ذهن ساخته نيست . اين ذهن منطقي نيست بلكه پيش از منطقي و مرموز است . " 7

 

مي بينيم كه در اين نظرات ميان اسطوره و دين و جادو پيوندي برقرار است . نظرات فوق را مي توان چنين خلاصه و دسته بندي كرد :

 

" در پژوهش هاي اولية انسان شناسان به طور گسترده اي تصور بر اين بود كه اسطوره هاي ديني پيش از هر چيز ناقل نوعي دانش هستند ؛ و اين كار را چه از طريق توضيح دادن پديده هاي طبيعيِ غير قابل درك ، و از اين رو جبران كردن نقائص يادگيري عقلانيِ انسان وحشي به وسيلة خيالبافي هاي دلخواه ، و چه از طريق ارائة اطلاعاتِ مسخ شده در بارة تاريخ قبيلة او انجام مي دهند . اين گونه تعبير اسطوره به عنوان شبه ـ دانشِ مردمان بدوي و به مثابه توضيح‌ ِ كاذب [ پديده هاي ] طبيعت معمولا با تعبير هاي مشابهي همراه بود كه جادو را به عنوان شبه ـ تكنيك و همچون كوششي تلقي مي كرد كه قصد داشت ضعف مهارت هاي عملي را از طريق يك تكنولوژي تخيلي جبران كند . اين نگرش كه پيشينه اش به عهد عتيق مي رسد ، در ميان فيلسوفان دين ستيزِ عصر روشنگري محبوبيت داشت و پس از آن نيز بر جاي ماند و در سراسر قرن نوزدهم ، همچون پس زمينة پژوهش هاي انسان شناختي و منجمله آثار فريزر عمل كرد . در مقابل ، تعبير ديگري كه پيشينه اش به اپيكور مي رسيد ، به جاي تأكيد بر كاركردِ شناختي اسطوره ، بر كاركرد عاطفي آن تأكيد داشت . مطابق با اين تعبير ، تاريخ اديان را مي بايست بر اساس ترس از رنج و مرگ ، و آرزوي حفظ يك نظم سودمند در ميانه و بحبوحة اغتشاش جهان توضيح داد . در قرن بيست نگرش عقلگرايانه تا حد زيادي به نفع نظريه هاي مختلف ( دوركهايم Durkheim ، مالينوفسكي Malinovski ) كنار گذارده شد . اين نظريه ها در عوض تأكيد بر ارزشِ شناختيِ اساطير ، بر ارزش اجتماعي و بر نقش آن ها در يكپارچه نگهداشتن جامعه ، سازماندهي و كنترل عواطف اجتماعي ، و حفظ ساختار خانواده و ساير مفصل بندي هاي اجتماعي تأكيد مي كردند . اما در دهه هاي پاياني قرن بيستم در نتيجة انتشار آثار لوي استروس ، تعبير اسطوره بر اساس كاركردِ شناختي ِ آن يك بار ديگر به صورت پر بار ترين نوع نگرش به اسطوره ها مطرح شده است . اما معنائي كه لوي استروس از كاركرد شناختي ِ اسطوره در نظر دارد آن معنائي نيست كه در دورة روشنگري رواج داشت . اين مكتبِ نو كوشش مي كند تا مواد اسطوره اي را تكه تكه كرده و آن ها را در نظم معنا دار جديدي  كه يك ساختار پنهان را آشكار مي كند ، مجددا سازمان دهد . و البته اين ساختاري است كه معتقدانش  [ يعني بشر وحشي ] ادراك آگاهانه اي از آن ندارند و در واقع امر [ اين ساختار ] ابزار هائي عقلاني در اختيار آن ها مي گذارد تا روابط طبيعي و اجتماعي را هم طبقه بندي كنند و هم توضيح دهند .

 

