کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز
Tel: 310.477.1757
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
Our Price: $24.00
Add to Cart


نامه شاهپور و آهوانش
نامه شاهپور و آهوانش
Compare at: $14.00
Our Price: $12.60
You Save: 10.00%
Add to Cart


میم
میم
Compare at: $14.00
Our Price: $13.30
You Save: 5.00%
Add to Cart


بچه های نیمه شب
بچه های نیمه شب
Compare at: $18.00
Our Price: $16.20
You Save: 10.00%
Add to Cart


نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
Our Price: $25.00
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
282930311 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
No Latest Events
داستان امروز
افسانه ببر
داریو فو   
 
 برگردان به فارسی: صدرالدین زاهد
 
قسمت اول نمايش گفتاری است سراسر اميدوارکننده و مثبت، آن هم در زمانه ای که انحطاط و بدبينی خوراک هر روزه ی ما است. گفتار نمايش پر از ايماء و اشاره است. « افسانه ببر» يا بطور دقيق« افسانه ماده ببر».
اولين باری که اين نمايش را ارائه نمودم، کاری بود تجربی. اجرای اون شب رو خوب بخاطر دارم؛ همراهی و مشارکت تماشاگران برایم تعیين کننده بود. تماشاچیان با دقت و درستی کارم را دنبال میکردند، و من لحظاتی را که نمایش افت داشت یا به بیراهه میرفت ویا قسمت هائی را که باید کوتاه و اصلاح میشد، دریافتم.
این چنین بود که این افسانه جمع وجور و فشرده شد. در شروع یک ربع ساعت بیشتر طول نمی کشید؛ ولی به مرور زمان در اثر سائیدن، پیراستن، حذف کردن وفشردن... نمایش به چهل و پنج دقیقه رسید. شوخی نمی کنم: فشردن در تآتر به هیچ وجه به معنی کوتاه کردن نیست؛ درست بر عکس.       
من روایتی از این افسانه رو برای اولین بار هشت سال پیش در شهر شانگهای -  دقیقتر بگویم - در هشتاد کیلومتری این شهر بزرگ شنیدم. بهتره بگم اجرائی از این افسانه رو. زمانی بود که از این دست افسانه ها در چین زیاد نقل میشد.
از تآتر رسمی و دولتی که بگذریم، پر جنب و جوش ترین و زنده ترین تآتری که از چشم جهانگردان یکی دو روزه به دور می ما ند، تآتر مردمی اونجاست. تآتری در حاشیه، پر از نقش و نگار، کارگاهی از لود گی و مضحکه. فکر نمی کنم این افسانه رو اونطور که من شاهدش بودم دیگه این روزها بازی کنند؛ مقابل هزاران هزار آحاد انسانی، از زن و مرد و بچه، در مرغزار... در مزارع نزدیک شانگهای. نقال یا قصه گو یک دهقان چینی بود، طبیعتأ از حومه شانگهای. افسانه ای رو که نقل میکرد بدون تردید افسانه یک ببر بود؛ برای اینکه اینقدر نعره کشید و چنگ ودندون نشون داد که نگو و نپرس. از بقیه افسانه هم هیچی نفهمیدم. برای همین از مترجم چینی مون خواستم افسانه رو برام تعریف کنه. مترجم هم که از پکن اومده بود، جواب داد متاسفانه یک کلمه از حرفای یارو رو نفهمیده. برای اینکه نقال یا قصه گو به لهجه ی اطراف شانگهای حرف میزد؛ لهجه ای که متعلق به اقلیتی از اون ناحیه بود. اقلیتی در حدود 80 ملیون نفر. [آخه در چین 100 ملیون نفر کمتر اقلیت محسوب میشه.] حالا خودتون حسابش رو بکنین که اونجا چه برو و بیائیه! یک میلیارد یا کمی بیشتر به زبان رسمی چینی تکلم می کنند. باری، مترجم پکنی ما رفت دنبال یه مترجم محلی که بهش در ترجمه کمک کنه. چند دقیقه بعد بابائی رو پیدا کرد که هم زبان محلی اونجارو بلد بود و هم زبان پکنی رو. این مترجم تازه هم برای اولین بار بود که یه چنین نمایشی رو میدید. 
ادامه مطلب ...
 
