|
یزدان سلحشور
|
|
«آيا داستان نويسى در ايران دچار بن بست است؟» اين سؤالى است كه در دهه هشتاد بيش از دهه هاى پيشين هم مطرح، هم به چالش كشيده شده و احتمالاً بى جواب مانده است! ما شرقى ها گاهى دنبال سؤال هاى بى جوابيم! معماهاى بى پاسخ مثل كندوهايى است كه زنبورها را از آن دور كرده باشيم! «سؤال بودن» يا «بودن سؤال» يا «صرف هستى سؤال» براى ما كافى است. هر ابهام ما را به ابهام بعدى مى رساند و ابهام سوم ما را به ابهام هاى بى پايان. «ابهام» راز حيات «شهرزاد» هم هست؛ او، هزار و يك شب، «ابهام» از دل «ابهام» بيرون مى كشد تا خليفه از پاسخ سؤال ها دور بماند و در نتيجه گردن او از تيغ . بگذاريد قصه اى را كه در اكثر نسخ «هزار و يك شب» مغفول مانده، به روايت خودم برايتان بياورم: «هان اى ملك جوان بخت! پس آنچه حكايت بر تو خواندم همه حكايت «خود» بود و آنچه شنيدى همه حكايت «تو». تو حكايت خويش شنيدى و من حكايت خويش گفتم. هر دو يكى بود؟ تو دانى كه حكايت شهرزاد و خليفه، پايان نگيرد مگر به پايان زندگى؛ و زندگى پايان نگيرد مگر به پايان «پرسيدن»؛ و «پرسيدن» پايان نگيرد مگر به پايان حكايت. پس حكايت هرگز پايان نگيرد! اى ملك جوان بخت! تو تا ابد از در درآيى و خواهى |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بهمن سقایی
|
|
گاسفورد پارك فيلم تازهاى از رابرت آلتمن رابرت آلتمن 77 ساله، جايزهى بزرگداشت يك فيلمساز را از جشنوارهى برلين دريافت كرد اين كارگردان بنام و انديشهورز امريكايى به سال 1992 در گفتگويى گفت: »ده سال ديگر كجا خواهم بود؟« با وجود آن كه فيلم »بازيگر« بار ديگر شهرت آلتمن را بعنوان يكى از بهترين فيلمسازان سينماى امريكا به او بازگرداند. او ادامه داد: »مىخواهم 77 ساله شوم. زيباست اگر به اين سالخوردگى برسم. شش هفت فيلم ديگر هم خواهم ساخت. فيلمسازى كار دلپذيرىست. پس از شش هفت فيلم ديگر به خودم خواهم گفت بس است!« آلتمن 77 ساله در اين دهساله هفت فيلم ديگر هم ساخته است. او بايد از ساخت فيلم تازهاش »گاسفورد پارك« شادمان و سربلند باشد. گاسفورد پارك ساختارگشايى يك داستان پيشپا افتاده و به ظاهر جنايى است، ساختارگشايى كنايهوار و تلخ داستان يك ميهمانى آخر ه |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
هما داوودی
|
|
نمىدانم انقلاب سال 57 ايران چه بوده است؟ آيا خوابى بود كه بر همه ما عارض شد، يا روياى زودگذر سحرگاهى بود يا تبى هولناك كه پيكره همه ايران را در خود گرفت؟ براى من امكان تحليل و قضاوت پيرامون آن وجود ندارد. شايد بتوانم بگويم، همان اندازه توانايى به يادآورى آن دوران را دارم كه توانايى يادآورى يك رويا را در شبهاى پيشين. من توانايى بازگويى آن چيزى را دارم كه ذهنم باوريده به ياد دارد و به خواب ديده است. بىشك در اين بازگويى رويا بسيارى بخشهايش را فراموش كردهام و بخشهايى را نيز خود باوريدهام كه چنين بوده است. حس مىكنم روياى بر من گذشته، بسيار بيشتر از آن چيزى بوده است كه حالا مىخواهم بازگويم؛ اما به ذهن نمىآورم و از اين رو به بازسازى رويايى مىپردازم كه تكههايى پراكنده از آن را در ذهن دارم. و اينجاست كه رويايى دوباره بر من عارض مىشود، كه شايد ديگر روياى حادث شده نباشد. انقلاب بهمن 57 هم بهسان همين خواب است، براى من كه تحليلگر نيستم. داستانِ انقلاب نمىتواند چيزى جز اين باشد. حقيقت انقلاب هم همين است. من |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بهمن سقایی
|
|
متن سخنرانی بهمن سقایی در سالگرد سی امین سالگرد بنیانگذاری کانون نویسندگان و بیستمین سالگرد شبهای گوته در دانشگاه کلن، آلمان - 1996
آفتاب پاييزيى جنوب از پنجرههاى ميلهدار به درون راهروى تنگ و سلولها راه مىيافت و سايهى ميلهها را بر كف و ديوارهها براى ساعاتى طولانى نقاشى مىكرد. شبها هم نورافكنهاى برج نگهبانى به ادامهى نقاشى اين خطوط همواره موازى ادامه مىدادند. نمىرفتند سايهها و تنيده بودند در وجودمان كه اسيرشان بوديم درآن روزها و شبها. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بهمن سقایی
|
|