... مي توان استدلال كرد كه همة پژوهش هائي كه اسطوره ها را از لحاظ كاركردشان ـ يعني بر حسب ارزش هاي اجتماعي ، شناختاري ، و يا عاطفي آن ها ـ مورد نظر قرار مي دهند بنياد معرفت شناختيِ مشتركي دارند . اين ها همگي ، اگر هم نه به صراحت ، به طور ضمني فرض مي كنند كه زبان اسطوره به زبان عادي قابل " ترجمه " است و به عبارت ديگر مي توان آن را به زباني ترجمه كرد كه در چارچوب قوانين معنا شناسيِ مورد استفادة خود پژوهنده قابل درك باشد . در پژوهش هاي انسان شناختي ، چارچوب هاي مفهوميِ مختلف به عنوان كد ها و يا فرهنگ لغاتي عمل مي كنند كه براي ترجمان مواد اسطوره ايِ حاضر و آماده به زباني كه براي ذهنيت عصر ما قابل درك و روشن باشد مورد استفاده قرار مي گيرند . اين كد ها به آشكار ساختن معنا و مفهوم " نا مقدس " و پنهان داستان هاي اسطوره اي كمك مي كنند و گرچه فرض را بر اين قرار نمي دهند كه براي هر يك از عناصر تشكيل دهندة يك ساختار اسطوره اي ، هر قدر ساده هم كه باشد ، مي توان معادل نويني يافت ـ معمولا واحد هاي بزرگ تر و يا كل نظام ترجمه مي شوند ـ اما داراي دو پيش فرض مهم هستند . اول اين كه اسطوره ها به آن صورت كه صريحا بيان و باور مي شوند ، معنائي ضمني را در خود پنهان دارند كه افراد معتقد به يك اصول اعتقادي معين نه تنها آن ها را درك نمي كنند بلكه آن معنا ضرورتا برايشان قابل درك نيست . و دوم اين كه اين معناي پنهان كه تنها براي پژوهندة انسان شناس كه نسبت به جامعة بدوي يك شخص خارجي است ، قابل درك است همانا معناي واقعي اسطوره است و ظاهر اسطوره يعني اسطوره به صورتي كه معتقدانش آن را درك مي كنند كاركردي جز پوشاندن آن معناي پنهان ندارد ؛ به اين ترتيب معناي ظاهري اسطوره محصول يك خود فريبي ناگزير و حاصل رمز و راز پردازي ايدئولوژيك و يا به طور ساده محصول جهل تلقي مي شود . " 8

 

         .

 

 

 

                             7*7*7*7*7*7*7*7*7*7*7*7

 

 

 

مفهوم زمان مهم ترين عنصر تفكر اسطوره اي است . خود واژة اسطوره [ Mythos  ] بينشي را در مورد زمان بيان مي كند . چهره هاي اسطوره اي تنها وقتي معناي كامل خود را پيدا مي كنند كه ذهن اسطوره اي با مفهوم حركت زماني ( كه از طريق حركت مكاني درك مي شود ) آشنا شده و خدا يا خدايان بي تحرك و ايستائي كه هر يك در بخش آسماني خود حكمروائي مي كردند به حركت افتاده و وجود خود را در زمان توضيح دهند .

 

تقدم تاريخ يا زمان بر خدايان به اين خاطر است كه زمان يكي از شرايط تحول مفهوم خدا است . خدا فقط بر اثر تاريخ خويش خود را به مقام خدائي مي رساند .  ... از قدرت هاي بي شمار و غير شخصيِ طبيعت متمايز مي شود و در برابر آن ها به عنوان موجودي قائم بالذات قرار مي گيرد . فقط هنگامي كه جهان اسطوره اي شروع به حركت كندو جهانِ عمل شود مي توان شخصيت انفرادي و مستقل هيئت ها و تصاوير اسطوره اي را تشخيص داد . ... آنچه زمان اسطوره اي را از زمان تاريخي متمايز مي كند اين است كه براي زمان اسطوره اي گذشتة مطلقي وجود دارد كه نه نياز به تبيين دارد و نه پذيراي تبيين بيشتر است . 9 

 

         مي بينيم كه زمان اسطوره اي كه ازلي و ابدي و بي صورت است با زمان تاريخي كه داراي فرم است تضاد دارد . تبديل اين دو به يكديگر نيازمند واسطه و ميانجي است . اين ميانجي مي بايست اين بي صورتي و در واقع بي نظمي را به نوعي انتظام تبديل كند . چنين است كه در اسطورة بابليِ آفرينش ، اين نظم از يك مبدأ اولية بي شكل سر بر مي آورد . مردوخ كه خورشيد  - خدا است بر تيامات ، ديو تاريكي پيروز مي شود و او را تكه تكه مي كند و از اجزاي بدن او عالم را مي آفريند ، مسير سيارات را معين و سال و ماه را برقرار مي كند . به اين ترتيب هستي به صورتي كه ما آن را مي شناسيم آغاز مي شود .

 

         در اسطوره هاي ايراني اين زمان اسطوره اي كه ازلي ( در زبان پهلوي ، اَسر = بدون سر ، بدون آغاز ) و اَبدي ( اپد = بدون پا ، بدون پايان ) است ، زُروان و يا به عبارت دقيق تر زُروان اَكرانَك يا زمان بدون كرانه نام دارد . از آنجا كه در اسطورة زرتشتي حل تضاد زمان و آفرينش كه در بالا به آن اشاره كرديم در قالب جدا شدن اهريمن و اهورامزدا از زُروان مطرح مي شود شايسته است كه زروان را بيشتر بشناسيم .

 

         زُروان به عنوان خداي زمان و يا به عبارت ديگر به عنوان زمان مطلق ، بزرگ ترين خدا و قدرتمند ترين خدا است . در اسطوره هاي هندي او را معادل بِرَهما مي دانند كه خداي بزرگ و صورت بخش ( واهب الصور ) است در حالي كه اهورا مزدا با ايندرَه كه ( در اساطير هندي خداي رعد و برق است ) يكسان دانسته مي شود .

