|
ترجمه به فارسی: مهین قاسمی
به تازگی جلد شمیز کتاب خاطرات کارلوس فوئونتس با نام This I believe منتشر شده. بخشی از این خاطرات مربوط است به لوئیس بونوئل فیلمساز بزرگ اسپانیایی که از طرف جمهوری اسپانیا مامور نظارت بر فیلمهای هالیوود درباره جمهوری اسپانیا شده بود؛ اما با شکست جمهوری بونوئل مدتی را در امریکا ماند و پس از آن به مکزیک رفت. ساخت چند فیلم که هرکدام نام شهرهای مکزیک را بر خود دارند یادگار آن دوران است.
کارلوس فوئونتس می نویسد: 1950 زمانی که در دانشگاه جنوا دانشجو بودم، فیلمی در سینمای شهر توجه ام را به خود جلب کرد: «سگ اندلسی» ساخته ی لوئیس بونوئل که بوسیله آقایی معرفی می شد که درباره فیلم و سازنده اش حرف می زد. او گفت سازنده فیلم سگ اندلسی یکی از جمهوری خواهان اسپانیا بود که در جریان جنگ داخلی کشته شده است.
همان زمان دستم را بالا بردم تا گفته اش را تصحیح کنم؛ چرا که بونوئل هنوز زنده بود و در مکزیک زندگی می کرد. در واقعیت، بونوئل فیلم «لس آلویدادوس» را تازه ساخته بود که در جشنواره فیلم کن فرانسه برای نخستین بار به روی پرده آمد.
علیرغم همه مخالفت های گسترده خشکه مقدسان و بورکراتهای شوونیست در درون دولت مکزیک، فیلم لس آلویدادوس به جشنواره کن رسید. اینان فیلم بونوئل را آبروریزی بزرگ برای کشور مکزیک می دانستند.
«اکتاویو پاز» منشی وقت سفارت مکزیک در پاریس، رودرروی سازنده فیلم قرار گرفت. اکتاویو پاز جلوی ورودی کاخ جشنواره ایستاده و به کمک «اعلامیه های افشاگرانه!» که شخصاً توزیع می کرد، به نکوهش و رد فیلم و سازنده اش بونوئل پرداخت.
بونوئل هرگز این عمل «بزرگ منشانه» را فراموش نکرد.
من بونوئل را زمانی که فیلم «نازارین» را در شهر «کوائاتلا» یا «آشیانه عقابها» می ساخت، ملاقات کردم.
بونوئل تکیه کلام همیشگی اش را «شکر خدا که بی خدایم» در فیلم نازارین تکرار می کند.
لوئیس بونوئل شوونیست ها و سیاستمداران مکتبی را موجوداتی ناروادار می دانست. او بهرحال از اندیشه های آنارشیسم بهره مند می شد. آنارشیسم برای بونوئل پدیده ای درخور ستایش و تحسین بود؛ اما تنها به عنوان یک اندیشه. او بعنوان یک سوررئالیست معتقد بود که جهان را هنر و انقلاب می تواند به آزادی برساند.
|