کتابفروشی

کتاب

خبرنامه نارنجستان

برای اطلاع از تازه ترینهای نارنجستان و دریافت کوپنهای تخفیف, مشترک خبرنامه ما شوید.






We Are

Official PayPal Seal

 
Show Cart
Your Cart is currently empty.


List All Products
صفحه اول arrow داستان امروز
Tel: 310.477.1757
مراسم به نمایش درآوردن یک دیکتاتور
مراسم به نمایش درآوردن یک  دیکتاتور
Compare at: $10.00
Our Price: $9.00
You Save: 10.00%
Add to Cart


دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
دیوان کامل ابوالقاسم لاهوتی
Our Price: $24.00
Add to Cart


نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
Our Price: $25.00
Add to Cart


سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
Our Price: $15.00
Add to Cart


زندان زنان
زندان زنان
Compare at: $9.00
Our Price: $8.10
You Save: 10.00%
Add to Cart


درباره نارنجستان

نارنجستان سایت رسمی نشریه، نشر و کتابفروشی ‏نارنجستان می باشد. 

 

بهمن سقایی: مدیر سایت  و ویراستار مطالب
امیل دارمو:  مسئول فنی و طراحی سایت

 

به نشانی زیر با ما تماس بگیرید 

Narangestan 
10920 Wilshire Blvd
# 150-9112
Los Angeles,
CA 90024
 
Tel: 310 4771757 


برای همکاری با نشریه و یا مشاوره در زمینه نشر ‏کتاب با ما تماس بگیرید. ‏
پاسخگویی به پرسش ها در این زمینه جزو وظایف ‏ماست.‏

تازه ترینها

میم - خوابنامه مارهای ایرانی
میم - خوابنامه مارهای ایرانی

همه سپیده دمان جهان
همه سپیده دمان جهان

سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها
سلسله احیاگران - مجموعه سخنرانی ها

تقویم نارنجستان

M T W T F S S
29301 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31 1 2
No Latest Events
داستان امروز
خوزه های خاک
بهمن سقایی   

 پارچه‌های برش داده را تلنبار کرده‌اند روی ميز برای دوختن. کارگر مکزيکی ماسوره را جا می‌زند. چشم بسته کليد را می‌زند. زير لب غرغر می‌کند. خوب روی خط راه نمی‌رود. تورفتگی دوخت بيشتر می‌شود. عکس شوهر و بچه‌هاش را حين کار جابجا می‌کند تا بهتر ببيندشان. دو راه ديگر که برود کيسه بزرگ درست می‌شود. در راه دوم با بغل دستی‌اش سر کرايه‌ی خانه حرف می‌زند. کيسه را می‌اندازد به سبد. دو دقيقه بعد همکار بغل دستش کيسه را برداشته، دايره‌ی پارچه‌ای نقاشی شده را بر بالاش می‌دوزد. برجستگی بينی و گوش‌ها، زيور پارچه می‌شود. دست‌هاش را بالا می‌برد تا کيسه‌ی پايين دايره را نگاه کند. ايرادی در کار بايد باشد، خوب جور نشده، به دلش نمی‌نشيند. مکث می‌کند.

ادامه مطلب ...
 
تاريكترين تابلو
بهمن سقایی   

تاريكترين تابلو توك توك توك صداى نوك زدن پرندة كوچك و لرزانى كه خيس‏ و مچاله شده به شيشه پنجره مى‌كوبيد، ذهنم را به سوى پنجره و باغى يا شايد كوچه‌اى له شده و غبارگرفته در آن سو، به درستى آن سوى پنجرة ميخكوب‌شده به ستونهاى چوبى و قديمى‌اش‏ كشاند. قطرات بى‌رنگ باران كه لرزان و بى‌مجرا به پايين مى‌غلطيدند و شيارى خيس‏ را بر جدارة شيشه دود زده و كثيف نقش‏ مى‌زدند، دل به هواى خنك داشتند. به سان پرنده‌اى كه بيشتر به يك مشت پَر رنگى مى‌مانست تا موجودى كه نقس‏ مى‌كشد و مشق پرواز را آموخته است.

ادامه مطلب ...
 