اتوبوسی بنام نویسندگان
عباس رستگاری   

خوابگزاریهای مملکت گل و بلبل

         
  این همه علیه محمود احمدی نژاد مطالب نوشته شده؛ اما کمتر کسی، جز خودی هاشان، از خوبی های او و حکومتش گفته و نوشته. احتمالاً ما در شمار  نخستین نفراتی هستیم که می خواهیم خوبی هاش را هم بگوییم.
      هرچه باشد حکومت احمدی نژاد از همه حکومتهای قبلی بهتر است؛ چون هیچ عابر پیاده ای را بعنوان نویسنده دستگیر نکرده که فردا پس از آزاد شدن بلندگو بردارد که من نویسنده ام و تا سالها خاطرات بیست روز زندانش را بنویسد و در اثبات نویسنده بودنش بگوید سرنشینِ «اتوبوسی بنام نویسندگان» بوده.  این نمایشنامه بی پایان مرا به یاد خاطره های از زندانی ای بنام سیاسی در زمان محمدرضاشاه پهلوی می اندازد.
اواخر آبان ماه 1357 یکی از دوستان فرهنگی را به اتهام شرکت در تظاهرات غیرقانونی علیه رژیم شاه برای بیست روز بازداشت کرده بودند.  آن روزها عملاً از زندانیان سیاسی سابق کسی نمانده بود. همه شان آزاد شده بودند؛ همان چندنفر مانده در زندانها، سیاسی های مشهور و بنام بودند که بیشترشان چریک فدایی بودند. این رفیق شفیق ما طی این بیست روز با این چند نفر دمخور بود؛ اما نه شکنجه شد، نه حبس طولانی گرفت، نه حتا اعدام شد، بلکه سرحال و سرزنده از زندان بیرون آمد با کوله باری از خاطره مربوط به گذشته های دور. زمانی که او با چریکهای فدایی خلق در جنگلهای سیاهکل همراه با صفایی فراهانی بوده. یاد دارم تا سه سال بعد از انقلاب هنوز خاطرات بیست روز زندانش تمام نشده بود؛ حتا گاهی تخیلاتش پر می کشید به حضور در زندان قصر، وقتی بیژن جزنی سیلی ای به صورت افسر بند زد. و احمد چوپانزاده را در زندان قدیم اهواز به یاد می آورد که  رئیس زندان به او سلام می داد. ما که خسته شده بودیم و نمی دانستیم چطوری به این بشر حالی کنیم ماسک ذهنی ای خود را دور بیندازد و برگردد به زندگی عادی قبلی خودش. خوشبختانه سختگیری های سیاسی و فشارها در این مورد به کمکش آمد. اوضاع مملکت سخت شد و صحبتهای سیاسی دوباره ممنوع شد. همین ممنوعیت به رفیق ما امکان برگشت به زندگی عادی پیشین داد. چنان شد که یکسال نگذشته، او حتا نمی دانست کدام زندان بوده و چریک فدایی یعنی چه.
         برگردیم به زمان حال، بلکه احمدی نژاد به کمک عده ای بیاید تا برگردند به زندگی عادی شان.
 