 

... در منطقة سغد جمعيت بزرگي از بودائيان گرد آمده بودند كه در ميان آن ها آثار بودائي به سغدي ترجمه شده بود . اين مردم از واژة اهرمزد براي ترجمة واژة برهما  - كه بزرگ ترين خدايان است  - استفاده نمي كردند بلكه واژة ازروآ Az rua را به كار مي بردند كه شكل سغديِ زروان است . و واژة اهرمزد را در ترجمه معادل ايندرا قرار مي دادند . 10

 

 شكند گمانيك ويچار يا گزارش گمان شكن از فرقه اي به نام دهري نام مي برد . مي دانيم كه دهر در زبان عربي به معناي زمان است . ما قطعه اي از اين متن را صرفا به عنوان شاهدي بر مقام و منزلت زروان نقل مي كنيم .

 

و ديگر در بارة گمراهيِ آن منكران ايزد / كه ايشان را دهري مي خوانند / و كه از كار و كوشش ديني و رنج و زحمتي كه در ثواب كردن است مي گريزند / و سخن ياوة بي حد به فراواني بر زبان مي رانند ؛ / اين را بنگريد : / كه اصل اين جهان را با گردش و آرايش گوناگون اندام ها و ابزارهايش و تضاد و آميزش هر يك از آن ها با ديگري ، زمان بي كران مي انگارند . 11

 

         بديهي است كه چنين خداي همه شمولي كه منشأ همه چيز است خدائي نر مادينه است كه بيان نمادين يك يگانگي دو عنصري به شمار مي رود . در اساطير و اديان پديدة دو جنسي بودن خدايان پديدة بي نهايت رايجي است . بسياري از كهن ترين خدايان مصري دو جنسي بوده اند . يونانيان حتي در آخرين قرون عصر باستان نيز دو جنسي بودن خدايان را باور داشته اند . در اساطير يوناني كرونوس  Chronus كه تشخص باستانيِ زمان و سالمندترين پروتوژن ها   (Protogenoi  )  يا خدايان نخست زاده است به عنوان خداي سپيد موئي توصيف شده كه چرخ زمان ( و يا بروج فلكي ) را مي چرخاند . او دو فرزند دارد يكي هِمِه را Hemera  يا روز و ديگري هورِي Horae . طبيعتا زروان خداي زمان بيكران ايرانيان نيز دو جنسي است و مورخان يوناني به حق او را كرونوس تعبير كرده اند . 

 

زروان دو برادر توأمان : اورمزد و اهريمن ، خدايان " نيكي " و " بدي " ، " روشنائي " و " تاريكي "  مي آفريند . ... اين رمز پردازي امري منطقي و در خود به سامان است زيرا روشنائي و تاريكي ، جهاتِ متواليِ واقعيت يگانه اي هستند و اگر جداگانه در نظر گرفته شوند چنين مي نمايد كه سوا از هم و متضاد و متعارض اند اما به ديدة حكيمِ فرزانه حتي بيش از دو " همزاد " ( چون اورمزد و اهرمن ) مي نمايند يعني ذات و گوهر يگانه اي محسوب مي شوند كه گاه مشهود و حاضر است و گاه نامرئي و غايب . " 12   

 

         پيدا است كه اين زروان نمايندة يك نظم مقدس است كه كه بر همة چيز تسلط دارد .زروان يا زمان همان عدالت يا اَشَه است . سرنوشت و بخت و تقدير است . قدرتي است غير شخصي كه بر همه چيز مسلط است .

 

در كتاب اوستا موضوع آفرينش محض به دقيق ترين وجه توصيف شده است ؛ اهورامزدا ، بالاترين فرمانروا ، به عنوان مبدع و خدايگان همه چيز پرستيده مي شود . اما او در عين حال مجري نظم فوق شخصيِ اَشَه× نيز شناخته مي شود ؛ اَشَه هم نظم طبيعي است و هم نظم اخلاقي . گرچه اَشَه را اهورامزدا مي آفريند اما اَشَه نيروي اولية مستقلي است كه خداي روشنائي را در جنگ پيروزمندانه اش با نيرو هاي تاريكي و دروغ ياري مي دهد . خداي نيكي شش فرشته ( يا امشاسپند ) آفريده است تا او را در نبرد با اهريمن كمك كنند . سر دستة اين امشاسپندان ، " بهترين راستي و پاكي " ( اَشَه وَهيشتَه ، ارديبهشت ) و " انديشة پاك " ( بهمن / وهومنه ) است . 13

 

سامان و بي كرانگيِ زروان به اشكال مختلف ديگر نيز در متون ديني ايران باستان مورد تأييد قرار گرفته است . از جمله در دانا و مينُوي خِرَد مي خوانيم كه :

 