سايه‌هاى بلند عشق و مرگ
بهمن سقایی   

نخستين بار بود كه مرتكب قتلى مى‌شدم. تا پيش‏ از آن نمى‌توانستم حتا در انديشه‌ام تصور يك قتل را داشته باشم. و هميشه قاتلها را انسانهايى مى‌دانستم كه به نيرويى غير واقعى دسترسى دارند كه در لحظه نادر، آن زمان باورناپذير، دمى كه همه چيز حالتى ناعادى به خود مى‌گيرد و ديواره‌هاى شرم فرو مى‌ريزند از آن بهره مى‌گيرند و به اين عمل شنيع روى مى‌آورند و به واقع آنان را هميشه با درنده‌ترين جانوران مقايسه مى‌كردم و هيچگاه نتوانسته بودم تصويرى واقعى و ملموس‏ از آنان داشته باشم. تا اينكه خود دست به قتل زدم. بعد از آن بود كه دريافتم ميان مقتول و قاتل چندان ش

ادامه مطلب ...
 
گمشده‌اى از يك قصه
بهمن سقایی   

این داستان در سال 1992 در آلمان نوشته شده است. زمانی که تازه دو هفته بود به آلمان آمده بودم. فضای ایران بعنوان مکان زندگی ام سیطره ای مطلق داشت. نوعی درد را به شکل درخت آلو در بیداری و خواب احساس می کردم. درخت آلو برایم تجسم درد بوده و هست. آن زمان، هنگام نوشتن داستان این نماد خود را بیشتر نشان داده بود. گمشده‌اى از يك قصه در غروب گرفتگى‌ها دلتنگ مى شوم. همچون از دست دادن چيزى موهوم، نوعى تشويش‏ و دلهره در وجودم رخنه مى‌كند و مرا به غرقاب مى‌كشاند. حس‏ مى كنم خصوصيات انسانها را بدست آورده‌ا‌م. شوريدگى نمناك و تُرد و خزنده‌اى از گشودگى دريچه چشمانم به درون راه مى‌يابند.

ادامه مطلب ...
 
چشمان غمگنانه
بهمن سقایی   

نخستين بار كه او را ديدم آرام در آنسوى ميز، بى كلام، با چشمانى ميشى و پُرفروغ به گفتگوى ديگران گوش‏ مى داد. از ميان دوازده نفرى كه گرداگرد ميز جمع شده و بحث مى كردند، تنها او و من خاموش‏ بوديم. چنان بى‌كلام كه باوريدم او همچون من غريبه است. مهجور در گفتگو به زبان آلمانى، تنها كارم نگريستن به چهره ها و حالتهايشان بود. حرفها را كم مى‌فهميدم و آنچه را هم در مى‌يافتم چندان دلچسبى‌اى نداشت. و بيشتر برآن بودم تا به باورم درون آدمهاى گرد آمده را بكاوم. و از چگونگى رخساره ها به درونشان راه يابم. چيزى كه يقين داشتم با سالها زيستن در كنارشان نمى توانستم به درستى دركشان كنم. اما اينبار در همين زمانه بس‏ گذرا، از خطوط ملايم نشسته بر چهره ها، گونه و دهان و فروغ دهى چشمان و شايد نوع نشستن و حركات جزيى‌اشان مى‌خواستم به اين مقصود دست يابم. اما هربار كه ديگرى را مى‌نگريستم شتابان و بى‌اراده، نوعى بسته بودن راه درون رفت، سنگى سخت و پوسته گرفته

ادامه مطلب ...
 
زمانى در آرزو
بهمن سقایی   

خنديد با آوايى بلند خنديد. با دست راست موهايش‏ را به سوى بالا كشاند. چشمان را ريز كرد. نقطه هاى نورانيى از چشمانش‏ به سويم كشيده شدند. گويى خندان بودند. دهانش‏ گرد شده بود. شيارهاى بهم آمدة لبانش‏ قرمز و شفاف، هوس‏ بوسه اى را در من وسوسه كردند. موهايش‏ به پايين لغزيدند. سرش‏ را به سوى ديگر كشاند. اما بدنش‏ فنرگونه و نرم در پيچ و تاب دخترانه اى بود. چند زمانى سكوت ميانمان بود و تب درونى ام. آسمان را نگريستم. در خيال مى نگريستمش‏ و مى كوشيدم به ذهنش‏ راه يابم. گفت: نه نه فراموش‏ كن!! نمى توانم. 

ادامه مطلب ...
 