در ستایش آندره بازن
ژان رنوار   

در روزگاری که پادشاهان پادشاه بودند و پای تهیدستان را می شستند و بر خنازیر گرفته گان رحمت می فرستادند، شعرایی نیز بودند که بر باور این پادشاهان به بزرگی خویش مهر تایید می زدند. و اندک نبود مواقعی که جایگاه آوازخوان از کسی که او برایش آواز می خواند برتر بود. جایگاه بازن در قبال سینما نیز چنین است. ولی این بخش داستان فقط در آینده تجلی می یابد. آنچه اکنون می گذرد فقط فراهم آوردن مواد است. تمدن چیزی نیست جز غربالی که نااهلان از سوراخهایشان فرو می ریزند و اهلان باقی می مانند. به گمانم در روزگار "ویون" شاعران در کناره رود سن گرد می آمدند. اینک آن شاعران کجایند؟ نامشان چه بوده؟ کسی نمی داند؛ اما ویون هنوز هست به همان عظمت زندگی.
فرزندان و نواده های ما برای جستجو در بقایای روزگار کهن، منبعی بسیار ارزشمند خواهند داشت. آنان آندره بازن را در کنار خود خواهند یافت. زیرا پادشاه روزگار ما، یعنی سینما، نیز شاعر خود را دارد. این انسان فروتن که آرام و رنجور به سوی مرگی زودهنگام ره می سپرد، کسی بود که موهبت پادشاهی را به سینما بخشید. درست همچون شاعران روزگار کهن که افسر شاهی بر سر پادشاهان می نهادند. وی نه تنها تاج افتخار بر سر سینما نهاد، بلکه با زدودن پیرایه های دروغین و پر زرق و برقی که پیشرفتش را سد کرده بودند آن را مقامی والا بخشید. اینک سینما، در سایه تلاش وی، پادشاهی است سلامت و شادمان و عاری از رنجوری؛ پادشاهی است شریف که نوادگانمان از دیدارش به وجد خواهند آمد؛ و در همان حال شاعر آن را نیز باز خواهند شناخت. آندره بازن را باز خواهند شناخت و همچون خود من در خواهند یافت که دیگر بار آوازه خوان از مصداق آوازش فراتر رفته است.
بی گمان آندره بازن در سالهای آینده نفوذی عظیم خواهد یافت. نوشته هایش باقی خواهند ماند حتا اگر خود سینما باقی نماند. شاید نسلهای اینده فقط از خلال نوشته های او دریابند که چیزی به نام سینما وجود داشته است. در آن روز انسانها تلاش می کنند پرده ای را در ذهن آورند با اسبهایی که به تاخت از آن می گذرند، یا نمای درشت ستاره ای زیبا یا چشم قهرمانی که در حال مرگ بسته می شود و هرکس این تصاویر را به شیوه خویش تاویل خواهد کرد. اما همگان در یک مورد توافق خواهند داشت و آن ارزشمند بودن کتاب " سینما چیست؟" است حتا اگر اوراق این کتاب از دست جفاپیشه روزگار در امان بمانند تو از هنری سخن بگویند که دیگر وجود ندارد باز این توافق همگاانی برقرار خواهد بود؛ درست همچون بقایای آثار تاریخی که مضامین فرهنگهای کهن را، که حتا نمی توانیم در ذهن مجسمشان کنیم؛ پیش چشممان جلوه گر می سازد.

 
رفت و آمدهای بیهوده
ناصر شاهین پر   
رفت و آمدهای بیهوده یکی از داستانهای کوتاه مجموعه «پاریس کوچک من» اثر ناصر شاهین پر نویسنده صاحب سبک مقیم کالیفرنیاست که از سوی نشر نارنجستان به زودی منتشر خواهد شد.
 

خسته و خواب از مراسم تشییع جنازه و خاکسپاری آقای دکتر «جیم» به خانه برگشتم. بعد از دوش گرفتن لیوانی ویسکی با یخ جور کردم و جلو آیینه برای فرار از خاطرات مرحوم دکتر جیم در حال خشک کردن موها، جرعه جرعه ویسکی سر می کشیدم؛ اما یاد مرگ نابهنگام دکتر و این که دنیا و زندگی تا چه حد ناپایدار و بی بنیان است و مرگ تا چه اندازه غافلگیر، رهایم نمی کند.
اوایل در دانشگاه شاگردش بودم. بعدها همکارش شدم. همیشه ادب و فروتنی اش آدم را غافلگیر می کرد. ویسکی نه تنها کمکی نکرد؛ بلکه با فرودادن اولین جرعه بار خاطرات دور و قدیم بیشتر بر من آوار شد. به دنبال چیزی خواندنی می گشتم تا از فکرش فرار کرده باشم که زنگ در به صدا درآمد. گوشی دربازکن را برداشتم که شنیدم دکتر جیم را می خواهند. گفتم ایشان مرحوم شده اند؛ وانگهی اون مرحوم اینجا زندگی نمی کردن. کسی چیزی نگفت گویا رفتند. به نظر رسید دو سه نفری بودند. این موضوع بیشتر سبب شد که نتوانم از افکار درهم برهم مرگ و زندگی خودم را خلاص کنم. باز رفتم سراغ قفسه کتابها که صدای زنگ دوباره بلند شد. این بار که گوشی را برداشتم طرف گفت: «آقای دکتر کی بر می گردن؟»
گفتم: «من که به شما عرض کردم ایشون عمرشونو دادن به شما تازه خانه ایشان اینجا نیست. چرا اینجا سراغ ایشون رو می گیرین؟»
انگار حرفهام را نفهمید که گفت: «اگه اشکالی نداره بیاییم بالا منتظرشون بشیم تا برگردن.»
ادامه مطلب ...
 