زروان بي كرانه ، تباهي ناپذير ، جاودانه ، برآسوده از گرسنگي و تشنگي و درد و به دور از آشفتگي است و تا ابد هيچ كس نخواهد توانست آن را برگيرد و يا به خواست خويش از چيرگي و توانمندي آن بكاهد . 14

 

در بندهش نيز آمده است كه

 

چنين گويد در دين كه زمان نيرومند تر از هر دو آفرينش است : آفرينش هرمزد و نيز از آن اهريمن . زمان يابندة جريان كار ها است ، زمان از نيك يابندگان يابنده تر است ، زمان از آگاهان آگاه تر است چنان كه داوري به زمان توان كردن . 15

 

         همين نكته در جاي ديگر متن فوق نيز تأييد شده است :

 

كار جهان همه به تقدير و زمانه و بخت مقدر ( پيش مي رود ) كه خود زروان و دَرَنگ خداي است . 16

 

         در مجموع مي توان چهار جنبه را در زروان تشخيص داد : زمان ، فضا ، خرد ( يا دين ) و قدرت . در واقع هستي به صورتي كه ما آن را مي شناسيم تجليات مختلف اين چهار جنبة زروان است و زندگي در محدودة اين تجليات جريان دارد . اصولا از طريق اين تجليات يعني به واسطة كرانه مند شدن زروان است كه آفرينش امكان پذير مي شود .

 

يك متن زرواني ، زروان چهار جنبه اي را با صراحت بيشتري نشان مي دهد : اول زمان است ، بدون هيچ منشائي ، ولي خود منشاء همه چيز ها است .... دوم فضا [ مكان ] است كه درون آن تمام جوهره ها است ؛ و سوم خرد اهرمزد كه تمام چيز ها را هدايت مي كند گرچه خود توسط هيچ چيز هدايت نمي شود . در اين جا مجددا ما داراي همان چهارگانه هستيم : زمان ، فضا ، خرد ، و شخصيت خالق . آن ها با هم يك خدايند در چهار    موجود . 17 

 

         در مقابل اين چهرگان مينَويِ بي زوال يك چارگانِ شدن و پيدايش نيز وجود دارد كه هستي ما را شكل مي دهد . در منابع غير ايراني سه خداي ديگر همراه با زروان جاودانه اند . اين خدايان عبارتند از اَشوكار ( خدائي كه عالم را به وجود مي آورد ) زَروكار ( خدائي كه آن را پژمرده و تباه مي كند و فَرشوكار ( خدائي كه آن را از نو مي سازد ) . اين سه خدا بر عالم كه همان  زروان كرانه مند است تسلط دارند . به عبارت ديگر اَشوكار بر آبستني كيهان حاكم است ؛ فَرشوكار ، بر تولد كيهان نظارت دارد ؛ زَروكار بر سقوط و انحطاط عالم حكم مي راند ؛ و زروان جذب دوباره اش را به بي كرانه نمايان مي سازد . اين دو چارگان را مي توان به صورت زير در مقابل يك ديگر نمايش داد .

 

 

 

چارگان هستي                                چارگان شدن و پيدايش

 

زمان ( زروان )                            زروان ( بي كرانه )

 

فضا                                         اَشوكار ( خالق )

 

خرد                                        فَرشوكار ( آن كه نوسازي را فراهم مي آورد )

 

نيرو                                         زَروكار ( آن كه مرگ را سبب مي گردد ) 18

 

 

 

         زروان به عنوان خداي آفرينندة اهورامزدا و اهريمن در دورة ساسانيان نيز پرستش مي شده ولي پيش از اين تاريخ هم به تجليات آن بر مي خوريم .

 

وجود جنبش زرواني ( در درون مزدا پرستي ) از قرن چهارم پيش از ميلاد بنا به شهادت يودموسِ رودسي  Eudeme  de  Rhodes ثابت شده است . اين خدا در زماني بسيار كهن تر مورد قبول بوده و نامش چنان كه ويدنگرن Videngren  مي گويد در الواح نوزي قرن 12 پيش از ميلاد به شكل زا - آر - وا - آن و در تركيب هاي ايت - هي - زا - آر - وا ، زا - آر - وا ، دو - اوك - كي - زا - آر - وا ديده مي شود . 19

 

 

 

             7*7*7*7*7*7*7*7*7*7*7*7*7*7

 

 

 

در آغاز زمان بود و زمان بي كرانه بود و زمان خداي مطلق بود و خدا - زمانِ بيكرانة مطلق ، زروان اَكرانَك نام داشت . بنا به كهن ترين افسانه ها و مدارك موجود در بارة او مي توان افسانة زروان و آغاز آفرينش را چنين خلاصه كرد :  20

 

پيش از آن كه چيزي وجود داشته باشد تنها زروان وجود داشت . زروان يك هزار سال به قرباني ايستاد تا مگر او را پسري كه نامش هرمزد خواهد بود زاده شود ؛ پسري كه آسمان و زمين و آنچه را در او است بايد بيافريند .پس از آن يك هزار سال به انديشه اي شك آلود افتاد كه آيا اين همه قرباني را سودي در بر بوده است و آيا مرا پسري ، هرمزد نام ، خواهد آمد يا بيهوده كوشيده ام ؟ و هنگامي كه او بدين انديشه بود هرمزد و اهريمن به زهدان وي ـ يا زهدان همسر وي ـ پديد آمدند : هرمزد از خواست او به داشتن فرزند و اهريمن از شك او .