اتاق پاكيزه و راحت
پام وود   

داستانهای اروتیک

اتاق پاکیزه و تمیز

«سالى بلوم» يازده ساعت تمام را در رانندگى سخت و طولانى گذرانده، تابلو آبى رنگ متل «ددبيت» را در گذر خود كه ديد، تصميم به ايستادن گرفت. تابلوى ستاره‌ى آبى رنگ متل در كنار بزرگراه: «اتاق‌هاى پاكيزه و راحت، شبى 17 دلار»

سالى از بزرگراه بيرون آمد و روبروى ساختمان نگه داشت كه ده واحد را زير يك سقف گرد هم آورده بود. چيزى ديگر نبود جز راه سيمانى و كثيف. يك دستگاه فروش‏ نوشابه سروصداكنان گوشه‌ى محوطه بود.

زن پياده شده به طرف دفتر متل رفت.  بوى تند گوشت كنسروى كه در حال داغ شدن بود احساس‏ گرما و خفگى‌ ناشى از هوا را در او شدت بخشيد. دفتر مُتل يبشتر شبيه به اتاق نشيمن بود. دو دستگاه تلويزيون سياه و سفيد و رنگى جفت هم قرار داشتند. خوراكپزى كوچك، كنار‏ يخچال قهوه‌اى رنگ. تخته رنگ و روفته آگهى‌ها و تلفن ديوارى. مرد كوتوله‌اى روى چارپايه‌ى بچگانه‌اى كه با نوارهاى گوناگون رنگاميزى شده بود نشسته بود. شصت و پنج ساله به نظر مى‌آمد. كله‌ى طاسش‏ زير نور مهتابى مى‌درخشيد. چشم‌هاش‏ گودافتاده بود. مرد به نشانه‌ى خوشامدگويى لبخندى بر لب نشاند.

 

ادامه مطلب ...
 
روياى روزى بارانى
بهمن سقایی   

روزى بارانى، آنگونه آرام و نمناك كه بارش‏ دلچسب و فريبنده‌اش‏ پيرمرد را به هوس‏ انداخته بود آنچنان كه خود يقين داشت و در دفتر خاطرات روزانه‌اش‏ يادداشت كرده بود. متفكرانه در هواى آزاد گام نهد يا گوشه‌اى دنج را بيابد و خاطرات را، آن رويدادهايى را كه در گذشته، در آن جوانى رويايى شده، زندگى كرده بود و همچون گوهرى گمشده آرزوى يافتن دوباره‌اش‏ را داشت زنده كند، فرو ريختن‌ها و چسبندگى دلپذير خاك معنايى تازه داشت. آفتاب در پس‏ توده‌هايى از ابرها، نور تُنك و مطبوعى را به فضا مى‌داد. آن روز بارانى بود از خيس‏ شدن جداره‌هاى پوسته زدة نيمكت‌هاى فضاى سبز آرام حاشيه

ادامه مطلب ...
 
کابوس کرکسها
بهمن سقایی   

اول از همه در مملکت سوراب انگشت نگاری از آدمها را باب کردند. يک شب رئيس جمهور سوراب خواب ديد چند کرکس غول پيکر بر بالای کاخش در پروازند و می خواهند او را از اتاق خواب دزديده، طعمه خود کنند. صبح خوابگزاران را به کاخ فراخوانده، تعبيرش را از آنان خواست.

ادامه مطلب ...
 
<< شروع < قبلي 1 2 3 4 5 6 بعدي > پايان >>

نتايج 37 - 45 از 51

فهرست مولفین



نشر نارنجستان تقدیم میکند

دیوان ایرج میرزا
دیوان ایرج میرزا
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart
دوران سپری نشده
دوران سپری نشده
Compare at: $10.00
Our Price: $9.50
You Save: 5.00%
Add to Cart
بوف کور - گویا
بوف کور - گویا
Compare at: $26.00
Our Price: $23.40
You Save: 10.00%
Add to Cart
پادشاه زندانها
پادشاه زندانها
Compare at: $15.00
Our Price: $13.50
You Save: 10.00%
Add to Cart
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
نقشی از یک دوست نقشی از یک دوستی
Our Price: $25.00
Add to Cart
میم
میم
Compare at: $14.00
Our Price: $13.30
You Save: 5.00%
Add to Cart


 

Copyright © 2000 Narangestan.com. All rights reserved
Site Designed and Maintained by Emil Darmo Design