بخشی از سفر
علیمراد فدایی نیا   

 بخشی از  رمان سه گانه «میم»«خوابنامه مارهای ایرانی» کتاب دوم «سفر» 

 
 

رمان کامل «میم» به زودی از سوی نشر نارنجستان منتشر خواهد شد. 

 
 
 

سحر يا شب، غروب. ميم با ياد نمى آورد كه نيمشب خسرو مى آيد، برزو مى آيد با آنسيم. يك پچ و پچ طولانى با آهمت. بعد بيدارى البرز البرز. بعد بيدارى مادر قشنگ كه خواب گربه دارد. ميم با ياد نمى آورد كه مادر قشنگ هرچه گوش‏ مى شود هيچ نمى فهمد. فهميدن يك زن _ فرق نمى كند كدام _ يعنى فهميدن عالم. براى همين هم پچ و پچ  آمد توى  عالم (عجب). ميم رفت و آمد ها را با ياد نمى آورد. ميم نيمشب را كه پندارى روز است با بايد نمى آورد. با ياد نمى آورد كه البرز البرز با برزو و خسرو سوار بر مى گردند. ميم نمى شنود و نمى بيند كه آهمت و ويس‏ و مادر قشنگ سحر نشده هنوز، آماده ى كوچ مى شوند. ميم صداى پاها را مى شنود اما با ياد نمى آورد. پندارى مادر بزرگ دارد براى ميم داستان مى گويد كه بخوابد. پندارى ميم خواب داستان هاى مادر بزرگ را مى بيند، به همين نزديكى و با همين دورى. داستان بعض‏ وقت ها كه خواب نمى آورد، بيدار نگه مى داشت. اما اين بار خواب روى خواب. براى ميم آرامش‏ است حالا. روزهاى درد را انگار پشت سر گذاشته. حتى دندان قروچه نمى كند. حالا، خواب از اين پهلو به آن پهلو _ حالا كه كوچك وكلان همه بيدار مى شوند، بى موقع _ حتى نيست. روى غضروف است ميم كه سر گذاشته، شانه گذاشته. بى كه نگاه كند اين زبان سياه نيست به اين طولانى، كه مى ترساند. اين گيسوى كوكب است كه خطى تاريك روى صورت ميم كشيده براى شفا. گرم تن جوان باكره، فقط براى رشد، براى تبرك در خواب حتى، خواب كوچ، سحرى.


ادامه مطلب ...
 
جایزه برای بازدید از سایت
عباس رستگاری   

 خوابگزاریهای مملکت گل و بلبل

 این مطلب را در یکی از وبلاگهای مذهبی قم پیدا کردیم. اهالی محترم ولایت خدابنده می توانند با مراجعه به این سایت جایزه ویژه ای دریافت کنند.

به اطلاع همشهریان محترم می رسانیم

هیأت محبان اهل بيت(ع) خدابنده هر هفته به افرادي كه از اين سایت بازدید كرده و نظرات خود را ثبت نمايند  هدیه ای تقديم مي نمايد.

هدیه: 

كارت اينترنت شركت ......

مي باشد.

 برای ثبت نظر اینجا را کلیک کنید.

تذكرات:

مشخصات كامل خود از قبيل نام و نام خانوادگي و نشاني ايميل (در صورت امكان) وارد نماييد.

در كادر مربوطه نظرات خود را ثبت نماييد.

نظرات شما می تواند درباره مطالب درج شده در این وبلاگ باشد

و یا مواردی که فکر می کنید نیاز است در این وبلاگ مطرح شود.

همچنین می توانید سایتهای مذهبی را معرفی نمایید تا در قسمت پیوندها لینک داده شود.

در پايان گزينه ثبت نظر را كليك كنيد.

براي دريافت جايزه خود در مراسم اين هفته هيئت شركت نماييد.

لازم به ذکر است این طرح ویژه اهالی شهرستان خدابنده و افرادی که می توانند از کارت اینترنت این شهر استفاده کنند می باشد.

از طرحها و نظرات و همکاری سایر بازدیدکنندگان محترم از مناطق دیگر هم استقبال می کنیم.