چشمهاى نگران در سووشون تاكنون نقدها و پژوهشهايى در باره داستانهاى سيمين دانشور به ويژه سووشون صورت گرفته كه زواياى تاريخى، اجتماعى مهمترين بنيادها و نگرههاى اينگونه نقدها بوده است، و شايد آنچه را كه كمتر در آثارش به ويژه سووشون مورد پژوهش قرارگرفته، همانا نقش زن در روند رخدادهاى داستان است. بى شك دانشور نمىتوانسته بعنوان يك زن مُهر زنانگى خود را بر داستانش نكوبد و نشانههاى آگاهانه يا غريزى خود را از هويت زن بجاى نگذارده باشد. مىتوان بباورانيم اين هويت زنانه خود را در وجود چشمهايى نگران آشكار مىكند. و اين چشمانِ نگران است كه آدم هاى پيرامونش را، نه تنها آن هايى كه در داستانهايش حضورى نقشساز دارند كه بيروني |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
نادر شمی پور
|
|
در جنوب كاليفرنيا:_ لسآنجلس، اورنج كانتى و سانديهگو_ سه شهر عمده ايرانىنشين، سواى رسانههاى ديدارى و شنيدارى كه بسيارند، به تقريب، _ به تحقيق نمىشود حتا در يك ماه نظر داد، چرا كه شمار اين رسانهها در تغيير است، مىآيند و مىروند _ نزديك به هشتاد و چهار نشريهى روزانه، هفتگى، ماهنامه، فصلنامه، گاهنامه و سالنامه منتشر مىشود. _ تارنماهاى گوناگون در شبكه جهانى اينترنت منظور نشدهاند. همچنين به حذف فرآوردههاى نويسندگانى اقدام شده كه ساليانه نزديك به شش تا هفت كتاب در زمينههاى مسايل اجتماعى و سياسى و فلسفى منتشر مىكنند كه خود اين كتابها حكم فصلنامه را دارند و مىشود گفت نام فصلنامهشان درواقع نام خود نويسنده است كه با حروفى درشت بر بالاى هر شماره مىآيد. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بهمن سقایی
|
|
شايد برايمان عجيب آيد اگر به ذهن بياوريم مارسل پروست را كه نويسندهاى امريكايى مىبود. چه اتفاقى مىافتاد، اگر تخيلمان واقعيت داشت؟ آيا همچنان توانا به نوشتن رمان درجستجوى زمان از دست رفته در آن بىشمار واژههايش مىشد؟ اما چرا ما كه نه فرانسوى هستيم، نه امريكايى، مىخواهيم اين فرض ناممكن را بخود بقبولانيم و چه فايدهاى در اين تخيل بهرهى ما مىشود؟ آن چيزهايى كه ما به دنبالش هستيم و اين پيشفرض هم يكى از ابزارهاى ضرورى آن است، همانا ماهيت نفسانى رمان است. ماهيت نفسانى از آن لحاظ كه رمان مىتواند به عنوان يكى از پديدههاى ذوقى و نفسانى بشر در روابطى كه ما را به غناى روح پيوند مىدهد، سخت يارى دهد |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بهمن سقایی
|
|
خواننده كُشى و صدمين سالگى صادق هدايت
صادق هدايت امسال صد ساله مىشود؛ اما هنوز كتابهاش در ايران گرفتار سانسورند. هنوز كتابهاى او در سرزمين خودش اجازه چاپ بدون حذف دريافت نكردهاند، باوجود آن كه پياپى مقالات بيشمار پيرامون آثار و زندگى او نوشته و چاپ مىشود. خوانندگان امروزه روز ايران، كسانى كه دسترسى به كتابهاى چاپ شدهى پيش از انقلاب را ندارند ناچارند به خواندن نقد و بررسى اين آثار بسنده كنند تا اين كه خود اثر را بخوانند، اين البته حكايت تازهاى نيست در ايران، چرا كه اثرهاى داستانى بسيارى هست كه خوانندگان فارسىزبان تنها اجازه دارند نقدهايى دربارهى آن آثار را بخوانند، براى نمونه داستان »يوليسس« اثر »جيمز جويس« هنوز اجازه چاپ و انتشار نيافته است؛ اما خوانندگان فارسى زبان دست كم صدها مقاله در دسترسشا |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
بهمن سقایی
|
|
اتاق آبى _ يادداشتهاى سهراب سپهرى
يكى از كتابهاى ارزشمند و خواندنىِ
گمنام مانده، »اتاق آبى« سهراب سپهرىست كه ده سال پس از مرگ شاعر به
چاپ رسيده است. به ناشناختگى كتاب كارى نداريم، كتابها بوده و هست كه كسى
متوجه حضورشان نمىشود. زمان و حادثهاى اين امكان را فراهم مىآورد تا
اثر همچون عتيقهاى از دل خاك بىتوجهى بيرون و براى دوستدارانش به ديده
آيد. اما ناشناختگى كتاب سهراب سپهرى به ويژه اين چند ساله بيش از آن
حدس و گمان معمول ما را به شگفتى وا مىدارد. سهرابى كه پس از مرگ تازه
به ديده آمد. اما بايد »اتاق آبى« را خواند تا ژرفاى انديشگى و نگاهش را
در برخورد با جهان پيرامون خود دریافت، جهانی كه گسترهى ظاهرى آن محدود
به باغ و خانهاش است؛ اما از درون چنان كه مرزى ندارد. فراتر از همهى
آفاق.
آيا »اتاق آبى« زيستنامهى سهراب در
خانهى مادرىاش است؟ بررسى فلسفى معمارى، رنگها، خطوط و موقعيت اتاق
آبىست؟ قرائت سپهرىست از متن مكان كه به صورت كتابى مقدس آن را
بازخوانى مىكند؟ و اصلا" آيا »اتاق آبى« رمانىست به قلم سهراب كه
شخصيتهاى داستان را در و ديوار خانه، رنگها، مارهايى كه در آن اتاق لانه
كرده بودند؟ سهراب روايت خود را مىنويسد آزادى برداشت خواننده درونمايهى
كتاب را به راههاى ويژه خود مىبرد. |
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
<< شروع < قبلي 1 2 3 4 5 6 7 8 بعدي > پايان >>
|
| نتايج 55 - 63 از 65 |