|
ریموند رخشانی
|
زاده شدیم از خوابِ کهکشان و چه کابوسی بود بیداری بی هیچ اشارتی به مهر و به رویا.
گویی راهی نبود از درگاهِ نومیدی در غروب هایِ دلمرده ی پاییز تا شکوه تقدیری شاید در جوانه ها، در پالیز مگر که در حدیثِ حادثه ما شرقی ترین شاعران شبرو مبتدیِ منزلتِ مهر می شدیم.
هیهات که در امتداد وسوسه و در خاکستریِ هوس تنها چرخشِ معلقِ واژه بود از قولِ بوسه و لبخند.
ما را پای رفتن نبود رو به سویِ مهر و از یاد بردیم که تنها عشق بود، عشق از کوچه هایِ پیچ در پیچِ آشتی تا نورِ معطرِ نزدیک ترین راه ها به ابدیت.
باری، ما هم چنان، هنوز سایه نشینِ دریا و هم پیاله ی بیابان، مانده ایم.
|
|
|
نارنجستان
|
|
دفتر شعر تازه ریموند رخشانی به صورت PDF
این دفتر شعر شامل یک مقدمه و مجموعه ای از اشعار رخشانی است
|
|
|
مهناز بدیهیان
|
|
من از کجایم
که پیرهنم بوی ترخون
کرته ی باغ پدر می دهد؟
و گونه هایم
به سرخی گل انار باغ همسایه؟
از کجایم
که دستانم
ساقه ی ترد بوته ی بنادر است؟
و طعم دهانم
مزه ی گل بید مشک چای مادرم؟
از کجایم
که شوق هایم آبی اند
به رنگ مینای آبهای شمال؟
از کجایم
که بهاران
شکوفه های سیب
در دلم جوانه می زند؟
و طرح
هفت سین عجیبی
در آینه بندان چهره ام؟
می دانی. ..می دانی…
از آن بالنده رودم.
زاینده
از آن بلند کوهم
البرز
از سر زمینی ام که
به زرتشت
می رسم
اولین شاعر زمین….
|
|
|
ریموند رخشانی
|
" حديث بي قراري آدم ... "
داستان من بود و
داستان هزار سالة آدم
حديث بي قراري و آشوب،
نمي روي از يادم.
نه پرواز بود، نه گل ها ، نه صداي آب
در منزل اميال
كه حس وحشي وصال
در جادويي سيال.
مي تنيد در غبار ، ذرات ام را
مي چرخاند گردبادي ، فريادم را
مي لرزاند طوفاني ، بنيادم را .
بانگي زد ، از پس آنهمه آشوب
ندائي در دل ام :
" كه بيگانه نيستي .
خو كن با بي قراري ام .
تو كيستي ؟"
|
|
|
ریموند رخشانی
|
این
اولین درنگ بود
در برگریزِ خاطره.
قلب ام
با تو بود
سوخته، خسته، شکسته،
راهی هم نبود
در هزارتوی دلهره.
من بودم و
مویه بود و
یادِ انحنای تن ات
که ضربآهنگ دیوانگی بود.
من بودم و
یادِ زیبایی ات
که فقدان منطق بود.
چشم دوختم
به فواصلِ بین مان
سوختم
آموختم.
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
<< شروع < قبلي 1 2 3 4 5 6 بعدي > پايان >>
|
| نتايج 1 - 5 از 27 |