|
محمد مفتاحی
|
|
محمود اعتمادزاده به آذین نویسنده، مترجم و فعال فرهنگی سیاسی بنام ایرانی روز 30 ماه مه در تهران درگذشت.
به همين مناسبت اين مطلب به جهت يادبود و بزرگداشتش آورده مي شود:
ادبيات هر كشورى مجموعه اى از هنرها و علومى است كه فرهنگ گفتارى و نوشتارى آن مرز و بوم را شكل مى دهد. شاخه هاى مختلف ادبيات اعم از ادبيات داستانى، شعر، نقد و ترجمه درنهايت به گسترش و پيشرفت فرهنگ هر كشور مى انجامد. در كشور ما بويژه پس ازانقلاب مهم مشروطه، آشنايى و ارتباط با فرهنگ و ادبيات ديگر ملت ها گسترش يافت.
در ادبيات داستانى انواع ادبى مهمى چون داستان كوتاه و رمان در كشور رايج شد و ترجمه آثار مهم ادبى از زبان هاى مختلف سبب آشنايى نويسندگان ما با سبك ها و روش هاى تازه اى براى خلق آثار ادبى گرديد.
اين شرايط سبب شد كه گروهى از نويسندگان در دهه هاى آغازين عصر حاضر با تلاشى خستگى ناپذير به فعاليت در شاخه هاى مختلف ادبى بپردازند و علاوه بر معرفى آثار نويسندگان سراسرجهان، به خلق آثار ادبى ماندگار نيز توفيق يابند.
يكى از چهره هاى مهم، پرتلاش و تأثيرگذار عرصه هاى مختلف ادبيات در اين دوران همانا محمود اعتمادزاده متخلص به م.ا.به آذين است.
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
مترجم: شيلا ساسانى نيا
|
|
درباره هاروكى موراكامى نويسنده ژاپنى
از بطن روز مرگى ها
مترجم: شيلا ساسانى نيا
تاكنون چند كتاب عجيب و باشكوه خوانده ايد كه بتوانند به رؤياهاى شما راه يابند و آنها را دستخوش خود سازند. بى شك چنين رمانهايى زياد نيستند؛ رمانهايى كه آنقدر تأثير گذارند كه به ضمير ناخود آگاه انسان راه مى يابند و حتى بر رؤياهاى او تأثير گذارند. بى اغراق شايد تنها يك نويسنده باشد كه خوانندگان آثارش به هر زبان در مورد او به چنين اتفاق نظرى مى رسند: «در تمام مدتى كه اين كتاب را مى خواندم به رؤيا پردازى درباره شخصيتها و اتفاقات آن پرداختم.»
نويسنده ژاپنى «هاروكى موراكامى» در حال حاضر برگ برنده ادبيات ژاپن براى بردن نوبل ادبيات است. نثر موجز و دغدغه هاى شخصيتهاى رمانش كه اغلب پوچى و تنهايى حاصل در زندگى مدرن را نشانه گرفته اند او را به غولى در ميان رمان نويسان هم نسلش تبديل كرده اند. رمانهاى موراكامى همچون لبه برنده چاقو پاره هايى از زندگى را مى برند تا بعد آنها را در ذهن خوانندگان قاب بگيرند. جنايات جنگى، ناسيوناليسم و وطن پرستى، جام جهانى... فرقى نمى كند چون براى موراكامى همين ها متن زندگى هستند. خيلى ها مجموعه آثار او را به نوشته هاى ولاديمير ناباكوف تشبيه كرده اند و آثارش آنچنان پر خواننده بوده اند كه به زبانهاى بسيارى ترجمه شده اند.
اگر چه تنها در يك كشور به زبان مادرى اش تكلم مى شود اما داستانها و رمانهاى ظريف موراكامى دنيا را شيفته خود كرده است. چگونه است كه يك نويسنده چه در آمريكا و چه در اروپا و چه نزد عوام و چه نزد خواص يعنى منتقدان اين چنين محبوب شده است؟ براى درك بهتر حال و هوا و فضاى آثارش مترجمين رمانهاى او از سيزده كشور مختلف چندى پيش در توكيو گردهم آمدند تا ثابت كنند موراكامى مرزهاى ملى را در مى نوردد. رمان نويس آمريكايى ريچارد پاورز معتقد است كه در آمريكا موراكامى به عنوان يكى از معدود نويسندگان مهم و شاخص بين المللى تلقى مى شود. او گفته بود: «چگونه يك نويسنده مى تواند در ايتاليا و كره پرفروش باشد، در تركيه يك پديده فرهنگى باشد و در كشورهايى همچون روسيه و چين از عزت و احترام ادبى والايى برخوردار شود؟
|
|
ادامه مطلب ...