 
Thirty-Seventh of Tales of the Nameless
Alimorad Fadania   
A shortstory by Alimorad Fadae Nia

Our acquaintance began in a used bookstore, which had recently opened; we were interested in the same book. And, I believe, our acquaintance was my fault. Something in his face did not correspond to the book, a volume of poetry, he wanted. This contradiction made me want to speak with him. Yet his face could have been that of a killer. No, not his face, his eyes, they had a poison that, clearly, is the sourcelight of murder. How I came to that, I don’t know; but when he looked at me and said, you saw the book first, it’s yours, it struck me. I mean, instead of being pleased with his generosity I was terrified from his tone of voice and his gaze. To be exact, when he looked at me a sharp pain shot throughout my spine. He understood immediately since he took off his tinted glasses (which, I could see, were readers he did need because the book’s title had large print). In reply to his offer I said, I was looking for this title only out of curiosity, it’s yours. You are just being polite, he said, in these days poetry and poets have no value and one who reads poetry is not interested in amusement; the book is yours, let’s ask if they have more copies, but if they don’t let me borrow it so I can make a copy; then I’ll return it. He seemed to speak earnestly, but then I realized his gentle tone was a ruse to convince me that we both belonged to the same world in which “poetry must be shared.” And this, did not match his eyes that warned: say a word to the contrary and I’ll cut your throat. I wanted to leave immediately, but I realized it was impossible; he’d find me. Although the store was crowded, it seemed that in that huge place there were only the two of us. Since I had no choice, I accepted. We went to one of the young clerks and inquired if they had another volume and he replied, I can’t look now; give me your number and I’ll call you. I value my privacy so how could I give out my phone number? I began to stutter.

ادامه مطلب ...
 
دروازه اقیانوس و داستانهای دیگر - مجموعه داستان
بهمن سقایی   

مجموعه داستانهای دروازه اقیانوس  را می توانید از طریق پرونده PDF بخوانید!

pdf collectshortstories101 07/08/2006,01:51 755.75 Kb

 
دلار
چارلز بوکوفسکی - ترجمه نارنجستان   

 

 

آخرهاى تابستان را خيلى دوست داشت، نه! پاييز را دوست داشت، شايد كه ديگر پاييز بود، به هرصورت، هواى ساحل سرد شده بود، او دوست داشت در كنار آب قدم بزند، بعد از غروب آفتاب، بى‌هيچ تنابنده‌اى در دوروبر، وقتى كه آب چرك‌آلود به نظر مى‌آمد، وقتى كه آب مرگ‌آلود به نظر مى‌آمد، مرغ‌هاى دريايى هواى خواب نداشتند، از خواب نفرت داشتند. مرغ‌هاى دريايى پايين آمدند، پرواز به طرف پايين چشمان او را مى‌خواستند، روح او، آنچه از روح او باقى مانده بود را اگر چيز زيادى از روحتان باقى نمانده و خودتان هم اين را مى‌فهميد هنوز پس‏مانده‌ى روحى در شما هست.

بعد مى‌نشست و به آب، به روبرويش‏ خيره مى‌شد و وقتى كه به آب نگاه مى‌كرد آن‌وقت باور همه چيز سخت مى‌شد.

مثلا" اين كه جايى مثل چين يا امريكا يا مثلا" ويتنام وجود داشت. انگار زمانى او هم كودك بود. نه، حالا به آن فكر مى‌كند در حقيقت زياد هم باورش‏ مشكل نبود. بچگى وحشتناكى داشت اين را ديگر نمى‌توانست فراموش‏ كند و بعد بزرگى‌اش‏ همه‌ى شغل‌ها و همه‌ى زن‌ها و بعد ديگر هيچ زنى نبود بعد ديگر شغلى هم نبود. ولگردى بى‌سروپا در شصت سالگى. تمام شده. هيچ. يك دلار و بيست سنت پول، اجاره‌ى يك هفته را پرداخته. اقيانوس‏...

ادامه مطلب ...
 
<< شروع < قبلي 1 2 3 4 5 6 بعدي > پايان >>

نتايج 10 - 18 از 51

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

سگ ولگرد و داستانهای دیگر - گویا
سگ ولگرد و داستانهای دیگر - گویا
Our Price: $23.00
Add to Cart
دروازه اقیانوس و داستانهای دیگر
دروازه اقیانوس و داستانهای دیگر
Compare at: $10.00
Our Price: $9.00
You Save: 10.00%
Add to Cart
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
Our Price: $24.00
Add to Cart
دوران سپری نشده
دوران سپری نشده
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart
خاطرات سپهبد پالیزبان
خاطرات سپهبد پالیزبان
Our Price: $16.00
Add to Cart
قرآن و مثنوی
قرآن و مثنوی
Compare at: $36.00
Our Price: $32.40
You Save: 10.00%
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design