 

زروان چون از وجود فرزند آگاهي يافت و ظاهرا چون دانست كه هرمزد به دهانة زهدان نزديك تر است سوگند خورد كه " هر يك زودتر به نزد من آيد سلطنت جهان را بدو خواهم سپرد . " هرمزد كه از خود زروان پديد آمده بود و از انديشة پدر آگاه بود ، در همان زهدان ، اهريمن را از انديشة پدر آگاه ساخت . اهريمن چون داستان را شنيد كوشيد پيش از هرمزد از زهدان بيرون شود . ولي هرمزد به دهانة زهدان نزديك تر بود ، بدين روي اهريمن زهدان را دريد و از شكم بيرون جست و خويشتن زشت خويش را به زروان بنمود و گفت : " من فرزند توام . "

 

زروان چنان فرزندي را كه همه تيرگي و گند بود و وجودي پر ستيز داشت ، نپسنديد . در همين هنگام هرمزد زاده شد كه روشن و خوشبوي بودو زروان دانست كه او پسر مورد آرزوي وي است .

 

زروان چون سوگند خورده بود ، جهان را به اهريمن سپرد و گفت : " اي اهريمن ! من تو را شاه مي كنم تا به نه هزار سال سلطنت كني و من هرمزد را چنان آفريده ام كه بر تو تفوق يابد و پس از دورة نه هزار سالة تو ، او به شاهيِ جهان خواهد رسيد و چنان فرمان خواهد راند كه وي را كام است . " سپس زروان به هرمزد دستة بِرَسم يا ساقه هاي مقدس را سپرد كه نشانة موبدي بر جهان است و بدو گفت : " تا اين زمان براي آ‎مدن تو من قرباني كرده ام ، از اين پس اين توئي كه براي من قرباني خواهي كرد . " 21

 

بدين گونه اهريمن شاه جهان شد و هرمزد به ياري قرباني كردن ها سرانجام بر او فائق خواهد آمد . 

 

          اوستا براي زروان يا خداي زمان اهميت چنداني قائل نيست اما در يسنه ها كه بخش كهن تر اوستا است اين داستان به طور ضمني نقل شده است .              

 

در آغاز آن دو " مينو " ي همزاد ، و در انديشه و گفتار و كردار [ يكي ] نيك و [ ديگري] بد ، با يكديگر سخن گفتند .

 

         از آن دو ، نيك آگاهان راست را برگزيدند ، نه دُژآگاهان . 22

 

         و به زباني ديگر ،

 

در دامان هستي ، آن گاه كه زمان مفهومي يافت ، آن دو گوهر همزادِ نخستين پيدا شدند ، آن دو گوهري كه يكي شان در انديشه و گفتار و كردار نيك بود و ديگري زشت ؛ از ميان اين دو ، مردمان با داوريِ خرد ، بايستي راه نيك را بر گزينند ، نه راه بد را. 23

 

         در آغاز اين دو گوهر كه يكي ( هرمزد ) در جهان بي كرانة روشني [ از هر جهت بي كران مگر از پائين ] 24 و ديگري ( اهريمن ) در جهان بي كرانة تاريكي [ از هر جهت بي كران مگر از بالا ] 25  زيست مي كنند از يكديگر جدا هستند و بين آن دو يك فضاي خالي يا ( تهيگي يا گشادگي ) وجود دارد . نيرو هاي ايزدي و اهريمني در اين بخش مياني جهان است كه درگير نبرد با يكديگر مي شوند .

 

هرمزد به همه آگاهي دانست كه اهريمن هست ، برتازد و (جهان) را به رشك كامگي ( فرو ) گيرد .... ( پس ) او به مينوئي آن آفريدگان را كه ( براي مقابله ) با آن افزار دربايست فراز آفريد . سه هزار سال آفريدگان به مينوئي ايستادند ، كه بي انديشه ، بي حركت ، و ناملموس بودند .

 

اهريمن به سبب پس - دانشي از هستي هرمزد آگاه نبود ؛ پس از آن ژرف پايه برخاست ، به مرز ديدار روشنان آمد . چون هرمزد و آن روشنيِ ناملموس را ديد ، به سبب زداركامگي و رشك گوهري ، فراز تاخت ، براي ميراندن تاخت آورد ، سپس چيرگي و پيروزيِ فرا ( تر ) از آنِ خويش را ديد و باز به ( جهان ) تاريكي تاخت ، بس ديو آفريد : آن آفريدگانِ مرگ آورِ مناسب براي نبرد ( با هرمزد ) را .