|
| |
|
|
برگرفته از روزنامه ایران
|
|
ميرزاده عشقى دوازدهم تيرماه ۱۳۰۳ به دستور رضاشاه در حياط خانه خود به قتل رسيد. گزارشى كه مى خوانيد داستان جست وجوى خانه عشقى در تهران و سپس يافتن خانواده او در همدان است. اين جست وجو يك سال پيش در چنين روزى با هدف كشف اسناد و تصاويرى از زندگى و مرگ عشقى آغاز شد و هفته گذشته با دستيابى به اين اسناد كه به زودى در كتابى با عنوان «ميرزاده عشقى» منتشر خواهند شد پايان يافت. آنچه مى خوانيد حاوى ناگفته هايى درباره اين شاعر مبارز است.
• تهران
به دنبال خانه اى كه ميرزاده عشقى، هشتاد سال پيش در آن به قتل رسيده روانه خيابان صف شدم. اينجا سه راه سپهسالار است. منطقه اى كه همچون ساير نقاط قديمى اين پايتخت تيره بخت، عمرى ا ست نعش تاريخ اش را به دوش مى كشد. آفتاب تابستان بيرحم و يك كلام است و صاحبان مشاغل شرافتمندانه با انواع وسائل نقليه گوشخراش به زندگى هجوم مى برند. چه كسى مى داند كوچه قطب الدوله كجاست؟
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
عباس رستگاری
|
|
خوابگزاریهای مملکت گل و بلبل
صدها قدمگاه، زیارتگاه و آرامگاه امامان را در ایران، هندوستان، پاکستان، افغانستان و حتی چین می توان دید که همه شان زاییده پیغام فرشته ای در خواب مسلمانی شیعه بوده اند.
می گویند کشاورزی از اهالی روستای جمکران به خواب می بیند که در مکانی از روستایشان حضرت ظهور کرده و پیام می شنود که آنجا محل ظهور امام غایب خواهد بود.
بر اساس شناسایی او، نقطه ای معین و مسجدی در آنجا بنا می شود. اما چرا مسجد جمکران سه میلیون زائر دارد و در همان زمان بارگاه حضرت معصومه خالی از زائر است؟
از ما بهتران می گویند رونق جمکران از زمین هاش است. می گویند جنگ میان آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله مصباح یزدی هم به واقع، جنگ بر سر ارزش زمین های قم است. روزگاری بود که بیابانهای اطراف جمکران را به مفت هم نمی خریدند؛ و حالا از پرتو سر آن روستایی خوابنما شده، مسجد جمکران چاهی دارد برای عریضه نویسی به امام غایب.
می گویند این عریضه نویسی ها نشان ناتوانی حکومت در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی مردم است. می گویند این حرکات ترویج خرافات است و حرمت شکنی بارگاه امامان و امامزادگان شیعه. می گویند جنگ زمین هاست و می گویند جنگ میان هاشمی و مصباح است.
ما می گوییم هرچه باشد، خیر است؛ بالاخره یک جایی از کویر آباد می شود. هر اسمی می خواهید رویش بگذارید؛ ایکاش در همه جای کویر امام ظهور می کرد تا آنجا آباد می شد. ایکاش هزارها امامزاده در کویر آرمیده باشند و کسی محلشان را به خواب ببیند تا آنجا هم آباد شود. هرکه دوست ندارد، خودش برود روش دیگری پیدا کند برای کویرزدایی و آبادانی بیابانها.
|
|
|
عباس رستگاری
|
|
یکصد سال پس از مشروطیت
اشتراکات:
1- صد سال پیش جوانها دستگیر و زندانی می شدند، در زندان کشته می شدند، آب از آب تکان نمی خورد.
2- صد سال پیش حکومت فکر می کرد حکومتهای همسایه مستبدند.
3- صد سال پیش کسانی خواب مشروطه می دیدند، چون عده ای خواب استبداد می دیدند.
4- صد سال پیش امام زمان به خواب آیت الله نائینی آمده و گفته بود: «ایرانِ شیعه تنها کشور آزاد جهان است».
تفاوتها:
1- صد سال پیش، مبارزان و مخالفان دنبال راههای پیروز شدن مشروطه بودند، حالا دنبال علت های شکست مشروطه می گردند. کتاب نوشته اند، دستگیر شده اند، کشته شده اند.
2- صد سال پیش، میرزا حسن خان مشیرمُلک، آیت الله بهبهانی، معین تجار و ارباب جمشید و حاج امین ضرب هواداران مشروطه بودند، حالا ضیاء آتابای 3
- صد سال پیش، دولت لیبرال «سر هنری کمپل بنرمن» نخست وزیر انگلیس مشکل گشای مشروطه خواهان بود، حالا دولت محافظه کار «جرج بوش».
|
|
|
ترجمه: شیلا ساسان نیا
|
|
درباره هاروكى موراكامى نويسنده ژاپنى
تاكنون چند كتاب عجيب و باشكوه خوانده ايد كه بتوانند به رؤياهاى شما راه يابند و آنها را دستخوش خود سازند. بى شك چنين رمانهايى زياد نيستند؛ رمانهايى كه آنقدر تأثير گذارند كه به ضمير ناخود آگاه انسان راه مى يابند و حتى بر رؤياهاى او تأثير گذارند. بى اغراق شايد تنها يك نويسنده باشد كه خوانندگان آثارش به هر زبان در مورد او به چنين اتفاق نظرى مى رسند: «در تمام مدتى كه اين كتاب را مى خواندم به رؤيا پردازى درباره شخصيتها و اتفاقات آن پرداختم.»
نويسنده ژاپنى «هاروكى موراكامى» در حال حاضر برگ برنده ادبيات ژاپن براى بردن نوبل ادبيات است. نثر موجز و دغدغه هاى شخصيتهاى رمانش كه اغلب پوچى و تنهايى حاصل در زندگى مدرن را نشانه گرفته اند او را به غولى در ميان رمان نويسان هم نسلش تبديل كرده اند.
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
یزدان سلحشور
|
«آيا داستان نويسى در ايران دچار بن بست است؟» اين سؤالى است كه در دهه هشتاد بيش از دهه هاى پيشين هم مطرح، هم به چالش كشيده شده و احتمالاً بى جواب مانده است!
ما شرقى ها گاهى دنبال سؤال هاى بى جوابيم! معماهاى بى پاسخ مثل كندوهايى است كه زنبورها را از آن دور كرده باشيم! «سؤال بودن» يا «بودن سؤال» يا «صرف هستى سؤال» براى ما كافى است. هر ابهام ما را به ابهام بعدى مى رساند و ابهام سوم ما را به ابهام هاى بى پايان. «ابهام» راز حيات «شهرزاد» هم هست؛ او، هزار و يك شب، «ابهام» از دل «ابهام» بيرون مى كشد تا خليفه از پاسخ سؤال ها دور بماند و در نتيجه گردن او از تيغ .
بگذاريد قصه اى را كه در اكثر نسخ «هزار و يك شب» مغفول مانده، به روايت خودم برايتان بياورم:
«هان اى ملك جوان بخت! پس آنچه حكايت بر تو خواندم همه حكايت «خود» بود و آنچه شنيدى همه حكايت «تو». تو حكايت خويش شنيدى و من حكايت خويش گفتم. هر دو يكى بود؟ تو دانى كه حكايت شهرزاد و خليفه، پايان نگيرد مگر به پايان زندگى؛ و زندگى پايان نگيرد مگر به پايان «پرسيدن»؛ و «پرسيدن» پايان نگيرد مگر به پايان حكايت. پس حكايت هرگز پايان نگيرد! اى ملك جوان بخت! تو تا ابد از در درآيى و خواهى بكشى، نكشى و شهرزاد حكايت بگويد و آن «هزار و يك شب» تا جهان باقى است «هزار و يك شب» بماند».
«آيا داستان نويسى در ايران دچار بن بست است؟» بگذاريد ببينيم شهرزاد قصه گو چه مى گويد!
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
ناصر شاهین پر
|
|
در سنت ما ایرانیان بسیار زشت است که میخ به تابوت مرده بکوبیم. من هم در این مقاله چنین قصدی ندارم؛ اما خیال دارم تا شمایان زنده هستید میخ بر تابوتتان بکوبم.
بیست هشتم مرداد بنا بر اعتراف کودتاچیان کودتایی بود علیه حکومتی که میخواست از چپاول ملتی فقیر و پابرهنه به دست کشوری استعماری جلوگیری کند. کودتاچیان خود در خاطرات مربوط به کودتا نوشتهاند که به دست و بوسیله برادران رشیدیان بین اوباش و چاقوکشان پول تقسیم کردیم که بیرون بریزند و شهر را شلوغ کنند،زنده باد شاه سردهند. البته این قسمت از برنامه فقط چند درصد کل برنامه بود. توزیع پول بین افسران ارشد ارتش، روزنامه نگاران قلم به مزد، وکلای مجلس هم جزو برنامه بود و هم چنین قسمتی از خاطرات آقایان کودتاچی، بنابر این اطلاعات بیست و هشتم مرداد زائیدهی فساد ما بود. حال اگر به نظر شما حاصل فساد میتواند افتخارآمیز باشد، بنشینید و به آن افتخار کنید.
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
<< شروع < قبلي 1 2 3 4 5 6 7 8 بعدي > پايان >>
|
| نتايج 19 - 27 از 65 |