 

آنگاه هرمزد با دانستن چگونگيِ فرجام كارِ آفرينش ، به پذيرة اهريمن آشتي برداشت و گفت كه " اهريمن ! بر آفريدگان من ياري بر ، ستايش كن ، تا به پاداش آن بي مرگ ، بي پيري ، نافرسودني و ناپوسيدني شوي . " ... اهريمن گفت كه " نبرم بر آفريدگان تو ياري و ندهم ستايش بلكه تو و آفريدگان تو را نيز جاودانه بميرانم ( و ) بگروانم همة آفريدگان تو را به نادوستي تو و دوستيِ خود . " 26

 

         پس هرمزد مي داند كه از نبرد گريزي نيست . و نبرد را زمان و آوردگاه مي بايد و هجوم اهريمن جز به آفرينش از كار نمي افتد . 

 

هرمزد به اهريمن گفت كه  " زمان كن تا كار زار را بدين پيمان به نه هزار سال فراز افكنيم . "  ... پس هرمزد اَهونَوَر فراز سرود ...  هنگامي كه به كمال خوانده شد ، اهريمن از ناكاري كردن به آفريدگان هرمزد باز ماند و سه هزار سال به گيجي فرو افتاد . 27

 

         پس هرمزد نيز به آفرينش مي پردازد . ابتدا  از زمان بي كران ( زروان ) [ و مطابق با تصوير آن ] زماني كرانمند ( محدود ، چرخه اي ) را مي آفريند كه درنگ خداي نام دارد و به اندازة دوازده هزار سال است و به شكل جواني برنا و پانزده ساله تجلي مي كند . اين زمان از چهار دورة سه هزار ساله تشكيل شده است . در سه هزارة اول هرمزد آفريدگان خود را همچون انديشه نگاه مي دارد ، در سه هزارة دوم به آنان تن مادي مي بخشد ، در سه هزارة سوم كه دورة آميزش نور و تاريكي است ( گوميزشَن ) ، به نبرد با اهريمن مي پردازد و در سه هزارة چهارم پس از شكست اهريمن ، اين زمان چرخه اي مجددا در بطن زمان بي پايان فرو مي رود و همه چيزي به حالت مينوُيِ خود باز مي گردد ( فَرَشكَرت ) .

 

چون هرمزد آفريدگان را بيافريد ، زمانِ درنگ خداي ، نخستين آفريده بود كه او فراز آفريد ... به اندازة دوازده هزار سال كه كرانه مند است ، سپس به بيكرانگي بياميزد و بگردد كه   ( آن هنگامي است كه ) آفريدگان هرمزد به پاكي با هرمزد جاودانه شوند . 28

 

         همان طور كه اهريمن به آفرينش ديوان خود مشغول مي شود 29 هرمزد نيز به آفريدن ياران خويش مي پردازد . پس از آفرينش درنگ خداي ، شش دستيار يا مهين فرشته ( امشاسپندان ) را مي آفريند . نخست بهمن را از روش نيك و روشني مادي ؛ سپس ارديبهشت ، سپس شهريور ، سپس سپندار مز ، سپس خرداد و امرداد را آفريد . از اين  ميان سه امشاسپند مذكر يعني بهمن ، ارديبهشت و شهريور در سمت راست هرمزد قرار گرفته اند و به ترتيب با پاسداري از هرگونه آفرينش حيواني ، آتش و فلزات در روي زمين در ارتباط اند و سه مهين فرشتة مؤنث يعني اسفندارمز ، خرداد و مرداد در سمت چپ هرمزد قرار دارند و به ترتيب با زمين ( مجموعة مأوا ، كدبانو ، مادر ) ، آب ها و جهان آبي به طور عام ، و گياهان در ارتباط اند . هرمزد هم كه خود پدر و مادر آفرينش است ، موجود انساني را براي برقراري ارتباط برگزيده است . 30

 

 

 

 

 

                                   هرمزد

 

 

 

مرداد       خرداد      اسفندارمز           ▼            بهمن           ارديبهشت     شهريور

 

▼               ▼           ▼              انسان             ▼                   ▼              ▼

 

گياهان      آب ها      زمين                          حيوانات             آتش         فلزات

 

 

 

سپس هرمزد مخلوقات مادي خود را آفريد .

 

از آفريدگانِ مادي نخست آسمان ، ديگر آب ، سه ديگر زمين ، چهارم گياه ، پنجم گوسفند ، ششم مردم را آفريد كه كيومرث است روشن چون خورشيد . او را به اندازة چهار ناي بالا بود . پهنا (ش ) چون بالا(ش) ؛ راست بر بار رود ذائيتي كه در ميانة جهان ايستد  .31

 

افزار [ ي ] بود چون اخگر آتش [ كه هرمزد در جهان ] روشني ، آن را از آن روشنيِ بيكرانه بيآفريد و همة آفريدگان را از آن بساخت و چون [ آن را ] بساخته بود ، پس [ آن را ] به صورت تن در آورد و سه هزار سال در [ حالت ] تن بداشت و [ آن را ] همي افزود و بهتر همي كرد . پس يك يكِ [ آفريدگان را از آن ] تن خويش همي آفريد . نخست آسمان را از سر بيافريد ... زمين را از پاي بيافريد ... آب را از اشك بيافريد ... گياه را از موي بيافريد ... گاو را از دست راست بيافريد ... آتش را از انديشه بيافريد ... مردم را از آن گِل بساخت كه كيومرث را از آن گِل كرد ، [ كيومرث را ] به شكل نطفه در اسپندارمذ هِشت و كيومرث از اسپندارمذ آفريده و زاده شد .... 32 

 

 چون اهريمن پس از سه هزار سال به هوش آمد به تشويق دخترش جهي به قلمرو نور تاخت . آفريدگان اورمزد يك به يك با او نبرد كردند . نخستين نبرد را آسمان كرد . دومين نبرد را آب كرد . سومين نبرد را زمين كرد . چهارم نبرد را گياه كرد . پنجمين نبرد را گاو كرد ششمين نبرد را كيومرث كرد . هفتمين نبرد را آتش كرد . هشتمين نبرد را اختران كردند . نهمين نبرد را ايزدان مينوي با اهريمن كردند و بالاخره دهمين نبرد را ستارگان ناآميزنده كردند . 33

 
       " پيش از آمدن [ اهرمن ] بر كيومرث ، اورمزد خوابي را بر كيومرث ايجاد كرد به مدتي كه براي خواندن يك بند از دعا لازم است ؛ اورمزد اين خواب را به صورت مرد جوان پانزده سالة درخشان و بلندي در آورد . چون كيومرث از خواب بيرون آمد جهان را چون شب تاريك ديد .... كيومرث [ چنان كه مقدر بود ] پس از رسيدن آسيب رسان ( = اهرمن ) سي سال بزيست . گيومرث در هنگام درگذشت نطفة خود را رها كرد . آن نطفه به وسيلة خورشيد پالوده شد . دوسوم آن را نريو سنگ و يك سوم آن را اسفندارمز پذيرفت . 34
 

       نطفة كيومرث به صورت گياه ريواس از دل زمين رشد مي كند و به مشي و مشيانه ( آدم و حوا ) تبديل مي شود و زندگي را بر روي زمين مي گستراند . پس از پيامبري زرتشت و مرگ او فاصلة زماني تا فرشكرت ( رستاخيز ) با ظهور سه برادر به نام برادران سوشيانس پر مي شود و در هنگام فرشكرت :

 

در آن هنگام استخوان از مينوي ( = روح ) زمين ، خون از آب ، موي از گياه و جان از آتش بازخواسته مي شود ، همچنان كه در آغاز آفرينش آن ها را پذيرفته بودند . نخست استخوان هاي گيومرث برانگيخته مي شود و بعد استخوان هاي مشي و مشيانه و بعد استخوان هاي ديگر مردمان . 35

 

         مشاهده مي شود كه كيومرث يا نمونة اولية انسان  پس از آفريده شدن ، به دست اهرمن مثله شده در تاريكي فرو مي رود و در آخر كار جهان ، در روز رستاخيز دوباره بر انگيخته شده و زندگي مي يابد و در واقع مي توان او را آغاز چرخه اي دانست كه با او آغاز شده پس از عبور از زرتشت در مرحلة اي بالاتر مجددا به خود او ختم مي شود . افسانة گيومرث بازنمون يك بازائي جان و روان است كه نمونه هاي متعدد ديگري هم در فرهنگ هاي ديگر دارد و ما در بخش بعد كوشش خواهيم كرد تا آن را از نقطة نظر ديگري هم بنگريم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پانويس ها       

 

       . 1  -  Henry Corbin , The Man of Light in Iranian Sufism .   p. 1 ( New Lebanon , Ny. 1994 )                       2 - ارنست كاسيرر ،  فلسفة صورت هاي سمبليك ، جلد دوم : انديشة اسطوره اي ، ترجمة يداله موقن ، انتشارات هرمس ، تهران 1378 ، ص 140 - 139 .

 

3 - ژرژ باستيد ، دانش اساطير . ترجمة جلال ستاري ، انتشارات توس ، تهران 1370 ، ص . 10 .

 

4 - همان . ص . 12 - 11 .

 

5 - ارنست كاسيرر ، افسانة دولت ؛ ترجمة نجف دريابندري ، انتشارات خوارزمي ، تهران 1362 ، ص 17 .

 

6 - همان . ص . 15 .

 

7 - همان ص . 20 - 19 .

 

8  -  Leszek Kolakowski ,  Religion . p. 14 ( New York , 1983 )                                                                 9 - ارنست كاسيرر ، فلسفة صورت هاي سمبليك ، صص . 181 - 179 .

 

10 - آر . سي . زنر . زروان يا معماي زرتشتي گري . ترجمه دكتر تيمور قادري ، چاپ دوم ، تهران 1375 ، انتشارات فكر روز ، ص . 50 - 49 .

 

11 - شكند گمانيك ويچار ، تأليف پروين شكيبا ، نشر كتاب كيومرث ، چاپ اول ، ايالات متحدة امريكا ، باب ششم ، بندهاي 7 - 1 ، ص . 59 .

 

12 - ميرچا الياده ، رساله در تاريخ اديان ، ترجمه جلال ستاري ، تهران 1372 ، انتشارات سروش ، ص 395 .

 

× -  گات ها

 

13 -  ارنست كاسيرر ، فلسفة صورت هاي سمبليك ، ص . 196 .

 

14 -  دانا و مينويِ خرد ، بند 9 ، به نقل از جهانگير كوروجي كوياجي ، بنيادهاي اسطوره و حماسة ايران ، ترجمة جليل دوستخواه ، چاپ اول ، ويراست دوم ، پائيز 1380 ، ص . 322 .

 

15 -  بندهش ، ترجمة مهرداد بهار ، انتشارات توس ، چاپ دوم ، پائيز 1380 ، تهران ، ص . 36 .

 

16 - مينوئي خرد ، فصل 27 ، بندهاي 7 - 4 . به نقل از آر . سي . زنر . زروان يا معماي زرتشتي گري .         ص . 348 .

 

17 -  آر . سي . زنر . زروان يا معماي زرتشتي گري ، صص. 323 - 322 .

 

18 -  همان . ص . 349 . همچنين نك . فصل 10 .

 

19 -  ژ . دوشن گيمن ، اورمزد و اهريمن ، ترجمه دكتر عباس باقري ، نشر فرزان روز ، چاپ اول ، 1378 ، تهران ، ص 18 - 17 .  همچنين نك .  آر . سي . زنر . زروان معماي زرتشتي گري ، ص . 64 ، پانويس 68 . 

 

20 -  براي دسترسي به متون كهن زرواني نك . زنر ، زروان يا معماي زرتشتي گري ، فهرست متون زرواني ، صص 414 - 411 .

 

21 -  مهرداد بهار ، پژوهشي در اساطير ايران ، پارة نخست و دويم ، چاپ اول ( ويراست دوم پارة نخست ) انتشارات آگاه ، تهران ، بهار 1375 ، صص . 159 -158 .

 

22 -  يسنه ، هات 30 ، به نقل از اوستا ، كهن ترين سروده هاي ايرانيان ، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه ، انتشارات مرواريد ، تهران ، چاپ سوم ، 1375 ، جلد اول ، ص . 14 .

 

23 -  يسنه ، هات 30 ، به نقل از اوستا ترجمة هاشم رضي ، انتشارات بهجت ، تهران ، چاپ دوم ، 1380 ، ص . 159 . 

 

24 و 25 - مهرداد بهار ، اديان آسيائي ، نشر چشمه ، تهران ، 1375 ، ص . 58 . 

 

26 -  بندهش ، ترجمة مهرداد بهار ، انتشارات توس ، چاپ دوم ، پائيز 1380 ، تهران ، ص . 34 .

 

27 -  همان ، ص 35 . 8

 

28 - همان ، ص 36 .

 

29 - اهريمن از كمالة ديوان نخست اَكومن را فراز ساخت ، سپس اَندَر ، سپس ساوول ، سپس ناگهيس ، سپس تَرومَد ، سپس تَريز و زَريز . نك مهرداد بهار ، پژوهشي در ... ، ص 37 .

 

30 -  هنري كُربن ، ارض ملكوت ، ترجمة سيد ضياء الدين دهشيري ، چاپ دوم ، كتابخانة طهوري ، بهار 1374 ، ص . 54 . 

 

31 -  بندهش ، پيشين ، ص . 41 .

 

32 -  مهرداد بهار ، پژوهشي در اساطير ايران ، بخش دهم ، صص . 134 تا 137 .

 

33 -  مهرداد بهار ، همان ، صص 114 - 110 .

 

34 -  آرتور كريستن سن ، نمونه هاي نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه اي ايران ، ترجمه ژاله آموزگار ، احمد تفضلي ؛ چاپ اول ، نشر چشمه ، پائيز 1377 ، تهران صص 22 - 21 .

 

35 -  همان ، ص 26 .

 
< مطلب قبلی   مطلب بعدی >

فهرست مولفین